در سالی که با یاد کوثر پیامبر روشن است من برای شما خیر کثیر آرزومندم

یوتِی الْحِکْمَةَ مَن یَشَاء وَمَن یُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْرًا کَثِیرًا وَمَا یَذَّکَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الأَلْبَابِ

hekmatحکمت را به هر که بخواهد می‌دهد و هر کس حکمت به او داده شود قطعاً خیر فراوانی به وی داده شده است و جز خردمندان متذکرّ نمی‌شوند.(بقره/ ۲۶۹)
۱- حکمت یعنى نوعى از محکم کارى یا کار محکمى که سستى و رخنه‌اى در آن راه ندارد و غالباً در معلومات عقلى واقعى که ابداً قابل بطلان و کذب نیست استعمال مى‌شود. (علامه طباطبایى، تفسیر المیزان، ج ۳، ص ۳۹۵)
۲- حکمت، استعداد درست حکم کردن است که خداوند به انبیا و برخی از انسانها داده است.
۳- حکمت رسیدن به حق با علم وعقل است.
۴- حکمت نوری از انوار صفات حق است که خدای سبحان عقل هر انسانی را بخواهد با آن تأیید می‌کند.
۵- تفسیر بحرالمحیط در مراد از حکمت این اقوال را نقل کرده است:
۱. قرآن ۲. معرفت ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه قرآن ۳. نبوت ۴. فهم قرآن ۵. علم و فقه ۶. درستی در گفتار و رفتار ۷. ورع در دین الهی ۸. خشیت الهی ۹. تعقل در امر الهی ۱۰. فهم ۱۱. جمع علم وعمل ۱۲. آنچه عقل به درستی آن گواهی می‌دهد ۱۳. تفکر در امر الهی و پیروی از آن ۱۴. پیروی از دین خدا ۱۵. مغفرت و آمرزش ۱۶. نوری که با آن بین وسواس و الهام تمیز داده می‌شود. ۱۷. خاطر حق بر آدمی حاکم باشد نه شهوت ۱۸. آنچه باعث آرامش روح شود. ۱۹. التفات به شهود حق در همه حالات ۲۰. صلاح دین و اصلاح دنیا ۲۱.علم لدنی ۲۲.آمادگی برای دریافت الهام.
۶- تفسیر التحریر و التنویر حکمت را به شناخت و معرفت محکم تفسیر کرده است.
۷- ابوعلی سینا حکمت را با ارزش‌ترین علم به با ارزش‌ترین معلوم؛ صحیح‌ترین ومتقن‌ترین شناخت و علم به اسباب نخستین همه هستی دانسته است.
۸- حکمت در عرفان یکی از منزل سلوک و نامی برای استوار کردن هر چیزی در جای خود است. در شرح منازل السائرین حکمت دارای سه درجه است. نخست آنکه حق هر چیز را آن‌چنان که شایسته است ادا کنی و از حد آن تجاوز نکنی و در وقت آن شتاب ننمایی. دوم آن‌که نظر خدا را در وعیدش دریابی وعدل خدا را در حکم بدانی و خیر خدا را در نعمتهای منع شده بیابی. سوم آن‌که در استدلال خود به بصیرت و در ارشاد به حقیقت و در اشاره به نهایت برسی.
