آرشیو مطالب دریافتی

نوشته های این قسمت آرشیو مطالب دریافتی سایت قبلی است که توسط کاربران ارسال گردیده است.

b2ap3_thumbnail_95.jpg

in برداشت آزاد 432 1
0
Tagged in: عهد
in برداشت آزاد 357 4

in برداشت آزاد 357 2

با سلام خدمت دوستان

روایت معروف :  « ان المرأة ریحانة و لیست بقهرمانة »  را همه شنیده ایم ( وصیت امیرالمؤمنین علیه الصلوة و السلام به امام مجتبی علیه السلام).

دوستان لطف کنند ترجمه ای روان و زیبا از این روایت ارائه کنند،

ان شاء الله به نگارنده ی زیباترین ترجمه (البته بین ترجمه های صحیح!) هدیه ای معنوی از کنار ضریح مقدس حضرت فاطمه معصومه(سلام الله علیها) ارسال خواهد شد.

منتظر ترجمه های زیبا و دقیق دوستان هستیم.

التماس دعا

in برداشت آزاد 599 12
0

یک گاهی توی خیابان پیرمردی را می بینم که سلانه سلانه راه می رود و توی دستش یکی از این وسیله هایی است که عقل بشری برای خاراندن پشت اختراع کرده. یک میله ی سبک که سر آن قطعه ی پلاستیکی بسیار کوچکی شبیه دست انسان است. احتمالا وقتی می خری روی بسته اش نوشته «کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من!»

قصه از اینجا شروع می شود که تو همه چیز را درست چیده ای. درست سر جای خودش! اما همیشه یک چیزی را گذاشته ای یک جایی که دست ما به آن نرسد. اگر فقط ده سانت دست ما را بلندتر ساخته بودی، یا اگر مفصل کتف ما مثل سر جاروبرقی به هرطرف می چرخید، خودمان پشتمان را می خاراندیم و منت کسی را هم نمی کشیدیم. اما قطعاً نمی خواستی که اینطور باشد.

دو  تمام خانه را تمیز کردم برای میهمانی ات. حتی کشوهای فریزر را از نو چیدم. گفتم بگذار شب قدر که  فرشته ها می آیند، دلشان بیاید خانه ما را برای ماندن انتخاب کنند! اما با این همه تمیز کاری یک چیزی کم است. حال دلم خوب نیست. و تو برداشته ای دقیقا دل من را یک جایی گذاشته ای که فقط دست خودت به آن برسد. تو، ما را یک جوری ساخته ای که دستمان به «همه چیز» برسد، جز دلمان! حالا که این دل، سیاه شده و گردگیری مفصل می خواهد، کاری از من ساخته نیست. خیلی خوب با نشانه ها یادم دادی که چقدر محتاجم... نمیخواهم برای رفع احتیاجی که تو برایم ساخته ای به ساخته های عقل بشری متوسل یشوم. کار، کارِ خودت است.

سه- ای اهل ایمان! وقتی دعوتتان می کنم برای چیزی که می دانم زنده تان می کند... قبول کنید خب! بد نیست بدانید قلب های شما توی مشت من است... (آیه بیست و چهارم از سوره انفال به زبان ساده)

... روی کارت های دعوت ماه مبارک نوشته همه دعوتید! فقط لطفا هنگام ورود قلب هایتان را تحویل بدهید... 

پاورقی: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکُمْ لِمَا یُحْیِیکُمْ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ وَأَنَّهُ إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ ﴿الأنفال: ٢۴﴾

in برداشت های قرآنی 422 1

یک به یک میشناسیمون با نام

میفرستی برای ما پیغام

اگه این دعوتِ عجیب نبود

میتونستم تو روضه هات بیام؟

*

شکر... آقا! نجاتمون دادید

لحظه ای که براتمون دادید

دیگه طاقت نداشتم که بگم

زائراتون سلام کنند بجام

*

غسل کردم ولی تو پاکم کن

یه نیگاهی بهم بکن و بگو

با همین ریختُ وضعی که دارم

میدن آقا توی رواقا رام؟

*

میشه تو لحظه های اذن دخول

قطره ای اشک مهمونِ شما بشمو

با دل مطمئن بگم که شما

توی این لحظه میکنید نگام؟

*

بهترین لحظه اون زمانیه که

بعد اذن دخول اجازه بدید

برسم صحن انقلاب و خیره بشم

من به اون گنبد طلات...مدام

*

بعد با جامعه سلام بدم

جون بگیرم سر امین الله

تو دو رکعت نماز بالاسر

بگم آقا که خالیه دستام

*

من تمام روزای دلگیر

شهرمو با شما به سر کردم

لطفتون مستدام بوده و هست

لطفا اینجا دعا کنید برام... .

