آرشیو مطالب دریافتی

نوشته های این قسمت آرشیو مطالب دریافتی سایت قبلی است که توسط کاربران ارسال گردیده است.

بسم الله الرحمن الرحیم

هدف دعا چیست ؟ این سوالی است که مدت ها در ذهنم مانده بود. تا روزی که استاد شیمی مان (پروفسور اسم و رسم داری هم هست!) گفت، بچه ها دعا خیلی خوبه، فقط بدرد آرامش می خوره.

اما هدف دعا چیست ؟

آرامش ؟ حاجت ؟ سلامتی ؟ رسیدن به اهداف از راه میانبر ؟ جادوگری خدا ؟ 

دعا برای همه ی این ها هست و هدفی که معمولا غافل می ماند

به قول قرآن: قل ما يعبوا بكم ربى لو لا دعاوكم (سوره مبارک فرقان، آیه آخر)

بگو اگر دعاى شما نباشد، پروردگارم هيچ اعتنايى به شما نمی كند

باشد که دعا کنیم، با همه اهداف مقدس و دعا برای برای اعتنای خدا به دعا کننده...

در دسته برداشت های قرآنی 394 3

جاهای خالی را با دقت پر کنید!

خدا بعضی وقتها یک کارهای جالبی میکند. حالا منظورم را توضیح میدهم. نظام آموزشی ایران خیلی ناجور است و تقریباً نه دین را درست میکند نه دنیا را. اما چون در ظاهر میخواهد خدایی باشد، خدا بعضی وقتها یک کارهایی این لا به لا میکند. یک مثالش کنکور است. در کنکور همه یاد میگیرند که برای یک هدف پوشالی، خیلی خوب ریاضت بکشند، از لذت‌های واقعی بزنند و با تلقین از کاری که میکنند لذت ببرند! اما من با این مثال کاری ندارم الآن. یکی دیگر از کارهای خدا که تازه کشفش کردم این است که سؤال جالبی را در مدرسه‌ها گنجانده است! «جاهای خالی را با دقت پر کنید!» دم خدا گرم. یادم است من همیشه سر «دقت» مشکل داشتم. قضیه از این قرار بود که همیشه یکی دوتا جای خالی را نمیدیدم و بعد که معلم برگه را صحیح میکرد از اعماق وجودم آتش میگرفتم. من که همه را درست نوشته بودم، «چون ندیده بودم» نمره‌ام کم شده بود. حیف بود واقعاً. این همه اطلاعات که داشتم اینطوری میسوخت. در واقع هیچ وقت کسی نمیفهمید وزن اطلاعاتم سنگین است چون روی ترازو نمی‌آمد. خلاصه خیلی مشکل داشتم سر این قضیه. دبستان و راهنمایی که گذشت خیلی تمرین کردم برای اینکه خوب ببینم و چیزی را جا نذارم. با یک مشاور حرف میزدم، میگفت باید دوتا کار بکنی. یکی اینکه «عجله نکنی سر امتحان» و یکی دیگه هم اینکه «کلاً زیاد امتحان بدهی» تا دیگر حواست جمع شود. با این دوتا کار خیلی بهتر شدم و موقع کنکور تقریباً دیگر بی‌دقتی نداشتم.

حالا که صحبت انفاق شد دو آیه به ذهنم آمد که بد نیست با شما در میان بگذارم.

ادامه مطلب
برچسب گذاری شده در: اضطرار امتحان انقلاب تقوا عهد
در دسته برداشت آزاد 395 2

 یا رحمان...

مقدمه: سلام دوستان قرآنی من. مدتی بود قصد داشتم شروع کنم قرآن بخونم و تدبر کنم به قدر بضاعت خودم. سوره ها رو تحلیل کنم و سوالهام رو بنویسم و سعی کنم جوابهاشون رو پیدا کنم بلکه علمی حاصل بشه و عملی درخورش و علم بعد از عمل ان شاالله... دو متن آخر خانم دکتر نازنینم رو که خوندم به نظرم اومد میشه این کار رو جمعی انجام داد، برکتش هم حتما بیشتره. بالاخره ملائکه ی شما هم به کمک ملائکه ی من میان و گیرنده هامون قوی تر میشه اگه مایل باشید و بسم الله بگید و همراهی کنید. ان شاالله که مصداق احسان باشه این کارمون و ما رو هم جزو محسنین بنویسند. یا محسن بحق الحسن...

