آرشیو مطالب دریافتی

نوشته های این قسمت آرشیو مطالب دریافتی سایت قبلی است که توسط کاربران ارسال گردیده است.

اگر قصد یک کار خوب داشتید که به هر دلیلی نتونستید انجامش بدید اشکالی نداره خب قضاش رو به جا بیار :) می خواستی امروز زیارت عاشورا بخونی نشد خب فردا بخون! :)

+استاد چیت چیان

in برداشت آزاد 235 0

خدایا از دشمنی که گمراهم می کند و از شیطانی که به بی راهه ام  می برد به تو شکایت می کنم ، شیطانی که سینه ام را از وسوسه انباشته ، و زمزمه های خطرناکش قلبم را فرا گرفته است شیطانی که با هوا و هوس برایم کمک می کند ، و عشق به دنیا را در دیدگانم زیور می بخشد ، و بین من و بندگی و مقام قرب پرده می افکند.

in برداشت های قرآنی 383 1
0

20150914-152409.jpg

مولانا

کعبه طواف می‌کند بر سر کوی یک بتی / این چه بتی است ای خدا این چه بلا و آفتی

ماه درست پیش او، قرص شکسته‌بسته‌ای / بر شکرش نبات‌ها چون مگسی است زحمتی

جمله ملوکِ راهِ دین، جمله ملایکِ امین / سجده‌کنان که ای صنم بهر خدای، رحمتی

اهل هزار بحر و کف، گوهر عشق را صدف / زان سوی عزت و شرف، سخت بلندهمتی

اوست بهشت و حور خود، شادی و عیش و سور خود / در غلبات نور خود آه عظیم آیتی

بشنو این خطاب را، ساخته شو جواب را / ذره مر آفتاب را، گشت حریف و بابتی

ای تبریز محرمت شمس هزار مکرمت / گشته سخن سبوصفت بر یم بی‌نهایتی

Continue reading
in برداشت های ادبی 467 1
0

بخش هایی از دیالوگ های زیبا و تاثیر گذار فیلم خیلی دور ...خیلی نزدیک ...ساخته ی رضا میر کریمی عزیز

موسیقی زیبای فیلم کاری از محمدرضا علیقلی

خانم دکتر : یه مریض اورژانسی بود, که اقای دکتر زحمت کشیدن ما رو رسوندن.

سامان:آها.. بچه هام همه سلام میرسونن.

ما دیگه داشتیم می رفتیم سراغ سفره ی هفت سین خودمون.

خانم دکتر:هفت سین؟؟

سامان: سحابی ها.. میخوایم به سحابی جبار نگاه کنیم.

میگن, اگه وقت سال تحویل به سحابی جبار نگاه کنی و آرزو کنی, آرزوت براورده میشه.

البته اینو دخترا میگن.

خانم دکتر: حالا کجاست؟؟

سامان: چی؟؟

خانم دکتر:همین سحابی ها که میگین.

Continue reading
in برداشت آزاد 516 0

سلام، این متن رو از سایت پاتوق بچه شیعه ها (نوشته: سرکار خانم رعنا شکوهی ستا) خوندم که به نظرم خیلی خوب بود،

قطعه اول:

برخی افراد تصور می کنند که راه فقط آن راهی است که خودشان می روند. اگر کلاس و استاد و شغل و دکتر و روش تعامل و ... دارند؛ آن را ویژه­هایی منحصر به فرد می دانند و دایم در حال انتقاد از موارد غیره هستند.

اگر صحبت از هر چیزی خارج از چارچوب ذهنیشان شود سریع از آن انتقاد می کنند و نکته جالب اینجا است که هیچ نقدی را هم نسبت به موارد داخل چارچوبشان نمی پذیرند. به عبارت دیگر همه عالم هستی برای این دسته افراد به دو بخش تقسیم می شود: بخش اول هر آن چیزی که منطبق با ساختار زندگیشان است که کامل و مورد تأیید است و هیچ اما و اگری در آن راه ندارد؛ بخش دوم هر آن چیزی که خارج از ساختار زندگیشان است که به هر حال به بهانه­ای وصله­ای به آن می چسبانند تا اثبات کنند که ناقص و معیوب است.

