آرشیو مطالب دریافتی

نوشته های این قسمت آرشیو مطالب دریافتی سایت قبلی است که توسط کاربران ارسال گردیده است.

بسم الله الرحمن الرحیم

أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يَسْجُدُ لَهُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ وَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ وَ النُّجُومُ وَ الْجِبالُ وَ الشَّجَرُ وَ الدَّوَابُّ وَ کَثيرٌ مِنَ النَّاسِ

سوره حج، آیه هجده

آیا ندیدی که تمام کسانی که در آسمانها و کسانی که در زمینند برای خدا سجده می کنند؟! و ( همچنین ) خورشید و ماه و ستارگان و کوه ها و درختان و جنبندگان ، و بسیاری از مردم...!

پانوشت: آیه دارای سجده مستحب است.

in برداشت های قرآنی 338 1

حقیقت این است که جایی را ندارم جز این جا و کسی را سراغ ندارم جز بهتر از شما که بگویم مرا مشکلی پیش آمده است و لطفا برای رفعش دعا کنید! لطفا! همین جا! همین الآن! از ته دلتان!

in برداشت آزاد 351 4

با تمام احترامی که برای رضا و صحن و سرایش قائلم، باید بگم که هر روز با دیدن این عکس، حالم گرفته می شود اساسی!

کمرنگ شدن حضور شخص اول این باشگاه خیلی بد مزه است..

in برداشت آزاد 485 2

چرا اثر کارهای خوب ما آنقدر کوتاه است؟ چرا نشاط و انرژی حاصل از زیارت هایمان صله رحم هایمان دعا خواندن هایمان انقدر کم است؟ چرا اثر روزه ها و نماز ها و عزاداری ها انقدر زود از بین می رود؟ فروکش می کند؟ شاید هر کسی برای این سوال جواب های متعددی داشته باشد. اما من فکر می کنم اصلی ترین علتش نبود تداوم است! در محضر بودن فراموش می شود سطر قطع می شود دوباره به گوشه ی تاریک خود می خزیم و انتظار گشایش داریم. مثل کاسه ایی می ماند که مدام آن را برای ما پر می کنند و ما چپه اش می کنیم اجازه نمی دهیم سر ریز شود اجازه نمی دهیم جریان ایجاد شود کسی که تداوم داشته باشد مدام به شارژر وصل است و هیچ گاه low battrey نمی شود. تداوم باید با حضور قلب باشد نباید مکانیکی باشد هر روز سه وعده نماز روتین وار که حین آن همه ی مسائل شخصی و درسی و اقتصادی و سیاسی را وارسی می کنیم. کسی که تداوم دارد اجزای زندگی اش از هم جدا نیست! کار و زندگی و تحصیل و عبادتش همه در یک راستا است همیشه در محضر است. غذا پختن و لباس شستنش در راستای دینش است.

in برداشت آزاد 387 1
Continue reading
in برداشت های ادبی 318 0

چنان دستم تهی گردیده از گرمای دست تو

که این یخ کرده را از بی کسی ، "ها" میکنم هرشب

هوای تهران این روزها خیلی سرد شده "ها کردن" تنها ترین راه برای مقابله با این "ناجوانمردانه سرد بودن" است ، مخصوصا اگر مجبور باشی در "شب" مسیری را "پیاده" بروی و کسی تو را "سوار" نکند...

این روزهای تهران را که می بینم یادم به خودم می افتد ، فقط نمی دانم در این میان متناظر "ها" کردن برایم چیست.

قرآن؟

 

in برداشت آزاد 335 6

 

20160202-184734.jpg

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَن يَرْتَدَّ مِنكُمْ عَن دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِينَ يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلَا يَخَافُونَ لَوْمَةَ لَائِمٍ ۚ ذَٰلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَاءُ ۚ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ 

-هر سال، دهه‌ی فجر فرصتی‌ست برای منقلب شدن!

