اواصر

User Rating: 0 / 5


در آیه‌ی معروف سوره‌ی مبارکه‌ی اعراف میفرماید: «الّذین یتّبعون الرّسول النّبیّ الأمّیّ الّذی یجدونه مکتوبا فی التّوراة و الانجیل یأمرهم بالمعروف و ینهاهم عن المنکر و یحلّ لهم الطّیّبات و یحرّم علیهم الخبائث و یضع عنهم اصرهم و الأغلال الّتی کانت علیهم».157 اعراف

این واضح‌ترین آیه در قرآن برای آزادی است، که «اصر» را برمی­دارد. «اصر» آن طنابهائی است که به پایه‌ی خیمه می­بندند تا باد آن را نبرد؛ یعنی آن را متصل می­کند به زمین. «و لکنّه اخلد الی الأرض» 176 اعراف. این اخلاد الی الأرض است. «اواصر» ما آن چیزهائی است که ما را می­چسباند به زمین، مانع پروازمان می­شود. «غل» هم که غل است دیگر، غل و زنجیر است؛ که پیغمبر آمده است غل و زنجیر را بردارد. در همین آیه، قبل از آنکه «یضع عنهم اصرهم و الأغلال الّتی کانت علیهم» را بگوید، می­گوید: «و یحلّ لهم الطّیّبات و یحرّم علیهم الخبائث». خب، حلال و حرام یعنی چه؟ حلال و حرام یعنی حد گذاشتن، منع کردن؛ ممنوعیت همراهش است. از وجود محدودیت و ممنوعیت در ذهنمان، هنگامی که راجع به آزادی بحث می­کنیم، اصلاً ابا نداشته باشیم.۱۳۹۱/۰۸/۲۳

بیانات رهبری در چهارمین نشست اندیشه‌های راهبردی

شب به خیر

User Rating: 0 / 5

میگفت هر چیزی زمانی دارد. که اگر دقیقا در آن زمان اتفاق نیفتد، فوت میشود. می میرد و دیگر هرگز زنده نخواهد شد. 
تاکید میکرد که بعضی کارها هست که مخصوص شب است. اگر در شب انجام دادید، دادید. اگر نه عمراً نمی توانید در زمان دیگری محققش کنید. 
اینکه کارهای شنبه مخصوص شنبه است و با کارهای یکشنبه فرق دارد. اینکه جمعه برای یک سری کارهاست که هیچ وقت دیگری برایش مساعد نیست را اضافه میکرد به این سوال که پس چرا ما هر کاری را هر وقت دلمان میخواهد انجام می دهیم؟! امروز نشد فردا! شب نشد، روز! این هفته نشد هفته بعد، ماه بعد، سال بعد؟!
و جواب میداد که چون ما اصولاً توی زندگی مان کاری انجام نمی دهیم!! در واقع ول معطلی هایمان را از این روز به آن روز پاس می دهیم. آنها که #کار میکنند و #کار_واقعی و اساسی انجام می دهند، امکان ندارد این فوت وقت را جدی نگیرند!
مثال می زد از رحم مادر. از آن سلولی که دقیقا یک زمان مشخصی برای لانه گزینی وقت دارد، و وقتی آن زمان را از دست بدهد، محکوم به مرگ و فناست.
می گفت شب زمان تقدیر است! 
قراری که شب گذاشته شود پایدار است!
شب است که جای برنامه ریزی کردن است نه صبح...
#قلب ما #قرار می خواهد و جایش فقط در #شب است.
 بریزیم بیرون همه آنچه مُخلِ این قرار است. و شب ها را برای شنیدن، فکر کردن، عبادت و برنامه ریزی خالی کنیم!
 
نشست خوبی بود... سحر دومین جمعه از ماه مبارک رمضان... در تاریکی پر خیر و برکتِ شب
 
#سی‌وهشتمین_نشست_باشگاه_قرآنی_نور

اعراف

User Rating: 0 / 5


"اعراف" در اصل به معنى زمین­هاى برجسته است و با قرائنى که در آیات قرآن و احادیث پیشوایان اسلام آمده، روشن مى شود: مکان خاصى است میان دو قطب سعادت و شقاوت، یعنى بهشت و دوزخ که همچون حجابى میان این دو کشیده شده.

