آرشیو مطالب دریافتی

نوشته های این قسمت آرشیو مطالب دریافتی سایت قبلی است که توسط کاربران ارسال گردیده است.

Subscribe to this list via RSS Blog posts tagged in زهرا

بسم الله الرحمن الرحیم

خطبه ی امیرالمومنین هنگام دفن حضرت زهرا. این خطبه خطاب به رسول الله هست که عمق غم حضرت را نشان می دهد.

و من خطبة له (ع) رُوِيَ عَنْهُ اءَنَّهُ قالَهُ عِنْدَ دَفْنِ سَيِّدَةِ النِّساءِ فَاطِمَةَع كَالْمُناجِي بِهِ رَسُولَ اللَّهِ ص عِنْدَ قَبْرِهِ: السَّلامُ عَلَيْكَ يا رَسُولَ اللَّهِ عَنِّي وَ عَنِ ابْنَتِكَ النَّازِلَةِ فِي جِوارِكَ، وَالسَّرِيعَةِ اللَّحاقِ بِكَ، قَلَّ يا رَسُولَ اللَّهِ عَنْ صَفِيَّتِكَ صَبْرِي، وَرَقَّ عَنْها تَجَلُّدِي، إِلا اءَنَّ لِي فِي التَّاءَسِّي بِعَظِيمِ فُرْقَتِكَ، وَ فادِحِ مُصِيبَتِكَ مَوْضِعَ تَعَزِّ، فَلَقَدْ وَسَّدْتُكَ فِي مَلْحُودَةِ قَبْرِكَ، وَفاضَتْ بَيْنَ نَحْرِي وَ صَدْرِي نَفْسُكَ.
إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَيْهِ راجِعُونَ، فَلَقَدِ اسْتُرْجِعَتِ الْوَدِيعَةُ، وَ اءُخِذَتِ الرَّهِينَةُ. اءَمَّا حُزْنِي فَسَرْمَدٌ، وَ اءَمَّا لَيْلِي فَمُسَهَّدٌ إِلَى اءَنْ يَخْتارَ اللَّهُ لِي دارَكَ الَّتِي اءَنْتَ بِها مُقِيمٌ، وَ سَتُنَبِّئُكَ ابْنَتُكَ بِتَضافُرِ اءُمَّتِكَ عَلَى هَضْمِها، فَاءَحْفِها السُّؤ الَ، وَاسْتَخْبِرْها الْحالَ؛ هذا وَ لَمْ يَطُلِ الْعَهْدُ، وَ لَمْ يَخْلُ مِنْكَ الذِّكْرُ.
وَالسَّلامُ عَلَيْكُمَا سَلامَ مُوَدِّعٍ لا قالٍ وَ لا سَئِمٍ، فَإ نْ اءَنْصَرِفْ فَلا عَنْ مَلالَةٍ، وَ إِنْ اءُقِمْ فَلا عَنْ سُوءِ ظَنِّ بِما وَعَدَ اللَّهُ الصَّابِرِينَ.

سلام بر تو اى رسول خدا (صلی الله علیه واله)، سلامى از طرف من و دخترت كه هم اكنون در جوارت فرود آمده و شتابان به شما رسيده است.
اى پيامبر خدا، صبر و بردبارى من با از دست دادن فاطمه(سلام الله علیها) كم شده، و توان خويشتندارى ندارم اما براى من كه سختى جدايى تو را ديده، و سنگينى مصيبت تو را كشيدم، شكيبايى ممكن است، اين من بودم كه با دست خود تو را در ميان قبر نهادم، و هنگام رحلت جان گرامى تو ميان سينه و گردنم پرواز كرد.
همه ما از خداييم و به خدا باز مى گرديم. پس امانتى كه به من سپرده بودى برگردانده شد، و به صاحبش رسيد، از اين پس اندوه من جاودانه، و شبهايم، شب زنده دارى است، تا آن روز كه خدا خانه زندگى تو را براى من برگزيند.
به زودى دخترت تو را آگاه خواهد ساخت كه امت تو چگونه در ستمكارى بر او اجتماع كردند، از فاطمه(ع) بپرس، و احوال اندوهناك ما را از او خبر گير، كه هنوز روزگارى سپرى نشده، و ياد تو فراموش نگشته است.
سلام من به هر دوى شما، سلام وداع كننده اى كه از روى خشنودى يا خسته دلى سلامى نمى كند، اگر از خدمت تو باز مى گردم از روى خستگى نيست، و اگر در كنار قبرت مى نشينم از بدگمانى بدانچه خدا صابران را وعده داده نمى باشد.

Tagged in: زهرا
in برداشت های ادبی 647 2

Untitled-1.jpg

الگوی ناخودآگاه، روضه‌ی خودآگاه

اگر کسی از من بپرسد چرا پزشکی آمدی، تقریباً هیچ دلیلی برایش ندارم. هرچه هم بگویم، دلیل‌هایی‌ست که بعد از انتخابم ساخته‌ام. فقط این روزهاست که جرئت دارم دلیل انتخابم را بگویم. جواب درستش این است که مادرم پزشک بود... همیشه وقتی همه دور هم جمع میشوند، بچه‌های فامیل را یک لحظه نمیتوانم ول کنم. اگر تازه راه افتاده باشند، اگر کنارشان نباشم، دلم آرام نمیگیرد. میدانم بعضی‌ها در دلشان مسخره میکنند. همان‌هایی که از فرهاد، شیرینش را گرفته‌اند و تصورشان از «مرد»، فرهاد بی‌شیرینِ کوه‌کن است. بعضی‌ها هم هی به هم می‌گویند چقدر بچه دوست دارد. این وسط، بعضی‌ها هم از خودم میپرسند که بچه دوست داری؟ من هم با لبخند میگویم بله. اما جواب درستش این است، من بچه دوست ندارم، مادرم با بچه‌ها اینطور رفتار میکند... در دانشگاه، وقتی یکی درس زیاد بخواند، همه مسخره میکنند. «بابا تو دانشجویی دیگه درس چی‌ه!». اما من بچه‌درس‌خوان‌ها را بیشتر از بقیه دوست دارم، درس خواندن را هم همینطور. وقتی از من میپرسند که چه فایده دارد؟ من برایشان یک طومار دلیل علمی و فرهنگی و دینی و فلان و بهمان می‌آورم. اما جواب درست این است، مادرم درس خواندن را دوست دارد... مشاورها عادتشان است، به پسرها هشدار میدهند که مادرتان در ناخودآگاهتان نشسته است، و روی همه‌ی انتخاب‌هایتان اثر میگذارد! اما چه میدانند... حتی امام من هم خودش اعتراف میکند که «مادرم برای من الگوست»... امام ناخودآگاهش کجا بود. end خودآگاه است. و این اعتراف چه خودآگاه شیرینی. تا باشد از این خودآگاه‌ها... مشاورهای عزیز، چند روزی دفترها را رها کنید، بیایید شب‌ها با هم برویم روضه. روضه‌ی مادر. تا ببینید چه مادری در ناخودآگاه‌هایمان نشسته است... البته توقعی نیست. درک نمیشود کرد که چه وجودی در ناخودآگاه‌های ما زندگی میکند. خودآگاه که روشن است! اما این ناخودآگاهِ تاریک را هیچکس درک نمیکند. جز همان کسی که خودش اعتراف کرده... ناخودآگاهِ تاریکِ روشن... و ما ادراک ما لیله القدر، لیله القدر خیر من الف شهر.

Continue reading
in برداشت آزاد 331 6