آرشیو مطالب دریافتی

نوشته های این قسمت آرشیو مطالب دریافتی سایت قبلی است که توسط کاربران ارسال گردیده است.

محمدرضا سلطانی پور

محمدرضا سلطانی پور

محمدرضا سلطانی پور
دانشجوی کارشناسی فیزیک

هر سال که میگذرد یک پله به مرگ نزدیک میشویم و لیوان عمرمان خالی و خالی تر میگردد . چقدر بد است طعم عمری که خورده ای برایت بدمزه بنماید و تنها رفتار های توست که مزه ی این "آب" را تغییر میدهد.

من ترجیح میدهم جای آن کسی باشم که ضل سعیهم فی الحیات الدنیا و هم یحسبون انهم یحسنون صنعا تا اینکه خودم نباشم، باورهایم با عملم یکسو نباشد. مصداق آیه ی بالا کسانی هستند که زهر میخورند و گمان میکنند زهرشان شیرین است ولی کسی که با خودش صادق نباشد و صادقانه عمل نکند، طعم تلخی را زندگی میکند.

امیدوارم در سال نو همه ی ما خودمان باشیم درون و برونمان یکی باشد هرچند مصداق ضل سعیهم باشیم طبیعی است که فکر به خطا برود ولی طبیعی نیست که کسی خودش نباشد.

سالتون شیرین :)

in برداشت آزاد 607 0

باید بر سر سفره بگذاریم آنچه از قرآن و اهل بیت علیهم السلام گرفته ایم.

چیزی جز دلگرمی به ذهنم نرسید.

بدون قرآن خود را در یک بیابان بدون تکیه گاه میبینم.

یک بیابان تهی که در آن هیچ کسی صدایت را نمیشنود. این بیابان را گاها زیسته ام و با وجود صداقتش بسیار برای من ترس آور است.

شاید نحوه ی ارتباط من با قرآن و بهتر بگویم با خدا، نحوه ی ایمان مردم مشرک در کشتی است. کشتی آنها بر روی آب بود و کشتی من بیابان بی آب و علفی است که بر هیچ بنا شده و وجود او و گفت و گو با او مرا آرام میکند که این بیابان تکیه گاهی دارد که با وجود او نباید ترسید... و این فکر مدام در ذهن من غوطه ور است که آیا این ایمان ناشی از ترس، به سمت صدق نشانه رفته یا به سمت ارضا کردن احساسی که به واسطه ی تکامل انسان در من به وجود آمده است؟

ای کاش سهم بیشتری در سفره ی زیبایتان داشتم! :)

in برداشت آزاد 538 0

سلام.

جدیدا کمبود پست مشاهده میشود! :) 

1) هنگامی که سوار بر کشتی شوند خدا را با اخلاص میخوانند اما هنگامی که خدا آنها را به خشکی رساند و نجات داد باز مشرک میشوند. عنکبوت 65

2) جهان را با دیدهای مختلفی میتوان دید. کسی میتواند بگوید این ابرها را خدا فرستاد یا بگوید کاملا منشا مادی دارد و این دو نگاه هیچ کدام نمیتواند دیگری را ابطال کند.

سوال. وقتی دو نگاه مادی گرایانه و الهی قدرت تبیینی یکسانی دارند (2)، خداوند چرا انتظار دارد افرادی که از ترس خدایی را فرض کرده اند و به او متوسل شده اند بعد از نجات یافتن هنوز به او معتقد باشند؟ (1)

 

in برداشت های قرآنی 255 4

چنان دستم تهی گردیده از گرمای دست تو

که این یخ کرده را از بی کسی ، "ها" میکنم هرشب

هوای تهران این روزها خیلی سرد شده "ها کردن" تنها ترین راه برای مقابله با این "ناجوانمردانه سرد بودن" است ، مخصوصا اگر مجبور باشی در "شب" مسیری را "پیاده" بروی و کسی تو را "سوار" نکند...

