هرچند تکراری

User Rating: 0 / 5

یک سالی که از رمضان پارسال تا رمضان امسال بر من گذشت تقریبا آشوب ناک ترین دوره ی زندگی ام بود. از تلاش برای پیداکردن مکانیسم شکل گیری حافظه بین سلول های مغزی گرفته تا تلاش برای فرار از خدمت مقدس سربازی! 

شبی می گذشت به پرس و جو از این و آن که چگونه می شود یک بخشی از سلول های عصبی را با کامپیوتر های خیلی قوی به گونه ای مدل سازی کرد که هم 1) مدل خیلی ساده نباشد و تعداد سلول ها به قدری کم نباشد که خود مغز خنده اش بگیرد به تلاش مذبوحانه ی ما برای یافتن پیچیدگی هایش و هم 2) آن کامپیوتر توان پردازش آن برنامه را داشته باشد; شبی میگذشت به پرس و جو از این و آن که پایگاه شهد عبدالحمید انشایی (یا همان 02) برای آموزشی چطور است و نوشتن نکاتی مثل اینکه : حواست باشه نمک و صابون باخودت ببری, حتما پوتین مارک "ارک" بگیر از میدون امام حسین و.. ;شبی به دلتنگی دوستی که کاسه کوزه مان یکی بود و الان آن طرف دنیاست و یک ماهی است نمیدانم خوب است احوالش یا نه و شبی به بالا و پایین کردن اپلیکیشن ها و اساتید دانشگاه های مختلف.

به نحوی که در این شب ها, پیرِ جناب حافظ که خودش هر شب از میکده به مسجد میرود و بالعکس, انگشت حیرت به دهان گرفته بود از کار من. چرا که مطابق عادت معهود تا پایم به خشکی میرسید خدای موسی را چنان رها مینمودم که کان لم یکن شیا مذکورا!

متاسفانه یا خوشبختانه این خشکی ها و دریاهایی که به طور سینوسی خدای موسی را به یاد من می انداخت اینقدر طول کشیدند که ماه مبارک رسید و دفتر قصه ام ورق خورد آرام آرام تا رفت به شب بیست و سوم که ابوحمزه بود و مسجد امام. 

دلیل ننوشتنم در آیینه خانه بیشتر به خاطر رنج بردن از تکراری بودن و informative نبودن نوشته هایم است اما دلم نیامد ابوحمزه بخوانم و دوباره ننویسم.

اَللّـهُمَّ اَنْتَ الْقائِلُ وَقَوْلُكَ حَقٌّ وَوَعْدُكَ صِدْق وَاسْئَلوُا اللهَ مِنْ فَضْلِهِ اِنَ اللهَ كانَ بِكُمْ رَحيماً وَلَيسَ مِنْ صِفاتِكَ يا سَيدي اَنْ تَاْمُرَ بِالسُّؤالِ وَتَمْنَعَ الْعَطِيةَ

هر از چندی به الک نگاه کنیم!(2)

User Rating: 0 / 5

سخنی از امام صادق در کافی آمده است که :

آزاده در همه حال آزاده است: اگر بلا و سختى به او رسد شكيبايى ورزد و اگر مصيبت‏ها بر سرش فرو ريزند او را نشكنند هرچند به اسيرى افتد و مقهور شود و آسايش را از دست داده و به سختى و تنگدستى افتد. چنان كه يوسف صديق امين، صلوات اللّه‏ عليه، به بندگى گرفته شد و مقهور و اسير گشت اما اين همه به آزادگى او آسيب نرساند.

آزاده کسی است که در نزد دیگران غنایی حس نکند که محتاج آن باشد.

در هر کاری اگر آزاده باشی مسیر حرکت و قدم نهادن در راه لذت بخش است اما کسی که ازاده نیست و چشم به دست دیگران دوخته تنها رسیدن برایش ارزش دارد, لذا هرکار میکند که به هدفش برسد و این طی طریق گاهی ذلت اور نیز هست .

 

اگر ازاده باشیم هر لحظه احساس رضایت از زندگی داریم! این هم نکته ی دیگری است که باید به هنگام  بیختن ارد به آن توجه کرد...

هر از چندی به الک نگاه کنیم!

