خودفراموشی!!!

User Rating: 0 / 5

بسم الله 

یا حکیم

يَوْمَ تَأْتىِ كُلُّ نَفْسٍ تجَُدِلُ عَن نَّفْسِهَا وَ تُوَفىَ‏ كُلُّ نَفْسٍ مَّا عَمِلَتْ وَ هُمْ لَا يُظْلَمُونَ(111) سوره ی مبارکه ی نحل

روزى بيايد كه هر كس، گرفتار دفاع از خويشتن است و به هر كس هر چه كرده تمام دهند و ايشان ستم نبينند (111).

، و مجادله نفس از خودش به معناى دفاع از خويشتن است، چون در آن روز غير از خودش هر خاطره ديگرى را فراموش مى‏كند، درست بر خلاف دنيا كه به هر چيزى توجه دارد جز به خودش، و خودش را فراموش مى‏كند، و اين نيست جز بخاطر اينكه در قيامت حقيقت امر براى انسان مكشوف مى‏شود، و آن اين است كه آدمى بهيچ وجه نبايد به غير خودش مشغول شود و در حقيقت بايد هميشه به فكر خود باشد.

ترجمه الميزان، ج‏12، ص: 513

 

خود فراموشی یعنی چه؟ برایم خیلی جای سوال است که چطور انسانی که به ظاهر حواسش فقط به خودش است می شود کسی که خدا را فراموش کرده، پس خودش را فراموش کرده است. در این جا هم حضرت علامه می فرماید آدمی به هیچ وجه نباید به غیر خودش مشغول شود.

این یعنی چه؟

کارهای روزمره ی من برای خودم است یا برای غیر خودم؟!!!

اگر یاری مان نمایید متشکر می شوم

خوب دیدن...

User Rating: 0 / 5

بسم الله الرحمن الرحیم

یا لطیف

خیلی جالب است که انسان از خوب دیدن و مز مزه کردن یک لیوان شیر گوارا بتواند ایمان به آخرتش افزوده شود...

وَ إِنَّ لَكمُ‏ْ فىِ الْأَنْعَامِ لَعِبرَْةً نُّسْقِيكمُ مِّمَّا فىِ بُطُونِهِ مِن بَينْ‏ِ فَرْثٍ وَ دَمٍ لَّبَنًا خَالِصًا سَائغًا لِّلشَّرِبِينَ(66)

براى شما در حيوانات عبرتى است كه از آنچه در شكمهايشان هست از ميان سرگين و خون، شير سالم و گوارا به نوشندگان بنوشانيم (66). سوره ی مبارکه ی نحل

معناى آيه اين است كه ما شما را از آنچه كه در بطون انعام است شيرى از ميان سرگين و خون آنها بيرون كشيديم و به شما نوشانديم، كه به هيچ يك از آن دو آلوده نبود، و طعم و بوى هيچ يك از آن دو را با خود نياورد، شيرى گوارا براى نوشندگان و اين خود عبرتى است براى عبرت گيرندگان، و وسيله‏اى است براى راه بردن به كمال قدرت و نفوذ اراده خدا، و اينكه آن كس كه شير را از سرگين و خون پاك نگاه داشته قادر است كه انسان را دوباره زنده كند، هر چند كه استخوانش هم پوسيده و اجزايش در زمين گم شده باشد.

ترجمه الميزان، ج‏12، ص: 418

انتخاب

User Rating: 0 / 5

منافقین این شکلی هستند:

وَ إِذَا أُنزِلَتْ سُورَةٌ أَنْ ءَامِنُواْ بِاللَّهِ وَ جَاهِدُوا مَعَ رَسُولِهِ اسْتَْذَنَكَ أُوْلُواْ الطَّوْلِ مِنْهُمْ وَ قَالُواْ ذَرْنَا نَكُن مَّعَ الْقَعِدِينَ(86)

و چون سوره ‏اى نازل شود كه به خدا ايمان بياوريد و با رسولش به جهاد برويد، توانگران ايشان از تو اجازه مى‏ خواهند و مى‏ گويند بگذار با واماندگان باشيم (86)

مومنین هم این شکلی هستند:

وَ لَا عَلىَ الَّذِينَ إِذَا مَا أَتَوْكَ لِتَحْمِلَهُمْ قُلْتَ لَا أَجِدُ مَا أَحْمِلُكُمْ عَلَيْهِ تَوَلَّواْ وَّ أَعْيُنُهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ حَزَنًا أَلَّا يجَِدُواْ مَا يُنفِقُونَ(92)

و نه آن مومنانی که چون مهیای جهاد شده و نزد تو آیند که زاد و لوازم سفر آن ها را مهیا سازی و تو پاسخ دهی که من مالی که به شما مساعدت کنم ندارم؛ برمی گردند در حالی که از شدت حزن اشک از چشمانشان جاری است که چرا نمی توانند مخارج سفر خود را فراهم سازند و همراه تو به جهاد آیند (بر آن ها هم حرجی بر ترک جهاد نیست)

من هم ....

دعای آخر "مادرم"

User Rating: 0 / 5

الف) سلام و عرض ادب

کاش خدا به ما شرح صدر بدهد...

بیشتر با هم اشتراک اطلاعات داشته باشیم.

جای همه ی پست های قشنگی که بود و کم رنگ تر شده خالی است.

ب) رزق روز شهادت من این بود.

با آن هم گریه کردم و هم ذوق ...

شما هم بخوانیدش
وقتی "حضرت مادر" هنگام فوتش دعا می کند... و نگران بچه های "ناخوب" امتش است.

قاطعانه می گوید" انک ترحم و تغفر للعصاه من امه محمد و تدخلهم الجنه"

مادر خوب هوای بچه هایش را دارد، خیلی بیش تر از آنچه که فکرش را بکنیم.

 

رهایی از ابهام... استخاره!!!

User Rating: 0 / 5

بسم الله الرحمن الرحیم

اول:

دنیای عجیبی است....

و خیلی وقت ها مبهم

و این ابهام نشانه ی ضعف بشریت است.

آدم است و یک عالمه "چه خواهد شد" و "چه نخواهد شد" های آینده

دوست دارد به جایی بچسبد که به او بگویند چه می شود.

حداقل اگر نگفتند که چه خواهد شد، ولی هوایش را داشته باشند.

اینجاست که ممکن است برخی ها مدام استخاره بگیرند.

دوم:

امر از عالم بالا می آید.

کسی هست که از امر ها و کن فیکون ها مطلع باشد.

و ما علممان ضعیف است و به کن فیکون ها نمی رسد.

سوم:

باید به بالا متصل شد به امید آرام شدن.

باید آرام شد، تا محکم قدم برداشت........ تاااااا........  بزرگ شد.

چهارم:

استادمان می گفت که صلوات، سبب می شود که به بالایی ها وصل شویم. و خوب است بین الطلوعین بعد از نماز صبحتان صلوات ها را برای خودتان هجی کنید.

گفتم شما را هم با این صلوات ها آشنا کنم...