*

وقت رفتن فقط اجازه بدید

با خودم عطر ازین حرم ببرم

إجعَلوني مِن همِّکُم...هر صبح

واذکُروا عِندَ ربِّکم... هر شام

*

دور می شم من از جوار شما

توی قلبم صدای تازه میاد

ضربان دلم تو هر لحظه

داره می گه: امام... امام... امام 

بیست و سه اردیبهشت - حرم مطهر - رواق شیخ حر عاملی

in برداشت های ادبی 424 1

از جهان،

نگاه تو

مرا بس است ...

" بیژن جلالی "

 

به امید نگاهی در رمضان عزیز...

تصویر سازی زیبای oliver jeffers

in برداشت های ادبی 561 4

به یاد سفر مشهد......

گاهی اوقات بعضی حرف ها توی مغز آدم می ماند. درشت می شود. با فکر و روح آدم دوست می شود و گاه و بیگاه، درست آن موقع هایی که داری له می شوی، به داد آدم می رسد و آدم را نجات می دهد.

البته لازم نیست که آن حرف،حرف خاصی باشد. قلمبه سلمبه باشد و یا ادبیات خاصی داشته باشد. لازم نیست که حتما شنیده شود. می تواند یک خط نوشته باشد. درست مثل روزهای اول متاهلی، وقتی استاد قرآن همسرم، دعوتمان کردند منزلشان و به اصطلاح پاگشایمان کردند. آخر سر وقتی داشتیم خدا حافظی می کردیم دو تا کاغذ دادند دستمان. توی یکی از این کاغذ ها شعری بود از اشعار خودشان در باب خداشناسی و در یک کاغذ دیگر که کاغذ یادداشت کوچک و جمع و جوری بود حدیثی نوشته بودند زیبا از امام هشتم به دست خط خودشان .حدیثی که هیچ گاه فراموشش نمی کنم.

این حرف می تواند یک نقاشی باشد، نقاشی یک دوست سر کلاس تدبر با موضوع چوپان و چند تا بره ناقلا. و تو برگردی دوستت را نگاه کنی و بپرسی که خب ناغافل چوپان توی جلسه تدبر چه می کند؟ و او بگوید :« نمی دونم! شاید به خاطر اینکه بیشتر پیامبرا چوپان بودن.» و تو بگذری از حرفش و چند روز بعد وقتی در یک برنامه تلویزیونی کارشناس برنامه سخن از اخلاق الهی می گوید بر بخوری به همان چوپان و بفهمی که هر انسان چوپان قلب خویش است و این سخن، کلام مولاست در نهج البلاغه! بعد قلم کاغذ برداری و یک چوپان بکشی  و کنارش بنویسی:« چوپان قلبت باش!»

این حرف می تواند صدای سوره انسان باشد که وقتی وارد حرم می شوی در گوشت بپیچد و تو را وادار کند که به نیت مادر عزیزی که این سوره را بتو هدیه داد سوره انسان را زمزمه کنی و هدیه بدهی به امام مهربانی. « هل اتی علی الانسان حین من الدهر لم یکن شیئا مذکورا......»

و یا می تواند تکه ای از گفت و گو های خانم دکتر عزیز باشد در گپ و گفت آخر جلسه تدبر، دم دمه های اذان مغرب، شام شهادت امام موسی کاظم علیه السلام، که« آدم باید خوب باشه... آدم باید خیلی خیلی خوب باشه...» جمله ساده و مستقیمی که از زمان شنیدنش دوایی بود برای روحم. که گاه خسته ام می کند، وسوسه ام می کند و می خواهد از من که عصیان کنم و جواب زشتی ها را با زشتی بدهم. و بعد یادم می آید که « آدم باید خوب باشد... آدم باید خیلی خیلی خوب باشد.» هرچند که گاهی خیلی خیلی دیر شده و هرچند که عمل به این جمله از سخت ترین کارهای دنیاست!