User Rating: 0 / 5

همه ما حداقل یک بار به این سوال پرداخته ایم که چرا زندگی میکنیم. 
نکته ی قابل توجه در رابطه با این سوال این است که استمرار بر پرسش واستمرار به تلاش برای یافتن پاسخ این پرسش,  گذراست. برای درک بهتر این نکته میتوان از کسی که صبح تا شب کار میکند تا شکم خود و خانواده اش را سیر کند این سوال را پرسید , پاسخی که احتمالا خواهیم شنید این است :

ول کن برادر دلت خوشه ها! 

این جواب گرچه در بدو امر ساده اندیشانه به نظر میرسد اما در آن حقیقتی نهفته :
پرسش از معنای زندگی برای کسی که دغدغه ی بزرگی (حداقل از منظر خودش) دارد بی معنی است. به خاطر اینکه تمام انرژی اش را گذاشته به هدفی دست یابد و به همین خاطر این پرسش برایش معنی نخواهد داشت.

اما مساله به یافتن دغدغه ای برای کم رنگ کردن سوال ختم نمیشود. گاهی این پرسش در سن نود و دو سالگی باز میگردد و آن وقت با فراق بال به گذشته فکر میکند و میپرسد : ایا این تلاش ها ارزشش را داشت؟
برای من یکی خیلی دردناک است اگر بعد از  ریختن ارد و اویختن الک به خودم پاسخ بدهم نه! ارزشش را نداشت! بنابرین به نظر میرسد در لابلای دویدن هایمان هر از چندی این پرسش را بکنیم. که دویدن هایمان چقدر ارزش دارد و ایا بعد تر پشیمان میشویم یا نه.

تمام دغدغه ی حسین علیه السلام حفظ دین بود و این  به زندگی اش معنا می داد. 
باید فکر کنیم چه چیزی به زندگی ما معنا میدهد. باشد که بعد از اویختن الک پریشان نشویم.

تولدت مبارک

User Rating: 0 / 5

 تولد گرفتن همواره برایم کابوس بوده چرا که تمام مدت به این فکر میکنم که از سال پیش تا امسال چقدر تلاش کردم.
و اغلب اوقات , خیلی که هیچ اصلا راضی نیستم.
فردا تولد باشگاه است و این بار دسته جمعی باید فکر کنیم این یک سال چه کردیم. 

از عملکردمان راضی هستیم یا نه؟

نباید به خودمان آسان بگیریم و دلخوش باشیم به فضا و حس و حالی که نشست ها برایمان فراهم میکنند. کسانی که اهل قرانند واکثرا دانشجو باید خیلی کارها از دستشان بر بیاید

من از فعالیتم از تولد قبلی تا الان راضی  نیستم, شما چطور؟

بها کم است!

User Rating: 0 / 5

اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است  
دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است

اکسیر من  نه این که مرا شعر تازه نیست   
من از تو می نویسم و این کیمیا کم است

سرشارم از خیال ولی این کفاف نیست           
درشعر من حقیقت یک ماجرا کم است

تا این غرل شبیه غزل های من شود               
چیزی شبیه عطر حضور شما کم است

گاهی تو را کنار خود احساس می کنم        
اما چقدر دل خوشی خواب ها کم است

خون هر آن غزل که نگفتم به پای توست 
آیا هنوز آمدنت را بها کم است؟

محمد علی بهمنی

ادعا

User Rating: 0 / 5

اون کسانی که پول ندارند غذا تهیه کنند  فقط در ماه رمضان گرسنه نمیشوند که چند نفر بروند در خانه شان به یاد علی علیه السلام اطعامشان کنند. احتمالا غیر از ماه رمضان هم چنین اند.

ادعاهای من یکی خیلی زیاد است آنقدر که شاید خیلی از شماها دیگر خسته شده باشید :)
وقتی خیلی بالا را نگاه کنی بخواهی قدم بر روی ستاره بگذاری از چاه جلوی پایت غافل میشوی و لاجرم در آن خواهی افتاد.
بنظرم کمی کار بهتر از ادعا کردن است. همین چیزهایی که میدانم. همین گرسنگی ملت , به قول خانم دکتر اطعام مسکین.
دروغ نگویم خیلی به فکر گرسنه ها نیستم بیشتر به فکر اینم که به گمان خودم استدلال بورزم زندگی دینی چیست یا از قران چه میتوان استخراج کرد یا چه نمیتوان یا ؟
فکر کنم یک ملتی الان که دارم این سطور را با لپ تاپ تایپ میکنم سرشان را بر کارتنی گذاشته اند و با شکم گرسنه خوابشان برده است...