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَيْتِهِ‏ الْمُبَارَكِينَ

وَ صَلِّ عَلَى جَبْرَئِيلَ وَ مِيكَائِيلَ وَ إِسْرَافِيلَ وَ حَمَلَةَ عَرْشِكَ أَجْمَعِينَ وَ الْمَلَائِكَةِ الْمُقَرَّبِينَ

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَيْهِمْ جَمِيعاً حَتَّى تُبَلِّغَهُمُ الرِّضَا وَ تَزِيدَهُمْ بَعْدَ الرِّضَا مِمَّا أَنْتَ أَهْلُهُ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ

 اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ صَلِّ عَلَى مَلَكِ الْمَوْتِ وَ أَعْوَانِهِ وَ صَلِّ عَلَى رِضْوَانَ وَ خَزَنَةِ الْجِنَانِ وَ صَلِّ عَلَى مَالِكٍ وَ خَزَنَةِ النِّيرَانِ

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَيْهِمْ حَتَّى تُبَلِّغَهُمُ الرِّضَا وَ تَزِيدَهُمْ بَعْدَ الرِّضَا مِمَّا أَنْتَ أَهْلُهُ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ

 اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى الْكِرَامِ الْكَاتِبِينَ وَ السَّفَرَةِ الْكِرَامِ الْبَرَرَةِ وَ الْحَفَظَةِ لِبَنِي آدَمَ وَ صَلِّ عَلَى مَلَائِكَةِ الْهَوَاءِ وَ مَلَائِكَةِ الْأَرْضِ‏ السُّفْلَى وَ مَلَائِكَةِ اللَّيْلِ وَ النَّهَارِ وَ الْأَرْضِ وَ الْأَقْطَارِ وَ الْبِحَارِ وَ الْأَنْهَارِ وَ الْبَرَارِي وَ الْفَلَوَاتِ وَ الْقِفَارِ وَ صَلِّ عَلَى مَلَائِكَتِكَ الَّذِينَ أَغْنَيْتَهُمْ عَنِ الطَّعَامِ وَ الشَّرَابِ بِتَسْبِيحِكَ وَ عِبَادَتِكَ

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَيْهِمْ حَتَّى تُبَلِّغَهُمُ الرِّضَا وَ تَزِيدَهُمْ بَعْدَ الرِّضَا مِمَّا أَنْتَ أَهْلُهُ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى‏مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ صَلِّ عَلَى أَبِينَا آدَمَ وَ أُمِّنَا حَوَّاءَ وَ مَا وَلَدَا مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقِينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحِينَ‏ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَيْهِمْ حَتَّى تُبَلِّغَهُمُ الرِّضَا وَ تَزِيدَهُمْ بَعْدَ الرِّضَا مِمَّا أَنْتَ أَهْلُهُ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَيْتِهِ الطَّيِّبِينَ وَ عَلَى أَصْحَابِهِ الْمُنْتَجَبِينَ وَ عَلَى أَزْوَاجِهِ الْمُطَهَّرَاتِ وَ عَلَى ذُرِّيَّةِ مُحَمَّدٍ وَ عَلَى كُلِّ نَبِيٍّ بَشَّرَ بِمُحَمَّدٍ وَ عَلَى كُلِّ نَبِيٍّ وَلَدَ مُحَمَّداً وَ عَلَى كُلِّ مَنْ فِي صَلَوَاتِكَ عَلَيْهِ رِضًى لَكَ وَ رِضًى لِنَبِيِّكَ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَيْهِمْ حَتَّى تُبَلِّغَهُمُ الرِّضَا وَ تَزِيدَهُمْ بَعْدَ الرِّضَا مِمَّا أَنْتَ أَهْلُهُ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِين

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ بَارِكْ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ ارْحَمْ مُحَمَّداً وَ آلَ مُحَمَّدٍ كَأَفْضَلِ مَا صَلَّيْتَ وَ بَارَكْتَ وَ تَرَحَّمْتَ عَلَى إِبْرَاهِيمَ وَ آلِ إِبْرَاهِيمَ إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ

 اللَّهُمَّ أَعْطِ مُحَمَّداً الْوَسِيلَةَ وَ الْفَضْلَ وَ الْفَضِيلَةَ وَ الدَّرَجَةَ الرَّفِيعَةَ وَ أَعْطِهِ حَتَّى يَرْضَى وَ زِدْهُ بَعْدَ الرِّضَا مِمَّا أَنْتَ أَهْلُهُ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ كَمَا أَمَرْتَنَا أَنْ نُصَلِّيَ عَلَيْهِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ كَمَا يَنْبَغِي لَنَا أَنْ نُصَلِّيَ عَلَيْهِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ بِعَدَدِ مَنْ صَلَّى عَلَيْهِ

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ بِعَدَدِ مَنْ لَمْ يُصَلِّ عَلَيْهِ

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ بِعَدَدِ كُلِّ حَرْفٍ فِي صَلَاةٍ صَلَّيْتَ عَلَيْهِ

 اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ بِعَدَدِ مَنْ صَلَّى عَلَيْهِ وَ مَنْ لَمْ يُصَلِّ عَلَيْهِ

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ بِعَدَدِ كُلِّ شَعْرَةٍ وَ لَفْظَةٍ وَ لَحْظَةٍ وَ نَفَسٍ وَ صِفَةٍ وَ سُكُونٍ وَ حَرَكَةٍ مِمَّنْ صَلَّى عَلَيْهِ وَ مِمَّنْ لَمْ يُصَلِّ عَلَيْهِ وَ بِعَدَدِ سَاعَاتِهِمْ وَ دَقَائِقِهِمْ وَ سُكُونِهِمْ وَ حَرَكَاتِهِمْ وَ حَقَائِقِهِمْ وَ مِيقَاتِهِمْ وَ صِفَاتِهِمْ وَ أَيَّامِهِمْ وَ شُهُورِهِمْ وَ سِنِيهِمْ وَ أَشْعَارِهِمْ وَ أَبْشَارِهِمْ وَ بِعَدَدِ زِنَةِ ذَرِّ مَا عَمِلُوا أَوْ يَعْمَلُونَ أَوْ كَانَ مِنْهُمْ أَوْ يَكُونُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ كَأَضْعَافِ ذَلِكَ أَضْعَافاً مُضَاعَفَةً إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ

 اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ بِعَدَدِ مَا خَلَقْتَ وَ مَا أَنْتَ خَالِقُهُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ صَلَاةً تُرْضِيه‏.....

مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج‏1، ص: 223

دعای حریق، صحیفه ی فاطمیه

 

 

 

 

نمی خوام یه میز اتو بشم!!

User Rating: 0 / 5

"در ستایش قرنطینه"
دیگر روزها را نمی شمارم! نمیدانم امروز چندم آذرماه است و ساعت چند است و چند روز از آن دو سه هفته ی کذایی گذشته و چند روز مانده! غرق شده ام در بی زمانی انگار... حالا دیگر مطمئنم که (به اندازه ی کافی که زمان بگذرد و سختی ها در ذهنم کم رنگ تر شود) دلم برای این روزها تنگ خواهد شد! مثل روزهای سکوت بعد از عمل که اولش سخت ترین کار دنیا بود حرف نزدن و چقدر زجر آور بود، چقدر گریه کردم، چقدر در خودم فرو رفتم، اما بعد از چند روز انگار به یک جور سلوک عارفانه تبدیل شده بود، سکوت اتفاق خوبی شده بود که مرا به درون خودم کشاند و خیلی اتفاقات را دوباره و دوباره و دوباره مرور کردم و بعدش حس کردم که نگاهم به خودم و زندگی چند درجه ای تغییر کرده. حتی راستش را بخواهید احساس می کنم که از آن زمان به بعد کم حرف تر شده ام و اینکه خیلی اوقات از صحبت کردن با تلفن فرار می کنم یادگار آن دو هفته سکوت اجباری است.
حالا این روزها... در این خانه نشینی اجباری هم دارم به احساسات جالبی میرسم. شبیه رودخانه ای خروشان که حالا چند روزی مجبور به ساکن شدن شده و تازه زلالی آب پیدا شده، تازه سنگ های تراشیده شده ی کف رودخانه (در اثر آن همه جوش و خروش) دیده می شود. یک دفتر پر شده از ایده ها و حرف ها و طرح های این چند روزه. یاد گرفته های قبل و دغدغه هایی که همیشه داشتم کنار هم نشسته اند و دارن یک به یک جوانه می زنند. نمی دانم بعد از این دوران فرصت کافی دارم که همه را بکارم و بزرگ کنم یا نه. اما این فرصت داشتن یا نداشتن، به نتیجه رسیدن یا نرسیدن چیزی از لذت این روزهایم کم نمی کند، لذت کشف های مکرر... لذت کنار هم چیدن تکه های پازل، و لذت نوشتن و نوشتن و بیشتر نوشتن. و در کنار همه ی این ها اتفاق خوب بیشتر حرف زدن با دوست ها... دوست هایی که این روزها انگار صادقانه تر جواب "خوبی؟" را می دهند. جالب است که بیشتر از همیشه و صادقانه تر از همیشه این روزها شنیده ام که دوست هایم از خوب نبودن هایشان درد دل کرده اند و باب صحبت های خوبی با هرکدام باز شده. حرف هایی که از جنس دغدغه های قشنگ و انسانی هستند. از جنس بزرگ شدن، از جنس دردهای مقدس... من چقدر خوشبختم که این روزها آن قدر وقت دارم که حرفهای زیادی را از عزیزترین دوستها بشنوم.
مرا ببخشید که گاهی از سختی ها و دردها زیاد از حد نوشتم، امیدوارم با توصیف این حال خوب کمی جبران تلخی ها را کرده باشم.
الهام

