youmustsee#

User Rating: 0 / 5

20170315 161933

 

بسم الله
یکی از شهرهایی که در سایه‌ی سفر به شهر عزیز و بزرگ و مهم مشهد، فراموش می‌شود، نیشابور است. و یکی از مکان‌هایی که در سایه‌ی مقبره‌ی شاعران آن دیار کم‌رنگ می‌شود، امامزاده محمدِ محروق(از نوادگان امام سجاد ع) و امامزاده ابراهیم(از نوادگان امام موسی بن جعفر ع) است.
(شما باید نیشابور را ببینید!)
به نقل مستندی، حضرت رضا(ع) در راه مشهد به دیدنشان می‌رود اما ایشان سه چهار ماه زودتر از رسیدن امام، از دنیا می‌رود... ایشان که امام زاده بودند و از آن منظر ارج و قربشان را دارند، اما سرنوشت غم‌انگیزی است که آدم تنها چند ماه مانده به آمدن امام زمانش از دنیا برود. خیلی دردآور است...
خدایا برای ما مخواه، برای ما مپسند، برای ما اینگونه مقدّر مکن. بگذار به اندازه حداقل یک روز از عمرمان هم که شده ببینیمش بشنویمش ببوییمش. به اندازه تنها یک روز از عمرمان را در دولت کریمه اش نفس بکشیم. به اندازه یک روز هم که شده حکومت کریمه‌ی آن ابن طه و محکمات، آن منجی عدالت گستر، آن ابنِ یس والذاریات را ببینیم.
البته که خدایا! ما از تو کم نمی‌خواهیم... 'بیا تا جوانم..'
آمین
#یو_ماست_سی_دولةٍ_کریمة
#وی_ماست_سی_دولةٍ_کریمة

هین سخن تازه بگو تا دو جهان تازه شود

User Rating: 0 / 5

 

images

بسم الله

۱. سال ۵۸ مناظره ای داغ بین مرحوم مهندس بازرگان و شهید بهشتی تحت عنوان «تخصص بالاتر است یا تعهد و تقوا؟» درصداوسیما برگزار شد شهید بهشتی معتقد بودمسئولین باید متعهد باشندو بازرگان اعتقاد داشت تخصص مهمتر است.
درلابلاى بحث مرحوم بازرگان سوالى از شهید بهشتی پرسید: آقای دکتر فرض کنیم که قصد دارید با اتوبوس ازشهرى به تهران بیایید. راننده ای داریم که جاده را مثل کف دست می شناسه ولی اهل همه جور معصیتی است و راننده دیگری که تازه کار است ولی بسیار متقی و اهل تدین.
شما خانواده تون رو با کدام راننده راهی می کنید؟
در این هنگام شهید بهشتی مکثی طولانی کرده سپس به علامت تایید نظر مرحوم بازرگان، بزرگوارانه فرمودند آقا من دیگه صحبتی ندارم
۲. شهید چمران: می‌گویند تقوا از تخصص لازم تر است. آن را می‌پذیرم اما می‌گویم آنکس که تخصص ندارد و کاری را می‌پذیرد بی تقواست.
۳. شخصیتی شبیه به دکتر چمران در روزگار حاضر، کسی را می‌شناسید؟...

ها علیٌ بشرٌ کیف بشر

User Rating: 0 / 5

بسم الله

مقام مکرر مسجد کوفه
صدای انگشتری است
که بر تیزی شمشیر می‌خورد...

+ اِنّما وَلیّکم الله و رسوله والّذین آمنوا الّذین یقیمون الصّلوة و یؤتون الزّکاة و هم راکعون (۵۵مائده)
+ فزت و ربّ الکعبه

برای قدر

User Rating: 0 / 5

 

 

 

New Doc 2017 06 10 1 2بسم الله

قدر عزیز
من نخواهم دانست تو چیستی
تو، تنها از راه می‌رسی و من به بی معناییِ تمام ماه های پیش از تو و بی تو فکر می‌کنم
..تو خوبی، خوب‌تر از تمام سال های عمر من
شب بود و آسمان باز
خواستی پایین بیایی و ما را تا صبحدمان بنوازی
فرشته ها بال در بالِ هم بدرقه ات کردند
پس سلام ما بر تو تا هنگامه‌ی فجر
قدر عزیز
من نخواهم دانست تو چیستی‌
.تنها گوش هایم را تیز می‌کنم شاید صدای بال زدن ملائکه را بشنوم
..براستی آیا تو در این شب نازل شده‌ای یا قرآن در تو
،حالا که خدا تو را در عزیزترین شهرش قرار داده
،و ما را به برکت تو در این شهر اذن حضور داده
قدر عزیز با من بگو
"که آیا من نیز در روزگار آمدنت هستم؟"