۹- امیرالمومنین در خطبه ۱۳۳ نهج البلاغه حکمت را حیات قلـب و بینایی چشم و شنوایی گوش و مایه سیراب شدن تشنگان می‌داند که در آن بی نیازی کامل و سلامت هست. امیرالمومنین در خطبه ۱۰۸ نهج البلاغه پیامبران را سرچشمه‌ها و ینابیع حکمت معرفی می‌کند.
۱۰- گرچه در آیات متعددی به طور خاص به نام پیامبرانی که به آنها حکمت عطا شده اشاره شده است:
وَ زَکَرِيَّا وَ يَحْيي‏ وَ عيسي‏ وَ إِلْياسَ کُلٌّ مِنَ الصَّالِحينَ(۸۵) وَ إِسْماعيلَ وَ الْيَسَعَ وَ يُونُسَ وَ لُوطاً وَ کلاًّ فَضَّلْنا عَلَي الْعالَمينَ (۸۶) وَ مِنْ آبائِهِمْ وَ ذُرِّيَّاتِهِمْ وَ إِخْوانِهِمْ وَ اجْتَبَيْناهُمْ وَ هَدَيْناهُمْ إِلي‏ صِراطٍ مُسْتَقيمٍ(۸۷) ذلِکَ هُدَي اللَّهِ يَهْدي بِهِ مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ لَوْ أَشْرَکُوا لَحَبِطَ عَنْهُمْ ما کانُوا يَعْمَلُونَ (۸۸) أُولئِکَ الَّذينَ آتَيْناهُمُ الْکِتابَ وَ الْحُکْمَ وَ النُّبُوَّةَ فَإِنْ يَکْفُرْ بِها هؤُلاءِ فَقَدْ وَکَّلْنا بِها قَوْماً لَيْسُوا بِها بِکافِرينَ/ ۸۵ تا ۸۹ انعام
فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ قَتَلَ داوُدُ جالُوتَ وَ آتاهُ اللَّهُ الْمُلْکَ وَ الْحِکْمَةَ وَ عَلَّمَهُ مِمَّا يَشاءُ وَ لَوْ لا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الْأَرْضُ وَ لکِنَّ اللَّهَ ذُو فَضْلٍ عَلَي الْعالَمينَ/ ۲۵۱ بقره
وَ لُوطاً آتَيْناهُ حُکْماً وَ عِلْماً وَ نَجَّيْناهُ مِنَ الْقَرْيَةِ الَّتي‏ کانَتْ تَعْمَلُ الْخَبائِثَ إِنَّهُمْ کانُوا قَوْمَ سَوْءٍ فاسِقينَ ۷۴ انبیا - فَفَهَّمْناها سُلَيْمانَ وَ کُلاًّ آتَيْنا حُکْماً وَ عِلْماً وَ سَخَّرْنا مَعَ داوُدَ الْجِبالَ يُسَبِّحْنَ وَ الطَّيْرَ وَ کُنَّا فاعِلينَ/ ۷۹ انبیا
يا يَحْيي‏ خُذِ الْکِتابَ بِقُوَّةٍ وَ آتَيْناهُ الْحُکْمَ صَبِيًّا/ ۱۲ مریم
و... ولی لقمان از بقیه به وصف حکمت مشهورتر است. نتیجه بلافاصله‌ی اعطای حکمت به لقمان در قرآن شکر است. در روایات گاهی از حکمت لقمان به معرفت او به امام زمانش تعبیر شده است.
من نمی‌دانم حکمت دقیقاً چیست. ترجیح می‏دهم فکر کنم همان خیر کثیری است که خدا به هر که بخواهد عطا می‌کند.
اما در سال جدید من از مادر، حکمت بالغه می‌خواهم. حکمت رساننده...
حکمتی که مرا به تو برساند... حکمتی که ما را به تو برساند...