+منقلب شدن یعنی چه؟

-یعنی بجوشی، بقیه را هم بجوشانی. مثل روح‌الله (ع) و روح‌الله (ره). یعنی شاه بیرون را برانی، تا بتوانی جامعه‌ی امامت را خوب درست کنی و شاه درونت را بخوابانی، تا بتوانی جامعه‌ی امامت را خوب نگه داری. یعنی به بالا نگاه کنی. یعنی حرکت کنی. یعنی بقیه را هم بکشانی. یعنی آخرِ مسیرت را به خودت و بقیه یادآوری کنی. یعنی خسته نشوی. یعنی «برای سلمان، نوه گی کنی».

وای به حال نوه‌هایی که نوه بودند ولی نوه گی نکردند و نمی‌کنند. و بى‌ترديد ما به سوى پروردگارمان باز خواهيم گشت.

ای شهان کشتیم ما خصم برون / ماند خصمی زو بتر در اندرون

کشتن این کار عقل و هوش نیست / شیر باطن سخره‌ی خرگوش نیست

دوزخست این نفس و دوزخ اژدهاست / کو به دریاها نگردد کم و کاست

هفت دریا را در آشامد هنوز / کم نگردد سوزش آن خلق‌سوز

سنگها و کافران سنگ‌دل / اندر آیند اندرو زار و خجل

هم نگردد ساکن از چندین غذا / تا ز حق آید مرو را این ندا

سیر گشتی سیر گوید نه هنوز / اینت آتش اینت تابش اینت سوز

عالمی را لقمه کرد و در کشید / معده‌اش نعره زنان هل من مزید

حق قدم بر وی نهد از لامکان / آنگه او ساکن شود از کن فکان

چونک جزو دوزخست این نفس ما / طبع کل دارد همیشه جزوها

این قدم حق را بود کو را کشد / غیر حق خود کی کمان او کشد

در کمان ننهند الا تیر راست / این کمان را بازگون کژ تیرهاست

راست شو چون تیر و واره از کمان / کز کمان هر راست بجهد بی‌گمان

چونک وا گشتم ز پیکار برون / روی آوردم به پیکار درون

قد رجعنا من جهاد الاصغریم / با نبی اندر جهاد اکبریم

قوت از حق خواهم و توفیق و لاف / تا به سوزن بر کنم این کوه قاف

سهل شیری دان که صف‌ها بشکند / شیر آنست آن که خود را بشکند

in برداشت آزاد 320 0

1-گفتمش در وصل خواهی کشتنم یا در فراق

گفت بی تابی نکن خواهیم کردن زین دو یک

2-شکار خسته ی اویم اسیر غمزه ی جادو

گرم به مهر بخواهند که "ای شکار" چه باشد

3-عاشقم بر لطف و قهرش من به جد

4-یکی درد و یکی درمان پسندد

یکی وصل و یکی هجران پسندد

من از درمان و درد و وصل هجران

پسندم آن چه را جانان پسندد

5-من و مقام رضا بعد از این و شکر رقیب

که دل به درد تو خو کرد و ترک درمان گفت

6-الهی رضا بقضائک

در عرفان اسلامی رضا مقامی بالاتر از تسلیم است. عارف از هرچه بود میرسد خشنود است چرا که اندر بلا به مبلی(بلا دهنده) می نگرد و همه شقاوت ها بر او شیرین و نقمت رحمت می گردد.چرا که در آن حق را می بیند و شکر می گوید.

in برداشت های ادبی 292 0

اول تو چنان بدی که کس چون تو نبود

آخر تو چنان شدی که کس چون تو مباد

بعضی دین را نحوه ی زندگی میدانند و یک "بازی زبانی" که باید او را "بازی" کنی تا مفاهیم دینی برایت معنی دارشوند و گرنه الذین یومنون بالغیب بیرون از یک زیست دینی معنای خیلی محسوسی ندارد.