 

 تصویر: خانم زهره کرامت+

رثای ساقی کوثر

User Rating: 0 / 5

 

 

20170615 175859

 

 

ساقی امشب باده از بالا بریز/باده از خم خانه مولا بریز
باده‌ای بیرنگ و آتشگون بده/زانکه دوشم داده ای افزون بده
ای انیس خلوت شبهای من/می چکد نام تو از لبهای من
محو کن در باده ات جام مرا/کربلایی کن سرانجام مرا
یا علی درویش و صوفی نیستم/فاش می‌گویم که کوفی نیستم
لیک می دانم که جز دندان تو/هیچ دندان لب نزد بر نان جو
یا علی لعل عقیقی جز تو نیست/هیچ درویشی حقیقی جز تو نیست
لنگ لنگان طریقت را ببین/مردم دور از حقیقت را ببین
خیل درویشان دکان آراستند/کام خود را تحت نامت خواستند
خلق را در اشتباه انداختند/یوسف مارا به چاه انداختند
کیستند اینان رفیق نیمه راه/وقت جانبازی به کنج خانقاه
فصل جنگ آمد تماشاگر شدند/صلح آمد لاله پرپر شدند
دل به کشکول و تبرزین بسته اند/بهر قتلت تیغ زرین بسته اند
موجها از بس تلاطم کرده اند/راه اقیانوس را گم گرده اند
موجها را می شناسی مو به مو/شرحی از زلف پریشانت بگو
باز کن دیباچه توحید را/تا بجوید ذره ای خورشید را
یا علی بار دگر اعجاز کن/مشتهای کوفیان را باز کن
باز کن چشمان ناز آلوده را/بنگر این چشم نیازآلوده را
باز گو شعب ابیطالب کجاست/آن بیابان عطش غالب کجاست
تا ز جور پیروان بوالحکم/سنگ طاقت را ببندم بر شکم
تشنگی در ساغرم لبریز شد/زخم تنهایی فساد انگیز شد
آتشی انداخت در جان و تنم/کاین چنین برآب و آتش می‌زنم
تاول ماسور را مرحم کجاست/مرحم زخم بن آدم کجاست
مرهم ما جز تولای تو نیست/یوسفی اما زلیخای تو کیست
شاهد اقبال در آغوش کیست/کیسه نان و رطب بر دوش کیست
کیست آن کس کز علی یادی کند/بر یتیمان من امدادی کند
دست گیرد کودکان درد را/گرم سازد خانه های سرد را
ای جوانمردان جوانمردی چه شد/شیوه رندی و شب گردی چه شد
بندگی تنها نماز و روزه نیست/آب تنها در میان کوزه نیست
کوزه را پر کن ز آب معرفت/تا در او جوشد شراب معرفت
حرف حق را از محقق گوش کن/وز لب قرآن ناطق گوش کن
بعد از آن بشنو ز نظم و امرکم/تا شوی آگاه بر اسرار خم
خم ترا سرشار مستی می کند/بی نیاز از هر چه هستی می کند
هر چه هستی جان مولا مرد باش/گر قلندر نیستی شبگرد باش
....

 

اندر باب "Ramadan moon"

User Rating: 0 / 5

بسم الله
بعد از نطق غرّای مسئولِ دانش آموزان پیش دانشگاهی خطاب به بچه ها مبنی براینکه لطفا یک امسال را روزه نگیرید و خدا و پیغمبر هم راضی نیستند شما خودتان را به زحمت بیندازید و غیره، رو کرد به من و گفت: "می‌بینی تو رو خدا. بعضی هایشان از پاپ کاتولیک ترند. اصلا حرف گوش نمی‌دهند. ما که بدشان را نمی‌خواهیم!"
از شدت تعجب و ناراحتی نتوانستم چیزی بگویم.
با لحن استهزاء گونه‌ای شروع کرد ماجرای دانش آموزی را تعریف کردن که چون دلش نمی‌خواسته روزه خواری کند(!) هرصبح کله سحر مادر و پدرش او را حد ترخّص می‌برده اند.. و ادامه داد که به نظر او بر یک بچه پیش دانشگاهی روزه اصلا واجب نیست!

