ساز بندگی

User Rating: 0 / 5

هو العزيز

image1

هر كدوم از ما آدم ها، يه ريتمي داريم! شايد بهتر باشه بگم يه طول موج!

خلقت، گستره وسيعي از مخلوقاته كه هر كدوم ويژگي هاي خاصي دارند و تجلي بخش بعضي از صفات خدا هستند در حد خودشون؛ انگار هر مخلوقي يه طول موج خاص داره از طيف وسيع و بي نهايت خلقت! و حاصل كنار هم بودن همه موج ها، ميشه موسيقي بي نظيرِ آفرينش...

هرچي خالص تر و صاف تر و بي پارازيت تر، قشنگ تر.

براي همينه كه بعضي چيزا حال ما رو خوب ميكنه و بعضي چيزا بهم ميريزدمون؛ آخه وقتي طول موجمون شبيه چيزي باشه، منطبق ميشه به روحمون و ساز دلمون كوك ميشه... برعكس، با بعضي چيزا ساز دلمون فالش ميزنه و حالمون خراب ميشه!

هركس بايد حواسش باشه كه فالش نزنه ساز دلش... درسته توي نظام خلقت پارازيت ها به اين راحتي خدشه اي وارد نميكنند ولي خب همين كه باعث ميشه حالمون خوب نباشه بده ديگه! اين روحي كه خداوندِ عالم، خالص آفريده رو بايد خالص نگهش داريم و پارازيت هاش رو حذف كنيم...

البته كه اجراي بي نقص موسيقي بي بديل آفرينش، رهبر ميخواد... تا كوك باشه ساز دل همه و خوب باشه همه چيز...

ولي الان وظيفه ما تا اومدن رهبر و محقق شدن دنيايي كه وعده داده شده، اينه كه حواسمون به خلوصمون باشه... به خذف پارازيت ها... و به درست بودن طول موجمون!

ماه رجب ماه تهذيب و خود سازيه، ماه توبه و استغفار... ماه سپردن يه روح پر از پارازيت به دست خالقش كه كوك كنه سازشو و خالص كنه طول موجشو! تا هم نوا بشه با خلقت و درست انجام بده وظيفه اي كه براش آفريده شده رو...

خدايا! كوك كن ساز دل همه بنده هاتو و خالص كن طول موج روحمونو... تا وقتي رهبرمون مياد، فالش نزنيم و بودنمون بهتر از نبودنمون باشه!

 

اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ صَبْرَ الشَّاكِرِينَ لَكَ وَ عَمَلَ الْخَائِفِينَ مِنْكَ وَ يَقِينَ الْعَابِدِينَ لَكَ، اللَّهُمَّ أَنْتَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ وَ أَنَا عَبْدُكَ الْبَائِسُ الْفَقِيرُ وَ أَنْتَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ وَ أَنَا الْعَبْدُ الذَّلِيلُ، اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِه وَ امْنُنْ بِغِنَاكَ عَلَى فَقْرِي وَ بِحِلْمِكَ عَلَى جَهْلِي وَ بِقُوَّتِكَ عَلَى ضَعْفِي يَا قَوِيُّ يَا عَزِيزُ، اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِه الْأَوْصِيَاءِ الْمَرْضِيِّينَ وَ اكْفِنِي مَا أَهَمَّنِي مِنْ أَمْرِ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ.

بهار و ذکر

User Rating: 0 / 5

و خدا گفت: مَن شَغَلَ بِذِكْري عَنْ مَسألتي أعطَيتُه اَفضَلَ ما اعْطي مَن سَألَني...

IMG 3452

'بهار' چنان مسحور كننده است كه در آن، جز جمال خالق نبيني و جز حمدش نگويي و جز ذكرش بر زبان نياوري...

و دست به سويش گشايي...

و مگر جز اين است كه هركس جز او نبيند و جز شكر او نگويد و جز از او طلب نكند، شكوفه بارانش ميكند...؟!

فَالْمُورِیَاتِ قَدْحًا

User Rating: 0 / 5

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم

گاهي چيزي آنقدر به عمق قلب آدم نفوذ ميكند كه شرح دادنش سخت ميشود!

چند هفته قبل بود كه در نيمچه نسشتمان، سميراي عزيز سوره عاديات خواند و فقط چند دقيقه شرح آن را برايمان گفت... اما همين كافي بود تا برسد به عميق ترين نقاط قلبمان!