این روزهای تهران را که می بینم یادم به خودم می افتد ، فقط نمی دانم در این میان متناظر "ها" کردن برایم چیست.

قرآن؟

 

in برداشت آزاد 235 6

اول تو چنان بدی که کس چون تو نبود

آخر تو چنان شدی که کس چون تو مباد

بعضی دین را نحوه ی زندگی میدانند و یک "بازی زبانی" که باید او را "بازی" کنی تا مفاهیم دینی برایت معنی دارشوند و گرنه الذین یومنون بالغیب بیرون از یک زیست دینی معنای خیلی محسوسی ندارد.

فاکتور های زیادی میتوانند زیست دینی را پررنگ تر کنند که یکی از آنها لباسی است که با حضور در یک محفل بر تن پوشانده میشود مثلا لباس هیاتی بودن که به صرف کمک در یک هیات میتوان حس کرد حضور دین در وجود انسان کمی پررنگ شده مثال دیگر جامعه ای با فرهنگ اسلامی است که اگر فرهنگ آن جامعه ، اسلامی باشد حضور در آن لباس ، بوی دینی بودن به انسان میدهد و از اتفاق همین یکی از دلایلی است برای موجه دانستن لزوم حکومت دینی که بر فرهنگ جامعه نظارت دارد.

برای من هنوز این سوال بدون پاسخ مانده است که از قرآن چه باید بخواهم؟ اوامر و نواهی را همگی آنقدر خوانده ایم که بعید است کسی نداند و البته چه بسیار از این گزاره ها که دانستنشان حداقل برای من لزومی ندارد مثل ارث و زکات.

آن هست و نیست ها که بهشت باشند و این که خداوند میبخشد و این که این طبیعت و نظام مبدایی دارد و مقصدی ، نیز برای همه ی مان آشناست و باز حداقل برای من انگیزه ای نمانده که بفهمم دقیقا منظور قران از هفت آسمان چیست و آن را رمز بگشایم.

با این وجود هنوز آن مفهوم تجربه ی دینی برایم مهم است و پرداختن به قران صرفا به خاطر بدست آوردن و زندگی کردن دقایقی با حس گفت و گو با خالق انگیزه ای است با ارزش و محترم.

حضور در بین افرادی که سعی کرده اند گرد نور قران جمع شوند دلیل بسیار کافی خواهد بود برای بر تن کردن لباس " باشگاه قرآنی نور " هرچند همه ی جلسات صرفا با خواندن این آیه ی زیبا بگذرد :

"عباد الرحمن الذین یمشون علی الارض هونا و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما"

in برداشت آزاد 318 4

همیشه میزان نمک در دستور های آشپزی سامان گل ریز به مقدار لازم ذکر می شود.(البته تا سه سال پیش رو بنده یادمه)

این مقدار کافی در هر علمی از مفاهیمیه که غالبا روی اعصاب اهل اون علم میرود مثلا در رشته ی ما اگر اندازه ی سیستم فیزیکی "به قدر کافی" بزرگ باشد میتوان از اثرات کووانتوم در اون سیستم چشم پوشید و یک ملتی دعوا دارند که این "به قدر کافی" دقیقا چقدر هست و البته تا حالا نتونستن مشخص کنند.

در باور های دینی هم متاسفانه یا خوشبختانه این مفهوم وارد می شود و اونجایی که می خواهید به قران و پیامبر ایمان بیاورید اگر تجربه های دینی (به قول شهید بهشتی لذت عبادت) "به قدر کافی" چشیده شده باشند میتوان با دلی آرام ایمان آورد هر چند با تضاد هایی بین خود و متن مقدس مواجه شوید.