فعلا قصدم تدبر جزء سی ام قرآن هست. بالاخره گاهی هم بد نیست آدم از آخر شروع کند! از آخر قرآن و از آخر سال...

ان شاالله به برکت قرآن سال 94 مون ختم بخیر بشه و 95 هم پر برکت و نورانی...

***

بسم الله الرحمن الرحیم

قل اعوذ برب الناس، ملک الناس، اله الناس

اینها سه (و به تعبیری چهار) آیه نخستِ آخرین سوره ی قرآن است.

امر به ابراز پناه بردن به رب و ملک و اله مردم.

پناه بردن از چه چیزی؟ من شرالوسواس الخناس

وسواس خناس چه کسی است؟ الذی یوسوس فی صدور الناس من الجنه و الناس

از شر وسوسه گر پنهانی که یا از جن است یا انسان و در صدور مردم وسوسه میکند.

ظاهرا پیامبر و بواسطۀ ایشان، ما مخاطب امری از جانب خدا قرار گرفته ایم. امر به ابراز چیزی. ابراز اینکه من از شری پناه میبرم به کسی و آن کس سه ویژگی خاص دارد و در هر سه ویژگی اش با مردم (ناس) نسبت دارد.

"رب" مردم است یعنی "سوق دهندۀ مردم به کمال است".

"ملک" مردم است یعنی "مسلط بر مردم است؛ به گونه ای که اختیار آنان در دست اوست".

"اله" مردم استیعنی "مورد پرستش مردم است و به سویش توجه می­کنند و نزدش خضوع و تحیر دارند".

اولین سوالاتی که برایم پیش آمد این است که: چرا باید از شر وسوسه گر پنهان به رب و ملک و اله مردم پناه برد؟ چرا نامهای دیگر خدا ذکر نشده؟ و چرا ناس ضمیمه ی همه ی این اسامی خداست؟

فعلا هر کس هر مطلبی در پاسخ این سوالها به ذهنش میرسد یا مطلبی جایی پیدا میکند محبت کند بگوید بلکه برای من و احیانا کسانی مثل من هم فهمی ایجاد شود. بقیه سوالها هم بماند برای پستهای بعدی ان شاالله!

در دسته برداشت های قرآنی 393 0
0

هر سال که میگذرد یک پله به مرگ نزدیک میشویم و لیوان عمرمان خالی و خالی تر میگردد . چقدر بد است طعم عمری که خورده ای برایت بدمزه بنماید و تنها رفتار های توست که مزه ی این "آب" را تغییر میدهد.

من ترجیح میدهم جای آن کسی باشم که ضل سعیهم فی الحیات الدنیا و هم یحسبون انهم یحسنون صنعا تا اینکه خودم نباشم، باورهایم با عملم یکسو نباشد. مصداق آیه ی بالا کسانی هستند که زهر میخورند و گمان میکنند زهرشان شیرین است ولی کسی که با خودش صادق نباشد و صادقانه عمل نکند، طعم تلخی را زندگی میکند.

امیدوارم در سال نو همه ی ما خودمان باشیم درون و برونمان یکی باشد هرچند مصداق ضل سعیهم باشیم طبیعی است که فکر به خطا برود ولی طبیعی نیست که کسی خودش نباشد.

سالتون شیرین :)

در دسته برداشت آزاد 361 0

یا رحمان...

