بسم الله

هر چقدر می‌توانید عاشق باشید

فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ  " تغابن / ۱۶"

یک
دمدمه‌های غروب بود رسیدیم نجف. هی دعا می‌کردم اتوبوس فرودگاه چرخ‌هایش تندتر بچرخد زودتر برسیم به هتل. اتوبوس به وادی السلام که رسید منقلب شدم. شب جمعه بود و وادی السلام خودش را برای بزرگترین مهمانی ارواح مردان و زنان مومن از اول دنیا آماده می‌کرد. روحم به اهتزاز در آمد. به هتل که رسیدیم دوست داشتم حرف‌های مدیر هتل با آن لهجه شیرین آذریش تمام شود دیگر نمی‌خواستم حرف‌هایش را بشنوم. بی طاقت شده بودم. اذان گفتند رفتم نمازخانه، نماز مغربم را خواندم. چمدان‌ها را در اتاق گذاشتیم و راه افتادیم. قلبم تند تند می‌زد. داشت برای دیدن آرامش و صفای ایوان طلای آقا پر می‌کشید. همان فرودگاه که پیاده شده بودیم تا سلام داده بودم حالی به حالیم کرده بود. داشتم توی راه با آقا حرف‌های تا به تا می‌زدم. نزدیک حرم که شدیم داشتم می‌گفتم می‌شود در قیامت وقتی هر گروهی را با امام‌شان صدا می‌کنند امام من تو باشی که پیچیدیم و رسیدیم جلوی باب ساعت. کنارش بزرگ نوشته بود السلام علیک یا امام المتقین