بارگذاری نظرات قدیمی تر
  • مهمان - فاطمه داودی زاده

    با عرض سلام و خدا قوت خدمت شما عزیزان
    بسیار مفید مختصر و تاثیرگذار بود
    با آرزوی توفیق روز افزون برای شما

  • مهمان - آیه

    ممنون ;)

  • مهمان - ن

    درک انسان ازحکمت به دلیل محدودیت علم و عقل ناقص. است مگر اینکه بهانوار الهی روشن وبه علم کل احاطه پیدا کرده باشد.که مگر به اذن پروردگار امکان پذیر نیست انچه امروز حکیمانه می پندارید نسبی است نسبت به فهم کنونی بشر.اما انچه خدا دردلها روشن می سازد نسبی نیست بلکه مطلق وتام است. همچون حکمت پیامبران چون یوسف وابراهیم ومحمد ص .

  • مهمان - نور

    علامه طباطبایی :مقصود از "برکات"، انواع خير کثير است. استفاده از واژه برکات، استعاره بالکنايه است. برکات به مجاري‌ای که از آن، نعمت‌ها جريان دارد، تشبيه شده است، لکن اين مجاري مسدود است و چون مردم ايمان آورند، بر آن‌ها جريان يابد و از باران و برف و حرارت و برودت به مقدار نافع و برکات از نبات و ثمرات و امنيّت... دال بر اين است که افتتاح برج‌هاي برکات، به مناظر ايمان و تقوا در ميان مردم بستگي دارد.

    پس خیر کثیر برکتی است که به موجب یک حکمت جاری شده است وآن حکمت تنها به توسط افرادی قابل ادراک است که خداوند برانها مقدرداشته است .مگر هرکه علم دنیوی دارد خردمند است؟تنها خردمندان عالم انانی هستند که دلهایشان زلال است و خداوند حکمت را چون قایفی آرام بر سینه این دریای زلال نهاده است.لیکن سینه بشر زلال زلال نیست اما با همان درجات پایین نیز به همان نسبت درک وجود داردوحکمت نسبی وجود دارد

  • مهمان - دنیا

    حکمت یعنی اینکه دلت روشن شود 3کامنت اول در یک زمان بر روی سایت گذاشته شده است و درک کنی همه انرا!

  • مهمان - حکیم

    حکمت در معنا امری فراتر از فلسفه بوده و سرمنشأی اللهی دارد و در قرآن نیز به عنوان عطیه ای اللهی محسوب شده است که پیامبران، امامان و اولیا در طول تاریخ از آن برخوردار بوده و آن را اشاعه داده اند.
    پس مبدا حکمت ذات حق تعالی است که انرا به بشر انتقال داده است .حکمت را به دوشاخه تقسیم می کنندحکمت نظری و حکمت عملی که به نظرمن بازهم دراصل یکی است.حکمت گمشده مومن است، مومن به حوادث فقط بهصورت حادثه نگاه نمی کند، باطن حادثه را هم می بیند.
    باطن حادثه یعنی حکمت. اون چیزی که بهش آگاهی پیدا بکنید دانش است، حکمت شناخت علت هاست. بنابراین حکمت عمدتا یک وصف نفسانی و روحی است واز سنخ علم و آگاهی است
    حضرت رسول ص می فرماید:هر كس چهل روز فقط براى خداوند تعالى اخلاص ورزد خداوند چشمه های حكمت را از قلبش بر زبانش جارى مى‏سازد
    اما یکی از نشانه حکمت آن است كه ببینیم هستی خود را با چه كسی و در چه راهی معامله كنیم
    درنهایت بشرنمی تواند حکیم مطلق شود اما انسانهایی هستند که حکمتهای خداوند را ادراک می کنند.
    زیاد اصرار بر مواضع خود کردن وغرور موجب دورشدن از واقعیت هااست.