فاکتور های زیادی میتوانند زیست دینی را پررنگ تر کنند که یکی از آنها لباسی است که با حضور در یک محفل بر تن پوشانده میشود مثلا لباس هیاتی بودن که به صرف کمک در یک هیات میتوان حس کرد حضور دین در وجود انسان کمی پررنگ شده مثال دیگر جامعه ای با فرهنگ اسلامی است که اگر فرهنگ آن جامعه ، اسلامی باشد حضور در آن لباس ، بوی دینی بودن به انسان میدهد و از اتفاق همین یکی از دلایلی است برای موجه دانستن لزوم حکومت دینی که بر فرهنگ جامعه نظارت دارد.

برای من هنوز این سوال بدون پاسخ مانده است که از قرآن چه باید بخواهم؟ اوامر و نواهی را همگی آنقدر خوانده ایم که بعید است کسی نداند و البته چه بسیار از این گزاره ها که دانستنشان حداقل برای من لزومی ندارد مثل ارث و زکات.

آن هست و نیست ها که بهشت باشند و این که خداوند میبخشد و این که این طبیعت و نظام مبدایی دارد و مقصدی ، نیز برای همه ی مان آشناست و باز حداقل برای من انگیزه ای نمانده که بفهمم دقیقا منظور قران از هفت آسمان چیست و آن را رمز بگشایم.

با این وجود هنوز آن مفهوم تجربه ی دینی برایم مهم است و پرداختن به قران صرفا به خاطر بدست آوردن و زندگی کردن دقایقی با حس گفت و گو با خالق انگیزه ای است با ارزش و محترم.

حضور در بین افرادی که سعی کرده اند گرد نور قران جمع شوند دلیل بسیار کافی خواهد بود برای بر تن کردن لباس " باشگاه قرآنی نور " هرچند همه ی جلسات صرفا با خواندن این آیه ی زیبا بگذرد :

"عباد الرحمن الذین یمشون علی الارض هونا و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما"

in برداشت آزاد 423 4

بسم الله الرحمن الرحیم

پای درس استاد ادبیات عرب.. 

- قد به چه معناست ؟

- قد برای کاری که قبلا انجام شده است.

قد قامت الصلاة به چه معنی است ؟

خدا دو بار در اذان و دو بار در اقامه ندا می دهد

حی علی الصلاة

دو بار هم در اذان و اقامه

حی علی الفلاح

و باز هم دو بار..

حی علی خیر العمل

تا اینجا خداوند دوازده بار تشویق کرده به نماز

بدو نماز، بدو رستگاری، بدو بهترین کار

و اوج مبالغه در اقامه است

قد قامت الصلاة

یعنی نماز تموم شد رفت! بدو...!

در فارسی هم ماضی کردن برای تحریک و تعجیل داریم، مثل اینکه غذا تمام شد، بدو سر سفره..!

اینکه می گوییم غذا تمام شد، نه اینکه واقعا غذا تمام شد، یعنی غذا هست، ممکنه زیاد هم باشد ولی شما را با این جمله تحریک می کنند. یا مثلا می گوییم، ماشین رفت! زودتر بیا.

in برداشت آزاد 286 0

در انجام هر کار خیری واقع بین بودن بسیار مهم است!

in برداشت آزاد 204 0

با دروغگو مشورت نكن، چون دروغگو، مانند سراب، دور را در نظرت نزديك نشان مى دهد و نزديك را دور.

تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص 442 ، ح 10092

in برداشت آزاد 265 0

همیشه میزان نمک در دستور های آشپزی سامان گل ریز به مقدار لازم ذکر می شود.(البته تا سه سال پیش رو بنده یادمه)

این مقدار کافی در هر علمی از مفاهیمیه که غالبا روی اعصاب اهل اون علم میرود مثلا در رشته ی ما اگر اندازه ی سیستم فیزیکی "به قدر کافی" بزرگ باشد میتوان از اثرات کووانتوم در اون سیستم چشم پوشید و یک ملتی دعوا دارند که این "به قدر کافی" دقیقا چقدر هست و البته تا حالا نتونستن مشخص کنند.

در باور های دینی هم متاسفانه یا خوشبختانه این مفهوم وارد می شود و اونجایی که می خواهید به قران و پیامبر ایمان بیاورید اگر تجربه های دینی (به قول شهید بهشتی لذت عبادت) "به قدر کافی" چشیده شده باشند میتوان با دلی آرام ایمان آورد هر چند با تضاد هایی بین خود و متن مقدس مواجه شوید.