در بسیارى از روایاتى که از ائمه اهل بیت (علیهم السلام) نقل شده مى خوانیم: "نَحْنُ الاَعْرافُ"؛ (اعراف مائیم)1
یا: "آلُ مُحَمَّد هُمُ الاَعْرافُ"؛ (خاندان پیامبر(صلى اللهعلیه وآله) اعرافند)، (2) و مانند این تعبیرات.
و در بعضى دیگر از روایات مى خوانیم: ”هُمْ اَکْرَمُ الْخَلْقِ عَلَى اللّهِ تَبارَکَ وَ تَعالى”؛ (آنها گرامى ترین مردم در پیشگاه خدایند).3
و یا: ”هُمُ الشُّهَداءُ عَلَى النّاسِ، وَ النَّبِیُّونَ شُهَدائُهُم”؛ (آنها گواهان بر مردمند و پیامبران گواهان آنها هستند)4
و روایات دیگرى حکایت دارد: آنها پیامبران و امامان و صلحاء و بزرگانند.
ولى دسته دیگرى از روایات مى گوید: آنها واماندگانى هستند که بدى ها و نیکى هایشان مساوى بوده است یا گنهکارانى هستند که اعمال نیکى نیز داشته اند، مانند حدیثى که از امام صادق(علیه السلام) نقل شده که فرمود: ”هُمْ قَوْمٌ اسْتَوَتْ حَسَناتُهُمْ وَ سَیِّئاتُهُمْ فَاِنْ اَدْخَلَهُمُ النّارَ فَبِذُنُوبِهِمْ وَ اِنْ اَدْخَلَهُمُ الْجَنَّهَ فَبِرَحْمَتِهِ”؛ (آنها گروهى هستند که حسنات و سیئاتشان مساوى است، اگر خداوند آنها را به دوزخ بفرستد به خاطر گناهانشان است و اگر بهبهشتبفرستد به برکت رحمت او است.5
روایات متعدد دیگرى در تفاسیر اهل تسنن از “حذیفه”، “عبداللّه بن عباس”، “سعید بن جبیر” و امثال آنها به همین مضمون نقل شده است. 6
 از مجموع آیات و روایات چنین استفاده مى شود: “اعراف” گذرگاه سخت و صعب العبورى بر سر راه بهشتسعادت جاویدان است.
طبیعى است افراد نیرومند و قوى، یعنى صالحان و پاکان با سرعت از این گذرگاه ع     بور مى کنند اما افرادى که خوبى و بدى را به هم آمیختند، در این مسیر وا مى مانند.
همچنین طبیعى است که سرپرستان جمعیت و پیشوایان قوم در گذرگاه هاى سخت همانند فرماندهانى که در این گونه موارد در آخر لشکر راه مى روند تا همه سپاهیان بگذرند، در آنجا توقف مى کنند تا به کمک ضعفاى مومنان بشتابند و آنها که شایستگى نجات را دارند در پرتو امدادشان رهائى یابند.
بنابراین، در “اعراف” دو گروه وجود دارند، ضعیفان و آلودگانى که در رحمتند و پیشوایان بزرگى که در همه حال یار و یاور ضعیفانند، بر این اساس قسمت اول آیات و روایات اشاره به گروه نخستین یعنى ضعفا است و قسمت دوم اشاره به گروه دوم یعنى بزرگان و انبیاء و امامان و صلحا.
در بعضى از روایات نیز شاهد این جمع به خوبى دیده مى شود مانند روایتى که در تفسیرعلى بن ابراهیم از امام صادق(علیه السلام) نقل شده که فرمود:
“الاَعْرافُ کُثْبَانٌ بَیْنَ الْجَنَّهِ وَ النّارِ وَ الرِّجالُ الاَئِمَّهُ یَقِفُونَ عَلَى الاَعْرافِ مَعَ شِیعَتِهِمْ وَ قَدْ سَبَقَ الْمُوْمِنُونَ اِلَى الْجَنَّهِ بِلا حِساب...”؛ (اعراف، تپه اى است میان بهشتو دوزخ، و امامان، آن مردانى هستند که بر اعرافدر کنار شیعیانِ (گنهکارشان) قرار مى گیرند، در حالى که مومنان [خالص] بدون نیاز به حساب در بهشتجاى گرفته اند...).
بعد از آن اضافه مى کند: امامان و پیشوایان در این موقع به پیروان گناهکار خود مى گویند خوب نگاه کنید، برادران با ایمانخود را که چگونه بدون حساب به بهشتشتافته اند، و این همان است که خداوند مى فرماید: ”سَلامٌ عَلَیْکُمْ لَمْ یُدْخِلُوها وَ هُمْ یَطْمَعُونَ”؛ (یعنى آنها به بهشتیان درود مى فرستند در حالى که خودشان هنوز وارد بهشتنشده اند و آرزو دارند. 7
سپس به آنها گفته مى شود: دشمنان حق را بنگرید که چگونه در آتشند و این همان است که خداوند مى فرماید: ”وَ اِذا صُرِفَتْ اَبْصارُهُمْ تِلْقاءَ اَصْحابِ النّارِ قالُوا رَبَّنا لا تَجْعَلْنا مَعَ الْقَوْمِ الظّالِمینَ...”. 8
بعد به دوزخیان مى گویند: اینها (پیروان و شیعیانى که آلوده گناهانى بوده اند) همان ها هستند که شما مى گفتید: هرگز مشمول رحمت الهى نخواهند شد، (چگونه رحمت الهى شامل حال آنها شده)؟
و به این دسته از گنهکاران (که بر اثر ایمانو اعمال صالحى شایستگى عفو و آمرزش را دارند) از طرف امامان و پیشوایان دستور داده مى شود: “به سوى بهشتبروید نه ترسى دارید و نه غمى”.9

1). تفسیر “برهان”، جلد 2، صفحات 17، 18 و 19؛ “کافى”، جلد 1، صفحه 184، دار الکتب الاسلامیة؛ “بحار الانوار”، جلد 8، صفحات 338 و 339 و جلد 24، صفحه 249؛ تفسیر “عیاشى”، جلد 2، صفحه 19، چاپخانه علمیه تهران، 1380 هـ ق؛ تفسیر “فرات”، صفحات 143 و 144، مؤسسه چاپ و نشر، 1410 هـ ق.
(2). تفسیر “برهان”، جلد 2، صفحه 18؛ “الشیعة فى احادیث الفریقین”، صفحه 357، مطبعة امیر، طبع اول، 1416 هـ ق؛ “بحار الانوار”، جلد 8، صفحات 335، 336 و 337 و جلد 24، صفحات 250، 252 و...؛ تفسیر “عیاشى”، جلد 2، صفحه 18، چاپخانه علمیه تهران، 1380 هـ ق.
(3). “بحار الانوار”، جلد 24، صفحه 252؛ تفسیر “برهان”، جلد 2، صفحه 19؛ “بصائر الدرجات”، صفحه 500، کتابخانه آیت اللّه مرعشى نجفى، 1404 هـ ؛ “المیزان”، جلد 8، صفحه 144، انتشارت جامعه مدرسین قم
(4). “نور الثقلین”، جلد 2، صفحه 33، موسسه اسماعیلیان قم، طبع چهارم، 1412 هـ ق؛ “بحار الانوار”، جلد 30، صفحه 39؛ “کشف المحجة ثمرة المهجة”، صفحه 191، مطبعة الحیدریة، نجف، 1370 هـ ق؛ “نهج السعادة”، جلد 5، صفحه 138، مطبعة النعمان، النجف، طبع اول، 1386 هـ ق؛ تفسیر “صافى”، جلد 2، صفحه 199، مکتبة الصدر تهران، طبع دوم، 1416 هـ ق.
(5). تفسیر “برهان”، جلد 2، صفحه 17؛ “کافى”، جلد 2، صفحه 381، دار الکتب الاسلامیة؛ “شرح اصول کافى”، جلد 10، صفحه 51؛ “میزان الحکمة”، جلد 4، صفحه 3401، دار الحدیث، طبع اول؛ تفسیر “صافى”، جلد 2، صفحه 200، مکتبة الصدر تهران، طبع دوم، 1416 هـ ق؛ “نور الثقلین”، جلد 2، صفحه 35 و جلد 5، صفحه 340، مؤسسه اسماعیلیان قم، طبع چهارم، 1412 هـ ق.
(6). “جامع البیان” ابن جریر طبرى، جلد 8، صفحه 249 به بعد، ذیل آیه، دار الفکر بیروت، 1415 هـ ق؛ “فتح القدیر”، جلد 2، صفحه 208، عالم الکتب؛ “درّ المنثور”، جلد 3، صفحات 87 و 88، دار المعرفة، طبع اول، 1365 هـ ق؛ تفسیر “ثعالبى”، جلد 3، صفحه 33، دار احیاء التراث العربى، طبع اول، 1418 هـ ق.
(7). سوره اعراف آیه 46.
(8). سوره اعراف آیه 47.
(9). “بحار الانوار”، جلد 8، صفحه 335 و جلد 24، صفحه 247؛ تفسیر “على بن ابراهیم قمى”، جلد 1، صفحه 231، مؤسسه دار الکتاب قم، 1404 هـ ق؛ تفسیر “صافى”، جلد 2، صفحه 202، مکتبة الصدر تهران، طبع دوم، 1416 هـ ق.
برگرفته از پایگاه اطلاع رسانی
 آيت الله العظمي مکارم شيرازی/