haram emam ali


دو
تقوا واقعاً چیست؟ شده تابحال عاشق شده باشید؟ خیلی حفظ یک رابطه‌ای برای‌تان مهم شده باشد؟ شده هی فکر کنید ببینید چه چیزی او را خوشحال می‌کند و یا چه چیزی خاطرش را مکدر می‌کند؟ شده در مقابلش هی رفتارتان را چک کنید که همه چیز روبراه باشد؟ شده چیزی اگر حتی احتمالاً به رابطه‌تان آسیب می‌زند مضطرب‌تان کرده باشد؟
موضوع وقتی پیچیده‌تر می‌شود که او صریح و روشن گفته باشد چه چیزهایی به رابطه‌تان آسیب می‌زند و مهم‌تر می‌شود وقتی بدانید او نیز سخت خاطر شما را می‌خواهد و هی نگران است به خودتان آسیب نزنید.
راغب اصفهانی می‌گوید: تقوا از ماده «وقایه» به معنی حفظ کردن چیزی در برابر آفات است.
ترسی که در برداشت خیلی از بزرگان از مفهوم تقوا هست.. ترسی است که لازمه اش عشق است، جبن نیست.. چیزی شبیه اضطراب از دست ندادن یک چیز خیلی خوب و خواستنی و محترم است..
اگر عاشقی با هوش عاطفی بالا باشید زود آن‌چه عشق‌تان را تهدید می‌کند را حس می‌کنید.
إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَواْ إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّيْطَانِ تَذَكَّرُواْ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ [۱].
بى‌‏ترديد كسانى كه تقوا ورزند، هر گاه شيطانى دور زننده به قلب‌شان آسيب رساند (وسوسه‌‏اى از شيطان به آنان رسد) بى‌‏درنگ متذكر شوند و در آن گاه بينا باشند.
و اگر کمی بی‌هوش و عقل‌تر (بخوانید خنگ‌تر) مثل من باشید و کار احمقانه‌ای ازتان سر بزند با احتمال آسیب رسانی بالا به رابطه عاشقانه عزیز و محترم‌تان، زود درصدد جبران بر خواهید آمد و اصلاً آگاهانه تکرارش نخواهید کرد. (آل عمران/ ۱۳۵. ولی تورو خدا روز عیدیه از۱۳۲ تا ۱۳۶ را بخوانید چشم‌تان روشن شود..)
وقتی همه‌ی حواست جمع عشقت باشد محکم گرفته باشیش دیگر داشتن و نداشتن بقیه چیزها اذیتت نمی‌کند[۲] متأثرت نمی‌کند[۳] عشق همه آن‌چه می‌آید را به نظرت نیکو می‌کند. وَ قِیلَ لِلَّذِینَ اتَّقَوْا ماذا أَنْزَلَ رَبُّكُمْ قالُوا خَیْراً[۴]. عاشق که باشی بی‌قرار قرارهایت می‌شوی، به وعده‌هایت وفادار می‌شوی[۵] مهربان و دل‌رحم و گشاده‌دست می شوی یک چیز با ارزش توی دلت قایم کرده‌ای دیگر چیزی را به دل نمی‌گیری[۶].
عاشق که باشی نگران روز دیداری که چه بپوشی (وَ لِباسُ التَّقْوى‏ ذلِکَ خَیْرٌ[۷]) و برایش چطور آماده شوی (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّـهَ وَلْتَنظُرْ‌ نَفْسٌ مَّا قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَاتَّقُوا اللَّـهَ إِنَّ اللَّـهَ خَبِيرٌ‌ بِمَا تَعْمَلُونَ[۸].
عاشق که باشی می‌دانی توشه سفر چه برداری (وَتَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَیْرَ الزَّادِ التَّقْوَى.[۹])  وهر اتفاقی که بیفتد جایت امن است (إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي مَقَامٍ أَمِينٍ[۱۰]) و عاقبتت به خیر (وَإِنَّ لِلْمُتَّقِينَ لَحُسْنَ مَآبٍ[۱۱] / فَاصْبِرْ إِنَّ الْعَاقِبَهَ لِلْمُتَّقِینَ‏[۱۲]) و بهشتت نزدیک (وَأُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِينَ غَيْرَ‌ بَعِيدٍ[۱۳]) و مطمئنی هر کار کوچکی با عشق مقبول است (إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ اللَّـهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ[۱۴]) و این است که مولای بی نظیر متقیان فرموده است: لا يقل عمل مع التقوى و كيف يقل ما يتقبل؟ عملى كه همراه با تقوا باشد كم نيست، چگونه كم خواهد بود عملى كه مورد قبول درگاه خدا باشد؟
عاشق که باشی خودت را  به هر وسیله‌ای که شده می‌رسانی (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَابْتَغُواْ إِلَيهِ الْوَسِيلَةَ وَجَاهِدُواْ فِي سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ[۱۵]).
عاشق که باشی گیر هم که بیفتی کارها آسان می‌شود. (فَأَمّا مَنْ أَعْطی وَ اتَّقی وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنی فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْری[۱۶]) و جوری که فکرش را نمی‌توانی بکنی غافلگیر می‌شوی با گشایش‌های پی در پی. (وَ مَنْ یَتَّقِ اللّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ[۱۷]). و با فرشته یا بی فرشته نجات پیدا می‌کنی (بَلی إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا وَ یَأْتُوكُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هذا یُمْدِدْكُمْ رَبُّكُمْ بِخَمْسَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُسَوِّمِینَ[۱۸].) (وَنَجَّيْنَا الَّذِينَ آمَنُوا وَكَانُوا يَتَّقُونَ[۱۹] ‏وَیُنَجِّی اللَّهُ الَّذِینَ اتَّقَوْا بِمَفَازَتِهِمْ لَا یَمَسُّهُمُ السُّوءُ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ‏[۲۰])
.
.
.
عاشق که باشی یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم (إِنَّ اللّهَ مَعَ الَّذِینَ اتَّقَوْا[۲۱].)
سه
عاشق‌ها می‌روند سرمایه های عاشقانه شان را روی هم می‌گذارند (تَعَاوَنُواْ عَلَى الْبرِّ وَالتَّقْوَى[۲۲]) با هم باشگاه می‌زنند هم را به صبوری دعوت می‌کنند، هوای هم را دارند.( يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اصْبِرُ‌وا وَصَابِرُ‌وا وَرَ‌ابِطُوا وَاتَّقُوا اللَّـهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ[۲۳] )
یاد حاج اسماعیل دولابی به خیر که فرمود "دل‌های مؤمنین که به هم وصل می‌شود، آب کُر است. وقتی به علــی علیه السّلام متّصل شد، به دریا وصل شده است… شخصِ تنها، آب قلیل است و در تماس با نجاست نجس می‌شود، ولی آب کُر نه تنها نجس نمی‌شود، بلکه متنجس را هم پاک می‌کند."
چهار
اللهم انی اسئلک بروح ولیک علی بن ابیطالب الذی لم یشرک بالله طرفه عین ابدا ان تعجل فی فرج مولانا صاحب الزّمان روحی لتراب مقدمه الفداه یا أهْلُ التَّقْوی وَ أهْلُ المَغْفِرَه.