  • مهمان - انوشه علیزاده

    مرحبا انشا.. درمان باشه بر زخمها و راه حلی برمشکلات

  • مهمان - حکیم

    از نظر لغوی حکمت به معنای منع و بازداشتن برای اصلاح است. به همین جهت افسار اسب را «حکمه» می‌گویند زیرا اسب را از سرکشی و تمرد باز می‌دارد و او را مطیع و رام می‌سازد. همچنین فرمان‌های مولوی را از آن جهت «حکم» می‌گویند که مکلف را از انجام کارهای دلخواه خود باز می‌دارد و قاضی را «حاکم» نامیده‌اند زیرا حکم او مانع ضایع شدن حق و تعدی به دیگری می‌شود و نیز تزلزل در نزاع را برطرف می‌کند. تصدیق علمی را نیز به اعتبار اینکه از عارض شدن شک و تردید بر ذهن مانع می‌شود «حکم» می‌نامند. شایان ذکر است که لازمه مصونیت مورد حکم از هرگونه امر منافی، استواری و استحکام آن است بنابراین کلمه «حکمت» ملازم با خلل‌ناپذیری، استواری و استحکام است خواه مربوط به علم باشد و خواه مربوط به عمل.
    در روزگاری کهن پیرمرد روستا زاده ای بود که یک پسر و یک اسب داشت :
    روزی اسب پیرمرد فرار کرد و همه همسایگان برای دلداری به خانه اش آمدند و گفتند!
    عجب شانس بدی آوردی که اسب فرار کرد! :
    روستا زاده پیر در جواب گفت:
    از کجا می دانید که این از خوش شانسی من بوده یا بد شانسی ام ؟
    و همسایه ها با تعجب گفتند ؟ خب معلومه که این از بد شانسی است.
    هنوز یک هفته از این ماجرا نگذشته بود که اسب پیرمرد به همراه بیست اسب وحشی به خانه برگشت.
    این بار همسایه ها برای تبریک نزد پیرمرد آمدند : عجب اقبال بلندی داشتی که اسبت همراه بیست اسب دیگر به خانه برگشت.
    پیرمرد بار دیگر گفت : از کجا میدانید که از خوش شانسی من بوده یا از بدشانسی ام ؟
    فردای آنروز پسر پیرمرد حین سواری در میان اسبهای وحشی زمین خورد و پایش شکست.
    همسایه ها بار دیگر آمدند :
    عجب شانس بدی...
    کشاورز پیر گفت : از کجا میدانید که از خوش شانسی من بوده یا از بدشانسی ام ؟
    چند تا از همسایه ها با عصبانیت گفتند : خوب معلومه که از بد شانسی تو بوده پیرمرد کودن!!!
    چند روز بعد نیروهای دولتی برای سربازگیری از راه رسیدن و تمام جوانان سالم را برای جنگ در
    سرزمین دور دستی با خود بردند . پسر کشاورز پیر بخاطر پای شکسته اش از اعزام معاف شد.
    همسایه ها برای تبریک به خانه پیرمرد آمدند :
    عجب شانسی آوردی که پسرت معاف شد و کشاورز پیر گفت:((از کجا میدانید که ....؟))
    نتیجه گیری :
    همیشه زمان ثابت می کند که بسیاری از رویدادها را که بدبیاری و مسائل لاینحل زندگی خود می پنداشته ایم صلاح و خیرمان بوده و آن مسائل ، نعمات و فرصتهای بوده که زندگی به ما اهدا کرده است!
    خداوند حکیم در قرآن کریم سوره بقره می فرماید :
    عَسی أَن تَکرَهوُا شَیئاً وَ هُوَ خَیرٌ لَکُم وَ عَسی أَن تُحِبّوُا شَیئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُم وَاللهُ یَعلَمُ وَ أَنتُم لا تَعلَموُنَ
    چه بسا چیزی را شما دوست ندارید و درحقیقت خیرشما در آن بوده و چه بسا چیزی را دوست دارید و در واقع برای شما شر است! خداوند داناست و شما نمیدانید...
    كار حكيمانه ما انسانها عبارت است از كاری كه ما را به كمال‏ لايقمان برساند . كار حكيمانه خداوند چطور ؟ آيا كار حكيمانه خداوند نيز عبارت است از كاری كه او را به سر حد كمال سوق دهد و كار عبث خدا عبارت است از كاری كه او را به سوی كمال سوق ندهد ؟ نه‏ . او غنی و بی‏نياز است ، آنچه او می‏كند فضل و جود و بخشش و اعطاء است‏ . او كاری را برای رفع نيازی از خود و برای رسيدن به كمال و سعادتی انجام‏ نمی‏دهد . كار حكيمانه خداوند عبارت است از كاری كه مخلوق را به كمال‏ لايق خود برساند و نسبت دادن كار عبث به خداوند به اين معنی است كه‏ مخلوقی را بيافريند بدون آنكه آن مخلوق را به كمال ممكن و لايقش برساند . اين است كه مفهوم حكمت درباره خداوند با آنچه درباره انسان صدق می‏كند متفاوت است . حكمت در انسان عبارت است از خردمندی و گام برداشتن در مسير كمال انسانی ، و حكمت در مورد ذات باری عبارت است از رساندن‏ مخلوقات به كمال لايقشان ، و به عبارت ديگر ، حكمت درباره خداوند عبارت است از آفرينش اشياء بر اساس سوق دادن آنها به سوی غايات و كمال لايق آنها .