 

من در کجای جهان ایستاده ام؟ 

گوشفیل با دوغ!

User Rating: 0 / 5

چه چیزی در ماه مبارک رمضان ملت را به خدا نزدیک میکند؟

همان قدر که پاسخ دوغ و گوشفیل دور از انتظار است هر پاسخی غیر از زیست دینی چنین است.

در واقع ماه رمضان ملت بیشتر در معرض زندگی دینی قرار میگیرند. یک سری کارهایی که میتوانستند انجام دهند را صرفا به خاطر دین انجام نمیدهند و این باعث دینی شدنشان میگردد وگرنه تفاوت بنیادینی بین رمضان و شوال و ذی قعده نیست ولی این رمضان است که در آن محافل قران زیاد میشوند، کسانی که سال تا ماه لای قران را بازنکرده اند روزانه یک جز قران میخوانند. مساله ی ایمان نیز به شدت ،به همین زندگی دینی گره خورده مسلما در ماه رمضان کسی که دارد به خاطر خدا گرسنگی تحمل میکند خدا را بیشتر احساس میکند تا کسی رفتار روزمره اش منفک از دین است.

ماه رمضان در ادبیات دینی این نکته را گوشزد میکند که فهم متعارف ما از عقلانیت قابل تسری دادن به دین نیست. در واقع باور های دینی ، از آن سنخ نیستند که با تامل و تفکر بدست بیایند. باید زندگی شوند!

دوغ و گوشفیل را حتما امتحان کنید! :)

ما به ناز تو جوانی داده ایم!

User Rating: 0 / 5

گیسوچگونه باید با این شخص(خدا) ارتباط گرفت که لطفی بکند و خودی نشان بدهد؟ حداقل خواسته ی یک نفر برای دوستی همین است.

گیسو بهم بریز و جهان را ز هم بپاش، معشوقه بودن است و بریز و بپاش ها.

من چگونه عاشق خدایی بشوم که گیسو بهم ریختنش که هیچ !  حضورش را هم حس نکرده ام؟ 

در رثای نشست بیست و ششم

User Rating: 0 / 5

سلام به دوستان عزیز.

امروز پیامک ثبت نام نشست بیست و ششم برایم آمد که زود تر ثبت نام کنید و داغ دلم  را تازه کرد. مخصوصا اینجا مینویسم که هرکس پایش به حرم باز شد یاد بنده نیز بیفتد که از شانس بسیار بد، در روز نشست امتحان دارم.
چند نکته بود که دوست داشتم در نشست مطرح کنم ( در صورت پیروزی بر رقبا و راهیابی به مشهد!) و اینجا مهم ترینش را می آورم. 

هم واره این دغدغه را داشته ایم که کاری بکنیم و نتیجه ی محسوسی بدست بیاوریم  از فعالیت قرانی و اغلب اتفاق خاصی نیفتاده است. 
به گمان من دلیل این نرسیدن و نتیجه ی محسوس نگرفتن به سبب عدم ایجاد گفت و گو  و  نبود دغدغه است. اگر سوال مشخصی وجود داشته باشد و اعضا تلاش برای رسیدن به جواب آن از طریق قران داشته باشند چه جواب حاصل شود چه نشود نتیجه محسوس بدست آمده است.
از جمله کار های موفق میشود به پازل پیامبران و بازی های فکری اشاره کرد که سوال مطرح شد و بقیه هم علاقه نشان دادند و گفت و گو شکل گرفت و خب نتیجه هم گرفتیم.
لذا گمان میکنم اگر سوال های خوبی پیش روی مان داشته باشیم و مطالعه و گفت و گو پیرامون آنها انجام دهیم طبیعتا باشگاه رونق بیشتری خواهد گرفت.

به خاطر همین پیشنهاد میکنم همه سوالاتمان را اینجا مطرح کنیم, بالاخره چند تایش منجر به حرکت دسته جمعی خواهد شد!