[۱]  اعراف/ ۲۰۱.
[۲] لَتُبْلَوُنَّ فِي أَمْوَالِكُمْ وَأَنفُسِكُمْ وَلَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ مِن قَبْلِكُمْ وَمِنَ الَّذِينَ أَشْرَ‌كُوا أَذًى كَثِيرً‌ا وَإِن تَصْبِرُ‌وا وَتَتَّقُوا فَإِنَّ ذَلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ‌/آل عمران: ١٨٦.
[۳] لِّكَيْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَ‌حُوا بِمَا آتَاكُمْ ۗ/حدید: ۲۳.
[۴] نحل/۳۰
[۵] بَلَى مَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ وَاتَّقَى فَإِنَّ اللَّـهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ / آل عمران: ٧٦.
[۶] لَّيْسَ الْبِرَّ‌ أَن تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِ‌قِ وَالْمَغْرِ‌بِ وَلَـكِنَّ الْبِرَّ‌ مَنْ آمَنَ بِاللَّـهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ‌ وَالْمَلَائِكَةِ وَالْكِتَابِ وَالنَّبِيِّينَ وَآتَى الْمَالَ عَلَى حُبِّهِ ذَوِي الْقُرْ‌بَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينَ وَابْنَ السَّبِيلِ وَالسَّائِلِينَ وَفِي الرِّ‌قَابِ وَأَقَامَ الصَّلَاةَ وَآتَى الزَّكَاةَ وَالْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذَا عَاهَدُوا  وَالصَّابِرِ‌ينَ فِي الْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّ‌اءِ وَحِينَ الْبَأْسِ أُولَـئِكَ الَّذِينَ صَدَقُوا  وَأُولَـئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ/ بقره: ۱۷۷.
[۷] اعراف/ ۲۶.
[۸]  الحشر/ ١٨.
[۹] بقره / ۱۹۷.
[۱۰] الدخان / ۵۱.
[۱۱] ص /۴۹.
[۱۲] هود / ۴۹.
[۱۳] ق / ٣١.
[۱۴]  مائده / ٢٧.
[۱۵] مائده / ۳۵.
[۱۶] لیل/ ۷ – ۵.
[۱۷] طلاق/ ۳- ۲.
[۱۸] آل عمران/۱۲۵ .
[۱۹] فصلت / ١٨.
[۲۰] زمر / ۶۱.
[۲۱] نحل/۱۲۸ .
[۲۲] مائده / ۲.
[۲۳] آل عمران / ٢٠٠.

بارگذاری نظرات قدیمی تر
  • مهمان - انسان

    سلام ممنون از شما

  • مهمان - ناظر

    همین برای انسان کافیست که خود را در محضر خدا ببیند و خدا را در همه احوال مطلع از خود و در همه جا حاضر و بر همه کارها و احوال خود ناظر بداند.
    راي ساختن يك بنا به داشتن مصالحي نيازمنديم. مصالح ميبايست كنار هم قرار گرفته و دست قدرتمند و توايايي آنها را به هم پيوند زند تا از مجموع چنين اجزايي، ساختماني به وجود آيد كه مسكن و محل آرامش نام گيرد.
    عشق نيز بنايي است كه ميبايست براي ايجاد آن از بعضي مصالح استفاده و از بعضي ديگر پرهيز كرد.
    عاشق براي آن كه در بناي عشق خود، از معشوق پذيرايي كند، ابتدا ميبايست خويش را بشناسد، سپس از خودشناسي به طرف خداشناسي سفر كند، زيرا انسان تا خود را نشناسد و نداند چرا آفرده شده و اين كه گذر زمان او را به سفري مجبور ميكند كه هيچ كسي را از آن گريز نيست و سرانجام مقصدش، معاد و رسيدن به منزلگاه ابدي و ازلي يعني لقاي خدا است، نميتواند به هيچ بودن خويش اعتراف كند تا در سايه اين اعتراف، عشقي در دلش ايجاد شود كه حتما پروردگاري دارد تا به وجودش افتخار كند.خدا عاشق بنده اش ميشود. آن هنگام كه خدا را خلق كرد و از نفخه روحش در او دميد، اين نفخه نامش عشق بود.
    بوی عطر عشق خاص است که عاشق به معشوق خود هدیه می کند همیشه همراه است وبه کمال می رسد

  • مهمان - محبت

    خداوند در هرلحظه وهرمکان همراه بندگان صالح خود می باشد و این خود عشق خالق به مخلوق و ازدریچه محبت حق تعالی است.اهل ایمان نشانه های عشق خداوندبرروی زمین و مخازن محبت الهی هستند.آینه صفات خداوند برروی زمین و منشا خیر وبرکت می باشند

  • ممنونم خانم دکتر .
    ممنونم.
    چه مثال خوبی...
    چه تطبیق خوبی....