سوال اینجاست این تجربه ها چه میزان باید باشند؟

اگر کسی در گذشته هایش این ها را داشته و الان خیلی "درست و حسابی" ندارد با تجربه های قبلی مجوز ایمان داشتن را دارد یا نه؟ به نظرتان ایمان او صادقانه خواهد بود ؟ و اگر مجوز را دارد به نظرتان ایمان آن فرد چه ریختی است؟ ایمانی مثل ایمان امام خمینی یا ایمان ...؟

منتظر پاسخ های زیبایتان در این ایام پربرکت امتحانات پایان ترم!

in برداشت آزاد 425 10

فصل اول : عشق

احساس بین من و خدا یک احساس عاشقانه است، اصلا هر تعریفی که از عشق می سازم توصیفی ست از این رابطه! از این هایی که دو نفر ممکن است از صبح تا شب دعوا کنند ولی ناگهان یکی می بیند که محو دیگری ست با نگاهی پر از حرف! با نگاهی پر از گله و دل بستگی.... از آن نگاه ها که یک دنیا حرف دارد.... یک دنیا دوستت دارم و نمی توانم از تو دست بردارم!

عاشق های جنجالی ای هم هستیم! اینقدر که ممکن است برای این که از بی توجهی هم داریم می میریم خودمان را به آب و آتش بزنیم! ازش بر می آید که مرا مبتلا به بیماری ای کند و دو ماه توی خانه بنشاند و من هر لحظه احساس کنم که مرا اینجا نشانده که بی توجهی هایم را جبران کنم، که نگاهش کنم و دلبری کند و من لبریز شوم از حس خوب داشتنش.... ازم بر می آید که با وجود این کارش راضی باشم به هر چیزی که فکر کنم خواست اوست! آدم هایی که دوست داشته ام هم هر کدام تکه ای، فقط تکه ی کوچکی از تصویر من از خدایم بوده اند...

 

شاید یک روز بفهمم که این یک احساس یک طرفه بوده، یک توهم عاشقانه!! اما عشقی که "حال"ت را خوب کند و تو را بزرگ کند هیچ وقت یک توهم نبوده است!

....

یک وقت می بینی یک نفر هست که تا روبرویش می نشینی نا خودآگاه شروع می کنی حرفی از خدا بزنی! نمیدانی چه می شود که حرف از هر کجا که شروع می شود می رسد به این که خدای من فلان است و بهمان است! اول به خودت شک می کنی که نکند داری ریا می کنی، داری ادعا می کنی! که ناگهان از دلت می گذرد: و اما به نعمت ربک فحدث.... بگو که برایت چه کرده ام!

بعد شک می کنی به طرف مقابل! به این که این آدم چه دارد که هر بار تو را به این جا می کشاند! به این حرف ها! دقیق که می شوی می رسی به فصل دوم.....

 

فصل دوم: رفاقت

آدمی که در سومین دهه ی زندگی اش هنوز حال چشم هایش خوب است آدم عجیبی باید باشد! آدمی که در توصیف حال و احوالش تفکیکی دارد بین عالی بودن و خیلی خوب بودن و خوب بودن و.... و بین خوب بودن و شاد بودن و راضی بودن تمایز قائل است! جدای از این ها، آدمی که رفیق بودن را بلد است! آدمی که رفیق باز است به معنای خوب کلمه! و حساب و کتابش با رفیق، معرفتی ست....

حیفت می آید که چنین آدمی پای خدا که می آید وسط می آید می گوید میدانم که باهاش می شود پادشاهی کرد اما.... اما توی زندگی من نیست....

حیفت می آید که این آدمی که اینقدر اهل رفاقت و معرفت است با او که بهترین رفیق است آنقدرها جور نیست. حیفت می آید...

همه که قرار نیست فازشان عاشقانه باشد، شاید یکی با خدا رفاقت کند و تا ته خط رفاقت برود! در این رفاقت به آن حس اوج رضایت و پادشاهی هم برسد...

