عارفانه‌های حاج اسماعیل دولابی

User Rating: 0 / 5

غصّه‎های دنیا را به کسی نگو. با بزرگان بنشین، غصّه‎ات از بین می‎رود. در مجلس عزای امام حسین عليه‌السّلام بنشین، غصّه‎ات زایل می‎شود. بشر به خاطر فراموش کردن خدا و ضعف ایمان آن‌قدر ترسو شده است که می‎گویند دو نفر که با هم راه می‎رفتند، صدای شلیک گلوله‎ای را شنیدند. یکی از آنها به دیگری گفت: تیر به تو خورد؟ او گفت نه، اوّلی گفت پس حتماً به من خورد؛ افتاد و مُرد. اگر رفیقش یک مؤمن قوی بود، می‎گفت به من خورد؛ تو بنشین، چیزی نیست. قیمت انسان به سکون اوست. به خودت کمک کن. چرا هِی به این در و آن در می‎زنی و به این و آن می‎گویی؟ یک «عیب ندارد» به خودت بگو. بگو اینکه چیزی نیست. با همین حرف همه‎ی آن غصّه‎ها و ترس‎ها باطل می‎شود.

خطبه ۹

User Rating: 0 / 5

خطبه ۹ نهج البلاغه 

وَ مِنْ كَلامٍ لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ 
وَ قَدْ اَرْعَدُوا وَ اَبْرَقُوا ، وَ مَعَ هَذَيْنِ الْاَمْرَيْنِ الْفَشَلُ ، وَ لَسْنَا نُرْعِدُ حَتَّی نُوقِعَ ، وَ لَا نُسِيلُ حَتَّی نُمْطِرَ .
ترجمه فارسي خطبه 9
واز سخنان آن حضرت عليه السّلام است

همانند تندر خروشيدند و چون آذرخش شعله افكندندو همراه اين دو کار سستي است.ما تا حمله نبريم

نمى خروشيم، و تا باران نباريم سيل جـارى نمى كنيم.

خلت ابراهیمی

User Rating: 0 / 5

ذی الحجه ماه ابراهیم خلیل الرحمان علیه السلام است که پدر ماست. یعنی قبل از انا و علی ابوا هذه الامه به نص صریح قرآن کریم پدر ما بوده است.

این متن دوست داشتنی را از قول استاد میرباقری در مورد ایشان گذاشتم. نوش جان

در روایتی نورانی آمده است که خدای سبحان ابراهیم خلیل را برای چند خصوصیت که در او بود به خلت برگزید؛ یکی آنکه چون از غیر خدا نخواست و از غیر خدا نگرفت. اگر انسان از دست های دیگری گرفت آرام آرام به آنها مأنوس می شود و به آنها دل می بندد و آنها را دوست می دارد لذا از جدایی آنها مضطرب و نگران می شود و تعلق به آنها پیدا می کند؛ ولی اگر فقط از خدای متعال گرفت و از هر چه هم گرفت فقط دست حضرت حق را دید، این انسان به مقام محبت خدای متعال می رسد.

صفت دومی که در حضرت ابراهیم خلیل بود این بود که حضرت ابراهیم خلیل هیچ دستی را که به طرفش دراز شد رد نکرد. انسان اگر از دستهایی که به طرفش می آید غافل باشد خیال می کند اینها تصادف است ولی اگر موحد بود می فهمد همه دستهایی که به طرف انسان دراز می شود، در حالیکه حواله های خداست؛ خدای متعال می توانست این نیاز را یک جای دیگری ارجاع بدهد هیچ کاری هم برای خدای متعال ندارد. در روایت است که اگر شما سختتان بود خدای متعال دیگران را در مسیر رحمت خودش قرار می دهد. این دستان حواله های خدای متعال هستند و اگر انسان این حواله های الهی را دید و بعد از اینکه حواله ها به سراغ انسان آمد آنها را از روی محبت خدا رد نکرد ولو اینکه از پول گذشتن و از آبرو گذشتن و از امکانات گذشتن سخت است، اما با این حال اگر حواله های خدا را انسان رد نکرد و در راه محبت خدا این دست ها را خالی برنگرداند خدای متعال آن را می گیرد و به جای آن محبت خودش را می دهد. حضرت ابراهیم هیچ دستی را رد نکرد و از غیر خدا هم نخواست؛ البته در روایات دیگر نکات دیگری هم بوده که آنها هم خوب است آدم عمل کند.

صدر اخلاء وجود مقدس نبی اکرم و اهل بیت هستند. آن ها مطلقاً از غیر خدا نمی گیرند و هیچ دستی را در عالم رد نمی کنند «فَأَمَّا الْيَتِيمَ فَلَا تَقْهَرْ * وَأَمَّا السَّائِلَ فَلَا تَنْهَرْ» (ضحی/۹-۱۰) همه عالم سائل هستند در مقابل آنها و آنها هم خسته نمی شوند؛ ما هم باید این گونه باشیم. در روایت دیگری هم آمده است که خدای متعال ایشان را به مقام خلت برگزید زیرا حضرت ابراهیم در محبت خدا سجده های طولانی زیاد می کرد. در یک روایت دیگری که شاید سرآمد همه آن روایات باشد آمده است که خدای متعال ایشان را به خلت برگزید چون صلوات بر محمد و آل محمد زیاد می فرستاد. جمع این روایات این است که در سجده طولانی آدم زیاد صلوات بفرستد. علی ای حال این قدمی در وادی شکر است که انسان امکانات را از خدا ببیند و این حداقل آن است.