پی نوشت1: الهام یکی از دوستان بسیار باحال ماست. من از برکت باشگاه و تو یکی از نشست های مشهد باشگاه باهاش دوست شدم. وقتی که حالم خیلی بد بود، و هیچ کسی نتونسته بود حالم رو خوب کنه، اون حال منو خوب کرد، سر قبر "پیر پالان دوز". 

حالا از خدا می خوام که حال جسمیش رو هر چه زودتر خووووبِ خوووب کنه.

لطفا دعاها و صلوات هاتون رو هر چه سریعتر بهش برسونید.

ممنووووون

پی نوشت 2: هر دو عکس مرتبط با متن، هم عکس معرفی و هم عکس درون متن رو خود الهام پیشنهاد داد.

توضیح عکس معرفی:تصویر سنگ‌های خوش رنگ از کف رودخانه زیبای روستای گوری واقع در سیستان و بلوچستان

 

 

اذا زلزلت الارض

User Rating: 0 / 5

وقتی که زلزله بیاید، خیلی چیزهای سست فرو می ریزد ولی بناهای محکم، نه...

زلزله که بیاید، معیار خوبی است، تا سازه هاحساب پس دهند.... 

سازه های انسان


زلزله که بیاید آدم به خودش می آید
بیشتر دقت می کند
نگاه می کند به آن زمان که زمین آرام بود و در یک " آن " نا آرام شد
و خیلی چیزها فرو ریخت

 

خیلی چیزها
چیزهایی که فکرش را نمی کردی
چیزهایی که حتی آن ها را تکیه گاه و مامن خود می پنداشتی و در آن ها امان می گرفتی
خود حالا دیگر بلای جان شدند

....قیامت هم زلزله دارد

اصلا با زلزله شروع می شود.

و قیامت شد
و انسان دید که چه بسیار ارزش هایی که به زعم خودش قدر و منزلت داشته ولی اینجا همه اش به هوا رفته
و انسان دید که چه انسان هایی که به حسابشان نمی آورد  در آن غوغا، جلوه گری می کنند...
و انسان دست بر سرش می گذارد
پشت دستش را می خاید
"و مدام می گوید:" آخر چه شد؟

"حیران است که "ما لها؟


ولی دیگر هیچ جای بنا کردنی نیست
"فمن یعمل مثقال ذره خیرا یره"
"و من یعمل مثقال ذره شرا یره"

روضه ی اولوالالباب

User Rating: 0 / 5

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی محمد و ال محمد

از " سرچشمه" سیراب شدی ولی همه ی قصه اینجا تمام نشد؛ مدام سیراب می شوی... اما جاری.... آرام آرام جریان می یابی.

بین تمامی سنگ های سخت، خاک های نرم، شوره زارها و حتی کشتزارهای تشنه و آماده .... . تو جاری شده بودی، همه را خیس می کردی، "ابلاغت " را رسانیدی؛ هر چند خیلی ها هیچ تکانی نخورند ولی آخرش خواهند فهمید که کف روی آب اصل نیست و آن گاه است که حقیقت شما و جریان شما دیده خواهد شد ولی باز هم تو جاری هستی، تو ربط عالم شده ای؛ دستی در حقایق کتاب داری در ماورای ماده، حقایق را می آوری.... می آوری.... می آوری پایین و می ریزی در دست مردم، می چشانی به آدم ها، تک به تک.

می شوی مایه ی حیات جامعه.

وجود تو طالبان حق را سیراب می کند.

وقتی تو هستی، جامعه آرام می شود، آرام و محکم قدم برمی داری و پشتت به حق (کتاب) قرص است. و پشت عالمی به تو گرم.

آنقدر مطمئن پشت امامت ایستاده ای که اگر نباشی کمر امام می شکند.... .

آخر آنکه تا وقتی تو بودی خیمه ها آرام تر بود، دغدغه شان فقط تشنگی بود ولی وقتی عمود افتاد دیگر خیمه ای از آتش در امان نماند.

و سیعلم الذین ظلموا ایّ منقلب ینقلبون

پی نوشت: این ها را سر جلسه ی نشست نوشتم، شاید خیلی خوب و منسجم نباشد ولی سعی کردم همان ها را بنویسم، همان حس و حال صبح جمعه ی سوره ی رعد قم را.

حسین آرام جانم....

User Rating: 0 / 5

حسین آرام جانم....



در فضیلت سوره فجر از امام صادق علیه السلام نقل شده است: سوره فجر را در نمازهای واجب و مستحب خود قرائت کنید. زیرا این سوره ، سوره امام حسین علیه السلام است. هر کس این سوره را قرائت نماید در روز قیامت در درجه امام حسین علیه السلام و همراه ایشان خواهد بود.(1)
ابو اسامه می گوید: من در مجلسی که امام صادق علیه السلام این حدیث را فرمود حاضر بودم از ایشان پرسیدم: چگونه این سوره مخصوص امام حسین علیه السلامشد؟ فرمود: آیا این آیه را نشنیده ای: یا ایتها النفس المطمئنة ارجعی الی... منظور از نفس مطمئنه امام حسین علیه السلام است.(2)
روضه گرفتیم، باز هم "بزرگتر  جمع" حواسش بود که باید دوباره فجر را بخوانیم و باید بیشتر واژه های سوره ی فجر را مز مزه کنیم، چشمانمان عاجزانه به سمت سوره بود، سوال هایمان یک هفته ای می شد که در ذهنمان پایین و بالا می رفت، دیگر وقتش بود که سوره برایمان بگوید: "آرام شدنی مثل حسین" را.

نکاتی چند از سوره به شرح زیر است:

*مراحل تکامل انسان تدریجی صورت می گیرد. ا ز قسم های اول سوره می شود فهمید، قسم هایی از جنس زمان، جنس حرکت، جنس تنگی  و سختی (لیال عشر) ، روشنی (فجر) و دلگرمی( لیل اذا یسر) و شب ب تدریج فجر می شود.

و آدمی در این سیر زمین و زمان مدام رشد می کند، شب هایش روز می شود، سختی هایش، به یُسر می رسد و عیوبش اصلاح می گردد.