 

یک درخواست از اهالی خانه

User Rating: 0 / 5

 در اکثر قریب به اتفاق نوشته هایم در سایت باشگاه, سعی کردم یک ایده ی خاص راجع به دین را مطرح و از آن دفاع کنم. و آن ایده تقلیل نقش دین به این نحو بود که دین میبایستی یک الگوی بسیار کلی زندگی را ارائه کند , به زندگی معنا بدهد یک دیالگوگ بین بنده و معبود را ارائه کند که در پرتو آن انسان آرامش بیابد و آدم وار و اخلاقی با ملت برخورد کند.
و بیرون از این نقش مابقی نیاز های انسان مثل علم, تکنولوژی , حقوق , قضاوت و غیره به وسیله ی عقل جمعی , آزمایش , تجربه و دیگر منابع در دست هر انسانی و خارج از متون مقدس پدید میابد و طبیعتا متغیر خواهد بود.

اما فی الواقع متعجب شدم چرا در برابر این طرح مساله تحرک خیلی خاصی ندیدم و البته بیشتر اهالی این خانه نظری مقابل من دارند. دنبال چیز هایی بیش از انتظار من, در قران و اهل بیت میگردند.
دنبال جواب سوال هایی برای زندگی همین الان, که فقط جوابش در قران است,و بیش از آن, این ادعا را مطرح میکنند که خواندن قران باعث افزایش معرفت ما میشود.

من یک درخواست دارم:

هر کسی اگر جواب سوالی را از درون قران یافت که جوابش به وسیله ی دانش های بشری میسر نیست و یا حداقل دور از ذهن است , به اشتراک بگذارد.
یا اگر خواندن و تامل در ایاتی در قران به نکاتی رسید که بشود به عنوان "معرفت جدید" , "فهم جدید" در یک مجله(بدون ذکر اینکه از قران برداشت شده) به چاپ رساند , در سایت بنویسد.

بالاخره یا باید نظر دوم درست باشد یا نظر اول و خیلی خوب میشود اگر بتوانیم به یک جمع بندی برسیم.(بهتر است بگویم کمک کنید من به جمع بندی برسم :) )

السلام علیک یا فاطمه الزهرا

User Rating: 0 / 5

بزرگترین دلبستگی من با ایده ی تدین نه خدا و نه حتی قرآن که شخصیت والای حضرت زهراست.
انسان بزرگ، انسانی است که جرات انتخاب دارد، میایستد و هزینه ی انتخابش را میدهد. حضرت زهرا در جامعه ای که جایگاه زن را در گور میدید، ایستاد و انتخاب کرد تا آنجا که حتی از شباهت صدایش به پیامبر مایه گذاشت، شاید به احترام صدای پیامبر حرمت خانه ی علی را حفظ کنند.
تمام عمر حضرت فاطمه از تولدش که با نزول کوثر همراه بود تا خاکسپاریه مخفیانه به قدری وقف اسلام شد، که گویی اسلام فاطمه سلام الله علیها را انتخاب کرده بود.

نه ، اینها همه هست و این همه فاطمه نیست،
فاطمه، فاطمه، است.
السلام علیک یا فاطمه الزهرا

پاشنه ی آشیل

User Rating: 0 / 5

چند وقتی است دلم تنگ شده بود برای نوشتن در سایت و هر چه فکر میکردم ، مطلب جدیدی که با شما به اشتراک نگذاشته باشم نمی یافتم.
با خود گفتم این ندانستن را به اشتراک بگذارم.

