سبک زندگی مضطر امیدوار

بزرگترهای باشگاه از من خواسته بودند که چیزی بنویسم که برای هرکه قصد پیوستن به باشگاه را دارد معلوم کند که ما چکاره‌­ایم و دنبال چه چیز می‌­گردیم. گرچه بارها در نوشته‌­های مختلف به این موضوع اشاره کرده‌­ام اما امروز به یمن تولد حضرت مادر این یادداشت را با تمسک به حجت الله الاکبر به حضورتان تقدیم می­‌کنم

یک- با نهایت احترام و آرزوی خیر برای همه تلاش‌­های خالصانه قرآنی که فرصت مواجهه با این معجزه آخر و نشستن بر سر سفره این مادبه الهی را فراهم می­‌کنند، مایلم به یک نقص در پیش فرض بسیاری از فعالیت‌­های قرآنی اشاره کنم.

لازمه بهره‌مندی از هر حجتی اضطرار به وجود حجت است. در کتاب کافی، بابی است که مرحوم «کلینی» همین عنوان «الإضطرار إلی الحجّه» (اضطرار به وجود حجت) را بر آن گذارده است. اگر اضطرار به حجت نباشد انسان نمی­‌تواند با وجود یقین، از خیری که در دست دارد بهره‌مند شود یا از بدی چشم بپوشد. کسی که آب دارد و یقین دارد که این آب است تا تشنه نباشد، آب نخواهد نوشید و تا از ناپاکی وجودش مطلع و مضطرب نشود، آب به درد شستشویش نخواهد خورد.

در سبک زندگی غالب این روزهای نخبگان ما با اهداف مشخص و از پیش تعیین شده که با آداب معین و سخت‌­کوشی به آن دست خواهیم یافت- و "همه چی آرومه ما چقدر خوشبختیم"- حفظ و قرائت قرآن، در کنار سایر مستحباتِ توصیه شده به نحوی که خیال ما را از انجام  وظایف روزانه دینی­مان راحت کند، گرهی از کار رشد و فلاح ما باز نخواهد کرد. چه بسا که پرداختن این چنین به قرآن تکاثر و طغیان هم بیاورد.

اضطرار بیش از هر چیز برای کسی پیش می‌­آید که درگیری فعالی با بخشی از نظام هستی دارد... کاری می­‌کند... از خودش طلبکار است... برای آدم‌­هایی که از خودشان راضیند و حال کار ندارند و فقط گاهی عصرهای جمعه به دلیل نامعلومی دلتنگ می‌شوند سهم بزرگی از توفیق اضطرار نیست.

نتیجه‌گیری شماره یک: باشگاه برای افرادی­ که "گم شده‌­ی بدون جایگزین"، "سوالِ بدون جواب"، "حالِ جستجو برای یافتن" و "عمل کردن به آن­چه از قبل می‌دانند" و "اضطرار" ندارند جای مناسبی نیست.

باشگاه صمیمانه از همه افرادی که سبک زندگی آگاهانه، مسئولانه، متعهدانه و عاشقانه را ترجیح می‌دهند، مشغول یک کار جدی‌­اند و حین کار برایشان سوالات جدی مطرح می‌­شود که آیا این الان مهم‌ترین و بهترین کاری است که باید انجام بدهند و آیا دارند کارشان را به بهترین شکل ممکن انجام می‌­دهند یا نه و این سوالات مضطرب­شان می‌­کند و اصرار دارند جواب سوالات مهم­شان را از قرآن بگیرند استقبال می‌­کند.

دو- اضطرار هدف و جهت  دارد

لطفاً درنگ بفرمایید 

اعوذبالله من الشیطان الرجیم

وَإِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آيَاتُنَا بَيِّنَاتٍ قَالَ الَّذِينَ لَا يَرْجُونَ لِقَاءَنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَيْرِ هَـذَا أَوْ بَدِّلْهُ  قُلْ مَا يَكُونُ لِي أَنْ أُبَدِّلَهُ مِن تِلْقَاءِ نَفْسِي...﴿١٥﴾

و چون آيات روشن ما بر آنان خوانده شود، آنان­كه به لقاء ما اميد ندارند مى‌گويند: «قرآن ديگرى جز اين بياور، يا آن را عوض كن.» بگو: «مرا نرسد كه آن را از پيش خود عوض كنم. جز آن­چه را كه به من وحى مى‌شود پيروى نمى‌كنم...- سوره مبارکه یونس

قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُم بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمَالًا ﴿١٠٣﴾ الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعًا ﴿١٠٤﴾ أُولَـئِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا بآيَاتِ رَبِّهِمْ وَلِقَائِهِ فَحَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فَلَا نُقِيمُ لَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَزْنًا ﴿١٠٥﴾ ذَلِكَ جَزَاؤُهُمْ جَهَنَّمُ بِمَا كَفَرُوا وَاتَّخَذُوا آيَاتِي وَرُسُلِي هُزُوًا ﴿١٠٦﴾ إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ كَانَتْ لَهُمْ جَنَّاتُ الْفِرْدَوْسِ نُزُلًا ﴿١٠٧﴾ خَالِدِينَ فِيهَا لَا يَبْغُونَ عَنْهَا حِوَلًا ﴿١٠٨﴾ قُل لَّوْ كَانَ الْبَحْرُ مِدَادًا لِّكَلِمَاتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَن تَنفَدَ كَلِمَاتُ رَبِّي وَلَوْ جِئْنَا بِمِثْلِهِ مَدَدًا ﴿١٠٩﴾ قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يُوحَى إِلَيَّ أَنَّمَا إِلَـهُكُمْ إِلَـهٌ وَاحِدٌ ۖ فَمَن كَانَ يَرْجُو لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَلَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا ﴿١١٠﴾

بگو آيا شما را از زيانكارترين مردم آگاه گردانم «103» [آنان] كسانى‏اند كه كوشش‏شان در زندگى دنيا به هدر رفته و خود مى‏پندارند كه كار خوب انجام مى‏دهند «104» آنان كسانى‏اند كه آيات پروردگارشان و لقاى او را انكار كردند در نتيجه اعمالشان تباه گرديد و روز قيامت براى آنها [قدر و] ارزشى نخواهيم نهاد «105» اين جهنم جزاى آنان است (معادل عملشان است) چرا كه حق را پوشاندند و آيات من و پيامبرانم را به مسخره گرفتند «106» بى‏گمان كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‏اند باغ­هاى فردوس منزل آنهاست «107» جاودانه در آن خواهند بود و از آنجا درخواست انتقال نمى‏كنند «108» بگو اگر دريا براى كلمات پروردگارم مركب شود پيش از آنكه كلمات پروردگارم پايان پذيرد قطعا دريا پايان مى‏يابد هر چند نظيرش را به مدد [آن] بياوريم «109» بگو من هم مثل شما بشرى هستم و[لى] به من وحى مى‏شود كه خداى شما خدايى يگانه است پس هر كس به لقاى پروردگار خود اميد دارد بايد به كار شايسته بپردازد و هيچ كس را در پرستش پروردگارش شريك نسازد «110» - سوره مبارکه کهف

"مَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ اللَّهِ "- وقتی «کان» قبل از فعل مضارع بیاید دلالت بر استمرار و وجود یک وضعیت همیشگی‌ای در آن فعل می‌کند.

«من یرجو: کسی که امید دارد» نه؛ بلکه «من کان یرجو» یعنی کسی که روالش این است که دیدار خدا را امید دارد. یعنی سبک زندگی مبتنی بر "امید لِقاءَ اللَّهِ".

نتیجه‌­گیری شماره دو:

 *مرا امید وصال تو زنده می‌دارد... وگر نه هر دمم از هجر توست بیم هلاک

*آخر قصد من تویی غایت جهد و آرزو   تا نرسم ز دامنت دست امید نگسلم

 

سه- در باشگاه از بین سبک زندگی انواع آدم‌­های مضطر امیدوار ما سبک زندگی اولوالالباب را برگزیده‌­ایم.

"أَفَمَن يَعْلَمُ أَنَّمَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَبِّكَ الْحَقُّ كَمَنْ هُوَ أَعْمَى إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُوْلُواْ الأَلْبَابِ

آیا کسی که می‌داند آنچه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده حق است،،همانند کسی است که نابیناست؟ منحصراً اولوالالباب تذکر پذیرند.

الَّذِينَ يُوفُونَ بِعَهْدِ اللّهِ وَلاَ يِنقُضُونَ الْمِيثَاقَ

کسانی­‌که به عهد خدا وفا می‌­کنند و خود پیمان نمی‌­شکنند

وَالَّذِينَ يَصِلُونَ مَا أَمَرَ اللّهُ بِهِ أَن يُوصَلَ وَيَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَيَخَافُونَ سُوءَ الحِسَابِ

آنان­‌که آنچه را خدا به پیوستن آن فرمان داده وصل می­شوند و از پروردگارشان خشیت دارند و از سختی بدحسابی بیمناکند

وَالَّذِينَ صَبَرُواْ ابْتِغَاء وَجْهِ رَبِّهِمْ وَأَقَامُواْ الصَّلاَةَ وَأَنفَقُواْ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرًّا وَعَلاَنِيَةً وَيَدْرَؤُونَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ أُوْلَئِكَ لَهُمْ عُقْبَى الدَّارِ

آنان­که برای رسیدن به وجه رب خویش صبر پیشه کردند، و نماز را اقامه کردند و در نهان و آشکار از آن­‌چه به آن­ها روزی داده‌­ایم انفاق کردند و بدی را به نیکی دفع می­‌کنند سرای آخرت خاص آنان است

جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَهَا وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبَائِهِمْ وَأَزْوَاجِهِمْ وَذُرِّيَّاتِهِمْ وَالمَلاَئِكَةُ يَدْخُلُونَ عَلَيْهِم مِّن كُلِّ بَابٍ

بهشت‌های جاویدان ، آن­ها و هر که نیکوکار بوده است، از پدران و همسران و فرزندانشان، بدان داخل شوند و فرشتگان از هر در به نزدشان آیند

سَلاَمٌ عَلَيْكُم بِمَا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ

سلام بر شما به خاطر آن همه شکیبایی که ورزیده‌اید... چه سرای آخرتی نیکویی"- سوره مبارکه رعد

چهار- از خدا می‌­خواهیم شرایط اسوه‌­پذیری را در ما ایجاد کند.