منبع: سایت آیت الله میرباقری: بررسی مقام شاکرین و مراحل آن / بررسی نعمت حقیقی ولایت در سوره مبارکه انسان 

شش حدیث

User Rating: 0 / 5

اكمل الناس عقلا أحسنهم خلقا .
امام جعفر صادق (ع) : عاقل ترین مردم خوش خلق ترین آنهاست .
اصول كافی ، ج 1 ، ص 27

ان المسلمین یلتقیان ، فافضلهما أشدهما حبا لصاحبه .
امام جعفر صادق (ع) : از دو مسلمان كه به هم برخورد می كند آن كه دیگری را بیشتر دوست دارد بهتر است .
اصول كافی ، ج 3 ، ص 193

من زار أخاه فی الله قال الله عز و جل : إیای زرت و ثوابك علی و لست أرضی لك ثوابا دون الجنة .
امام جعفر صادق (ع) : هر كسی كه برای خدا از برادرش دیدن كند ، خدای متعال فرماید : مرا دیدن كردی و ثوابت بر من است و به ثوابی جز بهشت برایت خرسند نیستم .
اصول كافی ، ج 3 ، ص 255

تصافحوا فإنها تذهب بالسخیمة .
امام جعفر صادق (ع) : با یكدیگر مصافحه كنید ، زیرا مصافحه كینه را می برد .
اصول كافی ، ج 3 ، ص 264

شیعتنا الرحماء بینهم ، الذین اذا خلوا ذكروا الله .
امام جعفر صادق (ع) : شیعیان ما با یكدیگر مهربانند ، چون تنها باشند خدا را یاد كنند .
اصول كافی ، ج 3 ، ص 268

من أحب الاعمال الی الله عز و جل إدخال السرور علی المؤمن : اشباع جوعته أو تنفیس كربته أو قضاء دینه .
امام جعفر صادق (ع) : از جمله دوست داشتنی ترین اعمال نزد خدای متعال شادی رسانیدن به مؤمن است و سیر كردن او از گرسنگی ، یا رفع گرفتاری او یا پرداخت بدهیش .
اصول كافی ، ج 3 ، ص 276

تحضیض طعام مسکین

User Rating: 0 / 5

 بسم الله

وَلَا یَحُضُّ عَلَی طَعَامِ الْمِسْکِینِ ﴿الحاقه: ٣٤﴾

وَلَا تَحَاضُّونَ عَلَی طَعَامِ الْمِسْکِینِ ﴿الفجر: ١٨﴾

 وَلَا یَحُضُّ عَلَی طَعَامِ الْمِسْکِینِ ﴿الماعون: ٣﴾

در جستجوی تحضیض می­خوانیم: حَضَّضَ‏- تَحْضِيضاً [حضّ‏]هُ على الأمر: او را بر آن امر وادار كرد، تشويق و ترغيب كرد

می فرماید نه تنها باید خودت به اطعام مسکین بپردازی، بلکه باید تحضیض داشته باشی افکار عمومی را متوجه مسکین­ها بکنی. قرآن علیه جامعه ای که نمازخوان است، اما مسکین برای او مهم نیست فریاد می­زند.

در قرآن اطعام از كارهاى پروردگار شمرده شده است: «...‌و هُوَ يُطعِمُ و لايُطعَمُ» (سوره انعام/14) ترك اطعام و حتى تشويق‌ نكردن به آن در كنار بى‌ايمانى به خدا قرار گرفته است: «اِنَّهُ كانَ لايُؤمِنُ بِاللّهِ العَظيم  و‌لا‌يَحُضُّ عَلى طَعامِ‌المِسكين» (حاقّه/ 33‌ـ‌34)

اطعام مسکین شرط عبور از گردنه عقبه " فَلَا اقْتَحَمَ الْعَقَبَهَ ﴿١١﴾ وَمَا اَدْرَاکَ مَا الْعَقَبَهُ ﴿١٢﴾ فَکُّ رَقَبَهٍ ﴿١٣﴾ اَوْ إِطْعَامٌ فِی یَوْمٍ ذِی مَسْغَبَهٍ ﴿١٤﴾ یَتِیمًا ذَا مَقْرَبَهٍ ﴿١٥﴾اَوْ مِسْکِینًا ذَا مَتْرَبَهٍ ﴿البلد: ١٦﴾" و عادت ابرار  "وَیُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَیٰ حُبِّهِ مِسْکِینًا وَیَتِیمًا وَاَسِیرًا ﴿الانسان: ٨﴾" و اعتنا نکردن به آن دلیل جهنمی شدن است "وَلَمْ نَکُ نُطْعِمُ الْمِسْکِینَ ﴿المدثر: ٤٤﴾" و در آيات 16‌ـ‌18 سوره فجر سختى معيشت را پيامد ترك اطعام يتيمان و مساكين برشمرده است.

پ.ن.1. در روایتى «محمّد بن مسلم» از امام صادق علیه السلام یا امام باقر علیه السلام نقل کرده: از آن حضرت درباره فقیر و مسکین سؤال کردند، فرمود: الْفَقِیرُ الَّذِی لایَسْأَلُ وَ الْمِسْکِینُ الَّذِی هُوَ أَجْهَدُ مِنْهُ الَّذِی یَسْأَلُ: «فقیر کسى است که سؤال نمى کند، و مسکین حالش از او سخت تر است، و کسى است که از مردم سؤال و تقاضا مى کند». «مسکین» است که، از ماده «سکون» گرفته شده، گویا چنین کسى بر اثر شدت فقر، ساکن و زمین گیر شده است. این روایت با آنچه در سوره «بقره» آیه 273 در تعریف «فقیر»  دیده مى­شود نیز سازگار است: لِلْفُقَراءِ الَّذینَ أُحْصِرُوا فی سَبیلِ اللّهِ لایَسْتَطیعُونَ ضَرْباً فِی الأَرْضِ یَحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ أَغْنِیاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ: انفاق براى فقیرانى است که، در راه خدا گرفتار شده اند، و آن چنان ظاهر خویش را حفظ مى­کنند که، جاهل از شدت عفت نفس آنان، چنین مى­پندارد غنى و بى­نیازند.

پ.ن.2. برنامه باشگاه برای اطعام و تحضیض اطعام چیست؟

فتح

User Rating: 0 / 5

بسم الله

فتح
 
عاشق سوره فتحم به هزار دلیل. اول اینکه نقل شده است پیامبر هنگام نزول این سوره به یارانشان فرمودند: سوره ای بر من نازل شد که نزد من محبوب تر و دوست داشتنی تر از همه آن چیزهایی است که خورشید بر آن تابیده است.
دوم اینکه هر وقت آشوب و مضطر و متزلزلم یادم می آورد که 
هُوَ الَّذِي أَنزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ لِيَزْدَادُوا إِيمَانًا مَّعَ إِيمَانِهِمْ
سوم اینکه هر وقت قصد فتح چیزی را دارم یادم میاید که
ولِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَكَانَ اللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمًا
چهارم اینکه

مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاء عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاء بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعًا سُجَّدًا يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِم مِّنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِي الْإِنجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَى عَلَى سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِيمًا

محمد پیامبر خدا، و کسانی که با او هستند بر کافران سختگیرند و با، یکدیگر مهربان. آنان را بینی که رکوع می کنند، به سجده می آیند و جویای فضل و خشنودی خدا هستند. نشانشان اثر سجده ای است که بر چهره آنهاست این است وصفشان در تورات و در انجیل، که چون کشته ای هستند که جوانه بزند و آن جوانه محکم شود و بر پاهای خود بایستد و کشاورزان را به شگفتی وادارد، تا آنجا که کافران را به خشم آورد خدا از میان آنها کسانی را که ایمان آورده اند و کارهای شایسته کرده اند به آمرزش و پاداشی بزرگ وعده داده است

بقیه اش را شماحدس بزنید😊

 

 

مومنانه...