از چند شب پیش که متن خانم دکتر عزیز را خواندم لابه لای مشغولیات ذهنیِ آخر سال این مساله هی خودش را به در و دیوار ذهنم میکوبد که چه احسانی کنم؟! چطور خودم را لا به لای محسنین باید بگنجانم؟ احسانی که خیلی فردی هم نباشد جوری باشد که بتوانیم تعاونی طور انجامش دهیم. واقعش هنوز هم جوابی که خیلی به دلم بنشیند نیافتم... اما خب یک کار کوچک که از مدتها قبل دغدغه اش به جانم افتاده و گهگاه هم البته زیر دست و پای امور روزمره له شده اما باز جان سخت مانده را اینجا مطرح میکنم ببینیم چه میشود. شاید یک جورهایی در دسته ارتباط با خود و ارتباط با دیگران از دسته بندی مفید چهارگانه ی جناب کیارش هم بگنجد: "یاد مرگ" و بهانۀ خوبش "یاد اموات". اگر هر روز میشد که خوب بود اما دست کم هفته ای یک بار. صرفا به صورت فردی هم نه یکجوری افراد دیگر را هم با خودمان همراه کنیم هر کس از هر طریقی برایش ممکن است شاید با پیامک شاید با پستی در اینستا یا سایر شبکه ­ها شاید با خیرات­های ویژه و خلاقانه و فرهنگی، هرکس متناسب با کار و رشته و شرایط خودش... نمیدانم بالاخره یکجوری هم با دیگرانی که حالا دستشان کوتاه است مهربان باشیم هم با خودمان... یعنی دچار خودفراموشی نشویم بدانیم مسافریم، سرمایه مان دارد تمام میشود و نباید دچار خسران شویم... والعصر...

پ.ن: من همچنان در ترافیک پایان سال مانده ام! و برنامه تدبری که قول داده بودم بروزاتی هم اینجا داشته باشد را شروع نکردم. امیدوارم در روزهای آتی خدا من را بنشاند پای حرف خودش...

در دسته برداشت آزاد 368 0

هر چیزی که نو می شود از سال گرفته تا طبیعت، من یاد تو می افتم. شروع یک سال جدید برای من شاید نشاط آور باشد اما برای تو به معنی گذشتن و رد شدن یک سال دیگر و اضافه شدن یک سال به سال های غیبتت است. هر چیزی که نو می شود حتی وقتی لباس نویی می خرم به تو فکر می کنم، به این که حالا کجایی؟ به این که چه چیز تو را شاد می کند به این که من برای شادی تو چه می کنم و چقدر در غم ها و شادی هایت شریک بوده ام؟ بهار که می شود تقریبا همه حالشان خوب است و من از خودم می پرسم در میان دید و بازدید هایمان، مسافرت هایمان، خوشی و خنده هایمان چقدر به تو فکر می کنیم؟و تو چقدر از این خوشی سهم داری؟ آیا تو هم شاد هستی؟ و چرا تو به صورت درد آوری غریبی؟ و به خود می پیچم از دانستن این ها.
این اختتامیه ی پست های من است در این سال، قلم که به دست گرفتم تمام سرم پر از تو و غربت تو شد و آرزو کردم کاش سال جدید بشود لبخندی برای لب های تو ساخت، کاش یک جوری قوت قلبی برای دل شکسته ی تو باشیم، کاش بشود روی ما حساب باز کرد، دلواپس شادمانی توام...

در دسته برداشت آزاد 487 1

به نظر من، بهتر است برای کارهای خوب، 4 بعد تعریف کنیم و بعد این 4 بعد را جدا پی بگیریم.

کار خوب در رابطه‌ی انسان با خود

کار خوب در رابطه‌ی انسان با خدا

کار خوب در رابطه‌ی انسان با خلق

کار خوب در رابطه‌ی انسان با خلقت

مهم این‌ست که خیلی از کارهای خوب هر کدام از این بعدها، به هم ربط دارند.

برای شروع از اولی یک مثالی میزنم.

ادامه مطلب
برچسب گذاری شده در: ارتباط با خود اضطرار عهد محسن باش!
در دسته برداشت آزاد 404 1

بر مزارم

نه سنگ بگذار نه گلدان

جفتي كفش بگذار

تا برهنه اي بپوشد و برود

+واقف صمد اوغلو

در دسته برداشت های ادبی 446 0
0

بار خداوندا!

ما دیوانِ* خویش به گناه سیاه کردیم،

و تو موی ما را به روزگار سپید کردی

ای خالق سیاه و سپید!

فضل کن و سیاه کرده ی ما را در کار سپید کرده ی خویش کن!

(ابو علی دقاق/تذکرة الاولیا)

*نامه ی عمل

در دسته برداشت های ادبی 445 0

یک حرف صوفیانه بگویم

اجازت است؟

که ای نور دیده 

صلح

به از جنگ و داوری

+حافظ

در دسته برداشت های ادبی 368 2

لیس الخیر أن یَکثُر مالُک و ولدک إنّما الخیرُ أن یکثُرَ علمُک و یَعظُمَ حلمُک.