قوی باش، فقط ادامه بده

User Rating: 0 / 5

 
بگو: «پليد و پاك يكسان نيستند، هر چند كثرت پليد[ها] تو را به شگفت آورد. پس اى خردمندان، عشق بورزید، باشد كه رستگار شويد.»-۱۰۰ مائده
 
ناپاکیها به طرز شگفت انگیزی زیاد شده و ظاهرا راه حل آن تنها رفتار عاشقانه (باتقوا) است.

وسیله

User Rating: 0 / 5

وابتغوا الیه الوسیله- ۳۵ مائده

بچه ها لطفا یک لحظه همه وسیله هامونو برای رسیدن چک کنیم...
و بررسی کنیم آیا وسیله بهتر و سریعتر و رساننده تری هست...
 

جواب گرم

User Rating: 0 / 5

اگر کسی به شما سلام کرد شما جواب گرم‌تر بدهيد - 86 نساء

السلام عليک يا صاحب الزمان

 

#روز_پنجم

بدون وکیلم حرف نمیزنم 😊

User Rating: 0 / 5

وَ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ كَفى‌ بِاللَّهِ وَكِيلًا «132»نساء

و براى خداست آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمين است و خداوند  برای وکیل بودن بس است.

 

چقدر آرامش بخشه که همه چیز مال خداست و او کفایت وکالت ما را می کند

 

#روز_پنجم

کیمیای یاد تو

User Rating: 0 / 5


وَ الَّذِينَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَ مَنْ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ اللَّهُ وَ لَمْ يُصِرُّوا عَلى‌ ما فَعَلُوا وَ هُمْ يَعْلَمُونَ – 135 آل عمران

و آنان که چون کار زشتی مرتکب شوند یا بر خود ستم ورزند ، خدا را یاد کنند و برای گناهانشان آمرزش خواهند و چه کسی جز خدا گناهان را می آمرزد؟ و دانسته و آگاهانه بر آنچه مرتکب شده اند ، پا فشاری نمی کنند 

امام صادق (ع) فرمود: وقتى آیه «وَ الَّذِینَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً ...» نازل شد، ابلیس بر بالاى یکى از کوه‏هاى مکه رفت، که نامش را "ثور" مى‏گویند، و با بلندترین فریاد عفریت‏هاى (شاگردان) خود را صدا کرد، که همه دورش جمع شدند و گفتند: براى چه ما را خوانده‏اى اى بزرگ ما؟ گفت: این آیه نازل شده: خواستم ببینم کدام یک از شما حریف خنثى کردن آن هستید؟ عفریتى از شیطانها برخاست و به ابلیس گفت: من حریف آن هستم و ... آن را خنثى مى‏کنم، ابلیس گفت: نه تو حریف نیستى، دیگرى برخاست و سخنى نظیر او گفت، ابلیس به او نیز گفت که: تو هم حریف آن نیستى، تا آنکه (شخصى به نام) وسواس خناس برخاست و گفت: من حریف آنم، پرسید از چه راه؟ گفت: من به فرزندان آدم وعده مى‏دهم، و تشنه گناهان مى‏کنم تا مرتکب شوند، و بعد از ارتکاب توبه و استغفار را از یادشان مى‏برم، ابلیس گفت: حقا که تو حریفى و او را مامور به خنثى کردن اثر این آیه کرد، که تا روز قیامت به این کار بپردازد.

وَلِيُمَحِّصَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا

User Rating: 0 / 5

 

بسم الله
 
وَلِيُمَحِّصَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا... - 141 آل عمران
قانون خدا این است که كسانى را كه ايمان آورده‌اند خالص گرداند. 
 
"تَمحیص" در لغت به معنی تصفیه ، تلخیص از مواد دیگر و تطهیر از آلودگی آمده است.
 
پ.ن. حضرت امام سجاد(ع)، در صحیفه مبارکه سجادیه دعای 44، در نیایش به هنگام داخل شدن به ماه مبارک رمضان، نام این ماه مبارک را "شهرالتمحیص" گذاشته است.

 

سوغاتی به موقع

User Rating: 0 / 5

سوغاتی به موقع

سلام این متن زیبا یک سوغاتی منحصربفرد از یک دوست بی نظیر از پیاده روی اربعین امسال بوده...ازآنجا که تنهاخوری در مرام باشگاه نیست والان دقیقا وقت دریافت این تحفه است آن را بانهایت ارادت واحترام باهمه شماقسمت میکنم.


از امام حسن عسكرى عليه‌السلام ـ به شيعيان
شما را سفارش مى كنم به تقواى (عشق)الهى و
مراقبت درامر دينتان و
كار و كوشش براى خدا و
راستگويى و
اداى امانت به كسى كه امانتى به شما سپرده است، صاحب امانت نيكوكار باشد يا تبهكار.
و سجده طولانى و
نيكو همسايه دارى ؛
زيرا محمّد صلي الله عليه و آله براى اين امور آمده است.
در ميان عشيره هايشان، نماز بخوانيد، در تشييع جنازه هايشان، شركت ورزيد، از بيمارانشان، عيادت كنيد، حقوق آنان، را بگزاريد؛
زيرا هرگاه فردى از شما در دينش، پارسا و در گفتارش، راستگو باشد و امانت را ادا كند و با مردم خوشخويى كند، گفته شود: اين شيعه است و اين، مرا شاد مى سازد.
عاشقانه رفتار کنید و مايه آراستگى ما باشيد، نه باعث ننگ و زشتى.
هرگونه دوستى را براى ما جلب كنيد و هرگونه زشتى را از ما دور سازيد؛ زيرا هر خوبى كه در حقّ ما گفته شود، ما اهل آن هستيم و هر بدى كه درباره ما گفته آيد، نه چنانيم.
ما را در كتاب خدا، حقّى است و با رسول خدا، خويشاونديم و خداوند، ما را پاك شمرده است و جز ما، هر كس چنين ادعايى كند، دروغگوست.
خدا و مرگ را، فراوان ياد كنيد و
بسيار قرآن بخوانيد و
فراوان بر پيامبر صلي الله عليه و آله صلوات بفرستيد؛ زيرا صلوات بر رسول خدا صلي الله عليه و آله ده ثواب دارد.
آن چه را به شما سفارش كردم پاس داريد، شما را به خدا مى سپارم و بدرودتان مى گويم.