  • لااله الا او...
    نت نداشتم و دیشب خواندمش و خدا میداند از دیشب تا حالا چند بار خواندمش... و مردم از کیف...
    دستتون رو میبوسم مامان جان...

  • مهمان - ایمان

    عشق یعنی صفای دل. یعنی جان دادن برای معشوق .یعنی ماه دیدن یار درتاریکی. خداوندا تو همچون نوری که برقلب عاشقانت همچون انتخابی درست برسردوراهی می تابی.شاید عاشقت شده ایم وزیرباران محبت تو با قدمهایی استوار وبا ایمان واعتقاد گام برمی داریم.اهل ایمانت را ازیارانمان قرار بده وشادی وجودشان رادوصدچندان بنما.

  • مهمان - انسان

    رابطه های عاشقانه انسانها شکل سینوسی داره یعنی افت وخیزوفرازونشیب داره.خیلی وقتها میشه این موضوع رو توروابط انسانها دید اما ایا دررابطه بین خالق ومخلوق هم این موضوع مصداق داره؟
    چه موضوعی باعث میشه که این بالا وپایین شدنها بوجود بیاد؟
    مهمترین دلیل نیروهای موافق ومخالف تو این کنش وواکنشها یا انتظارات وتوقعاته که توروابط بوجود میاد.این انتظارات حتی تو نیازهای بشر از خدای خودش هم وجود داره وقتی که انتظارات وتوقعات از خدا زیاد میشه ودرکوتاه مدت جواب نمی گیره موجب این موضوع میشه!درحالیکه اگه واقعا عشق باشه انتظاروتوقعات نبایستی ایجادبشه.

  • مهمان - پروانه

    مطالب را که زیر وکردم جای این بیت راخالی دیدم:
    عاشق نشدی زاهد، دیوانه چه می دانی؟ در شعله نرقصیدی، پروانه چه می دانی؟
    عشق واقعی پروانه می خواهد ازخود بگذرد و تنها به معشوق نظرکند. عشق دلیل سربه راه شدن ،راه نجات، مثل فریادی از ته قلب واز اعماق وجود انسانهاست.حال اگرمدعی آن هستید ببینید چنین صفاتی در وجوتان یافته می شود

  • مهمان - م

    انسان ها هنگامی که عشق در وجودشان ایجادمی شود پاهایشان درمسیری گام برمی داردکه در کنترل انهانیست.وانسان هنگامی که ازخودبیخود می شود به منافع خود نمی اندیشدوتنها به معشوق خود می اندیشد.واگر این معشوق خدا باشد به راه اوشهید می شودولذت این فداکاری رابه جان وقلب خود احساس می کند

  • مهمان - ارزو

    هرچه زمان میگذرد ارزش دنیاکمترمی شود وارزوهای انسان جایگاهشان راازدست می دهند.امااگردنیاطلب باشیم چسبندگی به زمین بیشترمی شود دامهایمان رابیشترپهن می کنیم و حریص ترمیشویم چون عاشق نشده ایم.
    توای خداوندبزرگوار چگونه مخلوقی خلق کرده ای وسیع درتفاوتها عجیب در نگرشها و زندگیها.انها را به هم می رسانی وازهم دور میکنی .اما یک راه مستقیم درپبش روی انه نهاده ای که فقط وفقط یکی است "عشق به تو"
    مابه هزاردلیل می توانستیم عاشقت باشیم و تنها مسیر مستقیم را طی کنیم.بارخدایابندگان صالحت رابه عنوان چراغ راهنمایت در سرراهمان قرارده ومفهوم محبت واقعی رادردلهایمان جاری کن .بلکه بی ادب به پیشگاه تو اهل ایمان نباشیم