خیر آن نیست که مال و ولدت زیاد شود بلکه اینست و جز این نیست که خیر آن است که علمت زیاد شود و حلمت افزوده گردد.

+ تصنیف غررالحکم و دررالکلم صفحه ۴۵.

به اندازه ای که علم در انسان شکل می‌گیرد، تحمل جاهل باید در انسان بالا برود. یعنی جهالت آن فرد شما را از کوره به در نبرد. (تحمل جاهل و جاهلیت ها) اگر تحمل جاهل در کسی دارد پایین می‌آید، این نشان می‌دهد که علم در آن فرد دارد پایین می‌آید.

+ قسمتی از بیانات آقای چیت چیان

در دسته برداشت آزاد 321 0

بسم الله الرحمن الرحیم

خطبه ی امیرالمومنین هنگام دفن حضرت زهرا. این خطبه خطاب به رسول الله هست که عمق غم حضرت را نشان می دهد.

و من خطبة له (ع) رُوِيَ عَنْهُ اءَنَّهُ قالَهُ عِنْدَ دَفْنِ سَيِّدَةِ النِّساءِ فَاطِمَةَع كَالْمُناجِي بِهِ رَسُولَ اللَّهِ ص عِنْدَ قَبْرِهِ: السَّلامُ عَلَيْكَ يا رَسُولَ اللَّهِ عَنِّي وَ عَنِ ابْنَتِكَ النَّازِلَةِ فِي جِوارِكَ، وَالسَّرِيعَةِ اللَّحاقِ بِكَ، قَلَّ يا رَسُولَ اللَّهِ عَنْ صَفِيَّتِكَ صَبْرِي، وَرَقَّ عَنْها تَجَلُّدِي، إِلا اءَنَّ لِي فِي التَّاءَسِّي بِعَظِيمِ فُرْقَتِكَ، وَ فادِحِ مُصِيبَتِكَ مَوْضِعَ تَعَزِّ، فَلَقَدْ وَسَّدْتُكَ فِي مَلْحُودَةِ قَبْرِكَ، وَفاضَتْ بَيْنَ نَحْرِي وَ صَدْرِي نَفْسُكَ.
إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَيْهِ راجِعُونَ، فَلَقَدِ اسْتُرْجِعَتِ الْوَدِيعَةُ، وَ اءُخِذَتِ الرَّهِينَةُ. اءَمَّا حُزْنِي فَسَرْمَدٌ، وَ اءَمَّا لَيْلِي فَمُسَهَّدٌ إِلَى اءَنْ يَخْتارَ اللَّهُ لِي دارَكَ الَّتِي اءَنْتَ بِها مُقِيمٌ، وَ سَتُنَبِّئُكَ ابْنَتُكَ بِتَضافُرِ اءُمَّتِكَ عَلَى هَضْمِها، فَاءَحْفِها السُّؤ الَ، وَاسْتَخْبِرْها الْحالَ؛ هذا وَ لَمْ يَطُلِ الْعَهْدُ، وَ لَمْ يَخْلُ مِنْكَ الذِّكْرُ.
وَالسَّلامُ عَلَيْكُمَا سَلامَ مُوَدِّعٍ لا قالٍ وَ لا سَئِمٍ، فَإ نْ اءَنْصَرِفْ فَلا عَنْ مَلالَةٍ، وَ إِنْ اءُقِمْ فَلا عَنْ سُوءِ ظَنِّ بِما وَعَدَ اللَّهُ الصَّابِرِينَ.