  • مهمان - محمد زرگر

    خدا قوت به شما و خواننده های پروپاقرصتان بدهد انشا... اجرتون را از خداوند متعال بگیرید وهرچی کی خواهید خدا بهتون بیشتر از بیش ببخشه.

  • مهمان - 74

    به عقب بنگرید وخداراشکر کنید وبه جلوبنگرید و به خدا اعتماد کنید این حکمت خداوند است که در سینه آسمان زندگی می درخشد.حکمت خداوند خیلی وقتها بر همه آشکار نیست اما همه درباره آن و به زعم خودشان تفسیرش می کنند.
    گنجشک با خدا قهر بود…
    روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت .
    فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت:
    می آید ؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم ک
    دردهایش را در خود نگاه میدارد…
    و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست.
    فرشتگان چشم به لب هایش دوختند،
    گنجشک هیچ نگفت و…
    خدا لب به سخن گشود : با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست.
    گنجشک گفت : لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام.تو همان را هم از من گرفتی.
    این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی؟ لانه محقرم کجای دنیا را گرفته بود؟
    و سنگینی بغضی راه کلامش بست…
    سکوتی در عرش طنین انداخت فرشتگان همه سر به زیر انداختند.
    خدا گفت: ماری در راه لانه ات بود. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آن گاه تواز کمین مار پر گشودی.
    گنجشگ خیره در خدائیِ خدا مانده بود.
    خدا گفت: و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی!
    اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود.
    ناگاه چیزی درونش فرو ریخت , های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد...
    حکمت خدا بزرگتر از آن است که به تلاش در یافتن آن همت نمایید.آن در گوشه قلب و وجدانتان است.فقط پنجره اش را باز کنید

  • مهمان - آسمان

    خدا وند بلندمرتبه یک تار ، یک تور و یک تیر دارد، تار خدا قرآن است،نغمه های قرآن آسمانی است خیلی ها از این طریق جذب می شونداگرقلبشان صاف باشد.خیلی ها را با تور جذب خودش می کند، مثل تکالیف ماه رمضان و شب قدر اگر صبور و همتکار باشند.تیر خدا همان بارهای مشکلات است، غالب آدمها را از این طریق جذب خودش می کند اولیای خدا برای مشکلات لحظه شماری می کردند.که حکمت خداوند به فرمود خود اینچنین است.صحبت از حکمت و داستانی پندآموز:
    مردی مؤمن یک همسایه کافر داشت. هر روز و هر شب با صدای بلند همسایه کافر را لعن و نفرین می کرد: "خدایا ! جان این همسایه کافر من را بگیر.مرگش را نزدیک کن" (طوری که مرد کافر می شنید).
    زمان گذشت و فرد مؤمن بیمار شد. دیگر نمی توانست غذا درست کند ولی در کمال تعجب غذایش سر موقع در خانه اش ظاهر می شد .
    مؤمن سر نماز می گفت: "خدایا ممنونم که بنده ات را فراموش نکردی و غذای من را در خانه ام ظاهر می کنی و لعنت بر آن کافر خدا نشناس ... !".
    روزی از روزها که خواست برود غذا را بر دارد ،دید این همسایه کافرِ است که غذا برایش می آورد.
    از آن شب به بعد، فرد مؤمن سر نماز می گفت: "خدایا ممنونم که این مرد را وسیله کردی که برای من غذا بیاورد من تازه حکمت تو را فهمیدم که چرا جانش را نگرفتی!!!"
    با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی تا بی خبر بمیرد از درد خودپرستی