متن حدیث:

الإمام العسكريّ عليه السلام ـ لِشيعَتِهِ ـ : اُوصيكُم بِتَقوَى اللّه ِ ، وَالوَرَعِ في دينِكُم ، وَالاِجتِهادِ للّه ِِ، وصِدقِ الحَديثِ، وأداءِالأَمانَهِ إلى مَنِ ائتَمَنَكُم مِن بَرٍّ أو فاجِرٍ، وطولِ السُّجودِ، وحُسنِ الجِوارِ ، فَبِهذا جاءَ مُحَمَّدٌ صلي الله عليه و آله . صَلّوا في عَشائِرِهِم ، وَاشهَدوا جَنائِزَهُم ، وعودوا مَرضاهُم ، وأدّوا حُقوقَهُم ، فَإِنَّ الرَّجُلَ مِنكُم إذا وَرَعَ في دينِهِ وصَدَقَ في حَديثِهِ وأدَّى الأَمانَةَ وحَسَّنَ خُلُقَهُ مَعَ النّاسِ قيلَ: هذا شيعِيٌّ، فَيَسُرُّني ذلِكَ. اِتَّقُوا اللّه َ وكونوا زَينًا ولا تَكونوا شَينًا ، جُرّوا إلَينا كُلَّ مَوَدَّةٍ وَادفَعوا عَنّا كُلَّ قَبيحٍ ، فَإِنَّهُ ما قيلَ فينا مِن حَسَنٍ فَنَحنُ أهلُهُ ، وما قيلَ فينا مِن سوءٍ فَما نَحنُ كَذلِكَ . لَنا حَقٌّ في كِتابِ اللّه ِ وقَرابَةٌ مِن رَسولِ اللّه ِ وتَطهيرٌ مِنَ اللّه ِ ، لا يَدَّعيهِ أحَدٌ غَيرُنا إلاّ كَذّابٌ . أكثِروا ذِكرَ اللّه ِ وذِكرَ المَوتِ وتِلاوَةَ القُرآنِ وَالصَّلاةَ عَلَى النَّبِيِّ صلي الله عليه و آله ، فَإِنَّ
الصَّلاةَ عَلى رَسولِ اللّه ِ عَشرُ حَسَناتٍ . اِحفَظوا ماوَصَّيتُكُم بِهِ، وأستَودِعُكُمُ اللّه َ، وأقرَأُ عَلَيكُمُ السلام.


«تحف‌العقول، صفحه 487»

ای آفتاب سایه ز ما بر مدار هم...

User Rating: 0 / 5

هوالحی

باشگاه مان دارد بزرگ می شود ،

قد می کشد...

جوری که امروز باید برای تولد چند سالگی اش بنویسم

تولدی که امید است برای تک تک نفس های گرم اعضایش

 درست شبیه اسمش ، نور است

نور است و گرمی برای دل هایمان

برای من اما ،باشگاه ،خانه ی نور است

با خاطره هایی پر نور

با درس هایی از جنس مهر

با دوستانی که فکر می کنم جایشان بیش تر روی کهکشان هاست تا روی زمین

پس تولد این خانه را به خودم ،خانوم دکتر حق جوی عزیز عزیزم،مریم مهربانم،زهره ی ماه ترین ، ماجده وسارا پیگیر و دلسوزم وهمه مان تبریک میگویم.

چون کاینات جمله به بوی تو زنده اند

ای آفتاب سایه ز ما بر مدار هم...

حافظ

چه نزدیک است جان تو به جانم...

User Rating: 0 / 5

"هو الحبیب"
گاهی آدم باید بنویسه ،
بنویسه تا داتنگی، دلش رو همچین کوچولو نکنه...


برای شما می نویسم،
برای مامان عزیز باشگاه...
که خیلی وقته بچه های باشگاه دلتنگ تون شدن...
بچه هایی که تو سَر شلوغی هاشون گم شدن  این روزا  

نمی دونم چه طور شد امروز
که یهویی لابه لای کارام یادت افتادم خانوم دکترجونم
یاد حرف قشنگت تو مشهد که به جانم نشست...
"آدم باید خوب باشه...آدم باید خیلی خوب باشه..."

یکی باید باشه مثل شما،
که کنارمون باشه،
که بگه هی بچه ی شیطون،
آدم باید خوب باشه
آدم باید خیلی خوب باشه...

کاش باشین این نشست رو...
چه نزدیک است جان تو به جانم...

یا محسن

User Rating: 0 / 5

قصه از این جا شروع می شود که روزی به این نتیجه می رسی که سهمی داری،سهمی از زندگی،سهمی از آرامش برای دیگران...
رسیدن به این نتیجه گاهی سال ها زمان می برد ،گاهی حتی یادت می رود و فراموشی بر سر فراموشی...
و آخرش چیزی نیست جز این حسرت که کاش از محسنین بودم۱...
با خودم فکر می کنم
که چرا همیشه پول توجیبی ها و کارت های بانکی ام همراهم است و ترس دارم از فراموشی شان در جیبم!
ترس دارم یک جایی جلوی مغازه داری کم بیاورم و خجالت زده بگویم شرمنده ،پول توجیبی هایم را فراموش کرده ام.
با خودم می گویم کاش کارت هایی داشتیم از جنس احسان ؛ درست مثل کارت های بانکی مان .که هیچ وقت این سرمایه ها را فراموش نمی کردیم...سرمایه هایی از جنس نور...
اما مگر چه داریم که بشود ریختشان توی حساب های احسان مان؟این اندوخته های احسان از چه جنسی است ؟که بشود در همه حال، چه در گشایش و چه در تنگ ستی کاری کرد کارستان؟۲

این اندوخته ها را باید بخشید، بخشید تا بشوند آن چه که باید...
وگرنه سال ها می پوسند و فاسد می شوند .
تو گمان می بری که بی نیازی۳ و همه چیز را در گنجه ات قایم کرده ای.
اما وقتی درِ گنجه ات را باز می کنی ،تازه می فهمی چه خبر است...همه چیز فاسد شده است.اول از همه ،ذهن ات...