 

فصل سوم: رضایت

مهم این است که راضی باشی، که خوب باشی که خوب ترین حالت خودت باشی، چه فرق می کند با عشق باشد با رفاقت باشد یا با عقل و انتخاب!

مهم این است که "راه" بدانی و "رو به راه" باشی....

in برداشت های ادبی 317 0

بسم الله الرحمن الرحیم

قُلْ لِمَنْ ما فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ قُلْ لِلَّهِ کَتَبَ عَلی‏ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ

سوره انعام، آیه دوازده هم.

فعل کتب، جدی بودن خداوند در رحمت را نشان می دهد.

چه زیباست! صاحب هر آنچه در آسمان ها و زمین است، بنای رحمت گذاشته...

Tagged in: خلقت
in برداشت های قرآنی 332 0

امروز وقتی داشتم مطالب دوستان هم باشگاهی را میخواندم ناگهان به یاد خاطره ای افتادم که از محمد اقبال لاهوری (شاعر و سیاستمدار اهل پاکستان) شنیده بودم و تاثیر عمیقی بر من گذاشته است...

جان مطلب اینکه روزی اقبال در کودکی مشغول تلاوت قرآن بود و پدرش به او گفت: «قرآن را چنان بخوان که گویی هم اکنون از جانب خدا بر تو نازل شده»

بعد از شنیدن این خاطره هر بار آیه ای از قرآن خواندم علاوه بر ترجمه ها و تفاسیر موجود با این حس نیز به آن نگاه کردم... و هر بار با لذتی مضاعف و آرامشی مضاعف بر دلم نشست... 

فکر کن که در اوج سختی و دلگیری از زندگی، بشنوی که: ما ودعک ربک و ما قلی...

یا وقتی که هیچ راه گشایشی نمی بینی و هر دری کوفته ای به در بسته خورده ای و  یک  ابلیس کوچک در ته قلبت دارد شیطنت می کند که این همه خوب بودی نتیجه اش را هم ببین!!! این همه پرهیز که چه... ببین آن ها که راه دیگر را رفتند چطور غرق خوشی اند... ببین هیچ دری باز نیست! اصلا تصورش هم سخت است که این اوضاع آشفته به سامان برسد... 

ابلیسک هی دارد قلقلک می کند! شیطنت می کند و دل ساده ات کم مانده که بلرزد... ناگهان از دلت می گذرد:

و من یتق الله، یجعل له مخرجا... و یرزقه من حیث لایحتسب...

یا فکر کن آن وقت را که غرق در بلا و آزمونی! بیماری نرفته، مشکل مالی آمده، مشکل مالی نرفته دل شکستگی و سرخوردگی ... تیرها از هر طرف شلیک می شود و تو مانده ای که به کدامین گناه این طور بلا نازل می شود! سنگی شده ای که از هر طرف تیشه ای فرود می آید... سنگ! تیشه! و تمثیل آن سنگی که میخواهد مجسمه ای خوش تراش شود و نزول: و اصطنعتک لنفسی.. فکر کنی که بلا تیشه ای ست برای موسی شدن...

فقط سختی ها هم که نیست! در خوشی ها هم! آن وقت که خیری می ردسد که حس می کنی که ارزشش را داشت! آن هم سختی ارزشش را داشت که امروز این طور ساخته شوم برای رسیدن به این موقعیت خوب! لایق داشتن این چنین نعمتی باشم... آن وقت است که یک بار دیگر باور می کنی که هیچ بعید نبود که مخاطب خودت بوده باشی در ولسوف یعطیک ربک فترضی...

به آن سردرگمی قبلش فکر می کنی و حس می کنی که چه خوب که باور کردی : و من یتوکل علی الله فهو حسبه... کافی بود و از جایی که گمان نمی کردی راه گشایش را گشود....

این جور که فکر کنی در دل سختی ها و شادی ها می توانی کتابش را باز کنی و بگویی : با من سخن بگو...

 

in برداشت های ادبی 352 3

انفاق یعنی پر کردن شکاف.