  • به نظرم صحبت علامه هم راجع به حکمت جالب باشد:
    حق، عبارت است از رأى و اعتقادى كه ملازم با رشد بدون غى، و مطابق با واقع باشد، و اين همان حكمت است، چون حكمت عبارت است از رأى و عقيده‏اى كه در صدقش‏ محكم باشد، و كذبى مخلوط به آن نباشد، و[نفعش هم محكم باشد، يعنى ضررى در دنبال نداشته باشد، و خداى تعالى در آيه زير به همين معنا اشاره نموده مى‏فرمايد:" وَ أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَيْكَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ" «1»، و نيز در وصف كتاب خود كه بر آن جناب نازل كرده مى‏فرمايد:
    " وَ الْقُرْآنِ الْحَكِيمِ" «2»، و نيز رسول گرامى خود را در چند جا از كلام مجيدش معلم حكمت خوانده، از آن جمله فرموده:" وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ"


    در ترجمه تفسير الميزان، ج‏19، ص: 455
    خدایی داریم حکیم
    رسولی داریم حکیم
    کتابی داریم حکیم
    و ان شاءالله ما نیز هر کلام و حرکتمان متقن باشد و بدون فترت و لغزش
    اللهم صل علی علی بن موسی الرضا

  • در متن از حکمت بالغه صحبت شده بودکه می شود نور علی نور
    معنای واقعا حیرت انگیزی دارد ...
    " حِكْمَةٌ بالِغَةٌ فَما تُغْنِ النُّذُرُ"" حكمت" به معناى كلمه حقى است كه از آن بهره‏بردارى شود، و كلمه" بالغه" از ماده بلوغ است كه به معناى رسيدن هر رونده‏اى است به آخرين حد مسافت، ولى به طور كنايه در تماميت و كمال هر چيزى هم استعمال مى‏شود، پس" حكمت بالغه" آن حكمتى است كه كامل باشد، و از ناحيه خودش نقصى و از جهت اثرش كمبودى نداشته باشد.
    عناصر جالبی دارد:
    حکمتی که از جهت موضوعیت خودش کامل است بدون نقض
    و از جهت کارکردش هم کمبود ندارد
    که هم جنبه ی نظری و هم عملی را می رساند...

  • مهمان - ن

    حکمت نظری برای بشر ناقص است پس حکمت بالغه در بشر بصورت کامل وجود ندارد مگر]به اذن الهی .حکمت خداوند نیز براین است که بشر به حکمت مطلق نمی رسد مگر این که درسیر فی سبیل ا... به خود او برسد که ممکن نیست.

  • مهمان - یادگار

    حکمت بشر نسبی و جامع ومانع بودن آن محال است حال آنکه این حکمت قسمتی از حکمت مطلق خداوندی است که از دریچه لطف وکرم او به بشر رسیده است.لیکن درک حکمت خداوندی از جانب یک حکمت غیرکامل محال است مگر نشانه هایی که خود حداوند دلیل برآن حکت گذارده باشد.تمامی این دلایل بایستی به طور قطع وجود داشته باشد تا حکمتش آشکار گردد.
    حکیم و قادر توانمند دلها را به حکمتش روشن می کند بلکه درک کنند