User Rating: 0 / 5

اَللّهمَّ بِحَقِّ هذاالقُرآنِ وَ بِحَقِّ مَن اَرسَلتَه بِه وَ بِحَقِ کُلِّ مومنٍ مَدَحتَه ُ فیهِ وَ بِحَقِّکَ عَلَیهِم فلا اَحَدَ اَعرَفُ بِحَقِّکَ مِنکَ...

این عبارت اول  دعا در قرآن به سر شبهای قدر همیشه ذهنم را مشغول می کند... مومنانی که خدا در قرآن مدحشان کرده کیانند؟

مؤمن آل فرعون در قرآن که بعضی او را حزقیل نبی می دانند و بعضی از خویشاوندان یا مدیران سطح بالای فرعون، به خاطر سعی و پافشاریش در حمایت از دعوت حضرت موسی و تلاشش براى حفظ جان حضرت موسی، پيامبر زمانش، در 17 آیه در قرآن کریم مدح شده است:

«وَ قالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَكْتُمُ إيمانَهُ أَتَقْتُلُونَ رَجُلاً أَنْ يَقُولَ رَبِّيَ اللَّهُ وَ قَدْ جاءَكُمْ بِالْبَيِّناتِ مِنْ رَبِّكُمْ وَ إِنْ يَكُ كاذِباً فَعَلَيْهِ كَذِبُهُ وَ إِنْ يَكُ صادِقاً يُصِبْكُمْ بَعْضُ الَّذي يَعِدُكُمْ إِنَّ اللَّهَ لايَهْدي مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ كَذَّاب»؛ مرد مؤمنى از فرعونيان كه ايمانش را پنهان مى داشت گفت: «آيا مى خواهيد مردى را بكشيد كه مى گويد: پروردگار من خداى يكتاست و دليل هاى روشنى از جانب پروردگارتان آورده است، اگر دروغ مى گويد دروغش به گردن خود اوست و اگر راست مى گويد پاره اى از  وعده هايى كه داده است به شما خواهد رسيد، به راستى كه خدا اسرافكار دروغگو را هدايت نمى كند. ( 28 غافر) امام صادق علیه السلام مى فرمايد: قوم فرعون مؤمن آل فرعون را تكه تكه كردند، اما خداوند او را از اين كه ايمانش را از او بگيرند، حفظ فرمود.

و حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود: الصديقون ثلثه حبيب نجار مؤمن ال يس، و حزبيل مؤمن ال فرعون، و على بن ابى طالب مؤمن ال محمد عليهم السلام.

راستگويان در گفتار و كردار سه نفرند: حبيب نجار، مؤمن آل يس و حزبيل، مؤمن آل فرعون و على بن ابى طالب، مؤمن آل محمد عليهم السلام.

 

تفسير اثنا عشري، ج11، ص315

 

 

 

بلند شوید

User Rating: 0 / 5

تنها یک نصیحت..بایستید فکر کنید

قُل إِنَّما أَعِظُكُم بِواحِدَةٍ ۖ أَن تَقوموا لِلَّهِ مَثنىٰ وَفُرادىٰ ثُمَّ تَتَفَكَّروا ۚ ما بِصاحِبِكُم مِن جِنَّةٍ ۚ إِن هُوَ إِلّا نَذيرٌ لَكُم بَينَ يَدَي عَذابٍ شَديدٍ. 46 سبا

بگو: شما را تنها به یک چیز اندرز می‌دهم، و آن اینکه: دو نفر دو نفر یا یک نفر یک نفر برای خدا قیام کنید، سپس فکر کنید 

این دوست و همنشین شما [= محمّد] هیچ گونه جنونی ندارد؛ او فقط بیم‌دهنده شما در برابر عذاب شدید (الهی) است!

بخوان ....

User Rating: 0 / 5

در فضیلت سوره عنکبوت از پیامبر(ص) نقل شده است هر کس سوره عنکبوت را بخواند به تعداد همه مؤمنان و همه منافقان ده حسنه به او داده می‌شود.
*طبرسی، ترجمه تفسیر مجمع البیان، ۱۳۵۸ش، ج۸، ص۵.

همچنین از امام صادق(ع) روایت شده هر کس سوره عنکبوت و روم را در شب بیست و سوم ماه رمضان قرائت کند، سوگند به خدا که از اهل بهشت است و من هیچ‌کس را از این مسئله استثنا  نمی‌کنم و نمی‌ترسم که خداوند در این سوگند قاطعِ من، گناهی بر من بنویسد و مسلماً این دو سوره در پیشگاه خدا بسیار ارج دارد.
*صدوق، ثواب الاعمال و عقاب الأعمال، ص۱۰۹

از امام علی (ع) نقل است: هر کس در عصر سه بار آیات ۱۸-۱۷ سوره روم را بخواند، هیچ خیر و خوبی‌ای در آن شب از او فوت نمی‌شود و همه بدی‌ها و شرور، آن شب از او برداشته می‌شود و هر کس صبح‌گاه سه بار این آیات را بخواند نیز چنین بهره‌ای می‌برد.
*شیخ صدوق،امالی، ۱۳۵۸ش، ص۶۷۴

پیامبر اسلام(ص) فرمودند: هر شخصی سوره لقمان را بخواند؛ در قیامت لقمان با او دوست بوده و ده برابر اجر فردی که به خوبی‌ها عمل کرده و از بدی‌ها دوری نموده، به او پاداش داده می‌شود
*طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ۱۳۷۲ش، ج۸، ص۴۸۸

در فضیلت تلاوت سوره سجده نقل شده است هر کس سوره الم تنزیل (سوره سجده) و تبارک الذی بیده الملک (سوره ملک) را بخواند، مانند آن است که شب قدر را احیا گرفته است. همچنین روایت شده هر کس سوره سجده را هر شب جمعه بخواند، خداوند نامه اعمالِ او را به دست راست او می‌دهد و گذشته او را می‌بخشد و از دوستان محمد (ص) و اهل بیتش خواهد بود
*طبرسی، مجمع البیان، ۱۳۷۲ش، ج۸، ص۵۰۸

بر اساس حدیثی در کتاب مجمع البیان، اگر کسی سوره احزاب را بخواند و به خانواده‌ش بیاموزد، از عذاب قبر در امان است
*طبرسی، مجمع البیان، ۱۳۷۲ش، ج۸، ص۵۲۴.