وَالْعَادِیَاتِ ضَبْحًا

سوگند به اسبان دونده (مجاهدان) در حالي كه نفس زنان پيش ميرفتند

فَالْمُورِیَاتِ قَدْحًا

و سوگند به افروزندگان جرقه آتش (در برخورد سم هايشان با سنگ هاي بيابان)

آدم هرچه سريع تر بدود و براي رسيدن به هدفش بيشتر بتازد اصطكاكش با محيط بيشتر ميشود!... جرقه ميزند... و اگر نتواند جرقه ها را سرد كند، آتش ميگيرد...!

امروز كه روز پيامبر (ص) است و سبط اكبرشان؛ عجيب اين آيات سوره عاديات در ذهنم پررنگ اند! مگر كسي بيشتر از خاندان حضرت رسول در زندگي مجاهدت كرده است؟! پس چطور اينقدر آرام اند...؟ مگر نه اينكه اصطكاك با محيط آزارانده است و دل آدم را به درد مي آورد؟

عجيب بي نظيراند اين خاندان...

از خودشان آرامش طلب كنيم و صبر

صبر اگر نباشد، اصطكاك صيقلمان كه نميدهد هيچ، آتشمان هم ميزند!

الّهم ارزقنا صبراً جمیلاً…

و الفجر...

User Rating: 0 / 5

بسم الله الرحمن الرحیم

سوگند به فجر…

سوگند به شب‌های دهگانه…

سوگند به شفع و وتر…

سوگند به شب تار هنگامی که برود…

هَلْ فِي ذَلِكَ قَسَمٌ لِذِي حِجْرٍ ﴿۵﴾

یک- ذی حجر یعنی کسی که در زندگی‌اش سنگ چین داد، از همین سنگ چین‌هایی که مرز را مشخص می‌کند! یعنی کارهایش چهارچوب دارد و می‌داند در مواجهه با هر رویدادی چه می‌کند.

حتی زمانی که روزگار مثل ده شبِ متوالی (بدون روز)، گرفته است و سخت، باز هم از چهارچوبش خارج نمی‌شود.

دو- شفع، زوجیتی است که یکی بالاتر است و دست دیگری را می‌گیرد… و وتر یکی است و همه به آن متصل اند.

عالم همه شفع است و خدا وتر؛ بدون شفیع داشتن نمی‌شود به وتر رسید!

سه- الَّذِينَ طَغَوْا فِي الْبِلَادِ همان هایی هستند که سنگ چین ندارند! از چهارچوب خارج می‌شوند و فساد به پا می‌کنند…

اما… إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصَادِ

این را هم ذی حجر باید بدانند هم الذین طغوا! ذی حجر باید همیشه به یاد داشته باشد که خدا حاضر است و ناظر و خیالشان راحت باشد. طغیان‌گرها هم بدانند که از تازیانه عذاب خدا هیچ مفسدی در امان نیست!

ویژگی اصلی انسان این است که: 

…إِذَا مَا ابْتَلَاهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَنَعَّمَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَكْرَمَنِ ﴿۱۵﴾ وَأَمَّا إِذَا مَا ابْتَلَاهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَهَانَنِ ﴿۱۶﴾ كَلَّا…!

و علت آن اکرام نکردن یتیم است!

[یتیم کسی است که از اصلش جا مانده، پدر ندارد و کسی نیست که راه و چاه را نشانش دهد؛ یتیم اکرام می‌خواهد! کسی را می‌خواهد که هم قدش بشود، دستش را بگیرد و بالایش ببرد…]

چهار- ذی حجر که باشی، می‌شوی نفس مطمئنه…

يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ﴿۲۷﴾ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً ﴿۲۸﴾فَادْخُلِي فِي عِبَادِي ﴿۲۹﴾وَادْخُلِي جَنَّتِي ﴿۳۰﴾

ذی حجر که باشی، عبد می‌شوی؛

و حسین(ع) ابا عبد الله است…

 

عید ولایت مبارک

User Rating: 0 / 5

بِسْمِ الله الرَّحْمانِ الرَّحیمِ

عید ولایت مبارک :)

فکر کردم در باره این روز عزیز چه بنویسم و چگونه تبریک بگویم…؟ 

نمی‌خواهم در روز عید بروم سراغ نامهربانی‌های این روزهای بشر و دل‌هایی که هنوز در طلب حضور امام یک صدا نشده‌اند!