سلام بر تو اى رسول خدا (صلی الله علیه واله)، سلامى از طرف من و دخترت كه هم اكنون در جوارت فرود آمده و شتابان به شما رسيده است.
اى پيامبر خدا، صبر و بردبارى من با از دست دادن فاطمه(سلام الله علیها) كم شده، و توان خويشتندارى ندارم اما براى من كه سختى جدايى تو را ديده، و سنگينى مصيبت تو را كشيدم، شكيبايى ممكن است، اين من بودم كه با دست خود تو را در ميان قبر نهادم، و هنگام رحلت جان گرامى تو ميان سينه و گردنم پرواز كرد.
همه ما از خداييم و به خدا باز مى گرديم. پس امانتى كه به من سپرده بودى برگردانده شد، و به صاحبش رسيد، از اين پس اندوه من جاودانه، و شبهايم، شب زنده دارى است، تا آن روز كه خدا خانه زندگى تو را براى من برگزيند.
به زودى دخترت تو را آگاه خواهد ساخت كه امت تو چگونه در ستمكارى بر او اجتماع كردند، از فاطمه(ع) بپرس، و احوال اندوهناك ما را از او خبر گير، كه هنوز روزگارى سپرى نشده، و ياد تو فراموش نگشته است.
سلام من به هر دوى شما، سلام وداع كننده اى كه از روى خشنودى يا خسته دلى سلامى نمى كند، اگر از خدمت تو باز مى گردم از روى خستگى نيست، و اگر در كنار قبرت مى نشينم از بدگمانى بدانچه خدا صابران را وعده داده نمى باشد.

برچسب گذاری شده در: زهرا
در دسته برداشت های ادبی 326 2

1-زین بیش آه ما را رنگ اثر نباشد

احتمالا همه ی شما معنی آه نارسانا را می دانید و خب اگر نمی دانید من نماینده ی کامل آه نارسا هستم. مرور چند هفته ی گذشته تاییدی تمام بر این ادعای تلخ ناک من است. مسلما "کار دلم به جان رسد کارد.." از سر بی کاري نوشته نشده بود و این نوشته هم از سر بی کاری نیست. اما خب تحلیلی که از موضوع می شود داشت این گونه است.

یک نفر قلب درد دارد و دارد می میرد، او مدت ها با این درد مزمن می سوزد و می سازد تا این که کارد به استخوانش می رسد شروع می کند به گلایه و شکایت و روضه خوانی، چند نفری در اثر روضه ی ناشیانه ی او دلشان به رحم می آید و خرده عکس العملی نشان می دهند تا دل دردناکش خوش شود و باز همه چیز به روال قبلی اش ادامه می دهد بی توجه به این که برای رفع چنین دردی علامت درمانی کارساز نیست و علت درمانی لازم است!

2- تو را با تپش های دل آفریدم/به این واژه ها احتیاجی ندیدم

یک نفر، به طور دقیق تر بگویم یک فرشته ی بی بال نه تنها در این جا بلکه در همه عرصه های دیگر توجه عمیقی به درد های من داشته است. دوستی و مهربانی و مادری او برایم اثبات شده است و همیشه مرا شرمنده ی مهر و محبت خویش کرده و احتمالا هم می داند به طرز وصف ناپذیری دوستش می دارم. بنابراین من تنها به پاس دل او و نگاه خسته ی مهربانش که دردی است بر آلام و آن لبخند طلایی اش كه از بهشت آمده و همیشه تسلیمم می کند چراغ این جا را تا هر وقت که باشم تا هر وقت که باشد روشن نگه خواهم داشت...

در دسته برداشت آزاد 331 0

پیامبر آمده بود همراه آیات «هل اتی» و حکایت سه شب پیش به صدای در، از سر سفره بلند شد. التماس سائلی پشت در بود. قرص نانش را برداشت و پیش از آن که برخیزد قرص نان علی رویش بود و مال حسن و حسین نیز.

شب دوم نان را در سفره گذاشته بود که صدای تضرع یتیمی به پشت در رسیده بود. دوباره برداشتن قرص نان و بعد نان علی و حسن و حسین شب سوم نان را پیش روی کودکان رنگ پریده اش گذاشته بود که دوباره صدای تظلم در راه مانده ای به در آویخت و نان که پشت در رفت و نان علی و حسن و حسین.

در دسته برداشت های قرآنی 366 0

در خانه باز شد و پیامبر قدم به درون خانه گذاشت. سر و رویی خاک آلود و پیشانی و دندانی خونین. فاطمه پیش آمد. مبهوت. دست کشید روی صورت پیامبر 

_ چه کردند این مردم با شما

پارچه ای از چادرش پاره کرد و آرام به پیشانی پیامبر کشید. اشک هایش از کنار گونه لیز می خوردند روی موهای پیامبر.