الان در کدام سفری؟

User Rating: 0 / 5

ثُمَّ تَوَلَّى إِلَى الظِّلِّ فَقالَ رَبِّ إِنِّی لِما أَنْزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقیر؛ 24 قصص

سپس رو به سوى سایه آورد و عرض کرد: پروردگارا! هر خیری بر من فرستى، من به آن نیازمندم.

در حدیث معتبر از حضرت امیرالمؤمنین «علیه السلام» منقول است که: حضرت رسول «صلی الله علیه وآله وسلَّم» فرمود که هر که بسفری رود و با خود بردارد عصائی از چوب بادام تلخ و این آیات را بخواند...
هرکس به هر سفری می رود...

قوی امین

User Rating: 0 / 5

حتی برای مدیریت گوسفندها هم باید هم قوی باشی هم امین هم متخصص هم متعهد..

«إِنَّ خَیْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِیُّ الْأَمینُ» 26 قصص

از قول دختران چوپان بعد از مدیریت آب دادن گوسفندان توسط موسی به پدرشان: (موسی ) را بکار بگیر که بهترین کس برای بکار گرفتن قوی و امین است.

قُلْ مَا یَعْبَؤُاْ بِكُمْ رَبِّی لَوْلا دُعَآؤُكُمْ

User Rating: 0 / 5

قُلْ مَا یَعْبَؤُاْ بِكُمْ رَبِّی لَوْلا دُعَآؤُكُمْ – 77 فرقان

بگو: «اگر دعاى شما نباشد، پروردگارم هيچ اعتنايى به شما نمى‌كند».

دعا كليد عطاء و وسيله ي قرب الهى تعالى و مخّ عبادت و حيات روح و روح حيات است. دعا كوبه ي باب رحمت رحيميّه و سبب فتوح بركات شرح صدر و نور و ضياى سِرّ است . دعا موجب رسوخ حبِ ذكر الهى در دل، و مُنزِه نفس از رِين شواغل است. دعا توشه ي سالكان حرم كبرياى لايزال، و شعار عاشقان قبله ي جمال، دثار عارفان كعبه ي جلال است. دعا سير شهودى و كشف وجودى اهل كمال و تنها رابطه ي انسان با خداى متعال است .

در دعا بايد توجه داشت كه هيچگاه داعى با دست خالى بر نمی­گردد.  اصلاح جوهر نفس ناطقه و لسان استعداد است كه انسان آن را در دعا بر اثر تقرب به حق سبحانه تحصيل مى­كند.

علامه حسن زاده آملی

.....

User Rating: 0 / 5

وَقَالَ الرَّسُولُ يَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هَٰذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورًا 
 و پيامبر [خدا] گفت: «پروردگارا، قوم من اين قرآن را رها كردند.»

اول پاک شو...

User Rating: 0 / 5

بنابراین آن چیزى که در رأس همه امور است، براى همه ماها، اول تهذیب نفس است و در خلال آن تهذیب مردم است. اگر انسان خودش مهذب نباشد، نمی­تواند دیگران را تهذیب کند. حرف، اثر ندارد… تمام آن مسائلى که در اسلام [است‏] حتى مسائل سیاسی­اش، مسائل تهذیبى است، براى درست کردن آدم است. ما نباید همه مسائل را حالا دنبال مسائل سیاسى قرار بدهیم. باید همه مسائل را دنبال مسائل اسلامى و خصوصاً، این وجهه تهذیب مردم [قرار دهیم‏]. شما ملاحظه می­فرمایید که لحن قرآن در این باب از همه ابواب دیگر، زیادتر و بیشتر تأکید در آن دارد؛ چندین آیه قسم هست و بعدش «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاها - وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها»* این به ما می­فهماند که اساس مسائلى که همه چیز به آن درست‏ می­شود، آن تهذیب است و اساس همه مسائلى که انحرافى است، این عدم تهذیب است؛ بنابراین باید ما سرلوحه همه امورمان را این قرار بدهیم.

صحیفه امام، ج‏۱۵، ص ۵۰۶

*9 و 10 سوره مبارکه شمس

ذکر او...

User Rating: 0 / 5


حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام ) فرموده اند: در شگفتم برای کسی که از چهار چیز دل گرفتگی و بیم دارد، چگونه به چهار (ذکر) پناه نمی برد!*

۱-  در شگفتم برای کسی که ترس بر او غلبه کرده، چگونه به ذکر"حسبنا الله و نعم الوکیل" (۱۷۱ آل عمران) پناه نمی برد. در صورتی که خداوند به دنبال ذکر یاد شده فرموده است: فانقلبوا بنعمة من الله و فضل لم یمسسهم سوء (پس (آن کسانی که به عزم جهاد خارج گشتند، و تخویف شیاطین در آنها اثر نکرد و به ذکر فوق تمسک جستند) همراه با نعمتی از جانب خداوند (عافیت) و چیزی زاید بر آن (سود در تجارت) بازگشتند، و هیچگونه بدی به آنان نرسید.)

۲-  در شگفتم برای کسی که اندوهگین است چگونه به ذکر "لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین" (۸۷ انبیاء) پناه نمی برد. زیرا خداوند به دنبال این ذکر فرموده است: فاستجبنا له ونجیناه من الغم وکذلک ننجی المؤمنین «پس ما (دعای یونس را در اثر تمسک به ذکر یاد شده) استجابت کرده و از اندوه نجاتش دادیم و همین گونه مؤمنان را نجات می بخشیم.» (۸۸ انبیاء)

۳-  در شگفتم برای کسی که مورد مکر و حیله واقع شده ، چگونه به ذکر "افوض امری الی الله، ان الله بصیر بالعباد" (۴۴ غافر) ... پناه نمی برد. زیرا خداوند به دنبال ذکر فوق فرموده است: فوقاه الله سیئات ما مکروا «پس خداوند (موسی را در اثر ذکر یاد شده) از شر و مکر (فرعونیان) مصون داشت.» (۴۵ غافر) 

۴-  در شگفتم برای کسی که طالب دنیا و زیباییهای دنیاست چگونه به ذکر "ماشاءالله و لاقوة الا بالله" (39 کهف) پناه نمی برد، زیرا خداوند بعد از ذکر یاد شده فرموده است: «مردی که فاقد نعمتهای دنیوی بود، خطاب به مردی که از نعمتها برخوردار بود) فرمود:انْ تَرَنِ أَنَا أَقَلَّ مِنْکَ مالًا وَ وَلَداً فَعَسى‏ رَبِّی أَنْ یُؤْتِیَنِ خَیْراً مِنْ جَنَّتِکَ (عسی در آیه حتم و یقین است) اگر تو مرا به مال و فرزند، کمتر از خود می دانی پس (بدان  که) حتما خداوند مرا بهتر از باغ تو بدهد.»

