آرشیو مطالب دریافتی

نوشته های این قسمت آرشیو مطالب دریافتی سایت قبلی است که توسط کاربران ارسال گردیده است.

Subscribe to this list via RSS Blog posts tagged in امتحان

جاهای خالی را با دقت پر کنید!

خدا بعضی وقتها یک کارهای جالبی میکند. حالا منظورم را توضیح میدهم. نظام آموزشی ایران خیلی ناجور است و تقریباً نه دین را درست میکند نه دنیا را. اما چون در ظاهر میخواهد خدایی باشد، خدا بعضی وقتها یک کارهایی این لا به لا میکند. یک مثالش کنکور است. در کنکور همه یاد میگیرند که برای یک هدف پوشالی، خیلی خوب ریاضت بکشند، از لذت‌های واقعی بزنند و با تلقین از کاری که میکنند لذت ببرند! اما من با این مثال کاری ندارم الآن. یکی دیگر از کارهای خدا که تازه کشفش کردم این است که سؤال جالبی را در مدرسه‌ها گنجانده است! «جاهای خالی را با دقت پر کنید!» دم خدا گرم. یادم است من همیشه سر «دقت» مشکل داشتم. قضیه از این قرار بود که همیشه یکی دوتا جای خالی را نمیدیدم و بعد که معلم برگه را صحیح میکرد از اعماق وجودم آتش میگرفتم. من که همه را درست نوشته بودم، «چون ندیده بودم» نمره‌ام کم شده بود. حیف بود واقعاً. این همه اطلاعات که داشتم اینطوری میسوخت. در واقع هیچ وقت کسی نمیفهمید وزن اطلاعاتم سنگین است چون روی ترازو نمی‌آمد. خلاصه خیلی مشکل داشتم سر این قضیه. دبستان و راهنمایی که گذشت خیلی تمرین کردم برای اینکه خوب ببینم و چیزی را جا نذارم. با یک مشاور حرف میزدم، میگفت باید دوتا کار بکنی. یکی اینکه «عجله نکنی سر امتحان» و یکی دیگه هم اینکه «کلاً زیاد امتحان بدهی» تا دیگر حواست جمع شود. با این دوتا کار خیلی بهتر شدم و موقع کنکور تقریباً دیگر بی‌دقتی نداشتم.

حالا که صحبت انفاق شد دو آیه به ذهنم آمد که بد نیست با شما در میان بگذارم.

Continue reading
in برداشت آزاد 807 2

Untitled-1.jpg

الگوی ناخودآگاه، روضه‌ی خودآگاه

اگر کسی از من بپرسد چرا پزشکی آمدی، تقریباً هیچ دلیلی برایش ندارم. هرچه هم بگویم، دلیل‌هایی‌ست که بعد از انتخابم ساخته‌ام. فقط این روزهاست که جرئت دارم دلیل انتخابم را بگویم. جواب درستش این است که مادرم پزشک بود... همیشه وقتی همه دور هم جمع میشوند، بچه‌های فامیل را یک لحظه نمیتوانم ول کنم. اگر تازه راه افتاده باشند، اگر کنارشان نباشم، دلم آرام نمیگیرد. میدانم بعضی‌ها در دلشان مسخره میکنند. همان‌هایی که از فرهاد، شیرینش را گرفته‌اند و تصورشان از «مرد»، فرهاد بی‌شیرینِ کوه‌کن است. بعضی‌ها هم هی به هم می‌گویند چقدر بچه دوست دارد. این وسط، بعضی‌ها هم از خودم میپرسند که بچه دوست داری؟ من هم با لبخند میگویم بله. اما جواب درستش این است، من بچه دوست ندارم، مادرم با بچه‌ها اینطور رفتار میکند... در دانشگاه، وقتی یکی درس زیاد بخواند، همه مسخره میکنند. «بابا تو دانشجویی دیگه درس چی‌ه!». اما من بچه‌درس‌خوان‌ها را بیشتر از بقیه دوست دارم، درس خواندن را هم همینطور. وقتی از من میپرسند که چه فایده دارد؟ من برایشان یک طومار دلیل علمی و فرهنگی و دینی و فلان و بهمان می‌آورم. اما جواب درست این است، مادرم درس خواندن را دوست دارد... مشاورها عادتشان است، به پسرها هشدار میدهند که مادرتان در ناخودآگاهتان نشسته است، و روی همه‌ی انتخاب‌هایتان اثر میگذارد! اما چه میدانند... حتی امام من هم خودش اعتراف میکند که «مادرم برای من الگوست»... امام ناخودآگاهش کجا بود. end خودآگاه است. و این اعتراف چه خودآگاه شیرینی. تا باشد از این خودآگاه‌ها... مشاورهای عزیز، چند روزی دفترها را رها کنید، بیایید شب‌ها با هم برویم روضه. روضه‌ی مادر. تا ببینید چه مادری در ناخودآگاه‌هایمان نشسته است... البته توقعی نیست. درک نمیشود کرد که چه وجودی در ناخودآگاه‌های ما زندگی میکند. خودآگاه که روشن است! اما این ناخودآگاهِ تاریک را هیچکس درک نمیکند. جز همان کسی که خودش اعتراف کرده... ناخودآگاهِ تاریکِ روشن... و ما ادراک ما لیله القدر، لیله القدر خیر من الف شهر.