اندوخته های ما می تواند حالِ خوب ما ،آرامش ،یافته ای از یک کتاب خوب،تکه ای محبت از وجودمان باشد نه فقط پول های تو جیبی مان...
کاش این اندوخته ها را ببخشیم،تا "قرب الهی"۴را دریافت کنیم .
توی کتابش گفته "به یقین رحمت خدا ،به محسنین نزدیک است."۵،"پاداش محسنین را تباه نمی کند."۶
بیایید محسِن باشیم...
برای خود کارت های احسان درست کنیم
رویشان حالِ خوب مان را بنویسیم ،آرامش را، تکه ای محبت ،جمله ای حتی از یک کتاب ...
ببخشیم شان...
شاید به بغل دستی مان در مترو یا اتوبوس که این روز ها حال خوشی ندارد و آن جمله به جانش بنشیند ، آرام اش کند.
از او هم بخواهیم روزی در این کارت حالِ خوبش را بنویسد برای شخصی دیگر.

میان این هیاهو ها ،شاید این"سهم کوچک" ما باشد...

03 mohsenin kart


۱- ۵۸ زمر
۲- ۱۳۴ آل عمران
۳- ۷ علق
۴- ۶۹ عنکبوت
۵- ۵۶ اعراف
۶- ۱۱۵ هود

ابراهیمیات 2

User Rating: 0 / 5

یا رحمان...

قسمت دوم: نخستین وصف ابراهیم (ع)

می¬خواهم وصف دوستم را بدون تقدم و تاخر زمانی و با همان ترتیب که دوست و آفریدگارش برایم تعریف کرد و البته آنچنانکه من از توصیفاتش فهمیدم اینجا بنویسم (سوالاتی هم برایم پیش آمد که ضمیمه¬اش می¬کنم):
کتاب را (همان که پیشتر گفته بودم دوست جدیدم را در آن یافتم) باز کردم
بسم الله الرحمن الرحیم...
ورق زدم و گوش و چشم سپردم به صاحب کتاب، همان آدم شناس قهارِ سخاوتمند...
منتظر بودم نخستین وصفی که از ابراهیم ع می¬خواهد بگوید چیست!
خب نخستین¬ها غالبا خیلی ویژه¬اند و به یاد ماندنی. برایم مهم بود این راویِ عالِمِ حکیم، نخستین چیزی که از دوستش می¬گوید چیست؟
قدری طول کشید... به اندازۀ صد و بیست و چهار آیه...
بالاخره شروع کرد و گفت:
وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ...
و به یاد آر هنگامی را که پروردگارش ابراهیم را با کلماتی آزمود و او تماما سربلند بیرون آمد...
چند دقیقه خشکم زد!
آیه هنوز تمام نشده بود اما انگار یک چیزی محکم خورد توی ملاجم!
این آدم، این دوست جدید، کسی بود که از همه آزمون¬های خدا سربلند بیرون آمده بود، با موفقیت کامل!
انگار خدا همۀ توصیفاتش از یک ابرمرد را در همین عبارت خلاصه کرده بود!
انگار گفته بود یک آدم نمره اول! درجه یک! همه چیز تمام!¬
کمی که از بهت درآمدم، راوی ادامه داد که:
"ابراهیم را جامۀ امامت پوشاندیم. امامت برای همۀ مردم نه عده ای خاص".
پس دومین وصفش این بود که ابراهیم امام همۀ مردم است...
گویا این امامت ثمرۀ همان پیروزی در امتحانات بوده؛ اما نکتۀ جالبش برای من، نگرانی این مرد برای ذریه¬اش بود... اولین واکنش او پس از شنیدن مژدۀ امامتش این است که پس ذریه¬ام چه؟!
احساس کردم چقدر او دلسوز است! چقدر پدر بودن در کلامش موج می¬زند...
خودخواه نیست...
نگاهش هم محدود نیست... وسعت دید دارد... آینده نگر است... به نسلش فکر می¬کند و نگران آن¬هاست...
جواب خدا هم به نگرانی ابراهیم جالب است: "عهدم به ظالمان نمی¬رسد"!
اولین چیزی که از این جواب قاطع به ذهنم می¬رسد این است که امامت عهد خداست و ابراهیم ظالم نیست...
از نسلش هم هرآنکه ظالم نیست امام می¬شود اما ظالمان، نسبت خونی با ابراهیم هم سودی برایشان ندارد.
به گمانم می¬شود گفت: امامت حاصل گذشتن تماما موفقیت آمیز از ابتلائات الهی است و کسی که به نفس خود یا به دیگران ظلم کند به این مرتبه نمی¬رسد و ابراهیم اینگونه نبوده...

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اما سوال¬هایی هم برایم پیش آمد: ابتلا با کلمات یعنی چه؟ کلمه به چه معناست؟ امامت بنا به این آیه یک امر جعلی است؛ ویژگی های امور جعلی چیست؟ چرا ابراهیم امامت را برای فرزندانش می¬خواهد؟ چرا در مورد امامت فقط به ذریه¬اش فکر می¬کند؟ آیا امامت به کسانی غیر از نسل ابراهیم هم میرسد؟

 #ابراهیمیات
#پازل_پیامبران
#دوستی_با_ابراهیم

ابراهیمیات

User Rating: 0 / 5

قسمت اول: ماجرای آغاز دوستی با ابراهیم (ع)


