آرشیو مطالب دریافتی

نوشته های این قسمت آرشیو مطالب دریافتی سایت قبلی است که توسط کاربران ارسال گردیده است.

الناز ابراهیمی

الناز ابراهیمی

الناز ابراهیمی has not set their biography yet

هر چیزی که نو می شود از سال گرفته تا طبیعت، من یاد تو می افتم. شروع یک سال جدید برای من شاید نشاط آور باشد اما برای تو به معنی گذشتن و رد شدن یک سال دیگر و اضافه شدن یک سال به سال های غیبتت است. هر چیزی که نو می شود حتی وقتی لباس نویی می خرم به تو فکر می کنم، به این که حالا کجایی؟ به این که چه چیز تو را شاد می کند به این که من برای شادی تو چه می کنم و چقدر در غم ها و شادی هایت شریک بوده ام؟ بهار که می شود تقریبا همه حالشان خوب است و من از خودم می پرسم در میان دید و بازدید هایمان، مسافرت هایمان، خوشی و خنده هایمان چقدر به تو فکر می کنیم؟و تو چقدر از این خوشی سهم داری؟ آیا تو هم شاد هستی؟ و چرا تو به صورت درد آوری غریبی؟ و به خود می پیچم از دانستن این ها.
این اختتامیه ی پست های من است در این سال، قلم که به دست گرفتم تمام سرم پر از تو و غربت تو شد و آرزو کردم کاش سال جدید بشود لبخندی برای لب های تو ساخت، کاش یک جوری قوت قلبی برای دل شکسته ی تو باشیم، کاش بشود روی ما حساب باز کرد، دلواپس شادمانی توام...

in برداشت آزاد 873 1

بر مزارم

نه سنگ بگذار نه گلدان

جفتي كفش بگذار

تا برهنه اي بپوشد و برود

+واقف صمد اوغلو

in برداشت های ادبی 810 0
0

بار خداوندا!

ما دیوانِ* خویش به گناه سیاه کردیم،

و تو موی ما را به روزگار سپید کردی

ای خالق سیاه و سپید!

فضل کن و سیاه کرده ی ما را در کار سپید کرده ی خویش کن!

(ابو علی دقاق/تذکرة الاولیا)

*نامه ی عمل

in برداشت های ادبی 867 0

یک حرف صوفیانه بگویم

اجازت است؟

که ای نور دیده 

صلح

به از جنگ و داوری

+حافظ

in برداشت های ادبی 738 2

1-زین بیش آه ما را رنگ اثر نباشد

احتمالا همه ی شما معنی آه نارسانا را می دانید و خب اگر نمی دانید من نماینده ی کامل آه نارسا هستم. مرور چند هفته ی گذشته تاییدی تمام بر این ادعای تلخ ناک من است. مسلما "کار دلم به جان رسد کارد.." از سر بی کاري نوشته نشده بود و این نوشته هم از سر بی کاری نیست. اما خب تحلیلی که از موضوع می شود داشت این گونه است.

یک نفر قلب درد دارد و دارد می میرد، او مدت ها با این درد مزمن می سوزد و می سازد تا این که کارد به استخوانش می رسد شروع می کند به گلایه و شکایت و روضه خوانی، چند نفری در اثر روضه ی ناشیانه ی او دلشان به رحم می آید و خرده عکس العملی نشان می دهند تا دل دردناکش خوش شود و باز همه چیز به روال قبلی اش ادامه می دهد بی توجه به این که برای رفع چنین دردی علامت درمانی کارساز نیست و علت درمانی لازم است!

2- تو را با تپش های دل آفریدم/به این واژه ها احتیاجی ندیدم

یک نفر، به طور دقیق تر بگویم یک فرشته ی بی بال نه تنها در این جا بلکه در همه عرصه های دیگر توجه عمیقی به درد های من داشته است. دوستی و مهربانی و مادری او برایم اثبات شده است و همیشه مرا شرمنده ی مهر و محبت خویش کرده و احتمالا هم می داند به طرز وصف ناپذیری دوستش می دارم. بنابراین من تنها به پاس دل او و نگاه خسته ی مهربانش که دردی است بر آلام و آن لبخند طلایی اش كه از بهشت آمده و همیشه تسلیمم می کند چراغ این جا را تا هر وقت که باشم تا هر وقت که باشد روشن نگه خواهم داشت...

in برداشت آزاد 659 0

خُنک آن قماری بازی که بباخت هر چه بودش

بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر!