هر شکافی که بلد باشی، خانوداگی، مالی، اجتماعی، سیاسی.

در آیه ی 3 سوره ی بقره می خوانیم (و مما رزقناهم ینفقون) گفته رزقناهم نه اموالهم، و رزق شامل تمام روزی های مادی و معنوی ایی می شود که خدا به بنده اش داده.

پس هر شکافی که از دستت بر می آید پر کن!

in برداشت های قرآنی 325 2

معنای زندگی شاید مهم ترین سوال زندگی هر انسان است. 

"زندگی (ادامه ی زیستن) چه ارزشی دارد؟"

برای من حس رضایت درونی پاسخ سوال قدیمی ام بوده، گاهی وقت ها حسی قوی درون خود می یابی که اگر کسی بپرسد حالت چطور است خیلی صادقانه خواهی گفت : خوب!

حداقل در زندگی من تجربه های دینی این کارکرد را داشتند و این "آرام گرفتن" را برایم هدیه می آوردند.  

تلاش برای حل یک سوال نیز گاهی این حس را در من ایجاد کرده که البته اگر کسی نگاه توحیدی اش کمی گسترده تر باشد به قول دکتر خندان سوال هایش را نعمت هایی الهی می داند که باید برای حل آنها عمری بدود.

خیلی اوقات به این فکر کرده ام که اگر دین نداشتم چه چیزی "کم" بود؟

بدون باور به امکان تولید علم تجربی اسلامی همان طور که من زیسته ام میتوان زیست اما بدون باور به موجودی نزدیک تر از هر چیزی که صحبت بندگانش را پاسخ می گوید نمی توان "آرام گرفت".

اینجاست که گمان میکنم، 

شاید همین " آرام گرفتن" مهم ترین کارکرد دین باشد!

سید حسین نصر میگفت اسلام از دو ریشه می آید:

سلام و تسلیم

تسلیم در برابر خداوند و سلام به مخلوقات او.

این خضوع در برابر مخلوقات و آن خشیت مقابل پروردگار خبر از انسانی "آرام" می دهد...

نکته! کسی که بتونه ارتباط بین سه را سلفچگون و این پست رو  پیدا کنه جایزه ی ویژه داره! :)

in برداشت آزاد 493 11

بسم الله الرحمن الرحیم

أَینََما تَکونُوا یدْرِککمُ الْمَوْتُ وَلَوْ کنتُمْ فِی بُرُوجٍ مُشَیدَةٍ

سوره نساء، آیه 78

هر کجا باشید مرگ شما را در خواهد یافت، هر چند در برج‏هاى مستحکم باشید!

هر چند اعتقادی به ترجمه ندارم ولی برای تقریب ذهن بد نیست!

بهرحال یدرککم الموت ترجمه اش مردن نیست، یعنی از عمق وجود مرگ را درک می کنید، حتی اگر در برج های محکم و بلند و دارای گچ بری های زیبا باشید.

in برداشت های قرآنی 368 2

20160107-050553.png

یکی از اصحاب پیامبر (ص)، در حالی که جلوی درب خانهی خود با گروهی ایستاده بود، از سلمان خواست اگر حاجتی دارد برای او برآورده سازد. سلمان، از این موقعیت استفاده نمود و گفت: «ای ابوحفص! من مایلم با دختر تو، خواهر «حفصه» یعنی، خواهر همسر رسول خدا (ص) ازدواج کنم.» اما مرد که از این خواستگاری سخت ناراحت شده بود، به اطرافیان خود خطاب کرد و گفت: «می‌بینید این عجمی که درست نمی‌تواند سخن بگوید، چه ادعایی دارد؟ راستی، چگونه محمد (ص) این مرد را این قدر میدان داده و عظمت بخشیده، که وی از حد خود تجاوز می‌کند، و خود را در حدی قرار می‌دهد، که می‌خواهد با افراد بلند نسب هم‌تراز گردد؟»


آن گاه، مرد حرکت کردو در حالی که خشمناک بود، به حضور رسول خدا (ص) رسید و به عرض رسانید: «ای رسول خدا(ص)! موقعیت افراد بی‌ارزش را، اینقدر بالا نبر، که بتوانند با اشراف اصحاب تو، همسنگ شوند و افتخار و منزلت بدست آورند!»