قطعه دوم:

سوره همزه، خیلی دوست­داشتنی است؛ به عبارت دیگر چون به مصادیق روز جامعه می­پردازد، خیلی ملموس است. حد عذاب بالایی برای «همز» و «لمز» کنندگان در نظر گرفته شده، ممکن است جای سوال شود چرا این حد عذاب؟

قطعه سوم:

روزی دوستی که مُبَلِغ سَبک زندگی خودش، و منتقد سایر روشهای دیگر است به شدت همه علاقمندیهایم را کوبید. در ظاهر قصدش خیر بود ولی در درونم غوغایی به پا شد از این همه بی انصافی. آن جا بود که فهمیدم «همز» و «لمز» فقط این نیست که خود فرد را مورد طعنه قرار دهی و تخریب کنی. بلکه طعنه زدن و کوبیدن علاقمندیها، اهداف، فعالیتها، سبک زندگی افراد و ... هم می تواند مصداق  «همز» و «لمز» باشد.

قطعه چهارم:

بحث سوره حمد بود. دوستی گفت: در زبان عرب، جمع برای واژه «صراط» ندارد. در حالی که جمع «سبیل»، «سبل» و جمع «طریق»، «طرق» می شود. یعنی «صراط مستقیم» یکی است ولی در این «صراط»، «طریق»ها و «سبیل­»های مختلفی است که افراد با روحیات و استعدادها و امکانات مختلف در آنها طی طریق می­کنند. پس مهم حرکت در «صراط مستقیم» است؛ ولو در «سبیل»ها و «طریق»های مختلف. در حالی که خیلی از تفاوتهایی که به راحتی مورد نقد قرار می­گیرند و «همز» و «لمز» می­شوند؛ فقط تفاوت در «سبیل» و «طریق» است.

قطعه پنجم:

وحدت و اجتماع بر گرد محور دیم در اسلام اهمیت ویژه ای دارد. در روایات تأکید بسیار زیادی بر اتحاد جامعه مسلمین شده است و مذمت زیادی بر افرادی است که با رفتارهایشان سبب گسست و تفرقه بین جامعه شوند.

رسول خدا فرمود: شیطان، گرگ انسان است، چنان که همواره گوسفندان وامانده و دورافتاده از گله را می­درد. پس از دسته بندیها بپرهیزید و بر شما باد به شرکت در جماعت و مجالس عمومی و حضور در مساجد (مفاتیح الحیات، ص 450)

روزی پیامبر اکرم به اصحاب خود فرمود: آیا از چیزی به شما خبر دهم که از نماز و روزه و زکات برتر است؟ گفتند: آری، ای رسول خدا، فرمود: آن چیز، اصلاح میان مردم است، زیرا تیره شدن روایط مردم، دین را ریشه کن می کند (مفاتیح الحیات، ص 452)

پیامبر اکرم فرمودند: ای مردم! از خدا بترسید و پیوندتان را با یکدگر اصلاح کنید. (مفاتیح الحیات، ص 452)

امام باقر فرمود: شیطان پیوسته میان مومنان اختلاف می افکند ...، پس رحمت خدا بر کسی که میان دو نفر از دوستان ما الفت و صمیمیت پدید آورد. ای گروه مومنان! با هم الفت یابید و به هم محبت ورزید. (مفاتیح الحیات، ص 452)

قطعه آخر پازل پیدا شد.

وقتی افراد را به صرف اینکه در سبیل و طریق های دیگر، مسیر زندگیشان را طی می کنند، خودشان و علاقه هایشان و فعالیتهایشان و الگوهایشان و استادهایشان و ... مورد همز و لمز قرار می گیرند، سبب شکاف و تفرقه عظیمی در جامعه مسلمین می­شود و برای همین عذاب و عقاب همز و لمز خیلی عظیم است.