*سوال: این سیر تکامل و رشد  و رفع نواقص کی و چطور اتفاق می افتد؟ قوه ی ذی حجرشدن معیار مقصدسنجی ماست، محدوده شناسی مهم است و در تمامی مراحل اتفاق می افتد.در ادم هاحدود نداشتند و حتی به بچه هارحم نکردند. درپاسخ به ظلم هم بایدحدودرعایت بشود.کربلایی ها سن مشخصی ندارند و در تمامی رده های سنی می شود کربلایی شد.  فقط باید ذی حجر بود تا به نفس مطمینه رسید . هر کسی تصمیم بگیرد ذی حجر شود، کربلایی خواهد بود.

 *مسیرذی حجرشدن رعایت اخلاق اجتماعی است. نگاه و حواسمان به اطرافیانمان باشد.کلاس قران گذاشتن واکرام یتیم و... . باید مسکین ها را اطعام کرد و برای یتیم ها ولیّ شد.
*ریشه ی تمام مانع های ما برای انجام خیر "ترس" است.. بسیاری از کسانی ک امام را یاری نکردند ب خاطر ترسشان بود. ترس از دست دادن دنیا و نعمت هایمان نمی گذارد که امام را یاری کنیم. ترس در انسان موجب می شود که باب الهام خدا ب رویش بسته شود، ترس مانع فهم "باید و نبایدهای حقیقی" می شود.
ترس انسان را دو قطبی می کند.از نعمت خوشحال شده  و از فقر می ترسد، آخر نمی داند "لاحول ولاقوه الا بالله" .هر چه از خداست امانت است...الحمدلله فی کل حال.

با حسین بودن، با سوره ی فجر هم نشین بودن آدم را آرام می کند، آخر، آخرش نفس را مطمئنه می کند....

***سخنان حضرت با لشکریان در لحظات آخر

چهار هزار نفر تیرانداز او را احاطه کردند! و بین او و بین خیام حَرَمش جدائی انداختند. حضرت سید الشّهداء علیه السّلام فریاد زدند:

یا شِیعَه ءَالِ أَبِی سُفْیانَ! إنْ لَمْ یکنْ لَکمْ دِینٌ وَکنْتُمْ لَاتَخَافُونَ الْمَعَادَ، فَکونُوا أَحْرَارًا فِی دُنْیاکمْ! وَارْجِعُوا إلَی أَحْسَابِکمْ إنْ کنْتُمْ عُرْبًا کمَا تَزْعُمُونَ!

«ای شیعیان و پیروان آل أبی سفیان! اگر برای شما دینی نیست، و رویه شما اینست که از معاد نیز نمی ترسید؛ پس در زندگانی دنیای خود از آزادگان باشید! و اگر همچنانکه می پندارید، از طائفه عرب هستید، به حَسَب های خود برگردید (و از اعمال ناجوانمردانه احتراز کنید»

شمر، حضرت را صدا زد که: «چه می گوئی ای پسر فاطمه؟»

حضرت فرمود: «من با شما در جنگ هستم! بر زن ها مؤاخذه ای نیست؛ و تا وقتیکه زنده ام، این لشکریان یاغی و متعدّی خود را از دستبرد به حرم من بازدارید!»

قالَ اقْصِدونی بِنَفْسی وَاتْرُکوا حَرَمی قَدْ حانَ حینی وَقَدْ لاحَتْ لَوآئِحُهُ

فرمود: «حَرَم مرا رها کنید و سراغ من بشخصه بیائید! و اینک زمان شهادت من نزدیک شده و آثار و علائم آن پدیدار گشته است»

شمر گفت: «این درخواست را می پذیریم!» و آن جماعت همگی بطرف خود حضرت روی آوردند و جنگ شدّت یافت و عطش بر آن حضرت بسیار شدید شد

و برای بار دوّم از برای وداع به خیمه آمد، و با اهل حرم وداع نمود، و سپس به مرکز مبارزه بازگشت؛ و بسیار می گفت:

لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّه إلَّا بِاللَهِ (3)

.__________________
پی نوشت:

(1) ثواب الاعمال، ص123
(2)  بحارالانوار، ج24، ص93

(3) «لهوف» ص 105

جشن تولد!

User Rating: 0 / 5

امروز تولد داشتیم.

ظاهرش تولد بود ولی به بهانه های زیاد، جشن ازدواج خانم قاسمی، خانم فروتن و من! شاید هم بازگشت غرور آفرین سید طباطبائی مان از هلند، شاید هم فقط به خاطر دلتنگ شدنمان برای دیدن همدیگر و خواندن یک سوره از قرآن.

ولی اصلش یک ساله شدن جمع 4 نفره مان بود. جشن تولدی با میهمانی امام حسین و سوره ی مبارکه ی فجر... (نکاتش را امیدوارم که دوستانمان زحمتش را بکشند و در سایت بگذارند. ان شاءالله)

می گویند که اصحاب کهف هم از اول با هم نبودند، هر کدام جدا، جدا قیام کرده بودند... فوقع ما وقع ( و در تفسير عياشى نيز از ابى بكر حضرمى از امام صادق (ع) روايت كرده كه فرمود: اصحاب كهف نه يكديگر را مى‏شناختند و نه با هم عهد و ميعادى داشتند بلكه در صحرا يكديگر را ديده با هم عهد و پيمان بستند، و از يكديگر، يعنى دو به دو عهد گرفتند، آن گاه قرار گذاشتند كه يك باره مخالفت خود را علنى ساخته به اتفاق در پى سرنوشت خود بروند...)

برای جمع شدن اول باید هر کسی خودش قیام کند....

وقتی قیام کنیم، قانون عالم است که "ربط قلب" ها پدید می آید. قیام از ما و ربط قلب از خدا...

تنهایی ها اگر با قیام باشد به جمع تبدیل می شود. مثل همین جمع 4 نفره ی نیم ساعته ی صبح های سه شنبه ی قبل کلاس هایمان.

"وَ رَبَطْنَا عَلىَ‏ قُلُوبِهِمْ إِذْ قَامُواْ فَقَالُواْ رَبُّنَا رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ لَن نَّدْعُوَاْ مِن دُونِهِ إِلَاهًا  لَّقَدْ قُلْنَا إِذًا شَطَطًا(14)" سوره ی مبارکه ی کهف

و دلهايشان را قوى كرده بوديم كه بپا خاستند و گفتند: پروردگار ما، پروردگار آسمانها و زمين است و ما هرگز جز او پروردگارى نمى‏خوانيم، و گرنه باطلى گفته باشيم (14).

نگران تنهایی هایمان نباشیم.

 فقط اینکه باید قیام کند هر کس، هر جایی هست، آن وقت شبیه های خودش را پیدا خواهد کرد 

پی نوشت:  و وقتی یک جمع، "بزرگ تر" داشته باشد آن وقت است که  بزرگترشان نمی گذارد جمع و ربط ها سست و راکد شود....  درست مثل همین امروز که خانم دکتر حق جو همه ی مان را  دور هم جمع کرد.  ....

 

 

برای خدا "ولد" نپنداریم!

User Rating: 0 / 5

آغاز می کنم:

به اسم الله الرحمن الرحیم

الف.

ما آدم ها به نعمت هایمان عادت می کنیم.
فکر می کنیم این نعمت باید باشد، مگر می شود که این "شد" بشود "نشد"
این یعنی برای یک نعمت شانیت و حیثیتی غیر امر خدا در نظر گرفته ایم .که مستقل از امر خدا هستی دارد.این یعنی ولد گرفتن برای خدا!!!

ب.

یک عده ای برای خدا "ولد"تصور می کنند که خدا آن ها در سوره ی مبارکه ی کهف به طور ویژه انذار کرده است.

ج.

هر نعمتی برای هست بودنش نیازمند، عنایت لحظه به لحظه ی خداوند است.