رسول خدا (ص) فرمود: «چه مشکلی برای تو پیش آمده؟»

مرد، داستان خواستگاری سلمان را بیان کرد، اما رسول خدا (ص) فرمود: «وای به حال تو! اگر سلمان به این ازدواج مایل بود، تو چرا به وصلت با او را رضایت ندادی، تا بدین وسیله به او نزدیک شوی؟ در حالی که بهشت مشتاق ملاقات سلمان است.»

آن گاه رسول خدا (ص) آیات قرآنی را که در مورد فضیلت سلمان و یاران وی وارد شده بود بیان فرمود، و مرد در برابر آن حضرت ساکت ماند، اما «حذیفة بن یمان» منظور آیه‌ی قرآن و رسول خدا (ص) را سؤال کرد، آن حضرت فرمود: «منظور آیه‌ی «و ان تتولوا یستبدل قوما غیرکم...» سلمان و قوم او هستند.» بعد رسول خدا (ص) ادامه داد: «ای جماعت قریش! شما بر عجم به خاطر اسلام آوردن امروز شمشیر می‌زنید، اما به خدا سوگند در آینده آنها برای اسلام آوردن، به شما شمشیر فرود می‌آورند!»

گویا پس از توضیحهای رسول خدا (ص) درباره سلمان بود، که مرد به هنگام خواستگاری بار دوم، از برخورد قبلی خود پشیمان شد و جواب مساعد داد، اما سلمان زیر بار این ازدواج نرفت و گفت: «می‌خواستم بدین وسیله بدانم، آیا روحیهی نژادپرستی قبل از اسلام، از قلب تو ریشه کن شده؟ یا هم‌چنان باقی است!»


بچه که بودم بعضی وقت‌ها که برگه‌های سفید بعدی دفتر نقاشی را ورق می‌زدم، رد انگشت‌هایم روی برگه‌ها می‌ماند.

برای نقاشی وسواس داشتم. برگه‌های این شکلی را نمی‌توانستم استفاده کنم. دور می‌ریختم. اما بعد از چندبار فهمیدم که

وقتی می‌خواهم ببینم چند صفحه‌ی سفید دیگر تا آخر دفترم مانده قبلش دستم را تمیز کنم تا صفحه سفید‌ها، سیاه نشوند.

اینطوری می‌شد روی همه‌ی برگه‌ها نقاشی بکشم. چند روز پیش پدرم از من پرسید

+ چند صفحه‌ی سفید دیگر تا آخر دفترت مانده؟ بیا باهم بشمریم.

برایم عجیب بود.

- بابا، چرا می‌خواهی بدانی چند صفحه مانده؟

گفت

+ می‌خواستم اینطوری بدانم که هنوز هم قبل از ورق زدن، دست‌هایت را تمیز نمی‌کنی، یا دیگر یاد گرفته‌ای صفحه‌های سفید را چطوری ورق بزنی.

 وقتی دید یاد گرفته‌ام، لبخند می‌زد. چه لبخندی شیرین‌تر از لبخند پدر... و من به نقاشی‌ کشیدنم ادامه می‌دهم...


صِبْغَةَ اللّهِ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّهِ صِبْغَةً وَنَحْنُ لَهُ عَابِدونَ...

تا بدانی کان همه رنگ و نگار / جمله روپوشست و مکر و مستعار

رنگ باقی صبغة الله است و بس / غیر آن بر بسته دان هم‌چون جرس

رنگ صدق و رنگ تقوی و یقین / تا ابد باقی بود بر عابدین

رنگ شک و رنگ کفران و نفاق / تا ابد باقی بود بر جان عاق

چون سیه‌رویی فرعون دغا / رنگ آن باقی و جسم او فنا

برق و فر روی خوب صادقین / تن فنا شد وان به جا تو یوم دین  

in برداشت آزاد 352 0