یا رب

آن یار جانی...

فرض کن بچه‌ات، دوستت، رفیقت، چشم روشنی‌ات، عشقت را به هر دلیل پدرانه، مادرانه، دوستانه و یا عاشقانه‌ای فرستاده باشی یک جای دور، پرِ خطر که اوضاعش خوب نباشد ولی فرصت زیادی برای رشد در آن باشد و او دمِ رفتن کلی گفته باشد که من می‌ترسم و غصه می‌خورم و دوری تو مرا می‌کشد و... تو دوباره به همان دلیل عاشقانه او را روانه کرده باشی و گفته باشی باشد من راه برگشـت را برایـت باز و روشـن و همـوار نگه می‌دارم... و بعد او رفتـه باشد و تو دلت شـور برگشتنـش را بزند و یک‌هو ببینـی ای دل غافل... رفته آن‌جا تو را و این‌جا را و راه برگشت و غصه‌ی دوری و همه را فراموش کرده و اصلاً حواسش نیست که آن‌جا خطرناک است و خوردنی‌هایش مردار است و حتی چیزهای قشنگش زینت آن‌جاست و مال او نیست و تو خیلی قشنگ‌ترهایش را این‌جا برایش آماده کرده بودی ... و در جایی که محل گذر بوده و قرار بوده جای رشدش باشد، رخت سفر را کنده و چادر زده (یا برج ساخته!!)... و تو عاشقانه 123999 نفر را فرستاده باشی دنبالش که عزیزم برگرد و برنگشته باشد ...
 و حالا بخواهی نفر آخر را بفرستی...
این نفر آخر باید او را بیش از هرکسی یاد تو بیندازد... باید آخرش باشد... باید...
امشب شب تولد نفر آخر است... می‌شود برای همه‌ی ما شروع اتفاق مبارک برگشتن باشد...؟

 

  • و البته باید دید که همان عاشق، آخرین نفر را با چه فرستاده‌است؟ او که دیگر تصمیم ندارد زان پس نامه‌ای بفرستد و حال می‌خواهد آخرین نامهٔ فراگیرش را بفرستد که تا آخر عمر بشر او را کافی باشد. حتما نامه‌ای ویژه می‌فرستد: «قرآن»

  • مهمان - مهمان

    با سلام
    امکانش هست فایل های صوتی که در کارگروهها گداشته اید را دسترسی آزاد بگذارید تا ما که عضو سایت نیستیم هم استفاده کنیم؟
    فایل های نشست اول و سوم که راجع مباحث قرآنی بود مفید بود
    لطفا ما را محروم نکنید
    خداوند اجرتان دهد:)

  • سلام!
    لطفا برای استفاده از امکانات سایت عضو شوید.

  • مهمان - دوست

    سلام
    بسیار زیبا بود..
    در پناه حق باشید..

  • سلام
    خیلی ممنون که بازم زحمت کشیدید
    اما خیلی برنامه ریزی این نشست مناسب نبود
    چرا که زمانش سه بار تغییر کرد و مدام تغییر و تغییر
    همین امر باعث شد خیلی ها نتونن بیان
    کاشکی به وعده هامون پای بند باشیم
    :)
    خدا قوت

افزودن نظر