یاد زمان امتحانات پایان ترم خودم زمانی که دانشجو بودم افتادم. روزهایی که می‌خواستم بروم کتابخانه درس بخوانم، روزه می‌گرفتم. شاید روزه گرفتن همراه با گرما و تشنگی و گرسنگی و همزمان با از خانه بیرون آمدن و امتحان داشتن و.. کمی احمقانه به نظر برسد اما هم تمرکز بیشتری داشتم و هم اینکه در شرایط سختِ درس و امتحان، روزه یادم می‌انداخت چیزهای مهم‌تری هم وجود دارد و اینگونه دلگرمم می‌کرد.
به طور کلی این عمل عبادی قادر است در هر شرایطی به معنای واقعی من(نفسم) را "رام" کند!

به قول ماجده محمدی، مثل مادربزرگی که بعد از سال‌ها به دیدنمان آمده و یکی جلو رویش به او اشاره کند و به ما بگوید "پس این کی میره؟" ما همانگونه غیرتی می‌شویم که کسی به ماه مبارکِ خدا چپ نگاه کند:)

پانویس: این کلیپ را ببینید و لذت ببرید. در راستای تولیدات محصولاتی چنین و بهتر از این از باشگاه قرآنی نور.

عنصر نامطلوب

User Rating: 0 / 5

بسم الله
یک: چندی است که متوجه شده ام این قرص و داروهای مُسکّن، توحید مرا به هم ریخته اند. تعجب نکنید! بله دقیقاً منظورم همین دانه های ریز معجزه آسا هستند که در مواقع حساسی جان آدم را از مرگ می‌رهانند. و مسئله اینجاست که به یک جمله معتقدیم: اثر همه چیز از آنِ خداست. این یعنی چه؟ یعنی میتوانستی دارو را مصرف کنی اما بر تو اثر محوِ درد نداشته باشد و بالعکس، میشد که قرص نخورده و آمپول نزده خدا اثر آن دارو را برایت ایجاد کند! تصور این که روزی مسکن بخورم و اثر نداشته باشد برایم سخت است. از آن جایی که همیشه بعد از خوردنش درد آرام شده، تفکیک این دو مساله مشکل شده است. گاهی ممکن است رزق زندگیمان را متصل به شغل و درآمدش بدانیم، گاهی ممکن است رفع بیماری عزیزمان را به خوب بودن دکترش بدانیم و گاهی علم آموزیمان را وابسته به دانشگاه و استادِ نامی تلقی کنیم. اما گاهی تلقینات شیطان به ریزترین مسائل زندگی درز پیدا می‌کند... و قل ربِّ اعوذ بک من همزات الشیاطین.

دو: ...مَا تَرَى فِی خَلْقِ الرَّحْمَنِ مِنْ تَفَاوُتٍ فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرَى مِنْ فُطُورٍ؟؟؟(۳ملک)
یادم است در جلسه‌ی سوره مبارکه ملک به این نتیجه رسیدیم که عالم هستی از چنان نظمی برخوردار است (دال بر کرامت خداوند) که فراموش کرده ایم امکان برهم خوردن نظام زندگی وجود دارد. به عنوان مثال أَمْ أَمِنْتُمْ مَنْ فِی السَّمَاءِ أَنْ یُرْسِلَ عَلَیْکُمْ حَاصِبًا فَسَتَعْلَمُونَ کَیْفَ نَذِیرِ(۱۷ملک) آیا از آن کس که در آسمان است ایمن شده اید که بر سر شما تندبادى از سنگریزه فرو فرستد (بارش سنگ به جای باران از آسمان) و یادمان می‌رود که هُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ ذَلُولًا فَامْشُوا فِی مَنَاکِبِهَا وَکُلُوا مِن رِّزْقِهِ وَإِلَیْهِ النُّشُورُ(۱۵ملک) ما طوری با احساس امنیت کاذب زندگی می‌کنیم که احساس نمی‌کنیم باید خودمان را به کسی وابسته کنیم. همین احساس امنیت و اعتماد به غیر خدا باعث نداشتن خشیت می‌شود. آن قدر همه چیز عالم مرتب است و قوانین طبق روال کار می‌کنند که گاهی فراموش می‌کنیم می‌توانست جور دیگری هم باشد. حال اینکه اثرات این قوانین لحظه به لحظه از خداست.

سه: در کدام یک از وجوهات زندگیمان توحید را کمتر مد نظر داریم؟ فکر میکنم هرگاه اثر عوامل مختلف را حتی قسمتی از آن را وابسته به غیرخدا بدانیم، شیطان توحید را نشانه رفته است.
و چه کسی است که نداند چقدر این توجه همیشگی مشکل است؟!...