in برداشت های ادبی 609 0

دلم گرفته است احساس می کنم آدم های این جا یخ زده اند! بهار نزدیک است، همه چیز دارد تازه و زنده می شود، کودک دورن من دارد بی قراری می کند و انگار که این بچه ی شاد و شیطون درونم در اتاقی پر از آدم عصبانی گیر افتاده است! دلم گرفته است روزی چهل بار این سایت را چک می کنم، حرف تازه ایی نیست، همه یخ زده اند، منجمد گشته اند، و تصمیم گرفته ام قهر کنم! قهر کنم تا یک نفر پیدا شود! یک نفر دردش بگیرد! دست به کار شود! شاید قهر کردن من ابدا برای کسی مهم نباشد و دنبال این هم نیستم عده ایی بیایند ناز من را بکشند. فقط می خواهم بدانم آیا کسی بیدار است؟ آیا من برای زندگان این باشگاه پست می گذارم و حرف می زنم؟ یا خود را سرکار نهاده ام؟حالا احساس مادر باشگاه را درک می کنم که این قدر به حال این جماعتِ خسته ی بی رمق دق می خورد! اما من مادر نیستم و طبیعتا ایستادگی او را هم ندارم.دلم گرفت از بس خودم گفتم و خودم شنیدم!

in برداشت آزاد 315 7

لطیف ترین قسمت حرف های آقای چیت چیان در نشست پانزدهم از نظرم این جا بود:

اگر امام زمان ظهور کنه یک سری سوال هست که آدم دلش می خواد بره ازشون بپرسه: آقا شما ابر را چطور می بینید؟ شما باد را چطور می بینید؟ باران را؟

چرا که او مثل ما به طبیعت نگاه نمی کند برای او هر پدیده ی طبیعی آیه و درگاهی است که از روی آن کل حقیقت هستی و نظام عالم را می شود درک کرد. او شبیه ما به گل نگاه نمی کند....

in برداشت آزاد 259 2

عابد زیاد داریم، "عبد" کم داریم!

in برداشت آزاد 241 0
0

در امر به معروف و نهی از منکر روی چشم هاتون کار کنید! آدم ها رو دعوا کنید اما چشم هاتون مهربون باشه!

+استاد چیت چیان

in برداشت آزاد 253 1
0

امسال که باز سر درخت ها جوانه بزند، امسال که باز هوا رو به ملایمت بگذارد و آفتاب گیسو بیاندازد، امسال که باز همه ی طبیعت زندگی از سر گیرد، امسال که توپ سال 95 را در کنند، می شود بیست و یک سال!

بیست و یک سال است که من بهار را دیده ام و تو را نه! شکوفه ها را دیده ام و از تماشای گل روی تو محروم مانده ام. امسال بهار باز تو تنهایی و من تنها. بیست و یک سال است که بی تو زندگی کرده ام و نمی دانم آیا اسم این سال ها را می شود گذاشت زندگی ؟ در خواب و بیداری به دنبال تو گشته ام. بیست و یک سال است که به یاد منی یا شاید از قبل تر ها، وقتی هنوز من نبودم. بیست سال و یک سال است که مرا نگاه می کنی و اشکت را در آورده ام و دعایم کرده ایی. بیست و یک سال فراق برای من و هزار و صد و دو سال برای تو.

به ذوالفقار که دست می کشی، وقتی زیر کسای یمانی آرام می گیری، وقتی که قرآن می خوانی، خرما می خوری.... دلم برای تو تنگ شده است بی آن که ببینمت!

بهار من تویی! زندگی دوباره ی من تویی! شادی و امید دل من! ای خواستنی ترینِ عالم! ای فروردین و اردیبهشت! ای توتیا!

کشته ی غمزه ی خود را به زیارت دریاب

زان که بیچاره همان دل نگران است که بود...

in برداشت آزاد 286 1

امیدوار خبر خوشی از سوی تو ام، کسی بیاید و از تو نشانی داشته باشد، کسی بیاید با بوی آشنا، با بوی تو، بوی جان! امیدوارم رسولت را، پیک و راهنمایت، کسی که نشانی تو را بداند، کسی که می داند آب کجاست، کسی که با افق های بی کران نسبت دارد برایم بفرستی. امیدوار توام و از دوری تو گویا قبلم روز قیامت را تجربه می کند. امیدوار چشم های روشن و دست های روشنم، امیدوارم و مدام ذکر و شعر و اشک زمزمه می کنم. امیدوارم و البته خسته و تردید هایم به این امید پاک به این امید دوست داشتنی مدام دست درازی می کند تا نابودش کند تا نبودم کند. به صبح فکر می کنم و هر واژه ی خوب دیگری که بلدم به آشنایی به این بیت حافظ:

بی معرفت مباش که در من یزید عشق

اهل نظر معامله با آشنا کنند

"من بزید" یعنی: چه کسی بیشتر می خرد؟ اصطلاحی بوده که در بازار می گفتند و بعد ها به معنی حراج گرفته شده. خلاصه ی بیت این است که: اهل معرفت باش که روشن ضمیران با آشنا معامله می کنند. و من میان انبوه و شلوغی بازار هی سعی می کنم با تو آشنا تر و آشنا تر شوم که با من معامله کنی که من را بگیری عشق را بدهی. مرا بشناس بیا با هم دوستی کنیم من محتاج کالای تو ام. به مرام و دوستی و معرفت تو شک ندارم این منم که گریز پا و کم صبر و لجوجم.

