شانزدهمین نشست، اردیبهشت ماه ۹۵

بخش اول: تَبَارَکَ الَّذِی بِیَدِهِ الْمُلْکُ وَهُوَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ﴿۱﴾ سوره با بحث تبارک آغاز می‌شود. ریشه تبارک، برکت است و برکت به معنی خیر بادوام و بدون انتها است: «خیرش با دوام است کسی‌که ملک در دست اوست و او بر هر چیزی قادر و تواناست.» سپس ویژگی‌های خداوند بیان می‌شود: کسی‌که موت و حیات را خلق کرد و هدف هستی و نظام خلقت را در انجام احسن عمل قرار داده است. الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَیَاةَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا وَهُوَ الْعَزِیزُ الْغَفُورُ﴿۲﴾ نکته قابل توجه در خلق توام حیات و موت (احسن عمل، همراهی با کل غایت عالم هستی است و انسان مادامی‌که احسن عمل دارد در راستای نظام هستی زندگی می‌کند. در غیر اینصورت زندگی او برخلاف جریان تکوین زندگی است. الَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ طِبَاقًا مَّا تَرَى فِی خَلْقِ الرَّحْمَنِ مِن تَفَاوُتٍ فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرَى مِن فُطُورٍ﴿۳﴾ از آیات استثنایی قرآن است: به این معنی که هیچ دو جزئی در عالم از هم مجزا نیستند. لذا عمل یک انسان در روستا با وضعیت اقلیمی خاص در جایی دیگر و یا دستاوردهای علمی در حوزه فیزیک و رویکرد انسانها نسبت به دین، با هم در ارتباط است و نشان دهنده پیوستگی اجزاء عالم هستی است. از این‌رو، همه حرف‌هایی که در قرآن مبنی بر نتیجه عمل انسان‌ها بیان می‌شود دال بر اصل «ما تری فی خلق الرحمن من تفاوت» است. خداوند نیز از این قانون استفاده کرده و در سوره ماعون بیان می‌کند: چرا نماز می‌خوانید به ایتام رسیدگی نمی‌کنید. (چرا به ارتباط اعمالتان در هستی بی توجه هستید؟) در واقع بخشی از دین را انجام می‌دهید و بخشی را فراموش می‌کنید. این غفلت منجر به نمایان نشدن آثار دین می‌شود چرا که عمل ما به اندازه ای که حسن دارد در کل عالم تأثیر می‌گذارد. در این سوره نمونه ای از این نظام به هم تنیده را وجود چراغ (ستاره هایی) بیان می‌کند که از یک سو کارکرد زینت داشته و از دیگر سو، رجوما للشیاطین هست.
بخش دوم: سرنوشت کافران و گفتگوی بین آنها و محافظین جهنم بیان می‌شود: مگر نذیر برای شما نیامد که جهنمی شدید؟ پاسخ کافران: نذیر آمد ولی تکذیب کردیم. و مهم‌تر از همه حرف شنو و اهل تعقل نبودیم. وَقَالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا كُنَّا فِي أَصْحَابِ السَّعِيرِ ﴿۱۰﴾ پس اگر آدمی یکی از این دو ویژگی را داشته باشد جهنمی نمی‌شود: گوش شنوای حق و یا برخورداری از عقل سلیم. آدم اگر اهل خشیت باشد، راه هدایت را پیدا می‌کند و خشیت یعنی "نعقل یا نسمع" بودن: یعنی پذیرش حق. حال این حق را یا خود انسان متوجه می‌شود (نعقل) و یا دیگری به او می‌گوید (نسمع). آدمی که خشیت نداشته باشد، انذار درونی و بیرونی برای او بی‌تأثیر است. پس سلول بنیادی این سوره "خشیت" است.