می‌خواهم شادی‌ام را با شما قسمت کنم! از اینکه خدا بر ما منت نهاده و برایمان پس از پیامبرش امام فرستاده… که گم نشویم و بیراهه نرویم؛ که دلمان قرص باشد به حضور کسی که عین حقیقت است و راه نجات از تاریکی دنیا به سوری نور آسمان‌ها و زمین…

کسی که کمکمان کند به وصیت پیامبرش عمل کنیم [مَعاشِرَالنّاسِ، تَدَبَّرُوا الْقُرْآنَ وَ افْهَمُوا آیاتِهِ وَانْظُرُوا إِلی مُحْکَماتِهِ وَلاتَتَّبِعوا مُتَشابِهَهُ، فَوَالله لَنْ یُبَیِّنَ لَکُمْ زواجِرَهُ وَلَنْ یُوضِحَ لَکُمْ تَفْسیرَهُ إِلاَّ الَّذی أَنَا آخِذٌ بِیَدِهِ وَمُصْعِدُهُ إِلی وَشائلٌ بِعَضُدِهِ…]

کسی که تنها راه رهایی از خسران است [بِسْمِ الله الرَّحْمانِ الرَّحیمِ، وَالْعَصْرِ، إِنَّ الْإِنْسانَ لَفی خُسْرٍ، إِلاّ عَلیّاً الّذی آمَنَ وَ رَضِی بِالْحَقِّ وَالصَّبْرِ]

خدا را شکر برای نعمت بی‌نظیر ولایت…

روزی که خدا نعمت را بر بندگانش تمام کرده، بدون شک عید فرخنده‌ای است؛

خدایا به برکت این روز یاریمان کن لایق و قدردان تمام نعمت‌هایت باشیم…

عیدتان باز هم مبارک

یا علی

تولدت مبارک

User Rating: 0 / 5

باشگاه قرآنی نورِ عزیز؛

سلام :)

تولدت مبارک…

تو را از وقتی شناختم، نقش پررنگی در روزگارم داشته‌ای و بارها حال دلم با دیدنت خوب شده؛

خدا را شکر برای همه نعمت‌هایی که بی حساب روزیمان می‌کند

تولدت بهانه خوبی است تا از تمام آن‌هایی که برای بزرگ شدن و قد کشیدنت با جان و دل تلاش کرده‌اند از عمق قلبم تشکر کنم و آرزو کنم که همواره زیر سایه‌ی نورانی قرآن بالنده باشی

تولدت بر همه‌ی ما مبارک

پ.ن. اعضاء عزیز باشگاه، اعیادتان مبارک و ایام به کام

شب قدرِ شیمیایی!

User Rating: 0 / 5

unknown copyهو الشّافی

امسال شب نوزدهم ماه مبارک، زمانی بود که من باید شیمی دارویی می‌خواندم برای امتحان! 

همین طور که فرمول شیمیایی ترکیبات دارویی را حفظ می‌کردم و به خاطر می‌سپردم که در شرایط مختلف چه بلایی بر سر این داروها می‌آید، به شب قدر هم فکر می‌کردم! و این که دعاهایم را چطور جمع بندی کنم و چه بخواهم و اصلا چه کنم؟!

و شب قدرم شیمیایی شد…

داروها ترکیباتی هستند که ‘در شرایطی خاص’ اثری که ما می‌خواهیم (برای بهبود بیماری‌ها) را اعمال می‌کنند؛ این ترکیبات در محیط‌های مختلف ممکن است (به احتمال زیاد!) یا ‘بی اثر’ شوند و یا حتی ‘سمّی’!

خیلی به این مسئله فکر کردم که شرایطِ محیط بر آدم‌ها چقدر موثر است؟ حتما موثر است که برخی آن را بهانه‌ می‌کنند و پاسخ می‌شنوند که أَلَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللَّهِ وَاسِعَةً فَتُهَاجِرُوا فِيهَا…

ممکن است محیط، آدم‌ها را هم بی‌اثر کند یا حتی مخرّب و مضرّ! اما تفاوت آدم‌ و دارو در داشتن ‘اختیار’ است و قدرت انتخاب محیط.

باز هم فکر کردم به این که چرا آدم‌ها تاثیر می‌پذیرند و باید چه کرد…؟

داروها زمانی تاثیر می‌گیرند که در ساختارشان قسمت(های) واکنش پذیر وجود داشته باشد، بخش‌هایی که به اندازه‌ی کافی مستحکم نیست!

خب آدم هم همینطور است… نه؟

پس یا باید محیط کاملا مناسب باشد یا ساختار به قدر کافی مستحکم؛ هر کدام لنگ بزند یا آدم بی اثر می‌شود یا سمی!

دعای این شب‌هایم برای همه‌ی کسانی که دغدغه مفید بودن (به درد بوخور بودن!) دارند، این است که خودِ خدا دستشان را بگیرد و محیط را برایشان مساعد کند و کمکشان کند سوراخ‌های وجودشان به حداقل برسد، پایدار شوند و شبیه به انسان کامل… .

درباب عشق و عمل...