 پس وقتی با ابراز کلام یا بدون ابراز کلام (با صرف ایما و اشاره) نظر یا حس انتقادی خودت را ابراز می کنی، مراقب باش که در گروه شیطان خواسته یا ناخواسته در ایجاد گسست جامعه مسلمین تأثیر نداشته باشی.

in برداشت های قرآنی 451 1
Continue reading
in برداشت های قرآنی 440 1

و انَّ مِن اهل الکتاب مَن اِن تأمَنهُ بقنطارٍ یُؤَدُّ اِلیک (آل عمران-75)


به "مایا" فکر میکنم؛ فروشنده ای ارمنی که بیشتر از صاحب مغازه مراقب جنس ها بود...

in برداشت آزاد 589 4

انَّ الذین آمنوا و الذین هادوا و النصاری و الصابئین من آمنَ بالله و الیوم الآخِر و عَمِلَ صالحا فلهم اجرُهم عند ربِّهم و لا خوفٌ علیهم و لا هم یحزنون(بقره-62)


 در کعبه و کنشت و خرابات وصل توست

در زهد و در صلاح و در انکار و امتحان

فی الجمله عارفیم به هر صورتی که هست

در دیدن صفات و کمال تو هر زمان

in برداشت آزاد 511 0

و انّ من اهل الکتاب لمَن یومن بالله و ما اُنزل الیکم و ما اُنزل الیهم خاشعین لله لا یشترون بآیات الله ثمنا قلیلا او لئک لهم اجرهم عند ربهم انَّ الله سریع الحساب (آل عمران-199)

در سال نهم هجرى در ماه رجب نجاشى وفات يافت، خبر درگذشت او با يك الهام در همان روز به پيامبر رسيد، پيامبر به مسلمانان فرمود: حاضر شويد تا به پاس خدماتى كه در حق مسلمانان كرده است بر او نماز گذاريم، آنگاه به قبرستان بقيع آمد و از دور بر او نماز گذاشت. بعضى از منافقان گفتند: محمد صلّى اللّه عليه و آله بر مردى كافر كه هرگز او را نديده است نماز مى‏ گذارد، و حال آن كه آيين او را نپذيرفته است. آيه نازل شد و به آنها پاسخ گفت. (تفسیر نمونه)

in برداشت آزاد 531 0

یا رحمان...

دارد پاییز میرسد...

انار نیستم برسم به دستهای تو...

برگم...

پر از اضطراب افتادن...

(علی کاظمی)

in برداشت های ادبی 450 1

چون قضا آید فرو پوشد بصر / تا نداند عقل ما پا را ز سر

نه که قلب و قالبم در حکم اوست / لحظه‌ای مغزم کند یک لحظه پوست

سبز گردم چونک گوید کشت باش / زرد گردم چونک گوید زشت باش

لحظه‌ای ماهم کند یک دم سیاه / خود چه باشد غیر این کار اله

پیش چوگان‌های حکم کن فکان / می‌دویم اندر مکان و لامکان


ما زال الزّبیر رجُلاً منّا أهلَ البیتِ حتّی نشأ ابنه المشئومُ عبدالله

سَلْمانُ مِنّا أَهْلَ الْبَيْتِ


زاری و گریه قوی سرمایه‌ایست / رحمت کلی قوی‌تر دایه‌ایست

دایه و مادر بهانه‌جو بود / تا که کی آن طفل او گریان شود

طفل حاجات شما را آفرید / تا بنالید و شود شیرش پدید

گفت ادعوا الله بی‌زاری مباش / تا بجوشد شیرهای مهرهاش

هوی هوی باد و شیرافشان ابر / در غم ما اند یک ساعت تو صبر

فی السماء رزقکم بشنیده‌ای / اندرین پستی چه بر چفسیده‌ای

 

ترس و نومیدیت دان آواز غول / می‌کشد گوش تو تا قعر سفول

in برداشت های ادبی 382 1
0

هر نقطه از زمین مسجد است.

طاهر باش!

in برداشت آزاد 326 3

 "لقد خلقنا الانسان فی کبد."


تقریر: وضعیت تو کاملا عادی است.

in برداشت آزاد 315 0

یا رحمان...