سوالی که همواره اینجا مطرح کردم این بوده که ما چه نیازی به دین داریم در دنیای مدرن؟ و این نپرداختن های ما شاهدی بر این مدعاست که انسان دنیای مدرن سوالات خود را از قران نمی پرسد و راه حل های علمی را برای پرداختن سوالات خود کافی میپندارد.
سوای اینکه این که این رویکرد درست است یا خیر همان گونه که باز هم قبلا به شما گفتم انسان هر چه قدر هم مدرن بشود آخر برای تنهایی اش مجبور است پناه ببرد به موجودی که به او تکیه کند و تنهایی اش را تبدیل کند به یک خلوت دو نفره خلوتی که نفر دوم از سر تا پایت را بشناسد و البته تو هیچ ندانی که او کیست! تو در برابرش خشیت داشته باشی و فقط بدانی او میشنود و پاسخ میدهد.
این جا پاشنه ی آشیل من است. من نمیدانم با این که تنهایی خودم در این جهان را با تمام وجود می یابم چرا باز هم کمتر با خدا خلوت میکنم؟ تا کنون نشده از آن طرف مطمئن باشم که آری او هست و او پاسخ میدهد. هیچگاه نشده مطمئن باشم یکی دارد میشنود. به نظر خودم تنها راه پرداختن به راز و نیاز و قران خواندن خودم این است که مطمئن شوم و ایمان واقعی داشته باشم آن طرف کسی هست.. و هیچ راهی ندارم برای این اطمینان و همین شک باعث میشود هیچ وقت لذت راز و نیازی که ذکر آن را کردم به من دست ندهد.

شما چگونه اید؟
تا حالا به این مشکلی که من دارم برخورده اید؟

موجه بودن خداباوری با توسل بر طبیعت انسان

User Rating: 0 / 5

اولین پستم در باشگاه در رابطه با این آیه بود :
افی الله شک فاطر السماوات و الارض؟
و پاسخ من بله بود.
مساله ی موجه بودن یا نبودن باور به موجود ماورایی که تکیه گاه حال حاضر جهان است در صورتی که تکامل داروینی را بپذیریم و انسان را محدود به موجود مادی در نظر بگیریم( که فکر میکنم هر دو این فرض ها بسیار قابل دفاع اند) منجر میشود به انتخاب یکی از دو گزاره ی زیر :

1) در زنجیره ی تحولی ژنتیک انسان فشار تکامل کاملا به صورت تصادفی و یا با منشایی نظیر ترس رفته رفته این باور را در انسان ایجاد کرده که به موجود ماورایی باور داشته باشد برای اینکه از ترس رها بودن , تنها بودن وغیره رها شود. مثلا سناریوی جالب قران که میگوید انسان هایی که حتی در حال حاضر مشرکند اگر در کشتی در حال غرق شدن قرار بگیرندبه خدا یگانه متوسل میشوند, موید این نکته است که ترس یک عامل خداباوری است.

2) موجود یکتا و حکیمی طبیعت را انگونه خلق کرده که تکامل موجوداتش به نحوی باشد که زمانی که یک موجود خود اگاه(انسان) پدید آمد به طور طبیعی باور به وجود خدا در وی پدید آید.(ولو به واسطه ی ترس این مکانیزم را در تکامل نهاده باشد.)

هر دو گزاره ی بالا منتج به این نتیجه میشوند : انسان اگر بر اساس طبیعت خود عمل کند به وجود خدا باور می آورد, و همین نتیجه موید همان آیه ی قران هست : ا فی الله شک فاطر السماوات و الارض؟ این سوال قران روی سخنش با دل انسان است نه با عقل او. ادعای قران در اینجا این نیست که استدلال خطاناپذیری برای وجود خدا وجود دارد بلکه ادعایش این است که اگر به درون خود رجوع کنی باور به خدا را خواهی یافت.

این نکته ( : باور به خدا از طبیعت انسان است ) خداباوران را موجه میکند در رابطه با باورشان به وجود خدا.
از طرف دیگر بین دو گزاره ی 1 و 2 ترجیح کاملا قوی ای وجود ندارد. به این معنی که هیچ کدام بر دیگری غلبه ی خیلی زیادی ندارند و از طرف دیگر باور به هر یک از آنها تاثیر منفی و عملی در زندگی انسان نخواهند گذاشت( منهای اینکه باور به گزاره ی 2 آرامش و معنای زندگی را تا حد خوبی در پی خواهد داشت)  بنابرین طبق استدلال بالا من گمان میکنم این دو نتیجه را گرفته ام :

1) آیاتی که دررابطه با وجود خدا هستند مثل افی الله شک ... ناظر به طبیعت انسان است و این نوع نگاه به این ایات انها را موجه میکند چرا که اگر ناظر به منطق باشد در وجود خدا شک هست و ایه ای که مشرکان را نکوهش میکند چرا زمانی که از طوفان در دریا رها میشوید باورتان را پس میگیرید از این جهت است که انها خلاف طبیعت انسانی خود عمل کرده اند.