دوستانم! چه میکنید؟

User Rating: 0 / 5

دوستان

بسم الله
استادی میگفت سه ماه رجب، شعبان و رمضان مانند کوهنوردی است. رجب دامنه، شعبان گردنه و رمضان، قلّه است. میبایست رجب و شعبان خوبی را پشت سر گذاشت تا رمضان تان قلّه شود. (به نحو جمله توجه شود. نه اینکه به قله برسید، چون خیلی ها به رمضان میرسند اما رمضان برایشان "قله" نمیشود!)
رجب تمام شد. به برکت مشهد و حضرت حجرات خوب هم به اتمام رسید. الآن در گردنه ایم...
برنامه تان برای روزهای باقیمانده از شعبان چیست؟

واعلموا انَّ فیکم رسول الله

User Rating: 0 / 5

محمد (ص) از حراء یک بار دیگر
فرود آ و ببین
دنیای قیر اندود وتاریک جهالت را
ببین سیمای خشم آلود گرگ زخمی این نامردمی ها را
ببین این کج رهی ها
کج سری ها
کج دمی هارا
چو گاو پیر عصاری که می گردد به دور خویشتن آهسته و غمناک
ببین این دور خود بیهوده گشتن را
به روی چینه های خاک
تراشیدن
پرستیدن
شکستن را
بیا فریاد کن ...فریادکن ....فریاد کن فریاد
کجائید آی رهپویان بی آرام فصل عشق؟
کجائید ای درختان بلند دشت زیبایی ؟ ....
بیا با بانگ درد آمیز خود در این شب تاریک و ظلمانی
بگو با کج ره اندیشان سوداهای شیطانی: چه شد قرآن؟ چه شد قرآن؟
چه شد این تگ چراغ روشن شب های طوفانی؟
*******
بیا فریاد کن....فریاد کن.....فریاد....کجائید ای درختان بزرگ جنگل تاریخ ؟
چرا دیگر نمی آید به گوش از کعبه بانگ هم صدائی ها؟....فرو خشکید آیا چشمه ی تکبیر؟
اذان آن شعله دیرین ایمان نیز شد خاموش؟ فراموش شما شد آیه های صبح و پیروزی.....

محمد (ص)از حرا یک باردیگر ...فرود آ و ببین قرن سیاه جاهلیت را
چه قرن وحشت انگیزی....تمام بوته های سبز گلزار شرف پژمرد
محبت مُرد....جهان دریای ِ آدم های خصم جان ِ یکدیگر ....کنون از شرق و غرب مقتل انسان

محمد (ص)، لات و عزی حکم می رانند
و هر دستی ز هر سنگی خدایی تازه میسازد
محمد (ص) باغبان خسته جان دشت تاریخ بشر......برخیز....بنگر....آه...
که آتش می کشد در کام خود گلبوته های باغ قرآن را
محمد (ص) از حرا یک بار دیگر.....

"از کتاب کعبه در زنجیر"

من درختم تو باهار

User Rating: 0 / 5

بسم الله الرّحمن الرّحیم

وقتی از دل چوب سفت و سخت، شکوفه های نرم و لطیفی اینچنین درمی آید.. شاخه حمایت میکند و شکوفه ها خوشحالند. تلفیق و کنار هم قرار گرفتن این دو..

به نظر میرسد زوجیت نیز چیزی شبیه همین مسأله(پدیده) باشد.
"أَوَلَمْ يَرَوْا إِلَى الْأَرْضِ كَمْ أَنبَتْنَا فِيهَا مِن كُلِّ زَوْجٍ كَرِيمٍ"
آیه ۷ سوره مبارکه شعراء

گفته اند انسان کامل نیز آن است که بتواند هم صفات جمالی، و هم صفات جلالی خداوند را در خود به منصه ظهور برساند.
عاشقم بر قهر و بر لطفش به جدّ
بوالعجب من عاشق این هر دو ضد

تو چه دانه ای هستی؟

User Rating: 0 / 5

بسم الله الرّحمن الرّحیم
"وَ الَّذي نَزَّلَ مِنَ السَّماءِ ماءً بِقَدَرٍ فَأَنْشَرْنا بِهِ بَلْدَةً مَيْتاً کَذلِکَ تُخْرَجُونَ"

و همان که از آسمان آبی (به صورت باران و برف و تگرگ) به اندازه معین (طبق اقتضای حکمت بالغه) فرو فرستاد ، پس به سبب آن سرزمینی مرده را (به واسطه رویاندن گیاهان و درختان) زنده کردیم این گونه (شما نیز در روز قیامت از دل خاک ها) بیرون آورده می شوید.
آیه ۱۱ سوره مبارکه زخرف