والسلام

و اما.... قلب

User Rating: 0 / 5

بعضی میهمانی ها آنقدر برایت جذاب می شود که می خواهی برای همه تعریفشان کنی...

مثل میهمانی امروز...

وقتی مسجد النبی باشی و سوره ی انشراح را در محضر صاحبش بخوانی:

ثواب قرائت سوره عین واقعیت بود. می شد طعمش را مز مزه کرد:

در فضیلت این سوره از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم روایت است: هر كس سوره انشراح را قرائت نماید مانند كسی است كه حضرت محمد صلی الله علیه وآله وسلم را دیدار كرده و اگر غمگین و ناراحت باشد خداوند ناراحتی اش را برطرف می كند)مجمع البیان، ج10، ص387)

سوره برایمان از شرح صدر پیامبر می گفت و ما چنین می شنیدیم:

پیامبر دغدغه ی تک تک انسان های کل دنیا را دارند، ولی دغدغه ی ایشان به عمل می انجامد. راهکار دارند. اینطور نیست که دغدغه ی هدایت آدم ها و دیدن گمراهی آن ها زمین گیرشان کند، بلکه برعکس، مدام از کاری فارغ و به کاری دیگر مشغول می شوند....

 اولا ما آدم ها اصلا حواسمان به اطرافیانمان و مشکلاتشان نیست، بعد هم خیلی توجه کنیم فقط می توانیم برایشان غصه بخوریم، آن هم روزی یا ساعتی چند، دیگر به عمل نمی رسیم...

از خدا شرح صدر می خواهم... اینکه "صادرات" فکر و قلبم گسترش پیدا کند.... اینکه سعی کنم دغدغه هایم، عملیاتی شوند و نه فقط در حرف و ادعا خفه شوند....

می خواهم ازین به بعد پا به پای پیغمبر و امامم راه بروم، قدم هایم بلندتر شوند. بزرگتر بشوم و من هم شرح صدر پیدا کنم. قلبی که همه ی آدم های دنیا در آن جا بشوند 

رشد دور سرتون نرماله؟

User Rating: 0 / 5

با استعانت از اسم "هادی" او

اپیزود اول:

فردای تولد 3 سالگی اش بردیمش چکاب، دکتر گفت: رشدش ( قد و وزن و اندازه ی دور سر) نرماله.

اپیزود دوم:

یک سری جوانمردی دعاشون دستیابی به رشد بود :

إِذْ أَوَى الْفِتْيَةُ إِلىَ الْكَهْفِ فَقَالُواْ رَبَّنَا ءَاتِنَا مِن لَّدُنكَ رَحْمَةً وَ هَيئّ‏ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا(10) سوره ی مبارکه ی کهف

سر کلاس بحث بود راجع به اینکه اصلا "رشد" به چه معناییه؟ تو التحقیق ذیل این واژه نوشته بود: " أنّ الأصل الواحد في هذه المادّة: هو الاهتداء الى الخير و الصلاح"

بچه ها می گفتند که رشد یعنی تو مسیر بودن، یعنی اینکه بفهمی خوب و بد چیه، یعنی بفهمی کدوم کار در مسیر صلاح و کمال!

داشتم فکر می کردم که برای فهمیدن رشد، نباید نگاه نتیجه ای و نقطه ای داشته باشیم، نگاه باید فرآیندی باشه.

اپیزود سوم:

برای رسیدن به رشد خوبه که آدم هی صدا بزنه "یا هادی" تا اینکه خیر و صلاحش رو در هر لحظه پیدا کنه. و امام دهم تجلی بخش اسم "هادی " خدا شده...

اپیزود چهارم:

راستش تا الان نمی دونستم که تولد باشگاه چنین روز پربرکتی بوده! ولی اینکه حس کنی هدایت لحظه به لحظه داره انجام میشه تا تو رشد کنی و ارتباطش با تولد باشگاه برام لذت بخش شده.

به نظرم برای اینکه اندازه ی دور سرمون رشد نرمال داشته باشه و قشر کورتکسمون به سعادت خودش برسه بهتره حواسمون بیشتر به باشگاهمون باشه، به لحظه لحظه هایی که زیر نظر امام هادی هستند؛ راستش برای فهمیدن رشد شاید زیاد لازم نیست نتیجه ها دیده بشن!

پ. ن: امروز روز مهمیه برای من؛ تولدهای اساسی و هدایت آفرین:

تولد امام هادی عزیز/ تولد همسرم/ تولد استاد راهنمام (خانم دکتر طبائیان) و تولد باشگاهمون...

شروع یک زندگی

User Rating: 0 / 5

:)اپیزود اول: به نظر من می شود با این حکمت زیبا یک زندگی جدید را شروع کرد، یک زندگی پر از دقت در کم و کمتر ها!...و ما شروع کردیم و دیدیم که می شود

قال امیرالمومنین: لاتستح من اعطاء القلیل فانّ الحرمان اقلّ منه (حکمت 67) 

حضرت می فرمایند: از بخشش اندک شرم مدار که محروم کردن از آن کمتر است.
لحظه به لحظه ی زندگی مان  داریم کم و وجه می کنیم...خیلی پایین و بالا می کنیم.ولی متاسفانه گاهی حواسمان نیست، یک صلوات فرستادن ضرب در چهل روز خیلی بیشتر از صلوات نفرستادن می شود. یک سلام خشک و خالی بهتر از بی تفاوت رد شدن است.

برای ذره ذره هایمان در زندگی "ارزش" قائل باشیم ( مثقال ذره در عالم تاثیرگذار است).
اپیزود دوم: بدانیم و بدانید که ذره ذره های ما برای یکدیگر در حکم سرمایه های عظیم است.هر کسی آمد اینجا لطفا ساکت رد نشود، از ذره هایش بگوید.... شاید برای کسی همین ذره در حُکم "نفس" باشد.

و من احیاها فکانما احیا الناس جمیعا ( سوره ی مبارکه ی مائده آیه ی 32)

کریم یعنی....

User Rating: 0 / 5

"کریم" یعنی....

آنکه با آمدنش....

فاطمه شد...

"حضرت مادر"

...پ.ن: آنقدر کریم بود و آنقدر کریم است که فاطمه به واسطه ی تولد او"مادری" می کند برایمان

السلام علیک یا حسن بن علی، یا قره عین فاطمه

پیش چشمان مادرم

User Rating: 0 / 5

وقتی مادری اش را باور کنی...

وقتی تنها دستاویزت چادرش باشد...
وقتی حضورش را و گرمای نگاهش را وقت دلتنگی هایت حس کنی...
آن وقت است که در خوشی ها و ناخوشی هایت نگاهت به او است و از او تایید کارهایت را می گیری.
آن وقت است که حتی اگر خودت هم ندانی، خودت هم حواست نباشد، خودت هم حتی نخواهی... مادر حواسش به تو است.
نرم و آراااام تو را هدایت می کند. در نهایت کرامت نفس....
بدون آنکه ذره ای احساس حقارت و کوچکی داشته باشد.
امروز روز دوشنبه بود...
روزهای دوشنبه ای که به حضرت زهرا متصل باشد روز گرفتن حکم است.
امروز روز فهمیدن "چرایی" کارهایمان است. یک آدم دوشنبه ای حواسش به باورهایش...
، راهش...
و راهبرش...
هست یعنی قدم به قدم زندگی اش روی حساب و کتاب است.