2) خدا باوران به صرف تکامل داروینی موجه اند برای باورداشتن به وجود خدا. البته باید توجه داشت این توجیه ربطی به صادق بودن یا کاذب بودن این باور ندارد.

انسانی برای امروز

User Rating: 0 / 5

 نکته ای که شاید به انسان کمک کند فهم بهتری از یک مساله ی خاص پیدا کند بررسی نگاه های مختلف و همدلی کردن با آنهاست.
یکی از آن مسائل اهل بیت علیهم السلام هستند. در میان علمای شیعه نگاه های مختلفی در باره ی این بزرگواران وجود دارد که یکی از شایع ترین دیدگاه ها در میان علمائ متقدم آن بوده که ائمه را اولیا ابرار میدانسته اند  یعنی انسان هایی به ذاته معمول که از عامه ی مردم درست کار ترند نه کسانی که مبرا از هر اشتباه هستند و علم لدنی دارند.
فارغ از این که آیا این نوع نگاه درباره ی این بزرگواران صادق است یا خیر, این نگرش در برخی جهات برای حال حاضر انسان تصاویر جالبی بدست میدهد.
بزرگترین و مفید ترین تصویری که این نگرش برای من داشت این بودکه در زندگی ام زیبایی رفتار آنها را دسترس پذیر تر و قبول کردن آنها را به عنوان الگو برایم راحت تر کرد و البته انتظارم برای پاسخ گرفتن از ایشان در دانش های بشری را پایین آوردو این پایین آمدن انتظار خود به پذیرفتن ائمه به عنوان مراجع دینی به انسان کمک میکند.
در رابطه با دسترس پذیری و الگو بودن اگر باور داشته باشی حسین علیه السلام به طور یقینی نمیدانسته مردم کوفه با او چه خواهند کرد و طبق شواهد در دستش بهترین انتخاب را انجام داده و البته بعد از دیدن نتایج و آن همه مصیبت دیدن , دنیا را میپذیرد , دنیا را آنچنان که هست میپذیرد نه انچنان که باید باشد و خیلی راحت میگوید الهی رضا برضاک, در زندگی ات از دنیا طلب کار نخواهی بود ,هیچ اتفاقی تو را از پا درنخواهد اورد
حسین گاهی از دنیا گله میکند و میگوید یا دهر اف لک من خلیل اما این گله مانع از آن نمیشود در دنیایی که در آن قرار گرفته نجنگد و خود را کنار کشد.
حسین علیه السلام دنیا را پذیرفت آنچنان که بود.
سعی در اصلاح داشت با شواهد در دستش و البته بیشترین تاثیر را در جامعه اش گذاشت تاثیری که بعد از قرن ها هنوز برای همه ملموس است و آن را حس میکنند.

تا آخر به دنبال شناخت بود. به دنبال فهم بهتر از آنچه دغدغه اش را داشت. شناخت مربی و پروردگار!

شناخت

User Rating: 0 / 5

یک پرسش خوب که میشود از خودمان و جامعه مان بپرسیم این هست که ما چقدر دوست داریم , "بدانیم" ؟ 
بنظرم ما عموما میخواهیم چیزی را بیاموزیم یا بدانیم تا بعدا به یک "دردی" بخورد. به یک "کاری" بیاید و این "دانستن" هیچگاه  خودش مهم نبوده است.
امروز حضرت امام حسین (علیه السلام) یک دغدغه ی خاص داشت. اینقدرمهم  که در اوج ناامنی  مکه , در زمانی که باید به کوفه برود برای حل کردن "درد" های مردم در اوج "کارهای" مهم سیاسی و در اوج خیلی چیزهای دیگر تنها به آن پرداخت. دغدغه ی شناخت.