دوست، زیاد دارم به حمدلله و همه هم خوب، یکی از یکی بهتر
ولی دنبال یک دوست جدید میگشتم
یک دوست جان جانیِ مهربانِ با شخصیت
از آن دوست‌ها که آدم نگاهشان می‌کند دلش غنج می‌رود... اسمشان می‌آید بند دل آدم یک جور خوبی می‌لرزد
یک دوستی که خیلیییی بتوانم رویش حساب کنم، خیلی آدم حسابی طور!
کلی هم همه جوره از من سَر باشد که همیشه به خاطرش سرم را بالا بگیرم🙂
و خب کلا یک آدمی که ایده آل گرایی مزمن من را ارضا کند و خلاصه کلی کلی خوب باشد...
دنبالش گشتم...
احساس کردم یک جای عادی نمی‌شود همچین دوستی پیدا کرد، باید یک جای خاص دنبالش بگردم، از یک آدم شناس قهار باید سراغش را بگیرم
رفتم سراغ یک کتاب راهنما، مطمئن‌ترین کتاب راهنمایی که سراغ داشتم
با مولفش وارد گفتگو شدم و کمک خواستم🙂
صاحب کتاب هم کم نگذاشت، دوست صمیمیِ خودش را به من معرفی کرد: ابراهیمِ خلیل!
هنوز نشناخته اسمش دلم را برد...
دلم گواهی داد همان است که می‌خواستی... از آن هم بهتر...
***
آن دانای کلِ سخاوتمند که دوستش را به من هدیه داد، گفت باید خیلی بیایی و بنشینی پای حرفم تا برایت از این دوست بگویم، تا بشناسیش و عاشقش شوی!
و من قول دادم...
گه گاه البته بدقولی و بی نظمی کردم و دیر به دیر رفتم اما بدجوری دلبر است این دوست... نمی‌شود بی‌خیالش شد... باید رفت، شنیدش، دیدش و دوستش داشت...
***
#پازل-پیامبران
#ابراهیمیات
#دوستی-با-ابراهیم-ع

چشم و چراغ شهرِ من شیراز...

User Rating: 0 / 5

یا رحمان... 
شهر من شیراز آقایی دارد به تمام معنا آقا... 
عظمتش به قدریست که آقای بزرگانش نامیده اند: سَیِدُالساداتُ الاَعاظِم! 
احمد فرزند ارشد امام هفتم موسی بن جعفر علیه السلام است و در بزرگ منشی و عظمت روحش همین بس که وقتی مردم پس از شهادت پدر بزرگوارشان به دلیل سِنی بالاتر از سایر برادران و البته وجاهت علمی و دینی به ایشان روی آوردند تا بیعت کنند, بیعت ها را گرفت و بر منبر رفت و خویش را در بیعت برادر کوچکتر اما به واقع بزرگتر خود علی بن موسی الرضا علیه السلام معرفی نمود و بیعت ها را به صاحب اصلی سپرد...

این مرد اهل امانت است و آن را سوای پدر, که معدن تمام فضائل است, از مادر نیز آموخته. مادر بزرگوارشان "ام احمد" نیز که از زنان عالمه و پرهیزگار و مورد وثوق امام کاظم علیه السلام بود, پیش از مرگ همسر, امانتدار بسته ای سر به مهر از ایشان شد که امام از او خواسته بودند به اولین کسی که پس از مرگشان آن را طلب کرد بدهند و با او بیعت کنند و آن بانو نیز چنین کرد و امانت را به علی بن موسی که در طلب امانت آمده بود بازپس داد و با ایشان بیعت نمود.

آقای امینِ شهر ما آقایی است که برادر و امامش در وصف او چنین دعا فرمود:
"همچنان که حق را پنهان و ضایع نگذاشتی, خداوند در دنیا و آخرت تو را ضایع نگذارد"

و اینگونه شد که سالها پس از شهادت مظلومانه اش (به امر مامون و بواسطه قتلغ خان حاکم نامروت فارس), خداوند نخواست ضایع شود و پنهان بماند و مزار مخفی اش را غرق در نوری کرد که پیرزنی را متوجه آن کند و امیرعضدالدوله ی دیلمی را با شوق خبر نماید که: شاه, چراغ! و از آن زمان این آقا بشود پرنورترین چراغ شهرِ راز, شیراز... و یکسره نور بیفشاند و دلربایی کند از مردمان...

اگرچه حاکمان فارس و خاصه "قتلغ خان" که بعید میدانم اهل شیراز بوده باشد (لااقل به نام زمخت, و بی شرمی اش در مهمان کُشی نمی آید!), در حق این سیدِ جلیل نامردمی را به نهایت رساندند و او را از قفا و ناغافل در خانه ای که پناه گرفته بود کشتند و خانه را بر سرش آوار نمودند و برای همیشه ننگی بر لباس اهالی این دیار نشاندند اما آقایی این مرد بدی را به نیکی جایگزین کرد و از آن پس شد میزبان کریم و بزرگوار این شهر و میهمانان و مجاوران را به لطف بیکرانش به گرمی نواخت.

به گمانم همه ی شورانگیزی و عاشق پروری این شهر به قدوم مبارک او و برادران و برادرزادگان و همراهان اوست که روزی هوای رضا (ع) در سر, کوچه پس کوچه های این دیار را عاشقانه به خون خود آمیختند...

به امید آنکه جایی قدمی نهاده باشی
همه خاکهای شیراز به دیدگان برُفتم...

عید مبارکی:)

User Rating: 0 / 5

eidیا فاطر...

برای رمضان جانِ عزیز😢:

نگشتم هرگز از تو ای صنم, سیر...

برای حضرتِ فطر😃:

خوش آمدی که خوش آمد مرا ز آمدنت:)

 

دعای ختم مجلس😉:

بحق فاطمه! عید است ساقیا قدحی پر شراب کن...

یا مُقَدِّر...