  • مهمان - داستان

    داستان حکمت آموز:
    اسمش فلمینگ بود . کشاورز اسکاتلندی فقیری بود. یک روز که برای تهیه معیشت خانواده بیرون رفت، صدای فریاد کمکی شنید که از باتلاق نزدیک خانه می آمد. وسایلشو انداخت و به سمت باتلاق دوید.اونجا ، پسر وحشتزده ای رو دید که تا کمر تو لجن سیاه فرو رفته بود و داد میزد و کمک می خواست. فلمینگ کشاورز ، پسربچه رو از مرگ تدریجی و وحشتناک نجات داد.
    روز بعد، یک کالسکه تجملاتی در محوطه کوچک کشاورز ایستاد.نجیب زاده ای با لباسهای فاخر از کالسکه بیرون آمد و گفت پدر پسری هست که فلمینگ نجاتش داد.
    نجیب زاده گفت: میخواهم ازتوتشکر کنم، شما زندگی پسرم را نجات دادید.
    کشاورز اسکاتلندی گفت: برای کاری که انجام دادم چیزی نمی خوام و پیشنهادش رو رد کرد.
    در همون لحظه، پسر کشاورز از در کلبه رعیتی بیرون اومد. نجیب زاده پرسید: این پسر شماست؟ کشاورز با غرور جواب داد بله.” من پیشنهادی دارم.اجازه بدین پسرتون رو با خودم ببرم و تحصیلات خوب یادش بدم.اگر پسربچه ،مثل پدرش باشه، درآینده مردی میشه که میتونین بهش افتخار کنین” و کشاورز قبول کرد.
    بعدها، پسر فلمینگ کشاورز، از مدرسه پزشکی سنت ماری لندن فارغ التحصیل شد و در سراسر جهان به الکساندر فلمینگ کاشف پنی سیلین معروف شد.
    سالها بعد ، پسر مرد نجیب زاده دچار بیماری ذات الریه شد. چه چیزی نجاتش داد؟ پنی سیلین.
    اسم پسر نجیب زاده چه بود؟ وینستون چرچیل

  • مهمان - فرشتگان

    شیطانی به شیطان دیگر گفت:" به آن مرد مقدس متواضع نگاه کن که در جاده راه می رود ، در این فکرم که به سراغش بروم و روحش را در اختیار گیرم."
    رفیقش گفت :"به حرفت گوش نمی دهد ، تنها به چیزهای مقدس می اندیشد..."
    اما شیطان به همان روش مشتاق و متعصب همیشگی اش ، خود را به شکل ملک مقرب جبراییل در آورد و در برابر مرد ظاهر شد. گفت:" آمده ام به تو کمک کنم."
    مرد مقدس گفت:"باید من را با شخص دیگری اشتباه گرفته باشی . من در زندگی کاری نکرده ام که سزاوار توجه یک فرشته باشم . "
    و به راه خود ادامه داد ، بی آنکه هرگز بداند از چه چیزی گریخته است.
    شاید خیلی از انسانها انتظار دیدن فرشته ها را نداشته باشند.
    وهنوز حکمت خداوند در نزول نعماتش تداوم دارد

  • مهمان - توکل

    ...وَاتَّقُوا اللَّـهَ ۖ وَيُعَلِّمُكُمُ اللَّـهُ ۗ....﴿٢٨٢﴾البقرة

    (تقوای الله را پیشه سازید و الله شما را علم خواهد آموخت)

    با علم، عمل درست خواهد شاد و با عمل حکمت به دست خواهد آمد و با حکمت است که زهد صحیح وجود خواهد داشت و با زهد دنیا شناخته می‌شود و هر که دنیا را به خوبی بشناسد به آخرت دل خواهد بست و هر که دل به آخرت بندد توفیق خداوندی را به دست خواهد آورد که توفیق خداوندی بهترین راهبر است و هر که به قضای خداوندی خشنود شود هیچکس نخواهد توانست او را خشمگین سازد و هر که به عطای پروردگار قانع شود دچار حسد نمی‌شود و هر که درهای خیر را در برابر خود گشوده دید شایسته است به سوی آن بشتابد که او نمی‌داند این در کی بسته خواهد شد.
    توکل بر خدایت کن ،
    کفایت میکند حتما …
    اگر خالص شوی با او ،
    صدایت میکند حتما …
    اگر بیهوده رنجیدی ،
    از این دنیای بی رحمی ؛
    به درگاهش قناعت کن ،
    عنایت میکند حتما …
    دلت درمانده میمیرد ،
    اگر غافل شوی از او ؛
    به هر وقتی صدایش کن ،
    حمایت میکند حتما …
    خطا گر میروی گاهی ،
    به خلوت توبه کن با او ؛
    گناهت ساده میبخشد ،
    رهایت میکند حتما …
    به لطفش شک نکن گاهی ،
    اگر دنیا حقیرت کرد ؛
    تو رسم بندگی آموز ،
    حمایت میکند حتما …
    اگر غمگین اگر شادی ،
    خدایی را پرستش کن ؛
    که هر دم بهترینها را ،
    عطایت میکند حتما …