 اِلهى عَلِمْتُ بِاخْتِلافِ الاَّْثارِ وَتَنقُّلاتِ الاَْطْوارِ اَنَّ مُرادَکَ مِنّى اَنْ تَتَعَرَّفَ اِلَىَّ فى کُلِّشَىْءٍ حَتّى لا اَجْهَلَکَ فى شَىْءٍ
خدايا آن طورى که من از روى اختلاف آثار و تغيير و تحول اطـوار بـدسـت آورده ام مـقـصـود تـو از مـن آنـسـت کـه خـود را در هر چیزی به من بشناسانى تا من در هـيـچ چـيـزى نـسـبـت بـه تـو جـاهـل نـبـاشـم

 دعای عرفه  پرسش " که چی؟ " (بدانیم که چه بشود؟!) را  نه تنها بی معنی میداند بلکه مقصود خدا از خلقت را دانستن معرفی میکند.

 

پاسخی به یک حسرت!

User Rating: 0 / 5

برای خیلی  ها تجربه ی خالی شدن, احساس نزدیک بودن به یک منبع زیبایی , احساس رضایت درونی( از همان هایی که بعضا سر نماز به زور میخواهی بدستش بیاوری ) تبدیل می شود به یک حسرت.
احساس میکنی که بین تو و آن بالاتر ها دیگر حالت رفت و برگشتی نیست. یا تو تک خوری کرده ای که خدا جوابت را نمی دهد یا خدا رفقای بهتری پیدا کرده که تو را در آن احساس شریک نمیکند.

حرم امام رضا برای من یعنی پاسخ به یک حسرت:
نزدیک شدن به خدای ابراهیم.
ابراهیمی که وفا کرد.

نزدیک شدن هایی از جنس اذن دخول(و یردون سلامی  و انک حجبت عن سمعی کلامهم و فتحت باب فهمی بلذیذ مناجاتهم) , تا قدم هایی که به طرف ضریح برمیداشتم, تا دعای کمیل صحن جامع, تا گل های بالای ضریح که بعد از نماز صبح به مردم می دهند تا کمک به پهن کردن فرش ها تا زیر لب خواندن آمدم ای شاه پناهم بده.

این مهربانی ها آنقدر زیاد بوده اند که امام را تنها با رافتش به یاد می آورم.

سلام بر امام رئوف...

ابراهیم

User Rating: 0 / 5

وَإِبْرَاهِيمَ الَّذِي وَفَّى- ۳۷ النجم
پریشب دوستی این آیه را برای من خواند و چقدر دلنشین بود.
و ابراهیم کسی که وفا کرد.

تمام دلتنگ شدنم برای دین آنجاهایی است که مفهوم ساده ی گفت و گو با خدا تجلی می یابد و به راستی اگر کسی ایمان داشته باشد به اینکه دارد با خالق خود حرف میزند , آن طرف جوابش را میدهند هیچ وقت نامردی نمیکند .  رفیق خوب و با مرام  همه چیزش را پای رفاقت میدهد..  میشود ابراهیم , الذی وفی!

میتوان از دین انتظار داشت که از صفر تا صد حقایق جهان را بازگو کند یا تمام حرکات انسان از گهواره تا گور را برایش برنامه داشته باشد ولی نوع دیگری هم میتوان دین را دید , در خشیت و گفت و گو. 
جَزَاؤُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ ذَلِكَ لِمَنْ خَشِيَ رَبَّهُ -۸ البینه

بعید میدانم کسی با این نوع نگاه به دین و این نوع دینی زیستن به بن بست برسد به احساس پوچی برسد یا بهتر بگویم با بحران معنای زندگی مواجه شود, چرا که ثمره ی خشیت , گفت و گو و وفای به عهد چیزی نیست جز احساس رضایت درونی.

 

 

عید فطر ۹۵

User Rating: 0 / 5

یادمه معلم قرانم بعد از ماه رمضان این شعر رو میخوند:

عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت
صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت!

و من همیشه میگفتم ای بابا تازه راحت شدیم از صبح تا شب گرسنگی میکشیدیم خواب و بیداریمون بهم ریخته بود حالا صد حیف که رفت؟؟؟ عجب عادمای ریاکاری پیدا میشن!