*عَنِ الصَّادِقِ علیه السلام قَالَ‏: عَجِبْتُ لِمَنْ فَزِعَ مِنْ أَرْبَعٍ کَیْفَ لَا یَفْزَعُ إِلَى أَرْبَعٍ :

عَجِبْتُ لِمَنْ خَافَ کَیْفَ لَا یَفْزَعُ إِلَى قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ‏ فَإِنِّی سَمِعْتُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ بِعَقِبِهَا فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَ فَضْلٍ لَمْ یَمْسَسْهُمْ سُوءٌ 

وَ عَجِبْتُ لِمَنِ اغْتَمَّ کَیْفَ لَا یَفْزَعُ إِلَى قَوْلِهِ تَعَالَى لا إِلهَ‏ إِلَّا أَنْتَ‏ سُبْحانَکَ‏ إِنِّی‏ کُنْتُ‏ مِنَ‏ الظَّالِمِینَ‏ فَإِنِّی سَمِعْتُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ بِعَقِبِهَا فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَ نَجَّیْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَ کَذلِکَ نُنْجِی الْمُؤْمِنِینَ‏ 

وَ عَجِبْتُ لِمَنْ مُکِرَ بِهِ کَیْفَ لَا یَفْزَعُ إِلَى قَوْلِهِ تَعَالَى أُفَوِّضُ أَمْرِی إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِیرٌ بِالْعِبادِ فَإِنِّی سَمِعْتُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ بِعَقِبِهَا فَوَقاهُ اللَّهُ سَیِّئاتِ ما مَکَرُوا 

وَ عَجِبْتُ لِمَنْ أَرَادَ الدُّنْیَا وَ زِینَتَهَا کَیْفَ لَا یَفْزَعُ إِلَى قَوْلِهِ تَعَالَى ما شاءَ اللَّهُ لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ‏ فَإِنِّی سَمِعْتُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ بِعَقِبِهَا إِنْ تَرَنِ أَنَا أَقَلَّ مِنْکَ مالًا وَ وَلَداً فَعَسى‏ رَبِّی أَنْ یُؤْتِیَنِ خَیْراً مِنْ جَنَّتِکَ‏  وَ عَسَى مُوجِبَةٌ .

________________________________________
من لا یحضره الفقیه، ج4 ص 392-393،روایت شماره: 5835؛ خصال صدوق ، ج1 ص218-219؛ بحارالانوار، ج90 ص 184-185

لذت اُنس با قرآن

User Rating: 0 / 5

علامه مجلسي قدس‌سره در کتاب بحارالانوار نقل مي‌کنند:

در يکى از جنگ‏ها، تيري از طرف دشمن به عباد بن بشر که نگهبان بود زدند. او مشغول عبادت بود و چيزى نگفت. تير دوم را هم که زدند، چيزى نگفت و نماز خود را به سرعت تمام کرد. عمار ياسر از خواب بيدار شد و به او گفت: «چرا مرا بيدار نکردى؟» او در جواب گفت: «مشغول قرائت سوره کهف بودم و نمي‌خواستم آن را قطع کنم و اگر از حمله دشمن به مسلمين نمي‌ترسيدم، نمازم را سريع نمي‌خواندم»
بعضي افراد چنين لذتي از قرآن مي‌برند. اگر انسان در چينش عبارات قرآن دقت کند، درمي‌يابد آهنگى بر آن حاکم است که اگر کسى يک مقدار با آن آشنا شود به سرعت از دنيا، دل‌کنده مي‌شود. منتهي انس بايد به دل سرايت کند و مانند يک آتش، در سينه کار کند. نبايد دل انسان، مرده باشد تا لذت قرآن را بتواند بچشد.
نمونه ديگر، زماني است که مسلمان‏ها به حبشه رفته بودند و سوره مريم را براى پادشاه حبشه خواندند. او آن قدر تحت تأثير قرار گرفت که از آن‏ها درخواست کرد يک مقدار توضيح در مورد اسلام بدهند. آنها مقداري از اسلام گفتند. پادشاه گفت: «شما را به هيچ کس تحويل نمي دهم. مثل بقيه مردم، آزاد باشيد» لحن و سبک آيات اوليه سوره مريم، حالت خاصي دارد.
همه مشکل ما در تشتّت قوه وهميه است که با قرائت قرآن، مي‌شود آن تشتت را کم کرد؛ قواى وهمى را منسجم نمود و از تخيّل بيرون آمد.
منبع:
 

استفاده از اسباب رشد

User Rating: 0 / 5

خداوند متعال در قرآن کریم می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌فرماید:

إِنَّا مَکَّنَّا لَهُ فِی الْأَرْضِ وَ آتَیْناهُ مِنْ کُلِّ شَیْ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ءٍ سَبَبا؛ (۱)

ما برای ذوالقرنین امکاناتی فراهم کردیم، [برای این که توسعه پیدا کند و پیش برود،] سببی را برای رشد در اختیار او قراردادیم.

فَأَتْبَعَ سَبَبا؛(۲)

پس او تبعیت کرد.