  • مهمان - خلوت دعا

    بسیار چیز هایی را که خوش نمی داریم و آن برایمان خوب است و بسیار چیز هایی را که دوست می داریم و آن برایمان بد است و این را خدا بهتر از ما می داند . و ما نمی دانیم . و این است حکمت پروردگار یکتا.
    و چه زیبا سرود پروین اعتصامی :
    هر بلائی کز تو آید، رحمتی است هر که را فقری دهی، آن دولتی است
    تو بسی زاندیشه برتر بوده‌ای هر چه فرمان است، خود فرموده‌ای
    زان بتاریکی گذاری بنده را تا ببیند آن رخ تابنده را
    تیشه، زان بر هر رگ و بندم زنند تا که با لطف تو، پیوندم زنند
    گر کسی را از تو دردی شد نصیب هم، سرانجامش تو گردیدی طبیب
    نتایج حکمت الهی را میتوان به شرح ذیل اعلام نمود
    الف) رابطه حکمت خداوند با عدل: از تامل در معنای حکمت عملی مبنی بر تنزه خداوند از انجام افعال ناروا روشن می­شود که صفت عدل از لوازم آن است. به عبارت دیگر چون خداوند سبحان حکیم است، هیچ کار زشتی انجام نمی­دهد و از آنجا که ظلم یکی از نمونه­های عمل زشت و قبیح است در نتیجه خداوند هیچ ظلمی انجام نمی­دهد و همه کارهای خداوند عادلانه است.
    ب) امتناع تکلیف بما لا یطاق: متکلمان عدلیه (شیعه و معتزله) معتقدند تکلیف بمالایطاق ( یعنی مکلف نمودن فرد به آنچه که توانایی انجام آن را ندارد) از نظر عقل امری زشت و نارواست و از آنجا که خداوند حکیم بوده و صدور فعل ناروا از او محال است هرگز کسی را تکلیف بمالایطاق نمی­کند چنانکه علامه حلی می­گوید: « بر پایه اصل حکمت محال است خداوند فردی را که توانایی انجام کاری را ندارد بر انجام آن تکلیف نماید.»
    ج) وجوب لطف بر خداوند: لطف در اصطلاح متکلمان عبارت از فعلی است که انجام آن از طرف خداوند مکلف را به انجام طاعت و ترک معصیت برمی­انگیزد. مهم­ترین برهان وجوب لطف، اصل حکمت الهی است. خواجه نصیرالدین طوسی در این باره می­نویسد: « دلیل بر وجوب لطف این است که تحقق غرض (خداوند) متوقف بر آن است.»
    توضیح اینکه بر اساس پذیرش اصل حکمت خداوند، موجودات برای هدفی خلق شده­اند چنانکه در قرآن فرمود: « وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ»( ذاریات/56) بنابراین از آنجا که خداوند سبحان کار عبث و بیهوده انجام نمی­دهد و همه افعال او غایتمند است، لازم است برای نیل انسان­ها به غایت و هدف مطلوب خود، همه لوازم و زمینه­های مناسب را مهیا فرماید و این چیزی جز قاعده لطف نیست.
    د) مختار بودن انسان: از دیگر نتایج پذیرش اصل حکمت الهی مختار بودن انسان در افعال خویش است. زیرا تکلیف نمودن انسان مجبور و ستایش یا نکوهش ( پاداش و عذاب) او بر کاری که بر انجام آن مجبور بوده است از نظر عقل و عقلا امری قبیح و نارواست. در حالیکه بر اساس اصل حکمت، خداوند فعل قبیح و ناروا انجام نمی­دهد بنابراین انسان در انجام افعال خویش مختار است و نه مجبور.

  • مهمان - آیه

    من از تو بالی بلند می خواهم...
    من از تو بالی بلند و بالاپر...

افزودن نظر