یک مجاهد در راه خدا و در مسیر قرآن

محکوم به طهارت است ...

و گرنه محکوم به "تنبیه تکوینی"

"تنبیه تکوینی" بسیار شدیدتر از تمام تنبیه هاست...

تنبیه تکوینی یعنی

فرد بارها و بارها قرآن را میخواند و چیزی نمی فهمد...

یا اله العاصین...

(به نقل از وبلاگ آب و دل)

in برداشت های قرآنی 346 0

b2ap3_thumbnail_emam-sadegh.jpgدورادور میشناسمت... از همان کودکی. وقتی در مسابقه نماز شرکت میکردم. حدیثت را درشت روی برگه نوشته بودند و نام بزرگت را کوچک و ریز. ولی من حفظش میکردم.وقتی حدیث را میخواندم، نا خودآگاه نا خودآگاه چهره ای با ابروهای گره خورده توی ذهنم تصور میکردم که میخواهد دعوایم کند که چرا نمازم را سبک شمردم؟! حس میکردم که از من عصبانی هستی.

بعدها توی کتاب دینی به ما گفتند که شما رئیس مذهب شیعه هستید. به علم و دانش اهمیت می داده اید و 4000 شاگرد تربیت کرده اید.

موقع امتحان میدانستم که حتما یکی از این سوال ها همین است. تازه بعضی وقت ها هم سوال تستی میدادند و من قاطی میکردم تعداد شاگردانتان را. 4000 تا....40000تا...400تا...؟!

بزرگتر که شدم توی هر فرم و کاغذ ثبت نام و معرفی جلو مذهب نوشتم: شیعه جعفری. توی هر جلسه ای که رفتم از فضائل تان شنیدم و جعفری بودن را مایه مباهات دیدم و برای غربتتان گریستم. نزدیکی های شهادتتان پرچم های سیاه و دهه های عزاداری دیدم.

حالا دیگر خیلی بزرگتر شده ام. شب شهادت شماست. صدای نوحه غریبی محله را گرفته. داشتم به این فکر میکردم که چرا شوال را برای شهادت انتخاب کرده اید؟... شاید به خاطر اینکه ماه خلوتی است. هزار تا مراسم توی هم نمی افتد. اینجوری ما بیشتر میتوانیم به شما فکر کنیم. به شما برسیم.

شوال هم تمام میشود و من نه نمازم بزرگ شده و نه امام شناسی ام.

in برداشت آزاد 319 2

مهربان بودن یعنی از خود گذشتگی. آدم خودخواه نمی تواند مهربان باشد. مهربانی آدم خودخواه مکر است. چون او می خواهد برای رسیدن به دوست داشتنی های نفسانی خود به دیگران محبت کند. یک مهربان واقعی هیچوقت نامهربان نمی شود. کسی که پس از مدتی نامهربان می شود یا خودخواه بوده یا خودخواه شده...

(حاج آقا پناهیان)

in برداشت آزاد 344 0

 

b2ap3_thumbnail_vade2.jpg

"هوالعزیز"

وعده هایی که سرکار خانم محمدی از سوره ی علق(اولین سوره ی نازل شده بر پیامبر عزیز) بررسی کردن در کار گروه محسنین...

 

پ ن:این سومین باره که این پست رو می ذارم امید که عکسش بیادش:)

in برداشت های قرآنی 489 0

b2ap3_thumbnail_2.jpg

سلام ای علی‌رضا...

سلام ای دین...

سلام ای انقلاب اسلامی...

سلام ای تمامِ اصلاح...

سلام ای تمامِ اصول...

سلام ای چرخِ زندگی...

سلام ای مقاومت...

سلام ای تدبیر...

سلام ای امید...

سلام ای عدالت...

سلام ای تمدن...

سلام ای سازندگی...

سلام ای کار...

سلام ای سرمایه...

سلام ای بنیان...

سلام ای محبت...

سلام ای زندگی...

سلام ای خوشبختی...

سلام پـــــدر

Continue reading
in برداشت آزاد 406 0

سلام و صد سلام

غرض از مزاحمت اینکه داشتم فلق مبخواندم. از کتاب تطهیر با جاری قرآن.