  • مهمان - سعادت

    عشق حقیقی عبارت است از: بهجت و رضایت مندی از درک ذات چیزی ودر حقیقت، همان شادی ناشی از تصور حضور ذات معشوق است که به ذات باری تعالی منحصر است؛ زیرا او خیر محض و کمال مطلق و ذات مقدسی است که هر کس به او بپیوندد، به سعادت ابدی می رسد که هدف نیزهمان است. به بیانی دیگر، خداوند معشوق حقیقی است؛ زیرا خدا، حقیقت مطلق و جمیل به ذات است که همان عشق کامل به حق است.
    عشق به کمال خود نمی رسد مگر آنکه با حضور گرم و دلنشین خود تنهایی پیری و نزدیکی مرگ را ملایم و مطبوع سازد.روح عشق حتی هنگامی که اثری ازجسم بجا نمانده باشد باقی خواهد بود.گرچه غایت عشق انسانها بایستی به یک نقطه ختم شود اما درمیانه راه نقاط متعددی وجود دارند که این مسیر ازانهاعبورمی کند.انتهای همه ی جاده ها را که بپیماییم به جاده ای میرسیم به نام دل که مسافت انتظار را بی پروا پیموده است وناشناخته ترین نقطه ی دنیاست.هرچه برایش گفته ایم وبافته ایم بازهم نتوانسته ایم حق مطلب را ادا کنیم چون مبدا آن مستقل از مادیات است و تنها سایه اش برایمان قابل رویت. هرچه گویم عشق را شرح و بیان چون به عشق آیم، خجل باشم از آن گرچه تفسیر زبان روشن تر است لیک عشق بی زبان روشن تر است

  • مهمان - ماهی

    خانوم دکتر عزیز چقدر لذت بخش و پرمحتوا نوشته اید.ما که قدرت قلم به دست شدن شما را نداریم فقط برای تایید جمله هاتون اینجا را خط خطی می کنم.چند وقتی فکر می کردم چرا ماهی های برکه زیر نور ماه اینقدر عاشقانه به نظر می آیند.شاید دلیلش این است که همیشه ماه را بالا سرشون دیده اند و ارامش حضورش باعث این زیبایی شده است فکر کنم تنها اندوه انها نیزاین هست که یه روز ماه پشت ابر باشه ونتونند اون را ببینند.انسانها هم وقتی معشوقشون را اون بالا یعنی بالای سرشون می بینند همین حس را دارند.وچه اندوه بزرگی هست که نتونند به این سرچشمه برسند.

  • مهمان - کیآ

    بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید / در این عشق چو مردید همه روح پذیرید
    بمیرید بمیرید و زین مرگ مترسید / کز این خاک برآیید سماوات بگیرید
    بمیرید بمیرید و زین نفس بِبُرید / که این نفس چو بندست و شما همچو اسیرید
    یکی تیشه بگیرید پیِ حفره‌ی زندان / چو زندان بشکستید همه شاه و امیرید
    بمیرید بمیرید به پیشِ شَهِ زیبا / بَرِ شاه چو مردید همه شاه و شهیرید
    بمیرید بمیرید و زین ابر برآیید / چو زین ابر برآیید همه بدرِ منیرید
    خموشید خموشید خموشی دم مرگست / هم از زندگیست اینک ز خاموش نفیرید
    دیوان شـــــــــــــــــمس

  • مهمان - نور

    وقتی ذهن وخیالتون پر میشه از عطر وجود وحضور کسی که دوستش دارید وحاضرید سربهراهش بدید, ازخودتون بگذرید و فدا بشید حتما عاشق شدید. بشینید حساب وکتاب کنید ببینید معشوقتون چقدر ارزش داره و چقدر قابله که جان نثارش میشید.هر چقدر اون بزرگترباشه عشق شما اهمیتش بیشتره و هرچقدر نور وجودش بیشتر ومعنوی تر باشه اثراتش بیشتر میشه. اونوقت میتونید فریاد بزنید که خدایا عاشقتم و بذارید همه بشنوند بدون هیچ خجالتی و عاشق بشید به اون وهرچی اون سرراهتون قرارداده.

  • مهمان - سردار

    آری عاشق که باشی یار با ماست چه در کنار چه در فراغ. لذت عاشقی را هرکس نمی تواند بچشد مگر انکه بندبند وجودش متصل به ذکر صفات یار است.
    او هرچه می خواند و هرچه می شنود و هرچه می بیند و می بوید و...صفات یار را در آن متجلی است.نهایت مفهوم را می توان در شعر زیر از امام پیداکرد:
    من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم چشم بیمـار تـو را دیـدم و بیمار شدم
    فارغ از خود شدم و كوس اناالحق بزدم همچو منصور خریدار سر دار شدم
    غم دلدار فكنده است به جانم، شررى كه به جان آمدم و شهره بازار شدم
    درِ میخانه گشایید به رویم، شب و روز كه من از مسجد و از مدرسه، بیزار شدم
    جامه زهد و ریا كَندم و بر تن كردم خرقه پیر خراباتى و هشیار شدم
    واعظ شهر كه از پند خود آزارم داد از دم رند مى آلوده مددكار شدم
    بگذارید كه از بتكده یادى بكنم من كه با دست بت میكده بیدار شدم
    اگر عاشق باشی خیلی از باورهایت بی پرده برایت روشن خواهد شد.