از مهرت لبخندی کن بر لب ما بنشان! که مدت هاشت من نخندیده ام و حسرت همه چیز را به دوش کشیده ام و غصه خورده ام. از مهرت لبخندی کن بر لب ما بنشان که منحنی رو به بالای لب ها مدت هاست که محو شده است. ای ممکن کننده ی هرگز ها! ای بازگرداننده ی از دست رفته ها! ای دقیق در کار من!

پروردگار بغض های نشکسته ام، بی لب سلامت می کنم...

in برداشت آزاد 344 4
0

درد عشقی کشیده ام که مپرس

زهر هجری چشیده ام که مپرس

گشته ام در جهان و آخر کار

دلبری برگزیده ام که مپرس

آن چنان در هوای خاک درش

می رود آب دیده ام که مپرس

سوی من لب چه می گزی که مگوی

لب لعلی گزیده ام که مپرس

بی تو در کلبه ی گدایی خویش

رنج هایی کشیده ام که مپرس

همچو حافظ غریب در ره عشق

به مقامی رسیده ام که مپرس 

in برداشت های ادبی 293 3

آدم اگر راه حق را انتخاب می کند باید پیه همه چیز را به تن بمالد، سرزنش دیگران، تمسخر هایشان، تنهایی، فقر، ضرر های مالی، بی کاری، نیم دل نمی شود کاری کرد، جایی ماند، استقامت کرد، باید به خدا حسن ظن داشت به صفت جبران کنندگی اش به "الله یرزق من یشاء بغیر حساب"(37 آل عمران) به " یرزقه من حیث لا یحتسب و من یتوکل علی الهه فهو حسبه"(3 طلاق) همیشه عاشق این تکه ی " من حیث لا یحتسب" از جایی که فکرش را نمی کنی، گمان نداری، جایی که همه فرمول ها و قرار داد های مسخره ی این جهانی بر هم می ریزد. هر چیزی بهایی دارد و کیست که بخواهد بهای عاشقی را بپردازد؟

in برداشت آزاد 294 0
0

از همه ی کسانی که برام دعا کردند نهایت سپاس گزاری رو دارم مشکلم حل شد:)

رقاص تر درخت، در این باغ ها منم!

in برداشت آزاد 273 1
Continue reading
in برداشت آزاد 287 0
0
Continue reading
in برداشت آزاد 297 0
0

حقیقت این است که جایی را ندارم جز این جا و کسی را سراغ ندارم جز بهتر از شما که بگویم مرا مشکلی پیش آمده است و لطفا برای رفعش دعا کنید! لطفا! همین جا! همین الآن! از ته دلتان!

in برداشت آزاد 275 4

چرا اثر کارهای خوب ما آنقدر کوتاه است؟ چرا نشاط و انرژی حاصل از زیارت هایمان صله رحم هایمان دعا خواندن هایمان انقدر کم است؟ چرا اثر روزه ها و نماز ها و عزاداری ها انقدر زود از بین می رود؟ فروکش می کند؟ شاید هر کسی برای این سوال جواب های متعددی داشته باشد. اما من فکر می کنم اصلی ترین علتش نبود تداوم است! در محضر بودن فراموش می شود سطر قطع می شود دوباره به گوشه ی تاریک خود می خزیم و انتظار گشایش داریم. مثل کاسه ایی می ماند که مدام آن را برای ما پر می کنند و ما چپه اش می کنیم اجازه نمی دهیم سر ریز شود اجازه نمی دهیم جریان ایجاد شود کسی که تداوم داشته باشد مدام به شارژر وصل است و هیچ گاه low battrey نمی شود. تداوم باید با حضور قلب باشد نباید مکانیکی باشد هر روز سه وعده نماز روتین وار که حین آن همه ی مسائل شخصی و درسی و اقتصادی و سیاسی را وارسی می کنیم. کسی که تداوم دارد اجزای زندگی اش از هم جدا نیست! کار و زندگی و تحصیل و عبادتش همه در یک راستا است همیشه در محضر است. غذا پختن و لباس شستنش در راستای دینش است.

in برداشت آزاد 310 1
Continue reading
in برداشت های ادبی 250 0