از مجموع آیات، این چنین برداشت می‌شود: عمده کسانی که به حرکت در مسیر حق، موفق نمی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شوند، مربوط به این است که اگر اسبابی برای رشد آن‌ها فراهم می‌شود، اقدام‌های لازم را در قبال آن انجام نمی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهند. این غفلت (عدم تبعیت از سبب) برای سالک، عیب بزرگی است و باعث می‌شود زمان را از دست بدهد؛ مثلاً اگر کسی اقبال دل و حال عبادت پیدا کند، هم می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌تواند هشتاد درصد از آن اقبال استفاده کند و هم می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌تواند پنج درصد استفاده کند و می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌تواند اصلا استفاده نکند. در روایتی از نبیّ مکرم اسلام صلی‌الله‌علیه‌وآله آمده است:

إِنَّ لِرَبِّکُمْ فِی أَیَّامِ دَهْرِکُمْ نَفَحَاتٍ أَلَا فَتَعَرَّضُوا لَهَا؛ (۳)

همانا در ایام زندگی‌تان نفحاتی [از جانب حق تعالی به سوی شما] می‌وزد. آگاه باشید و خود را در معرض آن‌ها قرار دهید.

کمتر کسی است که سبب را متابعت کند. اشخاص، اوقات را در این زمینه از دست می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهند؛ امّا ذوالقرنین از امکانات به نحو احسن استفاده کرد. خلاصه این که همّت گماشت، عزم کرد و بهره برد.

 
 

 [۱] . سوره کهف، آیه ۸۴.
 [۲] . سوره کهف، آیه ۸۵.
[۳]. بحار، ج ۶۸، ص۲۲۱

منبع:http://bonyadhad.ir/5182

 

توفیق

User Rating: 0 / 5

خداوند متعال در قرآن کریم از زبان حضرت شعیب علیه‌السلام می‌فرماید:

وَ ما تَوْفیقی‌‌‌‌‌‌ إِلاَّ بِاللَّه‌‌‌‌‌‌؛ 

توفیقات من فقط از ناحیه پروردگار است.

براى رسیدن به خیر، توفیق لازم است. توفیق، امرى نیست که خود انسان به طور مستقیم آن را حاصل کند. توفیق، یعنى سامان‌یابی و هماهنگ شدن ابعاد و زوایایى براى رسیدن به مقصد که چه بسا خارج از دسترس و قدرت عبد است.

توفیق، روآوردن امورى است که متفاوت و دور از همدیگر هستند و باید سامان داده شوند تا با انسان، ارتباط پیدا کنند و انسان را به مقصدی که دارد نزدیک‌‌‌‌‌‌تر کنند. آن قدر این امور، زیاد هستند که تنظیم آن‌ها خارج از قدرت ما است. آن چه که در قدرت ما است، اموری مانند نماز اول وقت، شرکت نکردن در مجالس لهو و … است. خداوند متعال این‌چنین اعمالی را از انسان انتظار دارد. خداوند متعال به انسان نفرموده است که ابعاد و زوایاى توفیقى را به نفع خود سامان بده! خداوند متعال آن‌چه که از انسان مى‌‌‌‌‌‌خواهد، سامان‌یافتن امورى است که قدرت بر انجام آنها دارد و این که اوقات خود را به اهمال و فراموشى سپری نکند.

اگر انسان آن‌چه را که خداوند از او انتظار دارد انجام دهد، بقیه امور را خود خداوند درست مى‌‌‌‌‌‌کند. وقتی انسان، نماز اول وقت و مشابه آن را انجام داد، این نماز اول وقت به صورت زنجیره‌‌‌‌‌‌وار، ارتباط با امور دیگر پیدا می‌کند و با آن‌‌‌‌‌‌ها هماهنگ می‌شود.

عبد باید بخش اختیاری را از بخش غیراختیاری تمییز دهد و آن بخش اختیاری را انجام دهد. بعضی از افرادی که در این مسیرها قدم مى‌‌‌‌‌‌گذارند خلط بین مراتب می‌کنند؛ مثلا به یک روایت برخورد مى‌‌‌‌‌‌کند که مربوط به سرّ یک نبى بوده است و آن شخص می‌خواهد به آن عمل کند؛ در حالی که این عمل، مخصوص به مرتبه آن نبی بوده است.

به هر حال، خداوند متعال، حاکم بر تمام امور است. ما ضربه این را مى‌‌‌‌‌‌خوریم که آن‌چه بر عهده ما گذاشته شده است را خوب اجرا نکرده‌ایم. بعضى‌‌‌‌‌‌ها مى‌‌‌‌‌‌گویند: من ناامید هستم؛ چون موقع انعقاد نطفه، پدرم حالات خوبی نداشته است.

در جواب این افراد باید گفت: هزاران مشکل دیگر دارى‌‌‌‌‌‌ که با اختیار خود آن‌ها را ایجاد کرده‌ای؛ آنها را حل کن!

منبع:http://bonyadhad.ir/5236

 

زینت زمین

User Rating: 0 / 5

مثل زندگی دنیا، همانند آبی است که از آسمان نازل کرده‌ایم؛ که در پی آن، گیاهان (گوناگون) زمین -که مردم و چهارپایان از آن می‌خورند- می‌روید؛ تا زمانی که زمین، زیبایی خود را یافته و آراسته می‌گردد، و اهل آن مطمئن می‌شوند که می‌توانند از آن بهره‌مند گردند، (ناگهان) فرمان ما، شب‌هنگام یا در روز، (برای نابودی آن) فرامی‌رسد؛ (سرما یا صاعقه‌ای را بر آن مسلّط می‌سازیم؛) و آنچنان آن را درو می‌کنیم که گویی دیروز هرگز (چنین کشتزاری) نبوده است! این گونه، آیات خود را برای گروهی که می‌اندیشند، شرح می‌دهیم! 24 یونس 

یک سوء تفاهم بزرگ و رایج که ما را آسیب پذیر می کند این است که چیزهایی که مایه زینت زمین است را مایه آراستگی خودمان بدانیم.

چیزی از من بگیر...

User Rating: 0 / 5

خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكِّيهِمْ بِها وَ صَلِّ عَلَيْهِمْ إِنَّ صَلاتَكَ سَكَنٌ لَهُمْ وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ - 103 توبه

از اموالشان صدقه (زكات) بگير تا بدين وسيله آنان را پاك‌سازى و رشدشان دهى و بر آنان درود فرست (و دعا كن). زيرا دعاى تو، مايه‌ى آرامش آنان است و خداوند شنوا و داناست.

آيه در ماه رمضان سال دوّم هجرى در مدينه نازل شد و پيامبر فرمود: ندا دهند كه خداوند، زكات را نيز همچون نماز واجب ساخت. پس از يك سال نيز فرمان داد كه مسلمانان زكاتشان را بپردازند.

