یاحی یاقیوم
"يَا أَيُّهَا الَّذِینَ آَمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ"
ای کسانی که ایمان آورده‌اید، آن‌چنان که شایسته است حدود عاشقی را رعایت کنید... 

در ادا کردن حق عاشقی 

این روزها تلخم دست وپا می‌زنم عید شیرینم کند. منتظر حرفهای روشن شما هستم. منتظرم کار خوبی کامم را شیرین کند... به ساقی و جام و مهمان نوازی اهل خانه‌ای که مادرشان زهراست..

 

۱-در نسبت عشق و آمادگی
نگرانم... اتفاقات عاشورا در ذهنم دور می‌خورد..
انگار همه اتفاقات دنیا تا آخر در عاشورا رقم خورده باشد... انگار بعد از آن روز همه روزها تکرار عاشورا باشد... همه داستانها تکراری باشد... من میان اتفاقهای عاشورا دنبال داستان خودم می‌گردم.. و شاید تکلیف، فهم عمق همه آن ماجراها و انتخابها باشد تا روزی که تو بیایی و شاید روزی که همه‌اش را بفهمیم تو بیایی...
اصلاً کاری به آنها که در کمال بدبختی و بی‌شعوری به روی امام شمشیر کشیدند یا بی‌ادبانه نصیحتش کردند یا گدامنشانه اسب و شمشیر پیشكش كردند یا احمقانه مشغول طواف و تلاوت قرآن شدند ندارم.. نگران کننده‌ترین اتفاق عاشورا از دید من اما داستان طرماح است..
طرماح بن عدی از یاران امیرالمومنین علی علیه السلام بود، عاشق امام حسین بود.. هنگام حرکت امام حسین علیه السلام به سمت کربلا حرکت کرد و حتی یاران خود را نیز با خود در این سفر همراه کرده بود. وقتی لشکر امام حسین علیه السلام وارد کربلا شدند و محاصره شروع شد زمانی که همه داشتند برای جنگ آماده می‌شدند طرماح از امام حسین اجازه گرفت تا آذوقه‌ای برای خانواده‌اش تهیه کند و برایشان ببرد و برگردد تا بعد از شهادتش در سختی نیفتند.
از خیمه که بیرون آمد گریان بود. از او پرسیدند امام که به تو اذن رفتن داد پس چرا گریانی؟ پاسخ داد: فدای غربت امام بشوم که به من فرمود طرماح برو ولی زود برگرد!!!...
او رفت تا آذوقه های بار شترش را كه همه‌ی غذای خانواده‌اش است، برساند به دستشان و زود خداحافظی كند و نیز مردم قبیله را هم جمع كند برای یاری امام و برگردد. اما... وقتی برگشت سر امام بالای نیزه‌ها بود .....
كار بدی هم نكرده بود. با اجازه‌ی خود امام زمان رفت كه حق الناس را از گردنش بردارد و حلالیت بگیرد. غذا برساند به زن و بچه‌ی گرسنه‌اش. یار و یاور بیاورد برای امام.....
زود دیر می‌شود اما اگر قبلاً انسان خودش را برای همراهی با وليّ خدا آماده نكرده باشد...

 

۲- در نسبت عشق و سعی و خشیت
جوان‌ترکه بودم یک‌بار چیز مهمی گم کردم.. غصه دار بودم. یک دوستی گفت نذر کن سوره عبس بخوانی پیدا می‌شود. مضطر بودم منبع و مأخذش را نپرسیدم خواندم و جور عجیب و باور نکردنی‌ای پیدا شد... هنوز هم منبعش را نمی‌دانم اما برای پیدا شدن گم شده‌ها عجیب جواب می‌دهد..
جوان‌تر و خوشحال (بخوانید خوش‌خیال) تر که بودم فکر می‌کردم... چه اشکالی دارد یک امام زمان کریم و پسر فاطمه‌ای از یک آدم ناحسابی مثل من با همه اشتباهات و کوتاهی‌ها و کم‌کاری‌هایش سراغ بگیرد؟ من گم شده بودم و منتظر بودم پیدایم کند... طلبکار بودم و مدعی، از کسی که با بی‌توجهی‌های مکررم جگرش را خون کرده بودم... بی‌خبر که آن‌چه آدم را شایسته همراهی می‌کند سعی و خشیت است از نوع مدامش.. لطفاً برای پیدا شدنم سوره عبس بخوانید..