امروز دوشنبه 8 خرداد 1396
آنچه که مرا به وجد آورد این بود که د راین روز ما به دنبال علت عقلی و شرعی تصمیم های زندگی آینده ی مان بودیم بدون آنکه حواسمان باشد دوشنبه است...
...و این یعنی حضور نامحسوس یک مادر در زندگی بچه هایش

دیگر ما چه می خواهیم، چقدر نشانه ؟ چقدر اماره و معجزه لازم داریم که زیر چادرش بمانیم؟

پ. ن: رسول خدا (ص) فرمود: «هركس فاطمه را آنگونه كه حق فاطمه است بشناسد شب قدر را ادراك كرده است و علت نامگذارى آن حضرت به فاطمه آن است كه خلايق از كنه معرفت وى بريده شدند (به كنه معرفت وى نمى‏رسند)». 

اَللّهُمَّ إِنّی أَسْئَلُکَ قُوَةً فی عِبادَتِکَ، وَ تَبَصُّرَاً فی کِتابِکَ، وَ فَهْمَاً فِی حُکْمِکَ، اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ لاتَجْعَلِ الْقُرآنَ بِنا ماحِلاً، والصِّراطَ زائِلاً وَ مُحَمَّداً صَلّی اللهُ عَلیْهِ وَ آلِهِ عَنّا مُوَلِّیَاً . ( دعای روز دوشنبه، صحیفه ی حضرت زهرا)

قطره..... قطره

User Rating: 0 / 5


قطره
قطره

....
اگر جمع نگردند!!!!
اوضاع عالم بدجور گرم شده است، در کمترین زمان، قطره ای تبخیر می شود، قبل از آنکه سرت را بگردانی...!
قطره ها باید با هم باشند، عید است، باید جمع شدن را تمرین کنیم...
حیف است که در تنهایی و داغی این زمان (انا نشکو الیک فقد نبینا، غیبه ولینا و قله عددنا) بخار شویم و دیگر هیییییچ.

وَ قَالَ الصَّادِقُ عَلَيْهِ السَّلَامُ: تَزَاوَرُوا وَ تَلَاقَوْا، فَإِنَّ فِي زِيَارَتِكُمْ إِحْيَاءً لِقُلُوبِكُمْ، وَ ذِكْراً لِأَحَادِيثِنَا وَ أَحَادِيثُنَا تَعْطِفُ بَعْضَكُمْ عَلَى بَعْضٍ، فَإِنْ أَخَذْتُمْ بِهَا رَشَدْتُمْ وَ نَجَوْتُمْ، وَ إِنْ تَرَكْتُمُوهَا ضَلَلْتُمْ وَ هَلَكْتُمْ فَخُذُوا بِهَا وَ أَنَا بِنَجَاتِكُمْ زَعِيمٌ.

هداية الأمة إلى أحكام الأئمة عليهم السلام، ج-1، ص: 29

دنیایتان لغزنده است....

User Rating: 0 / 5

لغزنده

دنیایتان لغزنده است... زنجیر چرخ تقوا همراهتان هست؟!!!

انّه لتذکره للمتقین ( 48 سوره ی مبارکه ی حاقه)
قطعا این قرآن تذکره ای برای متقین است.
تقوا یعنی چه؟
همیشه وقتی قرار بود به صورت ملموس بفهمم تقوا یعنی چه! یادم به قصه ی لباس سفید پوشیدن و وسط لجنزار راه رفتن می افتاد....
شاید دیگر باید مثالم عوض می شد،
برف های دیشب یخ زده بود، و همه جا برف بود و برف بود و برف
و آدم هایی که صبح زود باید هر کدام به مقصدشان می رسیدند.
لحظه ی جالبی بود، هر کسی فقط جلوی پای خودش را نگاه می کرد، هر کسی آرام آرام پایش را محکم می کرد، نگاه کسی دیگر به مغازه های مسیر نبود، هر کسی بود و قدم های خودش

آنجا کسی لیز خورد؟ او افتاد؟
کسی به او نخندید.... هر کسی سعی می کرد دقیق تر راه برود، و دقیق تر جای پایش را محکم کند....

و آن رزق صبحانه ی حضرت رضا چقدر چسبید، معنای جدیدی از تقوا...

و حالا ماییم و سوره ی حاقّه ...
سوره ای که اولش دارد می گوید، ثمود لیز خورد، عاد افتاد ( مثل نخل توخالی)، فرعون پیمانه اش سر رفت و قوم نوح را آب برد.
سوره را می خوانی و به آخرش میرسی، سوره می گوید: و انه لتذکره للمتقین.
و قطعا این قرآن تذکره ای برای متقین است...
آن وقت بود که به خودم گفتم:
آیا حواسم هست که قرار است قرآن را بگیریم و قدم هایمان محکم تر شود؟
حواسم هست که مثل خیلی های دیگر لیز نخورم؟
هم باشگاهی های عزیز
دنیا لغزنده است... با خودتان زنجیر چرخ دارید؟ اگر لیز خوردید امداد جاده ای ای سراغ دارید که از او راه چاره را بخواهید؟!

اگر جمعید، پس حاصل جمعتان کو؟!!

User Rating: 0 / 5

allef

"خیلی" وقت ها آدم با "خیلی" ها به ظاهر جمع می شود، ولی امان از آنکه با آن ها جمع شده باشد.و خدا نکند اوضاع آنقدر نابسامان باشد که تفریق هم اتفاق بیفتد.

سه شنبه ( روز ارتباط با مردم )
27 بهمن ماه
دور هم جمع شدیم.
قرار بر تدبردر قرآن بود، میزبان امر کردند روضه ی حضرت زهرا هم داشته باشیم ( خدا حفظشان کند.)

چون حضرت مادر دعوت بودند، روح و ریحانشان بر جانمان ریخته شد؛ نفسمان بالا آمد


جمعمان حاصل جمع داشت الحمدلله

روضه ی حضرت رسول

User Rating: 0 / 5

 
النبی اولی بالمومنین من انفسهم...( سوره ی مبارکه ی احزاب ، آیه ی6)
ما  حتی بر جان خودمان هم ولایت نداریم....
و چقدر ولایت و احاطه  دارد این پدر عزیز 
انا و علی ابواه هذه الامه....
 
 
28 صفر روز زیارتی این دوپدر است....
تجدید پیمانمان با باباهایمان پر برکت باااااد
.
و در آخر روضه خوان گفت:
پیامبری ک و ما ینطق عن الهوی بود نزدیک های شهادتشان سخن میگفت ولی امان ازینکه کسی گوشش بدهکار باشد....مظلوم پدر....

پيمانه ی چهارم!

User Rating: 0 / 5

سه شنبه:2/8/95
زاهد خلوت نشین دوش به میخانه شد
از سر پیمان برفت با سر *پیمانه* شد....
گریه شام و سحر شکر که ضایع نگشت
*قطره* باران ما گوهر یک دانه شد