"عياشى ره از امام سجاد (ع) نقل نموده كه من ضامنم صدقه واقع نشود در دست بنده تا واقع شود در دست خدا و مراد از قول خداوند هو يقبل التّوبه عن عباده و يأخذ الصّدقات اين است و نيز از آن حضرت روايت شده است كه چون بسائل عطا مى‌فرمود دست او را مي­بوسيد عرض كردند چرا اينكار را مي­كنى فرمود براى آنكه صدقه واقع مي­شود در دست خدا پيش از دست بنده و هر چيزى ملكى موكلّ قبض دارد مگر صدقه كه در دست خدا واقع مي­شود راوى مي­گويد گمان مي­كنم او نان يا درهم را مي­بوسيد و در كافى و عياشى ره از امام صادق (ع) نقل نموده كه پدرم وقتى تصدّق مي­داد چيزي را مي­گذارد در دست سائل و بعد از او مي­گرفت و مي­بوسيد و مي­بوئيد آنرا و بسائل مسترد مي­فرمود."

پ.ن. یارسول الله... طلا و نقره و شتر و گاو و گوسفند و گندم و جو و خرما و كشمش نداریم... کاش چیزی داشتیم که از ما بگیری... خیالِ داشتن خرده علمی هست که کاش زکاتش را بگیری و رشدمان بدهی... و دعامان کنی... دعای تو خوب است... به آرامش بعد از دعای تو سخت محتاجیم...

اواصر

User Rating: 0 / 5


در آیه‌ی معروف سوره‌ی مبارکه‌ی اعراف میفرماید: «الّذین یتّبعون الرّسول النّبیّ الأمّیّ الّذی یجدونه مکتوبا فی التّوراة و الانجیل یأمرهم بالمعروف و ینهاهم عن المنکر و یحلّ لهم الطّیّبات و یحرّم علیهم الخبائث و یضع عنهم اصرهم و الأغلال الّتی کانت علیهم».157 اعراف

این واضح‌ترین آیه در قرآن برای آزادی است، که «اصر» را برمی­دارد. «اصر» آن طنابهائی است که به پایه‌ی خیمه می­بندند تا باد آن را نبرد؛ یعنی آن را متصل می­کند به زمین. «و لکنّه اخلد الی الأرض» 176 اعراف. این اخلاد الی الأرض است. «اواصر» ما آن چیزهائی است که ما را می­چسباند به زمین، مانع پروازمان می­شود. «غل» هم که غل است دیگر، غل و زنجیر است؛ که پیغمبر آمده است غل و زنجیر را بردارد. در همین آیه، قبل از آنکه «یضع عنهم اصرهم و الأغلال الّتی کانت علیهم» را بگوید، می­گوید: «و یحلّ لهم الطّیّبات و یحرّم علیهم الخبائث». خب، حلال و حرام یعنی چه؟ حلال و حرام یعنی حد گذاشتن، منع کردن؛ ممنوعیت همراهش است. از وجود محدودیت و ممنوعیت در ذهنمان، هنگامی که راجع به آزادی بحث می­کنیم، اصلاً ابا نداشته باشیم.۱۳۹۱/۰۸/۲۳

بیانات رهبری در چهارمین نشست اندیشه‌های راهبردی

اعراف

User Rating: 0 / 5


"اعراف" در اصل به معنى زمین­هاى برجسته است و با قرائنى که در آیات قرآن و احادیث پیشوایان اسلام آمده، روشن مى شود: مکان خاصى است میان دو قطب سعادت و شقاوت، یعنى بهشت و دوزخ که همچون حجابى میان این دو کشیده شده.

در بسیارى از روایاتى که از ائمه اهل بیت (علیهم السلام) نقل شده مى خوانیم: "نَحْنُ الاَعْرافُ"؛ (اعراف مائیم)1
یا: "آلُ مُحَمَّد هُمُ الاَعْرافُ"؛ (خاندان پیامبر(صلى اللهعلیه وآله) اعرافند)، (2) و مانند این تعبیرات.
و در بعضى دیگر از روایات مى خوانیم: ”هُمْ اَکْرَمُ الْخَلْقِ عَلَى اللّهِ تَبارَکَ وَ تَعالى”؛ (آنها گرامى ترین مردم در پیشگاه خدایند).3
و یا: ”هُمُ الشُّهَداءُ عَلَى النّاسِ، وَ النَّبِیُّونَ شُهَدائُهُم”؛ (آنها گواهان بر مردمند و پیامبران گواهان آنها هستند)4
و روایات دیگرى حکایت دارد: آنها پیامبران و امامان و صلحاء و بزرگانند.
ولى دسته دیگرى از روایات مى گوید: آنها واماندگانى هستند که بدى ها و نیکى هایشان مساوى بوده است یا گنهکارانى هستند که اعمال نیکى نیز داشته اند، مانند حدیثى که از امام صادق(علیه السلام) نقل شده که فرمود: ”هُمْ قَوْمٌ اسْتَوَتْ حَسَناتُهُمْ وَ سَیِّئاتُهُمْ فَاِنْ اَدْخَلَهُمُ النّارَ فَبِذُنُوبِهِمْ وَ اِنْ اَدْخَلَهُمُ الْجَنَّهَ فَبِرَحْمَتِهِ”؛ (آنها گروهى هستند که حسنات و سیئاتشان مساوى است، اگر خداوند آنها را به دوزخ بفرستد به خاطر گناهانشان است و اگر بهبهشتبفرستد به برکت رحمت او است.5
روایات متعدد دیگرى در تفاسیر اهل تسنن از “حذیفه”، “عبداللّه بن عباس”، “سعید بن جبیر” و امثال آنها به همین مضمون نقل شده است. 6
 از مجموع آیات و روایات چنین استفاده مى شود: “اعراف” گذرگاه سخت و صعب العبورى بر سر راه بهشتسعادت جاویدان است.
طبیعى است افراد نیرومند و قوى، یعنى صالحان و پاکان با سرعت از این گذرگاه ع     بور مى کنند اما افرادى که خوبى و بدى را به هم آمیختند، در این مسیر وا مى مانند.
همچنین طبیعى است که سرپرستان جمعیت و پیشوایان قوم در گذرگاه هاى سخت همانند فرماندهانى که در این گونه موارد در آخر لشکر راه مى روند تا همه سپاهیان بگذرند، در آنجا توقف مى کنند تا به کمک ضعفاى مومنان بشتابند و آنها که شایستگى نجات را دارند در پرتو امدادشان رهائى یابند.
بنابراین، در “اعراف” دو گروه وجود دارند، ضعیفان و آلودگانى که در رحمتند و پیشوایان بزرگى که در همه حال یار و یاور ضعیفانند، بر این اساس قسمت اول آیات و روایات اشاره به گروه نخستین یعنى ضعفا است و قسمت دوم اشاره به گروه دوم یعنى بزرگان و انبیاء و امامان و صلحا.
در بعضى از روایات نیز شاهد این جمع به خوبى دیده مى شود مانند روایتى که در تفسیرعلى بن ابراهیم از امام صادق(علیه السلام) نقل شده که فرمود:
“الاَعْرافُ کُثْبَانٌ بَیْنَ الْجَنَّهِ وَ النّارِ وَ الرِّجالُ الاَئِمَّهُ یَقِفُونَ عَلَى الاَعْرافِ مَعَ شِیعَتِهِمْ وَ قَدْ سَبَقَ الْمُوْمِنُونَ اِلَى الْجَنَّهِ بِلا حِساب...”؛ (اعراف، تپه اى است میان بهشتو دوزخ، و امامان، آن مردانى هستند که بر اعرافدر کنار شیعیانِ (گنهکارشان) قرار مى گیرند، در حالى که مومنان [خالص] بدون نیاز به حساب در بهشتجاى گرفته اند...).
بعد از آن اضافه مى کند: امامان و پیشوایان در این موقع به پیروان گناهکار خود مى گویند خوب نگاه کنید، برادران با ایمانخود را که چگونه بدون حساب به بهشتشتافته اند، و این همان است که خداوند مى فرماید: ”سَلامٌ عَلَیْکُمْ لَمْ یُدْخِلُوها وَ هُمْ یَطْمَعُونَ”؛ (یعنى آنها به بهشتیان درود مى فرستند در حالى که خودشان هنوز وارد بهشتنشده اند و آرزو دارند. 7
سپس به آنها گفته مى شود: دشمنان حق را بنگرید که چگونه در آتشند و این همان است که خداوند مى فرماید: ”وَ اِذا صُرِفَتْ اَبْصارُهُمْ تِلْقاءَ اَصْحابِ النّارِ قالُوا رَبَّنا لا تَجْعَلْنا مَعَ الْقَوْمِ الظّالِمینَ...”. 8
بعد به دوزخیان مى گویند: اینها (پیروان و شیعیانى که آلوده گناهانى بوده اند) همان ها هستند که شما مى گفتید: هرگز مشمول رحمت الهى نخواهند شد، (چگونه رحمت الهى شامل حال آنها شده)؟
و به این دسته از گنهکاران (که بر اثر ایمانو اعمال صالحى شایستگى عفو و آمرزش را دارند) از طرف امامان و پیشوایان دستور داده مى شود: “به سوى بهشتبروید نه ترسى دارید و نه غمى”.9