_ چه بد مردمی بودند این اهل طائف

پیامبرخود را به دست های فاطمه سپرده بود.

در دسته برداشت های قرآنی 365 0

 خواهشمندم همه دوستان باشگاه دعایمان بفرمایند و پشت سرمان آیت الکرسی بخوانند.

باشد که بی دردسر مشکلات حل شود.

برچسب گذاری شده در: خشم و هیایو
در دسته برداشت آزاد 389 3

بسم الله الرحمن الرحیم

منیه المرید، کتابی است در باب اخلاق تعلیم و تحصیل از شهید ثانی. گزیده هایی از آن را به مرور قرار می دهم.

*

بدان که خداوند سبحان، علم را غرض آفرینش جهان دانسته و گفته است :

اللَّهُ الَّذي خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلي‏ کُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديرٌ وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحاطَ بِکُلِّ شَيْ‏ءٍ عِلْماً

سوره طلاق، آیه دوازدهم

خداوند همان کسی است که هفت آسمان را آفرید، و از زمین نیز همانند آنها. را فرمان او در میان آنها پیوسته فرود می آید تا بدانید خداوند بر هر چیز تواناست و اینکه علم او به همه چیز احاطه دارد!
 
برچسب گذاری شده در: منیه المرید
در دسته برداشت های قرآنی 377 0

خُنک آن قماری بازی که بباخت هر چه بودش

بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر!

در دسته برداشت های ادبی 337 0

باید بر سر سفره بگذاریم آنچه از قرآن و اهل بیت علیهم السلام گرفته ایم.

چیزی جز دلگرمی به ذهنم نرسید.

بدون قرآن خود را در یک بیابان بدون تکیه گاه میبینم.

یک بیابان تهی که در آن هیچ کسی صدایت را نمیشنود. این بیابان را گاها زیسته ام و با وجود صداقتش بسیار برای من ترس آور است.

شاید نحوه ی ارتباط من با قرآن و بهتر بگویم با خدا، نحوه ی ایمان مردم مشرک در کشتی است. کشتی آنها بر روی آب بود و کشتی من بیابان بی آب و علفی است که بر هیچ بنا شده و وجود او و گفت و گو با او مرا آرام میکند که این بیابان تکیه گاهی دارد که با وجود او نباید ترسید... و این فکر مدام در ذهن من غوطه ور است که آیا این ایمان ناشی از ترس، به سمت صدق نشانه رفته یا به سمت ارضا کردن احساسی که به واسطه ی تکامل انسان در من به وجود آمده است؟

ای کاش سهم بیشتری در سفره ی زیبایتان داشتم! :)

در دسته برداشت آزاد 330 0

بسم الله الرحمن الرحیم

أَأَنتُمْ أَنزَلْتُمُوهُ مِنَ الْمُزْنِ أَمْ نَحْنُ الْمُنزِلُونَ

لَوْ نَشَاء جَعَلْنَاهُ أُجَاجًا فَلَوْلَا تَشْکُرُونَ

أَفَرَأَیْتُمُ النَّارَ الَّتِی تُورُونَ

أَأَنتُمْ أَنشَأْتُمْ شَجَرَتَهَا أَمْ نَحْنُ الْمُنشِؤُونَ

سوره بقره، آیات 69 تا  72

آیا شما آن را از ابر فرو می فرستید یا ما فرو فرستنده ایم ؟

اگر، می خواستیم آن را تلخ می گردانیدیم پس چرا سپاس نمی گویید ؟

آیا آن آتشی را که می افروزید دیده اید ؟

آیا درختش را شما آفریده اید یا ما آفریننده ایم ؟

  

هنگامه ی بهار ، خود به خود، بدون اینکه دلیل اش را بفهمم این آیات به ذهنم می آید. گویی این آیات بهاری اند ؟

آیاتی که در مورد لطافت صنع خداست و به نوعی یاد آوری می کند هر محصولی که تولید می کنیم، مواد اولیه اش خدایی هست...

نَحْنُ جَعَلْنَاهَا تَذْکِرَةً وَمَتَاعًا لِّلْمُقْوِینَ

فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّکَ الْعَظِیمِ...

در دسته برداشت های قرآنی 312 0