User Rating: 0 / 5

کهنه یا نو بودن این تعبیری که خواهد آمد را نمیدانم; درست یا غلط بودنش را, هم...
امروز وقتی داشتم به لیله ی قدر فکر میکردم, به ذهنم گذشت که خب این لیل, این شب, بالاخره نهارش, روزش کجاست؟ لیلی که انقدر بیشتر از یک شب است, انقدر بزرگ است که خدا به هزار ماه برتری اش می دهد و یک بار در سال هم بیشتر نیست, روزش نمیتواند یک روز معمولی باشد به اندازه ی چند ساعت روشنایی در 19 یا 21 یا 23 رمضان...
روز چنین شبی باید بزرگ باشد انقدر که همه ی تقدیر شده های آن شب درونش جا شود, همه را بروز دهد, آشکار کند که روز مقام تجلی است, مقام ظهور است...
بعد به نظرم آمد هر سالِ عمر ما یک شبانه روز است, شبش یکی از همین لیالی قدر معروف و روزش, همه ی شبانه روزها تا سال بعد و شب قدر بعد...
تصویر ذهنی من از شب و روز قدر فضای یک جور مسابقه است. در یک بازه ی زمانی کوتاه اما حیاتی و سرنوشت ساز شما باید وارد فضایی شوی که پر از بسته های کادوپیچ شده است. بسته هایی که مایحتاج یک ساله ی تو لا به لای آن هاست... مایحتاج مادی و معنوی... کم اهمیت تر و مهم تر...
آنهایی خیلی برنده اند که بسته های بیشتر و باارزش تری بردارند ببرند به روز; که تا آخرش جیبشان پر باشد... وسط روز کم نیاورند و به چه کنم چه کنم نیفتند!
از آنجا که شب قدر شب قرآن است, گمانم خدا آیه هایش را هم کادوپیچ کرده و گذاشته تا هرکس هرچقدر میخواهد و میتواند بردارد و با خودش ببرد تا روز. ببرد و از طلوع فجر یکی یکی بازشان کند و استفاده کند و بزرگ شود... رشد کند یک سال...
اگر یک تعبیری را بپذیریم که شب مقام اجمال است و روز مقام تفصیل, شب قدر به قدر وسعمان دریافت اجمالی داریم از رزق و از طلوع سپیده ی صبح به تفصیل آن رزق ها مینشینیم. یکی یکی بازشان میکنیم و میچینیمشان جای جای زندگیمان...
فقط کاش بیشتر بسته هایی که بر میداریم آیه باشند... بسته های پوچ و کم ارزش و غیر ضرور بر نداریم که بارمان سنگین شود و جا نماند برای آیه ها و کاش فراوان دریافت کنیم و کاش روزِ شبِ قدرمان تفصیل آیه ها باشد, تفصیلِ حرف های خدا...
التماس دعا

یا ایهاالکریم...

User Rating: 0 / 5

داشتم با خودم فکر میکردم و توی دلم به آقای کریم نیمه ی رمضان میگفتم کاسه ی گدایی آورده ام... خالیِ خالی... بایسته ها و شایسته های پرکننده اش را هم شما بهتر میدانید... شرمنده ام و رو سیاه و رو ندارم حتی سرم را بالا بگیرم مباد که چشمم به چشمتان بیفتد و از شرم ناسپاسی و مسرف بودنم قالب تهی کنم. فقط کاسه ی کوچک شکسته و ناخوش احوالم را میبینم که با خجالت تمام پشت درب خانه شما گذاشتمش و امیدوارم به دستانِ دهنده تان...
بعد همینطور هم با خودم غصه میخوردم که من که هیچوقت آدم قانعی نبودم من که زیاد میخواهم و به کم راضی نیستم, این نیمچه کاسه را پرش هم کنند که دلم راضی نمیشود... با خودم گفتم آن آقا هرچه بخواهی میدهد اما باید کاسه ای به اندازه خواسته هایت داشته باشی که دهش ها را بریزی تویش ببری... مانده بودم کاسه ام را چه کنم که جایش کم است برای آمال و آرزوهام و هرچه هم بریزند ممکن است در برود از درزهاش...
بعد, از آن جرقه ها که میدانم کار خودشان است ذهنم را روشن کرد, دیدم من که از کرامت فقط لفظش را سالهاست یدک میکشم اگر کسی بیاید و ظرفی بدهد برایش پر کنم اگر ببینم ظرفش خیلی ناجور است دلم میسوزد ظرفش را میگیرم و به جایش یک ظرف خوب و بزرگ و سالم پر میکنم میدهمش... و مگر میشود آقایی که تفسیر کرامت است آیینه ی تمام نمای خدای کریم است در رمضان کریم کاسه تنگ و ترک دار مرا ببیند و چشم ببندد و به قدر نیم کاسه ی معیوبم بریزد و ردم کند؟! حاشا وَ کَلّا...
ما هکذا الظن بک یابن فاطمه...

اذا دعیتم فادخلوا... (احزاب/۵۳)

User Rating: 0 / 5

یا رحمان و یا رحیم... 
میهمانی پدیده ایست شگفت! شیرین! و خواستنی!  
اما مشغولیات درس و کار و خلاصه امور دنیا! نیز پدیده هایی اند تمرکزطلب! تمامیت خواه! و میهمانی گریز! که معمولا پدیده ی نخست (میهمانی) را تحت الشعاع قرار میدهد و ما را از خواص بی نظیرش محروم میکند:-/

همیشه علیرغم اینکه بسیااااار مشتاق میهمانی و سفر و معاشرتم اما در پیک (اوج) سرشلوغی ها خصوصا ایام امتحانات و پایان نامه و امثالهم تا حد امکان از آن شیرینی شگفت و خواستنی امتناع میکنم و به دید دشمنِ امور جدی! و مهم! زندگی ام مینگرمش. یا نمیروم یا شیرینی اش را نچشیده و به خودم زهرش میکنم!

بنا به حال سابق الذکر, هفته پیش هم که با دعوتی وسوسه انگیز از جانب یک میزبان به غایت دوست داشتنی مواجه شدم💕 مدام بچه درس خون درونم چوب و چماق به دست به دیواره ی ذهن بازیگوشم میکوبید که نه! درست چی؟! مقاله هایت؟! ارائه هفته بعد؟! و خلاصه تهدید که اگر بروی کارهایت می ماند و چه و چه... بماند که ما را به لطایف الحیلی بردند و آن طفلِ مثبت! درون کاری از پیش نبرد! و چنان میهمانی خوش بود و پربرکت و نیروبخش, خصوصا دیدار روی ماه میزبان💕 چنان مایه ی قرار روح شد, که نه تنها آن تهدیدها واقع نشدند, بلکه خلافش عقب ماندگی ها هم تا حدی جبران شد(و دارد میشود به حول و قوه الهی)...

فهمیدم چه خوب است گاهی آدم دل بسپارد به دعوت های خوب و خواست کودک نابالغ سختگیر و یکدنده و نامنعطف و تنگ نظر درون را مسکوت بگذارد و برود... برود و رها شود چندی از قیل و قال مدرسه... چندی لازم است که این آدم محبوس دست آن طفلِ خام, خدمت معشوق و می کند, بلکه آن طفل نیز رنگ بلوغ به خود بگیرد به برکت عشق...