Continue reading
in برداشت آزاد 369 6

20160107-050553.png

یکی از اصحاب پیامبر (ص)، در حالی که جلوی درب خانهی خود با گروهی ایستاده بود، از سلمان خواست اگر حاجتی دارد برای او برآورده سازد. سلمان، از این موقعیت استفاده نمود و گفت: «ای ابوحفص! من مایلم با دختر تو، خواهر «حفصه» یعنی، خواهر همسر رسول خدا (ص) ازدواج کنم.» اما مرد که از این خواستگاری سخت ناراحت شده بود، به اطرافیان خود خطاب کرد و گفت: «می‌بینید این عجمی که درست نمی‌تواند سخن بگوید، چه ادعایی دارد؟ راستی، چگونه محمد (ص) این مرد را این قدر میدان داده و عظمت بخشیده، که وی از حد خود تجاوز می‌کند، و خود را در حدی قرار می‌دهد، که می‌خواهد با افراد بلند نسب هم‌تراز گردد؟»


آن گاه، مرد حرکت کردو در حالی که خشمناک بود، به حضور رسول خدا (ص) رسید و به عرض رسانید: «ای رسول خدا(ص)! موقعیت افراد بی‌ارزش را، اینقدر بالا نبر، که بتوانند با اشراف اصحاب تو، همسنگ شوند و افتخار و منزلت بدست آورند!»

رسول خدا (ص) فرمود: «چه مشکلی برای تو پیش آمده؟»

مرد، داستان خواستگاری سلمان را بیان کرد، اما رسول خدا (ص) فرمود: «وای به حال تو! اگر سلمان به این ازدواج مایل بود، تو چرا به وصلت با او را رضایت ندادی، تا بدین وسیله به او نزدیک شوی؟ در حالی که بهشت مشتاق ملاقات سلمان است.»

آن گاه رسول خدا (ص) آیات قرآنی را که در مورد فضیلت سلمان و یاران وی وارد شده بود بیان فرمود، و مرد در برابر آن حضرت ساکت ماند، اما «حذیفة بن یمان» منظور آیه‌ی قرآن و رسول خدا (ص) را سؤال کرد، آن حضرت فرمود: «منظور آیه‌ی «و ان تتولوا یستبدل قوما غیرکم...» سلمان و قوم او هستند.» بعد رسول خدا (ص) ادامه داد: «ای جماعت قریش! شما بر عجم به خاطر اسلام آوردن امروز شمشیر می‌زنید، اما به خدا سوگند در آینده آنها برای اسلام آوردن، به شما شمشیر فرود می‌آورند!»

گویا پس از توضیحهای رسول خدا (ص) درباره سلمان بود، که مرد به هنگام خواستگاری بار دوم، از برخورد قبلی خود پشیمان شد و جواب مساعد داد، اما سلمان زیر بار این ازدواج نرفت و گفت: «می‌خواستم بدین وسیله بدانم، آیا روحیهی نژادپرستی قبل از اسلام، از قلب تو ریشه کن شده؟ یا هم‌چنان باقی است!»


بچه که بودم بعضی وقت‌ها که برگه‌های سفید بعدی دفتر نقاشی را ورق می‌زدم، رد انگشت‌هایم روی برگه‌ها می‌ماند.