سوال اینجاست این تجربه ها چه میزان باید باشند؟

اگر کسی در گذشته هایش این ها را داشته و الان خیلی "درست و حسابی" ندارد با تجربه های قبلی مجوز ایمان داشتن را دارد یا نه؟ به نظرتان ایمان او صادقانه خواهد بود ؟ و اگر مجوز را دارد به نظرتان ایمان آن فرد چه ریختی است؟ ایمانی مثل ایمان امام خمینی یا ایمان ...؟

منتظر پاسخ های زیبایتان در این ایام پربرکت امتحانات پایان ترم!

in برداشت آزاد 331 10

معنای زندگی شاید مهم ترین سوال زندگی هر انسان است. 

"زندگی (ادامه ی زیستن) چه ارزشی دارد؟"

برای من حس رضایت درونی پاسخ سوال قدیمی ام بوده، گاهی وقت ها حسی قوی درون خود می یابی که اگر کسی بپرسد حالت چطور است خیلی صادقانه خواهی گفت : خوب!

حداقل در زندگی من تجربه های دینی این کارکرد را داشتند و این "آرام گرفتن" را برایم هدیه می آوردند.  

تلاش برای حل یک سوال نیز گاهی این حس را در من ایجاد کرده که البته اگر کسی نگاه توحیدی اش کمی گسترده تر باشد به قول دکتر خندان سوال هایش را نعمت هایی الهی می داند که باید برای حل آنها عمری بدود.

خیلی اوقات به این فکر کرده ام که اگر دین نداشتم چه چیزی "کم" بود؟

بدون باور به امکان تولید علم تجربی اسلامی همان طور که من زیسته ام میتوان زیست اما بدون باور به موجودی نزدیک تر از هر چیزی که صحبت بندگانش را پاسخ می گوید نمی توان "آرام گرفت".

اینجاست که گمان میکنم، 

شاید همین " آرام گرفتن" مهم ترین کارکرد دین باشد!

سید حسین نصر میگفت اسلام از دو ریشه می آید:

سلام و تسلیم

تسلیم در برابر خداوند و سلام به مخلوقات او.

این خضوع در برابر مخلوقات و آن خشیت مقابل پروردگار خبر از انسانی "آرام" می دهد...

نکته! کسی که بتونه ارتباط بین سه را سلفچگون و این پست رو  پیدا کنه جایزه ی ویژه داره! :)

in برداشت آزاد 344 11

سلام.امشب شنیدم که یک رهبر شیعی در عربستان اعدام شده و به نظرم رسید شاید بد نباشد در رابطه با افکاری که در ذهن من مرور می شد اینجا بنویسم.

برای من دین نقش بازدارندگی هم نداشته چه برسد به نقش جلو برندگی. 

به عبارت بهتر قبلا داشت آن زمانی که سعی میکردم با دین جلو بیایم عین راه رفتن بچه که سعی میکند با مادرش جلو بیاید. اما کم کم عباراتی از قرآن مرا به خود جلب کرد:

افی الله شک فاطر السماوات و الارض؟

دیدم اره! شک دارم! گفتم اگه قران به این محکمی داره میگه حتما نباید علی الاصول شک داشت. پس من چرا شک داشتم؟ مغز من رو مثل بقیه ساخته؟ اره اینطور به نظر میاد.. پس گفتم اگه فکر کنم، درست حسابی فکر کنم، شک من برطرف میشه و اون موقع هست که به ایه ی فوق رسیدم.. یعنی هییییچ شکی نخواهم داشت و کم کم فکر کردم و هرچه بیش تر فکر میکردم اون مادره یواش یواش نقشش کم رنگ تر میشد و میشد تا دیدم از دین خوشگل و یکدست و جلوبرنده من، هفده رکعت نماز یک دقیقه ای مونده و ...؟ و جواب اون سوال هنوز همونطور برای من آره هست!

و اونطرف تر من یک رهبر شیعی رو اعدام کردن برای همین اعتقاداتش.. چرا تا اینجا وایساده؟ مسلما جوابش به اون آیه ی قران مشخصا این بوده : نه! هیچ شکی نیست!

حالا باید پیدا کرد پرتغال فروش را!

in برداشت آزاد 491 24