همین طور که مطلب را میخواندم دو تا تصویر  توی ذهنم نقش بست. مضمون صحبت نویسنده این بود که پناهندگی نشان آگاهی است. آگاهی از خود و موقعیت خود و ناتوانی خود.وقتی خودآگاهی پیدا کردی، پناه میبری .آگاهی نور است و پناهندگی قدرت که جهل و نتیجه جهل که شر است را از بین میبرد. یعنی اینکه شما تا وقتی پناه نبری جاهلی به ضعف خودت و این جهل باعث شر میشود و این شر به تو آسیب میرساند. اذیتت میکند. خدایی هم که عاشق توست و دوستت دارد نمیخواهد خار به پایت برود، نسخه میپیچد برایت با واژه "قل " میگذارد توی دهنت.که قوی بشوی. مجهز بشوی. آگاه بشوی. البته که مدل آگاهی دادنش هم با تذکر است : بگو...قل....

حالا سوره فلق مرا یاد دو چیز می اندازد .

یکی یاد آمپول های تقویتی و کپسول های مولتی ویتامین که بعضی آدم های مهربان وقتی میبینند پای چشمت گود رفته برایت تجویز میکنند و آدم وقتی مصرف میکند حس میکند نیروی مضاعفی گرفته.

یکی هم یاد چشم های نگران خانم جانم که هروقت دیدنشان میروم آخر سر به من یاد میدهند که صبح به صبح آیه الکرسی و چهار قل را بخوان و ها کن به خودت و همه زندگیت.

راستی که خانم جانم چقدر قویست!

in برداشت های قرآنی 399 0

فصل 1: خداحافظی

می گویم «خدا بخواهد دارم می روم حج»

می گوید: «پای ناودان طلا مرا یاد کن. حتماها! یادت نرود»

گوشی را که می گذارم به همه تلفن هایی که از صبح تا حالا کرده ام فکر می کنم، هر کسی، یک جایی را گفته که آنجا یادش بیفتم. پای کوه صفا، منی، مروه، عرفات...

نصف این آدرس ها را احتمالاً فراموش می کنم ولی این برایم جالب است که هر کدام این آدمها، احتمالاً همین جایی که سفارشش را به من کرده اند سیم شان وصل شده و خدا در آن نقطه عنایتش را بر سرشان باریده و از کل حج، این نقطه پر رنگ برایشان به جای مانده است.

ناگهان، همان جا پای تلفن به لرزه می افتم: من اسم کجا را با گریه خواهم برد، سال آینده وقتی دوستی زنگ می زند تا بگوید خداحافظ؟ آیا لحظه ای، جایی خواهد بود؟

آیا نقطه بارشی، برای من هم هست؟

فصل 2: میقات

اینجا میقات است. منزل بال بال زدن کبوتر پیش از پرواز.

نغمه ای همه ما را برانگیخته است. در صوری دمیده اند. و از خاک، ناگهان رها شده ایم: «های! بیایید، بچشید، طعمی غیر از طعم خاک، غیر از طعم خاک...، هم برای چشیدن است»

ما ناشیانه دهانهایمان را گشوده ایم و نمی دانیم با این طعم غریب که روی زبان روحمان می نشیند چه کنیم؟ بخندیم یا بگرییم؟ ناشیانه و غریب...، مفاتیح را، همه آداب را ورق می زنیم. آی کتابها! آی اوراد مقدس! کمک! ـ ما نمی دانیم این جور وقتها چه باید گفت؟ چه باید کرد؟

ما از آن دورها آمده ایم. ما به دنیای رنگ ها عادت داریم، از این بی رنگی، از این همرنگی، گیج شده ایم. این بعث از خاک، ما را غریب کرده است. هراسان و تُرد و لرزان شده ایم.

اینجا نقطه صفر پروانه شدن است. برگهای توت، ما را فریب دادند و ما همه این سالها پیله تنیدیم. پیله، پیله. جوری شد که از لابلای لایه ها نمی شد ما را شناخت و حالا اینجائیم، ما شفیره های فربه.