برای نقاشی وسواس داشتم. برگه‌های این شکلی را نمی‌توانستم استفاده کنم. دور می‌ریختم. اما بعد از چندبار فهمیدم که

وقتی می‌خواهم ببینم چند صفحه‌ی سفید دیگر تا آخر دفترم مانده قبلش دستم را تمیز کنم تا صفحه سفید‌ها، سیاه نشوند.

اینطوری می‌شد روی همه‌ی برگه‌ها نقاشی بکشم. چند روز پیش پدرم از من پرسید

+ چند صفحه‌ی سفید دیگر تا آخر دفترت مانده؟ بیا باهم بشمریم.

برایم عجیب بود.

- بابا، چرا می‌خواهی بدانی چند صفحه مانده؟

گفت

+ می‌خواستم اینطوری بدانم که هنوز هم قبل از ورق زدن، دست‌هایت را تمیز نمی‌کنی، یا دیگر یاد گرفته‌ای صفحه‌های سفید را چطوری ورق بزنی.

 وقتی دید یاد گرفته‌ام، لبخند می‌زد. چه لبخندی شیرین‌تر از لبخند پدر... و من به نقاشی‌ کشیدنم ادامه می‌دهم...


صِبْغَةَ اللّهِ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّهِ صِبْغَةً وَنَحْنُ لَهُ عَابِدونَ...

تا بدانی کان همه رنگ و نگار / جمله روپوشست و مکر و مستعار

رنگ باقی صبغة الله است و بس / غیر آن بر بسته دان هم‌چون جرس

رنگ صدق و رنگ تقوی و یقین / تا ابد باقی بود بر عابدین

رنگ شک و رنگ کفران و نفاق / تا ابد باقی بود بر جان عاق

چون سیه‌رویی فرعون دغا / رنگ آن باقی و جسم او فنا

برق و فر روی خوب صادقین / تن فنا شد وان به جا تو یوم دین  

in برداشت آزاد 331 0

a1sx2_Thumbnail1_2015-08-10-10.07.15-1.jpg

a1sx2_Original1_4.jpg

يَا أَيُّهَاالَّذِينَ آمَنُواْ مَن يَرْتَدَّ مِنكُمْ عَن دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللّهُ بِقَوْم يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ أَذِلَّة عَلَي الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّة عَلَي الْكَافِرِينَ يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَلاَ يَخَافُونَ لَوْمَةَ لآئِم...

هذا وَ ذَوُوهُ هیچوقت نگفتن «کو سیر و عدس؟»

Continue reading
in برداشت آزاد 400 0

20150618-155135.jpg

وَ مَنْ أَوْفی بِعَهْدِهِ مِنَ اللّهِ؟!

------------

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ

خداوند در این آیه اهل ایمان را مورد خطاب قرار داده و بر دامن ایشان گوهرهای رخشانی از حکمت و موعظه افشانده است:

نخست آنکه از خدا پروا کنید آنچنان که عظمت و جبروت او و اسماءِ جمال و جلال او اقتضا می‌کند، یعنی به هیچ‌گونه فروگذار نکنید از اینکه خواست او را برآورید. زیرا اگر آن معشوق به سبب بی‌پروایی و گستاخی روی برگرداند و چهره در هم کشد، کیست که بتواند قهر آن معشوق را تحمل کند که هیچ جایگزینی ندارد.

تو نظیر من ببینی و بدیل من بگیری / عوض تو من نیابم که به هیچ‌کس نیابی

«سعدی»

Continue reading
in برداشت آزاد 305 2

باید چارچشمی مراقب باشیم.

a1sx2_Thumbnail1_102.jpg

صحبت من درباره‌ی تقواست. تقوا در زندگی انسان، فواید زیادی دارد. از جمله‌ی این فواید، یکی این است که انسانِ با تقوا می‌تواند خود را در لغزشگاهها و دست‌اندازهای زندگی حفظ کند؛ ولی انسان بی‌تقوا، نمی‌تواند. اگر انسان بتواند روح تقوا را، که عبارت است از مراقبت دائم نسبت به خود و توجّه همیشگی در اعمال و حتّی افکار خود و فعل و تَرکی که به انسان منتسب می‌شود، در خود به وجود آورد، نتیجه‌اش این می‌شود که در امتحانات الهی، سالم می‌ماند. چون که معنای تقوا عبارت است از توجّه و پاییدن خود؛ مراقبت کردن از خود و تن به غفلت ندادن.

Continue reading
in برداشت های قرآنی 608 12
0