بخش سوم: فهرست کردن امکانات خداوند برای انسان: هُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ ذَلُولًا فَامْشُوا فِی مَنَاکِبِهَا وَکُلُوا مِن رِّزْقِهِ وَإِلَیْهِ النُّشُورُ﴿۱۵﴾ عالم هستی از چنان نظمی برخوردار است (دال بر کرامت خداوند)که فراموش کرده ایم امکان برهم خوردن نظام زندگی وجود دارد. به عنوان مثال أَمْ أَمِنتُم مَّن فِی السَّمَاء أَن یُرْسِلَ عَلَیْکُمْ حَاصِبًا ﴿۱۷﴾ آیا از آن کس که در آسمان است ایمن شده‌اید که بر [سر] شما تندبادى از سنگریزه فرو فرستد( بارش سنگ به جای باران از آسمان). ما طوری با احساس امنیت کاذب زندگی می‌کنیم که احساس نمی‌کنیم باید خودمان را به کسی وابسته کنیم. قُلْ هُوَ الَّذِی أَنشَأَکُمْ وَجَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَةَ قَلِیلًا مَّا تَشْکُرُونَ ﴿۲۳﴾ اوست آن کس که شما را پدید آورده و براى شما گوش و دیدگان و دلها آفریده است چه کم سپاسگزارید. (یعنی خیلی بیش از این‌ها باید از استعدادهایتان استفاده کنید.) در واقع ضرری به خداوند وارد نمی‌شود بلکه ظرفیت انسان کم می‌شود. نکته: تعریف انسان در قرآن بیان کننده قابلیت‌هایی است که می‌تواند بر تمام عوامل هستی تسلط پیدا کند.(ناظر بر عمق معرفت و تسلط علمی انسان). عدم استفاده از این ظرفیت، به ضرر خود انسان است. در واقع، هر انسانی در قیامت، الی االبد، با آن قسمتی از وجودش زندگی می‌کند که شکوفا شده است. بنابراین، خداوند برای حسن عاقبت انسان و نگرانی از عدم شکوفایی مطلوبش برای زندگی ابدی شدیدترین عذاب‌ها را بیان می‌کند. چرا که جهنم انعکاس طبیعی زندگی یک انسان است.
بخش چهارم: قُلْ أَرَأَیْتُمْ إِنْ أَهْلَکَنِیَ اللَّهُ وَمَن مَّعِیَ أَوْ رَحِمَنَا فَمَن یُجِیرُ الْکَافِرِینَ مِنْ عَذَابٍ أَلِیمٍ ﴿۲۷﴾ پیامبر خطاب به کفار بیان می‌کنند ما یا هالک می‌شویم و یا مورد رحمت قرار می‌گیریم (در موقع اضطرار می‌دانیم به چه کسی پناه بریم) به کسی‌که رحمن است و اوج رحمت، به او ایمان داریم و بر او توکل کرده‌ایم. شما چه پناهی برای خود دارید؟
نکات سوره: مشکل از جایی شروع می‌شود که به غیر خدا اعتماد می‌کنیم. احسن عمل، بسته ای از رفتارهای انسان است که مجموعه آن، خروجی می‌سازد که باید در بهترین حالتش باشد. نیت انسان در داشتن بهترین عمل، از عوامل بسیار موثر است. خشیت، نیت و عمل درست، انسان را در مسیر هدایت قرار می‌دهد. با توبه کردن تمام ذخیره رفتاری منفی انسان تبدیل به حسنه می‌شود. "یبدل السیئات" دستگاه استغفار خداوند بی‌نظیر است. استغفار یعنی تبدیل اشتباه به نقاط قوت و عفو یعنی نادیده گرفتن اشتباهات. شکل اعظم شرک، امکان برگشت را از آدم سلب می‌کند و انسان به لج می افتد. بَل لَّجُّوا فِی عُتُوٍّ وَنُفُورٍ ﴿۲۱﴾ احسن عمل، پایدارترین حالت ارتباط با هستی است و برای بهره مندی از خیر بی نهایت و ماندگار بایستی احسن عمل انجام داد و به اندازه فاصله از بهترین عمل، از هستی حذف می‌شود (عالم دوباره به اعتدال خودش بر می‌گردد و لذا عذاب به معنی به هم ریختن عالم هستی نیست بلکه به معنی به اعتدال رساندن هستی است.) فَدَمْدَمَ عَلَیْهِمْ رَبُّهُمْ بِذَنْبِهِمْ فَسَوَّاهَا. احسن عمل یعنی عمل‌تان قابل بازگشت به چرخه هستی باشد. طوری زندگی کنید که بشود آن را برای دیگران تعریف کرد. بنابراین۱. آدم باید خشیت داشته باشد و خشیت یعنی پذیرش حرف حق. ۲. احساس امنیت و اعتماد به غیر خدا باعث نداشتن خشیت می‌شود. ۳. انسان باید عمل صالح (احسن عمل) انجام دهد تا با هستی هماهنگ شود. ۴. شأن اهل بیت، شأن علم است و نزد آنان هیچ چیز با عظمت‌تر از علم نیست و هرکس با رویکرد علمی به اهل بیت نگاه کند دریای کرامت آنان را به جوش می‌آورد. ۵. در برخورد با قرآن و زیارت اهل بیت رویکرد علمی داشته باشید. از اهل بیت بخواهید افق علمی شما را اعتلا دهند. (اهل بیت می‌توانند افق معرفتی انسان را جوری گسترش بدهند که در همان افق خداوند به هستی نگاه کند.)

  • هیچ نظری یافت نشد
افزودن نظر