وای اگر فصل پروانه شدن نرسد. وای اگر پیله ها ما را خفه کنند. وای اگر تا ابد کرم بمانیم.

اینجا نقطه صفر پروانه شدن است. کسی از بیرون کمک می کند تا تو رها شوی. نه فقط از لباسهایت. از اسارتهایت. از بندها و زنجیرهایت. شادی پوست انداختن در این بهار، تو را مست می کند. پروانه کجا بودی؟ چه دیرآمدی؟ تو از اول قرار بود فقط دور این بام و در بگردی.

فصل 3: لبیک

چطور قرار است بگویم «بله» وقتی در تمام عمرم بر هیچ تصمیمی استوار نمانده ام؟ مرا می گذارد روبروی همه ذراتی که نمی دانند چرا من از آن ها برترم و نمی دانند چرا برای من آفریده شده اند، بعد از من می خواهد که روبروی همه شان ـ کوه و دریا و بیابان ـ فریاد بزنم: «بله»، آن هم وقتی که خودش می داند من زیر این بار می شکنم و تاب نمی آورم: «لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً»

شاید کل ماجرا همین است. همین گفتن و بار بر دوش گرفتن، تاب آوردن، شکستن و بعد دوباره برخاستن. دوباره «امانت»! اگر همه ماجرا این است،، پس تسلیم!

لبیک می گویم. همانطور که همه پدرانم گفتند. من فرزند همانهایم. فرزند شانه هایی که تاب آوردند یا تاب نیاوردند.

فصل 4: پیش از طواف

من با چرخیدن خیلی آشنایم. همه عمرم را چرخیده ام. دور آدمها! اشیاء! دور هر کس و ناکسی! دور خودم! دور خودم! ولی با این یکی اصلاً آشنا نیستم. دور تو هیچ وقت نگشته ام. این طور ناگهانی و بی مقدمه: چطور هم قدم فرشتگان عرشت، دورت بگردم؟ چطور در همین چند لحظه مهلت، این روح دور دور را بیاورم نزدیک و بگذارمش در مدار؟

حالا گیرم که نزدیک شدم، نزدیک دستهای مهربان تو، با این قابلیت لعنتی چه کار کنم؟

این کاسه کوچک و حقیر قابلیت من، اندازه چند قطره باران بیشتر جا ندارد. چه فرقی می کند زیر آبشار ایستاده باشم یا در مسیر جویباری باریک؟ با این ظرف تنگ و حقیر، هر جا بروم آسمانم همین رنگ است. سهم من از بارشهای عظیم، از آبشارهای بزرگ، فقط حسرت خواهد بود. این چه توقعی است که از من داری؟

توقع داری با چند مسئله رساله ای، با دو تا سخنرانی روحانی کاروان، بیایم حج ابراهیمی به جای آورم؟ با چشم بسته! با این کوری چندین ساله! چطور قرار است نه پا پیش بگذارم و نه پس؟ چطور در مداری منظم دور تو بچرخم؟

کجایند دستهای تو؟ این قابلیت، این ظرفیت حقیر انگشتانه ای را از من بگیر. مرا به وسعت میهمان کن.

کجاست کسی که کوری را در این مدار بچرخاند؟

کجاست پسر رکن و مقام؟

کجاست پسر صفا و مروه؟

کجاست پسر بطحاء که این سرزمین را چون کف دست می شناسد، بیاید و مسافری غریب را دریابد؟

کجاست شبانی که گوسفند جدا افتاده از آبشخور همیشگی، از آب و علف و آغل را به سامان برساند؟

این گوسفند، نمی داند اینجا کجاست. به ارتفاع عادت ندارد. به دره های پست و آغل های همیشگی عادت کرده، کجاست آن شبان مهربان؟

کجاست مرد بزرگ؟ شاید دستهایش را برایمان کاسه کند و ظرفی بسازد تا زیر باران بگیریم.

خدا خانه دارد-فاطمه شهیدی

in برداشت آزاد 345 0