قرار بر آن گشت ک اسم با مسمایی برای سه شنبه های نیم ساعته مان داشته باشیم.
اسممان در قرار ها * مهمونی قطره ها* و در سایت باشگاه با عنوان پیمانه.... خواهد بود.
و اما بعد ....
پس از تفکر در آیات سوره توحید من به این سوال رسیده بودم که این سوره باید چه تاثیری بر زندگی و عمل من داشته باشد؟ مشکلی که همیشه سعی کرده‌ام با آن مقابله کنم این است که گاهی محو یک نعمت میشوم اینقدر که فراموش میکنم نعمت است؛ یادم میرود پرورنده و روزی دهنده کیست!
این که خدا اَحَدْ است یعنی حد ندارد. ما گاهی برای وجود خدا مرز تعیین میکنیم؛ کار‌های روزمره را که انجام میدهیم بعد میرویم به دنبال رضایت خدا! اما واقعاً هرچه داریم وسیله است برای رسیدن به او. تجلی اَحَدْ بودن خدا در زندگی این است که حتی یک لحظه از حیاتمان جدا از وجودش نباشد. کل سوره توحید در صفت اَحَدْ جمع میشود، لازمه صمد بودن و زوجیت نداشتن هم اَحَدْ بودن است.
غیرصَمَد بودن یعنی صیرورت داشتن و در عربی اینگونه تعبیر میشود که صمد یعنی ‘لا فیها جوفٌ’. یعنی وجود مطلق است و کمی و کاستی در آن نیست. ما صَمَد نیستیم و وجودمان پر از سوراخ های ریز و درشت است (که با استغفار باید در پر کردنشان کوشید!) برای همین است که سعی میکنیم با چسبیدن به چیزی قسمت‌های خالی وجودمان را پر کنیم. پس وقتی وجودی اَحَدْ است یعنی صیروریت ندارد و کامل است.
ما اَحَدْ نیستیم، پس از خود شناسی میتوان به خدا شناسی رسید.
توحید همان چیزی است که عارفان در طی زمان به دنبال بیانش بوده اند؛ آیات ابتدای سوره حدید هم حقیقت توحید را بیان میکند (هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ… وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنْتُمْ…)؛ داستان زندگی و کل عمر شاید برای فهم همین حقیت است.
توحید یعنی فهمیدن این که فقط و فقط خدا را داری و وجودی جز او نیست. روی هیچ کس جز خدا نمیتوان حساب کرد و اگر بر کسی غیر از او تکیه کردی از همان جا ضربه میخوری. زندگی برای فهمیدن همین است؛ اینقدر بر دیگران حساب میکنیم و ضررش را میبینیم تا بالاخره توحید را بفهمیم… و وقتی نگاهمان به زندگی توحیدی شد همه چیز را جور دیگری خواهیم دید.
منشاء همه حسن خلق‌ها توحید است و منشاء همه بد اخلاقی‌ها، شرک! (إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ)
هر چیزی که در اطراف ما وجود دارد تجلی یک حق واحد است، پس در عین حفظ حرمت باید حواسمان باشد که نمیتوانیم روی هیچ کدام حساب کنیم! اگر چه رابطه برخی وجود‌ها با انسان خاص تر است (مثل پدر و مادر که به تعبیری بند ناف رسیدن فیض به انسان هستند! حتی پس از مرگ) اما باز هم هر آنچه هست تجلی حق واحد است.
لیلا سید طباطبایی.

نیمچه نشست سوم

User Rating: 0 / 5

و اما سومین نیمچه نشست ما…

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ
اللَّهُ الصَّمَدُ
لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ
وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُوًا أَحَدٌ

سوره اخلاص را خواندیم…


نتیجه صمد نبودن ما این است که به دنبال چیزی هستیم که با آن سنخیت داشته باشیم. ما، در زوجیت با افکارمان و افراد هم کف خود هستیم و نتیجه زوجیت، تولید است.
توحید و اخلاص دو روی یک سکه اند.
ما باید احد بودن و صمد بودن خدا را در زندگی خودمان و در پی احد نبودن و صمد نبودن خود بیابیم..
این که انسان جذب چیزی میشود که با آن سنخیت دارد نکته قابل تاملی است! به قول مادر عزیز باشگاه: چه خوب که آدم “بردنی” شود! هرچه کشش در عالم هست ریشه اش سنخیت است و چه خوب میشود اگر این سنخیت و شبیه بودن منجر به “بردنی شدن” شود. (در پی صحبت از پیاده روی اربعین به اینجا رسیدیم) خستگی آدم‌ها از این است که در گیر و دار ماندن و رفتن، نمیدانند بردنی هستند یا نه، نمیدانند خواستنی هستند یا نه!
سنخیت را در ارتباط با “انس” سوره ناس هم میتوان بررسی کرد…

روایتی از امیرالمومنین نقل شده که: کسی که ار فعل قومی راضی باشد مانند آن است که با آن قوم همراه است. (میشود امیدوار بود در پی نرفتن به پیاده روی اربعین امسال، رسیدنی باشد!)

در زیارت عاشورا که میخوانیم “بذلوا مهجهم دون الحسین” مهج، خون دل خوردن است. خون دل خوردن‌هایمان باید شبیه امام شود.

گفتیم در روز‌هایی که ره روان راه اربعین میروند، ما اینجا چه کنیم؟ تصمیم گرفتیم کاری کنیم تا زود تر سلام بدهیم و راهی برویم که رساننده باشد… .

از وداع امام حسین (ع) با برادر تا رسانندگی عشق و خاصیت زیارت هم گفتیم…
اما حسین هنگام وداع با برادر می‌فرمودند: غارت زده کسی نیست که دار و ندارش را برده اند؛ غارت زده کسی است که برادری چون تو را از دست داده…
در کربلا چه بر سر زینب سلام الله علیها آمد؟ وقتی عشقی به این بزرگی داری، او باشد، همه چیز هست و دیگر چه فرقی میکند که چه اتفاقی بیفتد؛ و اگر اون نباشد… هیچ چیز نیست و باز چه فرقی میکند چه اتفاقی بیفتد!
پایین پای امام رضا (ع) در رواق حاتم خانی قصیده فاخری نوشته شده که یکی از ابیاتش این است:
مستان ره عشق تو دارند فراغت
از آنچه شود در گذر حادثه واقع
یکی از ویژگی‌های زیارت همین است که آدم را عاشق میکند و آسیب ناپذیر.
عشق بود که در کربلا “ما رایت الا جمیلا” آفرید، صبر آفرید و پایداری…

آدم باید وجود داشته باشد تا انسان‌های با وجود در او کشش ایجاد کنند! به اندازه وجود آدم، بین او و وجود مطلق کشش ایجاد میشود و روندگی و جذبه.
“هر چیز یک حقیقتی دارد و بقیه، به اندازه‌ای که از این حقیقت بهره‌مند هستند، به آن متصل اند”
حقیقت انسانیت، امام است. پس هر کس به اندازه‌ای که امام دارد انسان است…
و خاصیت رسانندگی امام، عین توحید است.
و اخلاص یعنی سنخیت با خدا.

دست آورد پژوهشی نیمچه نشستمان این بود:
[خوب است “ قل” های قرآن را بررسی کنیم…! در قول قدرت ایجاد هست. باید ببینیم در گفتن چه پتانسیلی نهفته است و چرا بعضی چیز‌ها را تاکید کرده‌اند که بگو؟! در گفتن چیزی هست که لازم است کشفش کنیم…]
شما را هم دعوت به انجامش میکنیم.

و اما دست آورد عملی:
بیایید رسانندگی را عمل کنیم؛ با هم صبر کنیم، هیچ وقت از هیچ کس نا امید نشویم…
کاری کنیم که همه به خوب بودن امیدوار شوند و هیچ کس از آن ناامید نشود.

به قول سمیرا فولادچنگ عزیز: موجودی حساب در لحظه مهم است! حر موجودی حسابش را در لحظه پر کرد و آزاده شد.

حر را ادبش نجات داد و سحره موسی را نیز.
خوب است با ادب باشیم!
با ادبی، عقل میخواهد… افلم تکونوا تعقلون؟
و ریشه بی ادبی‌های عالم تکرار این سخن شیطان است که “انا خیرٌ منه”.