گاهی اوقات بعضی حرف ها توی مغز آدم می ماند. درشت می شود. با فکر و روح آدم دوست می شود و گاه و بیگاه، درست آن موقع هایی که داری له می شوی، به داد آدم می رسد و آدم را نجات می دهد....

خب این هم از سوغات مشهد که تا حالا توی چمدان ذهنم جا مانده بود...

تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.

in برداشت آزاد 593 4

ابان‌بن تغلب می‌گوید: امام صادق(ع) فرمودند:

«أَتَرَی اللهَ أَعْطَی مَنْ أَعْطَی مِنْ كَرَامَتِهِ عَلَيْهِ ـ وَ مَنَعَ مَنْ مَنَعَ مِنْ هَوَانٍ بِهِ عَلَيْهِ ـ لَا وَ لَكِنَّ الْمَالَ مَالُ اللَهِ يَضَعُهُ عِنْدَ الرَّجُلِ وَ دَائِعَ ـ وَ جَوَّزَ لَهُمْ أَنْ يَأْكُلُوا قَصْداً ـ وَ يَشْرَبُوا قَصْداً وَ يَلْبَسُوا قَصْداً ـ وَ يَنْكِحُوا قَصْداً وَ يَرْكَبُوا قَصْداً ـ وَ يَعُودُوا بِمَا سِوَی ذَلِكَ عَلَی فُقَرَاءِ الْمُؤْمِنِینَ وَ يَلُمُّوا بِهِ شَعَثَهُمْ ـ فَمَنْ فَعَلَ ذَلِكَ كَانَ مَا يَأْكُلُ حَلَالًا ـ وَ يَشْرَبُ ـ حَلَالًا وَ يَرْكَبُ وَ يَنْكِحُ حَلَالًا ـ وَ مَنْ عَدَا ذَلِكَ كَانَ عَلَيْهِ حَرَاماً ـ ثُمَّ قَالَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ ـ أَ تَرَی اللَّهَ ائْتَمَنَ رَجُلًا عَلَی مَالٍ ـ خُوِّلَ لَهُ أَنْ يَشْتَرِيَ فَرَساً بِعَشَرَةِ آلَافِ دِرْهَمٍ وَ يُجْزِیهِ فَرَسٌ بِعِشْرِینَ دِرْهَماً ـ وَ يَشْتَرِيَ جَارِيَةً بِأَلْفِ دِینَارٍ وَ يُجْزِیهِ بِعِشْرِینَ دِینَاراً ـ وَ قَالَ وَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُسْرِفِین؛1

آیا چنان تصوّر می‏ كنی كه خداوند، كسی را كه مالی داده است، محترم می‏ دانسته و كسی را كه محروم داشته است، خوار شمرده؟ هرگز! بلكه مال، مال خدا است و آن را در نزد اشخاص به امانت می‏ گذارد و بر ایشان روا می ‏دارد كه از آن با میانه ‏روی بخورند و با میانه‏ روی بنوشند و با میانه‏ روی بپوشند و با میانه ‏روی زناشویی كنند و با میانه‏ روی از مركب استفاده كنند و هرچه جز آن (مصرف اقتصادی) باشد، به فقرای مؤمنان دهند و به نابسامانی زندگی ایشان سامان بخشند. پس هر كس چنین كند، آنچه می ‏خورد، حلال است و آنچه می‏ نوشد، حلال است و سواری و مركب او حلال است و زناشویی او حلال و هر كس چنین نكند بر او حرام خواهد بود.» سپس فرمود:

«لا تُسْرِفُوا، إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ...؛

آیا خیال می‏ كنی كه چون خدا به كسی مالی دهد و او را در آن امین بداند، به او این اجازه را می ‏دهد كه اسبی را به ده هزار درهم برای سوار شدن خود بخرد، در صورتی كه اسبی به بهای بیست درهم برای او كافی باشد؟ ...»

پی‌نوشت‌ها:

1. «تفسیر العیاشی»، ج 2، ص 13.

التماس دعای وافر

in برداشت آزاد 525 0

20150618-155135.jpg

وَ مَنْ أَوْفی بِعَهْدِهِ مِنَ اللّهِ؟!