User Rating: 0 / 5

«لا يَقِلُّ عَمَلٌ معَ التَّقوي و كيَفَ يَقِلُّ ما يُتَقَبَّلُ؟»

هيچ عملي همراه با تقوا، اندك نيست، چگونه چيزي كه قبول مي شود، كم شمرده شود؟

نهج البلاغه-حكمت٩٥

برسان سلام ما را...

User Rating: 0 / 5

بهار كه ميشود،
قاصدك ها كه از راه ميرسند،
من با دلي شاد و مطمئن حرف هايم را در گوششان زمزمه ميكنم... و به سويت ميفرستمشان،
باور دارم كه ميدانند كجايي حضرت پدر...

امید بهار

User Rating: 0 / 5

بعضی چیز‌ها همیشه برای من معنای دیگری داشته اند!
مثلا همین گل‌های به‌ژاپنیِ خوش رنگِ زیبا... خیلی دوستشان دارم و دیدنشان واقعا شادم می‌کند؛ اما فارغ از همه‌ی چشم (و روح) نوازی‌ شان، در من مفهوم «آغازگری» را تداعی می‌کنند...
در روز‌‌هایی که هنوز هوا زمستانی است و باد و باران ادامه دارد این گل‌های زیبا، محکم و استوار می‌آیند که رنگی بر طبیعت خاکستری زمستان بپاشند و امید بهار را زنده کنند.
وقتی هنوز درختی جوانه نزده و خواب زمستانی پایان نیافته است، این رویش در لابه‌لای شاخ و برگ‌های خشکیده، نوید بهار را می‌دهد...
این گل‌های دوست داشتنی نه از سرما هراسی دارند و نه از تنهایی! به آنچه باور دارند عمل می‌کنند. اینها یقین دارند بهار آمدنی است و خودشان پیش قدم می‌شوند، می‌رویند که طبیعت را بیدار کنند و امیدوار به آغاز بهار...
مثل یک پیامبر؛ مثل رهبر یک انقلاب...
برای آغاز مهم نیست یک گلِ زیبای لطیف باشی یا یک درخت با تنه‌ای قطور! مهم این است که یقین داشته باشی و ریشه‌ات محکم باشد. خیالت که از ریشه راحت شد، نه از هوای سرد زمستان می‌ترسی و نه از باد و باران... محکم قدم در راه می‌گذاری و آغازگر جریانی می‌شوی مانند بهار.

و خدا نشانه‌ها را پیش چشمانمان قرار داد، باشد که پند بگیریم و بیاموزیم...

این روز‌ها حسنات کم رنگ شده اند، زمستان است، دنیا خاکستری است! چقدر خوب می‌شد اگر هر یک از ما میتوانستیم جریانی را آغاز کنیم، فقط برای زنده ماندن امید بهار... کاش زود تر بهار می‌آمد...

پ.ن. هستند کسانی که هم‌اکنون در تکاپوی رویش اند و ریشه‌هایشان را محکم کرده اند، کسانی که از هر فرصتی برای یادآوری نشانه های بهار استفاده می‌کنند، کسانی که صبر پیشه کرده و کریمانه مهربانند... خدا خفظشان کند و بر توفیقاتشان بیفزاید.

ایمان

User Rating: 0 / 5

به خودم و نق زدن‌هایم که نگاه میکنم، یاد قوم بنی اسرائیل می‌افتم!
از پس هر نشانه‌ای به دنبال دیگری می‌گردم…
غافل از اینکه اگر تا کنون به آنچه می‌دانستم «عمل» کرده بودم روزگارم به از این بود!
بهانه می‌آورم… بهانه‌ مطمئن نبودن! بهانه شک داشتن! بهانه فقدان راهنما!
ولی نه…
مشکل اینها نیست؛
همه چیز سر جای خودش نشسته…
همه نشانه‌ها به یک سمت است…
مشکل اینجاست! مشکل من ام! مشکل… ایمانی است که لنگ می‌زند!
مگر نه اینکه ایمان قلب را محکم می‌کند؟ مگر نه اینکه امنیتی که به دنبالش می‌گردم ریشه اش ایمان است؟ مگر نه اینکه ایمان که باشد قدم‌های آدم استوار می‌شوند؟
ایمان…
عمل…
چقدر «ایمان، تقوا، عمل صالح» که جواب نیمی از سوالات کتاب دینی‌مان بود را خواندیم و حفظ شدیم و… نفهمیدیم!
دل باید پر از امنیت و عشق باشد…
وقتی دل اینگونه شد، آنوقت کارها می‌شوند «عمل صالح»… آنوقت اعمال، رساننده می‌شوند… و همه چیز خوب خواهد شد!

يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً فَادْخُلِي فِي عِبَادِي وَادْخُلِي جَنَّتِي