نیمچه نشست دوم

User Rating: 0 / 5

 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم
قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ ﴿١﴾ مَلِکِ النَّاس ِ﴿٢﴾ إلَهِ النَّاسِ ﴿٣﴾ مِنْ شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ ﴿٤﴾ الَّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ ﴿٥﴾ مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ ﴿٦﴾

۱.ناس
انسان است و انس هایش! ریشه ی کلمه ی انسان را که بگیری میرسی به انس! انسان بالذات به خیلی چیزها انس دارد! حالا میتواند آن چیزها خوب باشند یا بد!حالا این شناخت انس هاست که مهم است و تمییز دادنشان از هم و قرار دادنشان در راه او...
۲. صدور و وسواس
وسواس خناس بی کار ننشسته! میتواند جن باشد ..میتواند انس باشد..و بزند در هدف و متوقف کند دقیقا مرحله ی عمل را ! میگویند صدور آن وقتی است که تو میخواهی کاری را انجام دهی، اراده اش را هم کرده ای ! ولی انجامش نمیدهی. ..
حالا این احاطه از کجا می آید؟ چه شکلی چیزی روی ما احاطه پیدا میکند و ما حرفش را گوش میدهیم؟ وقتی کسی قدرتش از ما بیشتر باشد یا علمش از ما بیشتر باشد ..یا دوستش داشته باشیم میتواند روی ما احاطه پیدا کند...
حالا چکار کنیم؟
برویم ، پناه ببریم و بپریم بغل رب و ملک و اله ناس ...
۳.دوستانه تر😊
من میخوام فلان کار را بکنم ها ولی نمیشه!نمیدونم چرا اینقدراینقدر تو کارم تاخیر دارم ؟ چرا جلو نمیره؟بعد ته کار را که میگردی میبینی ...یک جایی خجالت کشیده ای ..یک جایی کسی به تو گفته نمیتوانی اینکار را بکنی و...این جا هم دوباره بحث ناس می آید وسط! سوره میگوید توجه به ناس نکن، به رب ناس توجه کن؛ توجه به ناس نکن،به ملک ناس توجه کن؛ توجه به ناس نکن به اله ناس توجه کن! خیلی جالبه ها این جاست که وقتی من خیلی تابع انسانها میشم دیگه حواسم از رب و ملک وآله بیرون میاد و به حقیقت خودم نمیرسم! و همش این میشه که مردم چی میگن؟حالا اون یکی چی میگه؟فلانی این حرف را قبول نداره اگه بزنم چی میشه؟حالا من میخوام این کارو انجام بدم استاد قبول میکنه؟و بعد همینطور تاخیر پشت تاخیره که توی کارم می افته! برای همینه که آدم باید کرامت نفس داشته باشه..برای خودش کرامت قایل باشه و خودش را متصل به خدا بدونه و اینقدر متکی به آره و نه بقیه نباشه!(همان بحثی که الهام دلداه هم در شکار سمیرا فولادچنگ اشاره کرده بود!)..
وقتی میگیم میدونم این کار درسته ها ولی عمل نمیکنم! دقیقا همان وسواس خناس در صدور است...و صدور همان مرحله ای است که اراده کرده ای و فقط انجامش مانده است!
۴. یک مثال زیستی😊
سرطان هم همینطور است...
بیشتر سلولهای بدن ما رشدشون با اتصال به یک سطحی شروع ميشه و بسیاری از سیگنالهای رشدشون را از قبل چسبیدن به یک گیرنده ای به دست میارن! بداخلاقی این سلولهای سرطانی از وقتی شروع ميشه که این اتصال قطع پیشه. .. پس این اتچمنت و انس خیلی مهمه!سلول ها جدا میشوند و...

۵.معنی کلمه ای انس میشود هوالقرب مع الظهور یعنی قربش مخفی نیست!تو به کسی متصل میشوی و تجلیاتش را میبینی !انس خیلی مهم است...خیلی!
۶.از نجف تا انس!😊
مادر باشگاه تعریف میکنند که اولین باریکه میخواستند بروند کربلا حالشان خیلی رو به راه نبوده..مضطر بوده اند..در اون حال یکی از دوستانشان جلد ۴ طوبی محبت را بهشان میدهد..
فصل اولش را که باز میکنند میبینند نوشته:
یک وقت هایی هست که اینقدر کار سخت میشه که رسل میگویند متی نصر الله! !؟؟
آیات ۲۱۳بقره و ۱۱۰ سوره یوسف این را میگوید....وقتی رسل مایوس میشوند وحتی فکر میکنند نکند اشتباهی رفته اند!..حالا ..وقتی به این حالت میرسند...
"حتی اذا جاهم نصرنا"
نصر آنگاه میرسد و نصر همان مقام امیرالمومنین است، این امیرالمومنین است که در خفی با همه ی پیامبران بوده و شرف پیامبر ما صل الله علیه و آله به این بوده که در ظاهر با ایشان بوده اند.
این نصری که در حالت یاس ظاهر میشود امیرالمومنین است...
فکر کن! که تا کنون اینطور به امیرالمومنین نگاه نکرده باشی!!...که وقتی کم می آوری حالا در هر رسالتی که برای خودت قایلی و هر کاری که انجام میدهی وقتی به جایی میرسی که مایوس میشوی ..او نصر خداست که می آید...قلبت را میگیرد... ..محکمت میکند ..سرپایت میکند...
-تاکنون نجف رفته اید؟ نجف دل آدم را قرص میکند ..انگار حضرت دست میکنند در قلبت و کاری میکنند که.."فلق "برایت اتفاق بیفتد! و باز هم تعریف کردند که در نجف روبه روی ضریح استاده بودم که دیدم این طرف ضریح یکی لباس نوزادی متبرک میکند و آن طرف یکی کفن! و گفتم ..یا علی.. چقدر آدم در هر گزاری به شما نیاز دارد.....
و بهترین بهترینه انس ها همین است!همین موده فی القربی است....
البته که خدا در هر کسی قسمتی از خیر را گذاشته و هر کسی درجه ای از خیر را دارد ولی ته تهش ، آخر آخرش؛ همان مودت است..

شما هم دعوتید...

User Rating: 0 / 5

map-markazدر میان هیاهوی ٧:٣٠ صبح دانشگاه علوم پزشكی اصفهان و در هوایی كه این روز ها پاییزی شده، هنوز هم مكانی آرام و گرم پیدا میشود.

شما هم دعوتید...

داشتیم فکر میکردیم ک ماییم و اصفهان و مادر باشگاه؛ حیف نیست كه از قرآن و نشست های باشگاه محروم باشیم؟!!
خودمان (۳ نفریم) هر سه شنبه حدود ۲۰ دقیقه سوره میخوانیم.
چند هفته یک بار هم قرار است برویم پیش مادر درس پس بدهیم ان‌شاءالله.

و اما....
سه شنبه 4 آبان ماه؛
اولین نیمچه نشست اصفهان
*سورهی فلق را خواندیم و گفتیم (حتی درد دل هم کردیم) نیم ساعت دنیا بود ولی ب احتمال خیلی زیاد به برکت قرآن وصل شده بود...

جای همه شما خالی ...

مكان: مرکز تحقیقات فیزیولوژی کاربردی- دانشگاه علوم پزشكی اصفهان
زمان: بعضی سه شنبه ها (۷:۳۰-۸ am)

**نکاتی از جانب مادر تقدیم به هم باشگاهی های عزیز:

١-حسنه یعنی كار خوب، عمل صالح هم؛ اما عمل صالح حسنه ای است ویژه تو! كار خوبی است كه تو باید پیدایش كنی و انجامش بدهی... از میان حسنات، حسنه خودت را پیدا كن و به آن عمل كن.

٢-وقتی در دامنت گوهر میریزند باید گوهر وار از آنها استفاده كنی... باید خرجشان كنی و كار كنی؛ با گوهر هایت گردو بازی نكن! اگر میخواستند گردو بازی كنی گوهرت نمیدادند..!


به امید دیدارتان در نیمچه نشست های اصفهان…