------------

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ

خداوند در این آیه اهل ایمان را مورد خطاب قرار داده و بر دامن ایشان گوهرهای رخشانی از حکمت و موعظه افشانده است:

نخست آنکه از خدا پروا کنید آنچنان که عظمت و جبروت او و اسماءِ جمال و جلال او اقتضا می‌کند، یعنی به هیچ‌گونه فروگذار نکنید از اینکه خواست او را برآورید. زیرا اگر آن معشوق به سبب بی‌پروایی و گستاخی روی برگرداند و چهره در هم کشد، کیست که بتواند قهر آن معشوق را تحمل کند که هیچ جایگزینی ندارد.

تو نظیر من ببینی و بدیل من بگیری / عوض تو من نیابم که به هیچ‌کس نیابی

«سعدی»

Continue reading
in برداشت آزاد 334 2

امر به معروف و نهی از منکر! چقدر به این فریضه توجه می کنیم؟ چقدر امر به معروف ها و نهی از منکر هایمان از روی عشق و علاقه به آدم هاست؟ برای از سر باز کردن است یا به خاطر اینکه افراد را دوست داریم؟ می خواهیم آن ها هم سعادتمند شوند یا می خواهیم خودمان آدم خوبی باشیم؟ بدون تکبر و با لحن مناسب عمل می کنیم؟ یا اصلا مراتب قبل از گفتن را اجرا کردیم؟ اول به صورت غیر مستقیم و عملی؟ چقدر خود را برای این مهم آموزش دادیم؟ چقدر شگرد یاد گرفته ایم چقدر وقت و حوصله گذاشته ایم؟ آیا بی تفاوت شده ایم؟ از آدم ها متنفر شده ایم؟ بین خودمان و فرد مخطی خیلی فاصله می بینیم؟ چقدر در این راه از خلاقیتمان استفاده می کنیم؟ چقدر از آبروی خودمان خرج می کنیم؟ آبرویی که خرج هدایت مردم نشود به چه کار می آید؟

همسایه مان سگ دارد! خودش و سگش بروند بمیرند! آیا پیامبر این قدر به همسایه سفارس نکرده است؟ گرسنه نماند، نیازمند نباشد... ما همه را رها کرده ایم فقط این مسئله را بزرگ کردیم و هیچ کمکی هم نمی کنیم. تمام نقاط اشتراک را کنار گذاشتیم و به اختلاف ها چسبیده ایم. چقدر برای آدم ها صبوری می کنیم؟ مگر نه اینکه "الناس کلهم عیال الله"؟ مگر نه اینکه "عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست"؟ مشکل از کجاست؟ نکند عاشق نیستیم؟

همسایه ام با فرزندش اختلاف دارد! آره اتفاقا می بینم همیشه صدا دعواشون تو راهرو میاد، مردم آزار ها!

حواسمان هست که سعادتمند شدن ما در گرو سعادتمند شدن دیگران است؟ همه مان باید با هم خوب باشیم! کسی که فکر کند من چه خوب آدمی ام و بقیه چقدر گوسفند اند، همو خود شاه گوسفند است.

خلاصه ای از سخنان استاد چیت چیان.

in برداشت آزاد 447 3

قالوا غد العید ماذا انت لابسه                                              فقلت خلعـة ساقی عبده جرعا

گفتند: فردا عید است چه خواهی پوشیدن؟ گفتم خلعت آن ساقی که بنده ی خویش را جرعه ها همی خوراند.

فقر و صبر هما ثوبای تحتهما                                               قلب یری ربه الاعیاد و الجمعا

گفت: آن خلعت که فرا خواهم پوشیدن، دو چیز است: فقر است و صبر که این هر دو جامه ی منند و در زیر این جامه دلی است که عیدهای وی خداوند وی است نه چیز دیگر.

احر الملابس ان تلقی الجیب بها                                         یوم التزادر فی الثوب الذی خلعا

گفت: سزاوار ترین لباسی که دوست را اندر آن لباس بینی روز زیارت، آن است که خود را به خلعت دوست بیارایی تا بداند که هر چه داری از وی است.