لقد کان لکم فی رسول الله اسوة حسنة لمن کان یرجوا الله و الیوم الاخر و ذکرالله کثیرا- 21 احزاب
حقاً برای شما در زندگی و رفتارِ رسول خدا الگوی خوبی وجود دارد، برای آن­‌کس که دل به خدا و روز جزا بسته است و بسیار یاد خدا می‏‌کند.

إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِکتَهُ یصَلُّونَ عَلَی النَّبِی یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِیمًا – 56 احزاب

صلوات از ریشه «صلّ» به معنای نزدیک شدن و پیوستن [وصل شدن] است. در حدیث کسا نقل شده که همه بوی رسول خدا را از بانو فاطمه سلام الله علیها استشمام می­کرده‌­اند... انی اشم عندک رائحه طیبه...


امام زمان عزیز که فرموده­‌ای « في إبنَةِ رسُولِ اللهِ (ص) لِي أسوَهٌ حَسَنَهٌ» مضطر و امیدوار و بی‌­وسیله‌­ایم... یابن الزهرا... مسکین و یتیم و اسیریم و امید به در خانه دیگری نداریم... به خاطر مادر بزرگوارتان... لطفا...

پ.ن. به دلیل نامعلومی دلم روضه حضرت عباس می­‌خواهد. با این شعر از اصغر عرب خرد با من به میهمانی بیایید

به سقّایی رود عبّاس و شور افکنده در دل­ها

"الا یا ایها الساقی! ادر کأساً و ناولها "

سر و دست و تن و جان داد و مقصودش نشد حاصل

“که عشق آسان نمود اوّل ولی افتاد مشکل­ها "

چو عبّاس دلاور، واژگون از عرشه زین شد

" ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دل­ها "

عزیزان غرق خون، شب پر تلاطم، دشت پر دشمن

" کجا دانند حال ما سبکباران ساحل­ها ؟ "

  • به نام خدا
    خیلی وقت بود در لا به لای کارهای اجرایی و ظواهر باشگاه، فرصت نکرده بودیم به درستی به غایت کارمان، به هدف باشگاه، به عهدی که روز اول با هم بسته بودیم فکر کنیم.
    یادآوری خوب و به موقعی بود؛ شاید این تذکرات پیش از آن که برای کسانی که قصد پیوستن به باشگاه را دارند مفید باشد، به درد اعضای قدیمی تر بخورد که راه را گم نکنند و در این راه دچار تکاثر نشوند.
    هدف را به خوبی روشن کردید: هدف ما در این باشگاه این است که با استعانت از حضرت پدر، تبدیل به یک مضطر امیدوار بشویم. همان هایی که در کار اتصال مردم به ولی الله هستند؛ همان اولواالباب ها! (کسانی که در نشست 31 باشگاه نبوند، برای دیدن مفهوم و نقش اجتماعی اولواالباب به مباحث این نشست مراجعه کنند.)
    اما چگونه به این اهداف برسیم؟ چه برنامه ای داشته باشیم؟ ممکن است گفته شود:
    آب کم جو تشنگی آور به دست
    تا بجوشد آبت از بالا و پست
    درست است اما برای موفقیت در هر مسیری باید برنامه عمل مشخصی داشت؛ صرف چهارچوب و هدف اگر چه لازم است اما کافی نیست.
    ادامه در کامنت بعد . . .

  • . . . ادامه از کامنت قبل
    برای رسیدن به برنامه عمل باشگاه در سال 97 خواهش من این است که تمام دوستانی که این مطلب را خواندند و بر دل و جانشان نشست، یک بار دیگر مباحث نشست قبلی باشگاه (نشست 36) را مرور کنند. در این نشست استاد یک روش خوب قرآنی برای برنامه ریزی حول هر موضوعی بیان کرده اند. لطفا سعی کنیم با روش استاد باشگاه و در چهارچوبی که مادر باشگاه تعیین کرده اند، برای باشگاه مان برنامه ریزی کنیم و آن را با دیگران به اشتراک بگذاریم.
    ببخشید که طولانی شد.
    ممنون

  • مهمان - آیه

    سلام. این مطلب رو قبلا خونده بودم اما امروز به برکت امام صادق عزیز, و 6 حدیث بی نظیرشان, باز فرصت تفرج در حیات باشگاه و سرزدن به بعضی حجره های زیبایش دست داد...
    الحمدلله...
    یَا رَبِّ... إِنَّ لَنَا فِیكَ أَمَلاً طَوِیلاً كَثِیراً...
    إِنَّ لَنَا فِیكَ رَجَاءً عَظِیماً...

افزودن نظر