میهمانی هفته پیش, تذکر بود... تذکر به نیاز روحم که گاه سخت مغفولش گذاشته ام... تذکری از جانب هم او که می خواست میزبانِ میهمانیِ روزهای آتی ام باشد... شاید نگران بود دعوتش را قدر ندانم... نیازم را به رزقی که برایم تدارک کرده نفهمم و لذت نبرم... برای همین بنده ی خوبش را میزبان یک میهمانی شیرین کوچک کرد تا بگویدم گاهی روحت طالب میهمانیست... دعوت را پس مزن... از عقب افتادن های طبق محاسبه ی عقل مهجورت هم نترس... و خواست بگویدم شلوغیهای دنیا پابندت نکند... لبیک بگو دعوت حق را... دل بسپار به میزبان کریم... میزبان که کریم باشد فکر همه ی نیازهای میهمانش هست... هوای نگرانی هایت را هم دارد... فکر قبل و بعدت هست... رزق تو راهی هم میدهدت حتی, که میشود برکت و مایه ی رفع و رجوع همه ی عقب افتادگی های گذشته و آینده ات...

خلاصه آن کریم با لطایف الحیلی خواست آماده ام کند برای میهمانی شگفتش... برای رمضان کریمش... برای رزقی به شیرینی قرآنش... که میرفت ساده از کنارش بگذرم...
خواست حواسم باشد که لابه لای شلوغی های این دنیا چقدر روحم میهمانیِ کریمانه اش را میخواهد... چقدر روحم به گفت و گوی با میزبان کریم آن میهمانی محتاج است...
حالا آمده ام بر آستانه ی میهمانی ات...
مشتاق آن همه شیرینیِ شگفت و خواستنی...
آمدم اجابت کنم دعوتت را...
آن طفل را هم آورده ام که بالغش کنی... که نگاهش را وسعت دهی... که عاشقش کنی بر خودت... که از این پس بر دیوار ذهنم یاد تو را بکوبد و مشتاق تو باشد...
و اَقبِل عَلَیَّ...
بفاطمه...

پ.ن: میزبان آن میهمانی مقدماتی! خانم دکتر حق جوی نازنینم بودند با دوستانی عزیز❤️

برای مبعث...

User Rating: 0 / 5

نَقل است که در روز ازل مجمع لالان
گفتار تو را دیده و بستند زبان را...


یا رحمان!
به خاطر قرآن که گفتار دلربای توست...
و به خاطر محمدِ محبوبت...
همو که زلالِ وجودش تو را به گُفت آورد...
او که اگر خود را چنین شگفت پیش چشمانت نمی آراست, هرگز سخنی از تو به جان ما نمیرسید...
به خاطر او که به خاطرش با ما سخن گفتی...
"ما را محمدی کن"...
که سلمان را که گفتند محمدی, از قبیله ی ما بود...
ما را به خاطر نسبتمان با او و نسبت او با حبیبت...

الهم اجعل محیای محیا محمد و مماتی ...

*مبعث حضرت ختم المرسلین مبارک*

شرحِ حالنامه ی یک بیمارِ تازه مرخص شده

User Rating: 0 / 5

دعا

یا رحمان...

"شرحِ حالنامه‌ی یک بیمارِ تازه مرخص شده‌ی تحت المراقبه‌ی دائم الاحتیاج به طبیب و تیمار!"

مثل یک آدمی که زیر باران های اسیدی, تنِ روحش سوراخ سوراخ شده باشد...
مثل کسی که غریب است و راه گم کرده و آرزو به دلِ یک آشناست...
مثل بچه ای که عمیقا عمیقا به آغوش مادرش و به گرما و فشار تنش محتاج است...
مثل تشنه ای که له له میزند برای آب...
مثل کسی که هوا برای تنفس ندارد و بال بال میزند...
مثل کسی که به در و دیوار میزند خودش را که محبوبش نگاهش کند...
مثل ماشینی که بنزین تمام کرده و سوخت های دیگر هم به مزاجش نمی سازند...
مثل چرخِ پنچر...
مثلِ ...
مثل من! همین چند روزِ پیش, پیش از آنکه راهم دهی به خانه ات...
چقدر در آن روزهای پیش, حسِ همذات پنداری ام با همه ی عناصر و اشخاص رنجور عالم گُل کرده بود! چقدر دلم تو را میخواست... شنیدن نامهایت در خانه ات و استشمام بوی خوشت با بند بند وجودم1...

بی تابی ام را که می گفتم به روی خودت نمی آوردی, (ناز می کردی و البته که ناز کردن تو را شاید!) مرتب گزینه های مختلف پیش رویم می گذاشتی, راه های خوب که ته ته همه شان هم خودت بودی... اما گاهی تابِ فاصله, حتی کمش هم نیست. گاهی دلِ آدم, حضور مستقیم می خواهد; گاهی با قرص و غذای مقوی کارش درست نمی شود, باید بخوابانندش زیر سرم! و مراقبت ویژه اش کنند!
و من, تُویِ خونم شدیدا افت کرده بود! بستری شدن می خواستم و تیمار... و بالاخره بعد از کنار زدن همه ی گزینه های وسوسه کننده و مقوی و شیرینِ روی میزت! پذیرفتی ام و سه روز تیمارم کردی به مهر... و من در تمام طولش مبهوت و ممنونِ پذیرشت... زبان روحم جز سپاس چیزی نداشت و برای ابراز عمقش انگار فقط می توانستم مکرر "الحمدلله" را با غلظت شدیدتر حاء بگویم!

حالا حالم خوب است... خوبِ خوب و صد البته می دانی که دیری نمی پاید! و باید مداااام زیر نظرت باشم:-) و خوش است ما را زیر نظرت ماندن...

پ.ن1: در نسخه ی درمانی این روزها, گفته بودی بوی خوش استشمام نکنم و حالا فهمیدم چونکه اش این بود که بوهای کاذب مشامم را پر نکند, مشامم خالی شود فقط برای استشمامِ تو... و البته باقیِ شرط و شروط هایت برای پذیرشم هم, چونکه هایی از این دست داشت...

پ.ن2: در ایام خوش بستری! در خانه ی دوست, به یاد همه ی هم باشگاهی های جانم بودم و دعاگو... می گویند دعای بیمار مستجاب است... ان شاءالله;-)

...

User Rating: 0 / 5

جماعتی را دیدم که به تفسیر قرآن مشغول بودند

   و جوانمردان را  که به تفسیر خویشتن مشغول

...