1). تفسیر “برهان”، جلد 2، صفحات 17، 18 و 19؛ “کافى”، جلد 1، صفحه 184، دار الکتب الاسلامیة؛ “بحار الانوار”، جلد 8، صفحات 338 و 339 و جلد 24، صفحه 249؛ تفسیر “عیاشى”، جلد 2، صفحه 19، چاپخانه علمیه تهران، 1380 هـ ق؛ تفسیر “فرات”، صفحات 143 و 144، مؤسسه چاپ و نشر، 1410 هـ ق.
(2). تفسیر “برهان”، جلد 2، صفحه 18؛ “الشیعة فى احادیث الفریقین”، صفحه 357، مطبعة امیر، طبع اول، 1416 هـ ق؛ “بحار الانوار”، جلد 8، صفحات 335، 336 و 337 و جلد 24، صفحات 250، 252 و...؛ تفسیر “عیاشى”، جلد 2، صفحه 18، چاپخانه علمیه تهران، 1380 هـ ق.
(3). “بحار الانوار”، جلد 24، صفحه 252؛ تفسیر “برهان”، جلد 2، صفحه 19؛ “بصائر الدرجات”، صفحه 500، کتابخانه آیت اللّه مرعشى نجفى، 1404 هـ ؛ “المیزان”، جلد 8، صفحه 144، انتشارت جامعه مدرسین قم
(4). “نور الثقلین”، جلد 2، صفحه 33، موسسه اسماعیلیان قم، طبع چهارم، 1412 هـ ق؛ “بحار الانوار”، جلد 30، صفحه 39؛ “کشف المحجة ثمرة المهجة”، صفحه 191، مطبعة الحیدریة، نجف، 1370 هـ ق؛ “نهج السعادة”، جلد 5، صفحه 138، مطبعة النعمان، النجف، طبع اول، 1386 هـ ق؛ تفسیر “صافى”، جلد 2، صفحه 199، مکتبة الصدر تهران، طبع دوم، 1416 هـ ق.
(5). تفسیر “برهان”، جلد 2، صفحه 17؛ “کافى”، جلد 2، صفحه 381، دار الکتب الاسلامیة؛ “شرح اصول کافى”، جلد 10، صفحه 51؛ “میزان الحکمة”، جلد 4، صفحه 3401، دار الحدیث، طبع اول؛ تفسیر “صافى”، جلد 2، صفحه 200، مکتبة الصدر تهران، طبع دوم، 1416 هـ ق؛ “نور الثقلین”، جلد 2، صفحه 35 و جلد 5، صفحه 340، مؤسسه اسماعیلیان قم، طبع چهارم، 1412 هـ ق.
(6). “جامع البیان” ابن جریر طبرى، جلد 8، صفحه 249 به بعد، ذیل آیه، دار الفکر بیروت، 1415 هـ ق؛ “فتح القدیر”، جلد 2، صفحه 208، عالم الکتب؛ “درّ المنثور”، جلد 3، صفحات 87 و 88، دار المعرفة، طبع اول، 1365 هـ ق؛ تفسیر “ثعالبى”، جلد 3، صفحه 33، دار احیاء التراث العربى، طبع اول، 1418 هـ ق.
(7). سوره اعراف آیه 46.
(8). سوره اعراف آیه 47.
(9). “بحار الانوار”، جلد 8، صفحه 335 و جلد 24، صفحه 247؛ تفسیر “على بن ابراهیم قمى”، جلد 1، صفحه 231، مؤسسه دار الکتاب قم، 1404 هـ ق؛ تفسیر “صافى”، جلد 2، صفحه 202، مکتبة الصدر تهران، طبع دوم، 1416 هـ ق.
برگرفته از پایگاه اطلاع رسانی
 آيت الله العظمي مکارم شيرازی/