  • مهمان - ایمانی

    چه برکتی داره حضور اهل ایمان برای این باشگاه وشهرگنبدهای فیروزه ای خداقوت وسلامت به شما عنایت کند شب خوش ارزوهایتان مورد اجابت درگاه اهدیت یاحق

  • مهمان - بی قرار

    فقط امشب ، که همه شب و هر لحظه،آرزویم این است:که خدا بزرگترین باورمان باشد و نزدیکنرین دوست.چونکه امضای اجابت هر آرزو ، به دست اوست...! واین همان امضای عشق است.
    بی قرار که می شوی تمام قرارهایت یادت می آید،انتظار خیلی از ماها از جنس کشف ندانستن های ساده ی روزمره مان نیست! از صبح تا شب، از این هفته تا هفته بعد، از بهار تا پاییز،‏ازسالهای گذشته تا94 حتی گاهی از این دنیا تا آن دنیا!!کاشکی می دانستم امید لازم برای این همه انتظار از کجا می آید!
    آدم ها باید توی زندگیشان پای خیلی چیزها بایستند.پای حرف هایی که می زنند، قول هایی که می دهند،اشتباهاتی که می کنند،احساساتی که بروز می دهند،نگاه هایی که از عمق جان می کنند،نوازش هایی که با سرانگشتانشان می کنند،زندگی هایی که می بخشندوعشق هایی که نثار می کنند. می گویند تا بهشت دو قدم راه داریم:قدم اول: خودمان را با دیگران مقایسه نکنیم وقدم دوم: در بهشتیم.یعنی فقط به خودمان و خدایمان فکرکنیم ودیگران را فراموش کنیم.حال اگر عاشق باشی جملاتی می خواهی که بر قلبت بنشیند مثل:آن گاه که تنها شدی و در جست وجوی یک تکیه گاه مطمئن هستی،برمن توکل نما. ( سوره مبارکه نمل-آیه 79)
    آن گاه که ناامیدی بر جانت پنجه اَفکَند و رها نمی شوی،به من امیدوار باش. ( سوره مبارکه زمر-آیه53)
    آن گاه که دوست داری به آرزویت برسی،به درگاهم دعا کن تا اجابت نمایم. ( سوره مبارکه غافر-آیه60)
    آن گاه که دوست داری کسی همواره به یادت باشد،به یاد من باش که من همواره به یادتو هستم. (سوره مبارکه بقره-آیه152)
    آن گاه که لغزش ها روحت را آزرده ساخت،درتوبه به روی تو باز است. (سوره مبارکه قصص-آیه67)
    آن گاه که شیطان همواره در پِی وسوسه توست،به من پناه ببر. (سوره مبارکه مومنون-آیه97)
    آن گاه که روحت تشنه ی نیایش ورازونیاز است،آهسته مرا بخوان. (سوره مبارکه اعراف-55)

  • مهمان - باران

    در این دنیاهیچ چیزی اتفاقی نیست!چون ما اعتقاد به تقدیر داریم. پس اگه زیر بارون به یاد خدا قدم میزنیم و احساس بزرگی داریم یعنی خدا را عاشقانه دوست داریم واین یعنی تو خیابون خدا قدم میزنیم

  • مهمان - رضایی

    در راه دوست نیاز به توشه ای نیست فقط صفای دل و بندهای محکم چکمه هایمان است که درطول مسیر همراهی مان کنند. حضرت دوست با دستان تهی و چشمان تقاضاگر به سویت امده ایم با دست پر دلمان راروشن کن. تو ان بالا وما این پایین اما قلبمان به وسعت دنیا می تپد که صدایش در هرگوشه ای شنیده شود.راضی هستیم به رضای تو

  • مهمان - ارزو

    هرصبح چشمان مان رابه خاطر روشنی وجود تو می گشاییم و زبانمان را به ذکر تو باز می کنیم چون کودکی که تازه به به دنیا امده و مادر خود را به زبان بی زبانی صدا می زند. گریه های این کودک, رازبیقراری هایش است که به درگاه جان پناهش اورده است. خواسته های بزرگش برای تو کوچک و ارزوهایش بچه گانه ترین است. امیدش دیدن نور وجه تو و نشستن به کنارت به قرائت دعاهای صبحگاهی وشامگاهی از اعماق دلش است پس نگاهت را از او مگیر

افزودن نظر