بخش آخر آیه به قیامت اشاره دارد و برانگیخته شدن ما انسان ها. می گوید همانگونه که زمین مرده را با رویاندن گیاهان زنده می کنیم، وقتی بارانِ قیامت باریدن بگیرد، دانه هایی را که در زمینِ وجودتان کاشته اید، از دل خاک بیرون می آوریم. یعنی ظرفیت و توانی که هر انسانی در این دنیا در خود ایجاد کرده، در قیامت به ظهور میرسد.
تفاوت در کاشتن سنگ است و دانه لوبیا!
قالب دنیا بلد میّت است برای همین ممکن است متوجه اینگونه تفاوت ها نشویم. درواقع انسان های آگاه ظرفیت توانی را در خود ایجاد می کنند و با آنْ متمایز می شوند که از جنس تفاوت های ظاهری نیست.
در قیامت که حق بر همه باریدن می گیرد و دانه وجود ما شروع به روییدن میکند، می بینیم که بعضی سنگ کاشته اند، بعضی دانه لوبیا. بعضی بوته توت فرنگی می شوند و میوه ی جالبی می دهند، بعضی دانه خرما که تبدیل به نخلی بزرگ و پرثمر می شوند...

علی الخصوص

User Rating: 0 / 5

حکایتی از باب هفتم گلستان در ارتباط با مطلب «یکی بود و بس بود...»


یکی از فضلا تعلیم ملک زاده‌ای همی‌داد و ضرب بی محابا زدی و زجر بی قیاس کردی. باری پسر از بی طاقتی شکایت پیش پدر برد و جامه از تن دردمند بر داشت پدر را دل به هم بر آمد. استاد را گفت که پسران آحاد رعیت را چندین جفا و توبیخ روا نمیداری که فرزند مرا، سبب چیست؟ گفت سبب آن که سخن اندیشیده باید گفت و حرکت پسندیده کردن همه خلق را علی العموم و پادشاهان را علی الخصوص به موجب آن که بر دست و زبان ایشان هر چه رفته شود هر آینه به افواه بگویند و قول و فعل عوام الناس را چندان اعتباری نباشد.
اگر صد ناپسند آمد ز دوریش 
رفیقانش یکی از صد ندانند
وگر یک بذله گوید پادشاهی 
از اقلیمی به اقلیمی رسانند
پس واجب آمد معلم پادشه زاده را در تهذیب اخلاق خداوند زادگان، انبتهم الله نباتا حسنا اجتهاد از آن بیش کردن که در حقّ عوام.
چوب تر را چنانکه خواهی پیچ 
نشود خشک جز به آتش راست

 

محبوبِ رضا(ع)

User Rating: 0 / 5

در میان زیارات و ادعیه ای که از امامان معصوم به دست ما رسیده، دعاهایی هستند بسیار ویژه، از امام رضا(ع) در حق امام زمان(عج). یعنی امام رضا(ع)، در محضر خدا برای فرزندشان دعا می کنند و از همین‌جا می توان فهمید ایشان چقدر به شخصِ حضرت حجت ارادت دارند.

یکی از این دعاها فراز جالبی دارد:
اللّهم...واجعَلْنا ممّن تنتَصِرُ به لدینِک، و تُعزُّ به نصرَ ولیِّک. ولاتسْتَبْدِلُ بنا غیرَنا، فانَّ استِبْدالَک بِنا غیرَنا علیک یَسیرٌ، و هو علینا کثیرٌ.
بارخدایا! قرار ده ما را از آنان که به وسیله او یاری می‌رسانی بر دینت، و عزیز می‌گردانی به وسیلهٔ او یاری ولیّت را، و دیگران را بر ما برای این امر جایگزین مکن، براستی که جایگزین کردن دیگران بر ما برای تو آسان است، ولی برای ما بسیار ناگوار است.

یعنی حضرت رضا(ع) می‌فرمایند: خدایا با ما حضرت حجتت رو یاری کن و با ما به ولیّت عزّت بده؛ کاری نکن که غیر ما واسطهٔ این کار شود، چون این کار را با دیگران انجام دادن، برای تو خیلی آسونه ولی برای ما خیلی گرون تموم میشه ...

کسی که رسم سفر می‌نهاد اول بار
چگونه ریشه برید از دیار و رشتهٔ یار
بر آن سرم که گر اشکم مدد کند ناچار
به یاد یار و دیار آن چنان بگریم زار
که از جهان ره و رسم سفر براندازم

۱: این دعا در مفاتیح دقیقاً بعد از دعای عهد قرار دارد. توصیه می‌کنمَش.
۲: ارتباط دارد با سوره مبارکهٔ روم و آیهٔ آخرش: «فاصْبِر إنَّ وعدَ اللهِ حقُّ و لایَسْتَخِفَّنَّکَ الَّذینَ لا یوقِنون»