ولی امسال با دیدن حال و هوای بچه های باشگاه در این ماه ودیدن حال هوای خودم و مقایسه اش با پارسال و شاید کمی غریبه تر شدنم با ماه رمضان میبینم خیلی بی ربط نبود اون "که صد حیف که رفت."
روی گروه تلگرام باشگاه هر روز بچه ها افطاری ه  دینی میخواستند و خیلی صمیمانه دوستان  افطاری میگذاشتند . حقیقتا اون حس های تجربه ی دینی رو میشد لابه لای صحبت بچه ها پیدا کرد و اون دغدغه ی خانم دکتر رو  که مدام میگفتند بیاید سر سفره و اون چه که گیرتون اومده از اهل بیت و قران روزی بقیه هم بکنید میشه گفت تا حدودی برآورده کردند بچه ها.
به خاطر همین هم تبریک میگم به همتون از این که توی این ماه صمیمیت و انس با قران و اون تعاون و محسن بودن و مابقی شعارهای که میشنیدیم رو از نزدیک میشد لمس کرد.
و هم بهتون خاطر نشان میکنم خداییش این شاعره آدم ریاکاری نبوده احتمالا :)

پ.ن) این عکس مربوط به گوشیه بندس.  از بس چک میکردم  سایت  باشگاه رو برای خوندن مطالب زیباتون توی این ماه, بیشترین بازدیدم از سایت های مختلف, سایت باشگاه بوده...

عیدتون مبارک :)

photo 2016 07 05 04 22 06

خدای علی

User Rating: 0 / 5

 

"ایمان را نمیشود با مقولاتی مثل "باور" ، "شوق"، "امید" و اموری از این دست فهمید.. میتوان پیشنهاد بهتری داشت: در ایمان یک حالت رفت و برگشتی وجود دارد. یک حالت وجودی که گاهی "این سویی" است و گاهی "آن سویی". "

صحبت های اخر دوستی در یک گفت و گو.
همین که نام علی از ذهنم میگذرد خیلی چیز ها از جلوی چشمم عبور میکند از این شعر برقعی گرفته :
چه نیازی دگر این مرد به جوشن دارد؟
ان یکاد از نفس فاطمه بر تن دارد...
تا ایمان آوردن لگنهاوزن، که میگفت اگر علی میگوید خدا هست پس حتما هست.
اما در این میان از همه بیشتر "علی" را با "خدایش" میشناسم.
به شک می افتم، آیا خدای "من"، همان خدای "علی" است؟
مگر او چه کرده که میتواند اینگونه با خدایش صحبت کند؟
مولای یا مولای انت الهادی و انا الضال و هل یرحم الضال الا الهادی؟
مولای یا مولای انت العزیز و انا الذلیل و هل یرحم الذلیل الا العزیز؟
مگر من چه کرده ام که همیشه خدایم با تردید و شک خوانده ام؟
مگر نه اینکه خدای علی رحیم است؟
علی! نمیخواهم در سکوت سرد این جهان خدایت را بخوانم و جوابی نیابم.
علی! امشب خدایت را به من قرض بده.

کریم اهل بیت

User Rating: 0 / 5


هر چه به زندگی امام حسن علیه السلام نگریستم سراسرش غم بود و تنهایی و دستم نرفت به شاد نوشتن درباره ی کریم اهل البیت.
در کودکی مادرش را کتک زدند.
در تنهایی علی، از رفتن فاطمه تا خانه نشینی اش تا رفتار کوفیان، همه را شریک بود.
امام کسانی بود که در ازای دینار قصد کشتنش کردند.
و همسر کسی که در ازای صد هزار درهم او را مسموم کرد و به شهادت رساند.
غریبانه اش وقتی کامل شد که از تیرباران تابوتش هم دریغ نکردند.

السلام علیک یا کریم اهل البیت

شهر خدا

User Rating: 0 / 5

سخت است تصور شب های قدری بدون گریستن.
سخت است تصور نماز صبحی در ماه رمضان، که رد پایی از "در محضر او بودن" در آن نباشد.
سخت است تصور لحظه ی افطار، بدون خشنود بودنت از خدا و بدون احساس خشنودی خدا از تو
سخت است تصور رمضانی که بگذرد و مصیبت های علی را نبینی.
سخت است که در ظهر ماه رمضان بلغزی و از زبان خشک خود شرم نکنی.
و سخت است تصور ماه رمضانی که خدا در آن نباشد.
سراسر ماه رمضان پر است از صحبت های فراموش شده با خدایی که شاید کمی فراموشش کرده ایم....