الدهر لی ماتم ان غبت یا املی                                           والعید مادمت لی آی و مستمعا

گفت: روزگار مرا همه ماتم است چون تو از من غایب گردی یا امید دل من! و روزگار مرا همه عید است چون تو را بینم یا از تو شنوم.

in برداشت های ادبی 410 3

عزیز روزه دار من، با دست هایی همیشه به دعا کردن بلند، با دلی آکنده از غم به خاطر بد بودن من!

عزیز منتظر من! ای عزیز در راه، پسر فاطمه! 

کوه ها را سپرده ام استوار بایستند و باد را گفته ام بوزد و خورشید را تا بتابد، که یک روز بیایی!

در این رمضان عزیز اگر چه یار شاطر نیستم تو را، می خواهم بار خاطری هم بر قلب نازنینت نباشم.

in برداشت های ادبی 404 3

b2ap3_thumbnail_811025579_29548.jpg

in برداشت آزاد 418 2

مژده ای منتظران ماه خدا آمده است

ماه شب های مناجات و دعا آمده است

ماه پر مغفرت و رحمت و برکت آمد 

ماه زیبای عنایات خدا آمده است 

in برداشت آزاد 453 2

175--.jpg

ما باید تلاش کنیم آن ارزشهایی را که آنها به‌خاطر آن در این میدانها وارد شدند، زنده بداریم.

مقام معظم رهبری - 1382/07/22

بوی آن باغ و بهار و گلبن رعناست این / بوی آن یار جهان‌آرای جان‌افزاست این

این چنین بویی کز او اجزای عالم مست شد / از زمین نبود مگر از جانب بالا است این

اختران گویند از بالا که این خورشید چیست / ماهیان گویند در دریا که چه غوغاست این

آفتابش روی‌ها را می کند چون آفتاب / رشک جان ماه سیم‌افشان خوش‌سیماست این

بعد چندین سال حسن یوسفی واپس رسید / این چه حسن و خوبی است این حیرت حور است این

این عجب خضری است ساقی گشته از آب حیات / کوه قاف نادر است و نادره عنقاست این

شعله انافتحنا مشرق و مغرب گرفت / قره‌العین و حیات جان مولاناست این

این چه می پوشی مپوشان ظاهر و مطلق بگو / سنجق نصرالله و اسپاه شاه ماست این

این امان هر دو عالم وین پناه هر دو کون / دستگیر روز سخت و کافل فرداست این

چرخ را چرخی دگر آموخت پرآشوب و شور / این چه عشق است ای خداوند و عجب سوداست این

ای خوش آوازی که آوازت به هر دل می رسد / شرح کن این را که گوهرهای آن دریاست این

in برداشت آزاد 377 4

سلام ماهی های به خاک نشستۀ اروند...

سالهای نبودنتان به درازای تمام عمر من بود... 29 سال...

به قدر تمام هواخوری هایم در این سالهای بی شما، خاک خوردید...

و خوشا به حال خاک...

یا لیتنی کنت ترابا...

in برداشت های ادبی 475 2

استدلال قرآنی حاج آقا قرائتی برای طول عمر صاحب الزمان عج و تشکر رهبری


b2ap3_thumbnail_IMG-20140627-WA0005.jpg

آقا در حرم امام برای اثبات طول عمر حضرت حجت عجل الله فرجه به حضرت نوح اشاره کردند(۱) که در آیه قرآن آمده است «فَلَبِثَ فیهِم اَلفَ سَنَهٍ اِلّا خَمسینَ عامًا» یعنی حضرت نوح ۹۵۰ سال عمر کرده است. در قرآن دو جور عدد داریم؛ تحقیقی و تقریبی. مثلا یهودیان می‌گفتند «یَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ یُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَهٍ» یعنی دوست دارند هزار سال عمر کنند یعنی بسیار عمر کنند از باب مثل است. نه اینکه مثلا دو هزار سال را دوست ندارند. اما یک سری اعداد تحقیقی اند مثل داستان اصحاب کهف که گفت ۳۰۹ سال خوابیدند «ولبثوا فی کهفهم ثلاث مائه سنین وازدادوا تسعا» اینجا خداوند می‌خواهد دقیق بگوید مثل عمر حضرت نوح علیه  السلام.

Continue reading
in برداشت های قرآنی 412 2

b2ap3_thumbnail_shaban.jpg

Tagged in: دلنوشته
in برداشت آزاد 382 0

20150613-125309.jpg

Continue reading
in برداشت آزاد 383 0