 

۳- در نسبت عشق وکم فروشی
وَلاَ تَقْرَبُواْ مَالَ الْيَتِیمِ إِلاَّ بِالَّتِی هِيَ أَحْسَنُ حَتَّى يَبْلُغَ أَشُدَّهُ وَأَوْفُواْ الْكَيْلَ وَالْمِیزَانَ بِالْقِسْطِ لاَ نُكَلِّفُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا وَإِذَا قُلْتُمْ فَاعْدِلُواْ وَلَوْ كَانَ ذَا قُرْبَى وَبِعَهْدِ اللّهِ أَوْفُواْ ذَلِكُمْ وَصَّاكُم بِهِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ. انعام ۱۵۲
به مال یتیم نزدیک مشوید مگر به نیکوترین وجهی که به صلاح او باشد تا به حد رشد خود برسد. و پیمانه و ترازو را به قسط تمام کنید هر کس در مورد وسعش مکلف است! و هر گاه سخن گویید عادلانه گویید هر چند درباره نزدیکان باشد و به عهد خدا وفا کنید. این‌هاست آن‌چه خدا شما را بدان سفارش می‌کند، باشد که یاد آورید.
وَإِلَى مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَـهٍ غَيْرُهُ قَدْ جَاءتْكُم بَيِّنَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ فَأَوْفُواْ الْكَيْلَ وَالْمِیزَانَ وَلاَ تَبْخَسُواْ النَّاسَ أَشْيَاءهُمْ وَلاَ تُفْسِدُواْ فِی الأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاَحِهَا ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِینَ. اعراف ۸۵
و به سوى [مردم‏] مَدْيَنْ، برادرشان شعیب را [فرستادیم‏] گفت: «اى قوم من، خدا را بپرستید شما را خدایی جز او نیست، از جانب پروردگارتان نشانه‌ای روشن آمده است پس پیمانه و ترازو را تمام دهید و در كارهاى مردم كم نگذارید و در روى زمین پس از اصلاح آن فساد نكنید این‌ها براى شما بهتر است اگر مومن باشید."
وَأَوْفُوا الْكَيْلَ إِذا كِلْتُمْ وَزِنُواْ بِالقِسْطَاسِ الْمُسْتَقِیمِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلاً. اسراء ۳۵
و چون پیمانه كنید، پیمانه را تمام و درست بدهید (کامل گردانید) و با ترازوى راست و درست بسنجید این بهتر و سرانجامش نیكوتر است.
أَوْفُوا الْكَيْلَ وَلَا تَكُونُوا مِنَ الْمُخْسِرِینَ. شعراء۱۸۱ (لطفا ازآیه ۱۷۷ را تا پایان ماجرا با دقت بخوانید[۱].)
پیمانه را تمام دهید و از كم فروشان(کاهندگان) نباشید.
کیل چیست؟ آیا پیمانه ما در داد و ستدهای روزمره است؟ آیا کیفیت فعالیت‌های هر روزه ماست؟ آیا کم نگذاشتن در هر رابطه ای با دیگران است؟ اصلاً ما درگیر چه معاملات و داد و ستدهایی با جهان اطراف‌مان هستیم؟ و در کدامها کم می‌گذاریم؟
آیا کیل به طور خاص به رابطه ما با امام زمان اشاره می‌کند؟ کیل آیا جان و قلب ماست که از عشق پر نیست؟
این را ببینید..
و َيَا قَوْمِ أَوْفُواْ الْمِكْيَالَ وَالْمِیزَانَ بِالْقِسْطِ وَلاَ تَبْخَسُواْ النَّاسَ أَشْيَاءهُمْ وَلاَ تَعْثَوْاْ فِی الأَرْضِ مُفْسِدِینَ. بَقِيَّةُ اللّهِ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِینَ.. هود۸۵ و۸۶.

 

۴- يَا أَيُّهَا الْعَزِیزُ مَسَّنَا وَأَهْلَنَا الضُّرُّ وَجِئْنَا بِبِضَاعَةٍ مُّزْجَاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْكَيْلَ وَتَصَدَّقْ عَلَيْنَآ إِنَّ اللّهَ يَجْزِی الْمُتَصَدِّقِینَ.
برای آدم کم مایه‌ی کم فروش کم سعی و خشیت و غیرآماده‌ای مثل من چه راهی باقی می‌ماند الا اینکه تو با صدقه‌ات پیمانه‌اش را پر کنی؟ کم فروشیم را به حساب کم مایگی‌ام بگذار لطفاً باز هم عاشقانه گستاخیم را ببخش... شعبان است آقا ماه صدقه...
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا بَقِیَّةَ اللَّهِ فی اَرْضِهِ


ای بـــــــاد سلامِ ما بدو بـر
کاندر دلِ ما از اوست غوغا

________________________________________
[۱] إِذْ قالَ لَهُمْ شُعَيْبٌ أَ لا تَتَّقُونَ۱۷۷إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمینٌ۱۷۸فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطیعُونِ۱۷۹وَ ما أَسْئَلُکُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلاَّ عَلی‏ رَبِّ الْعالَمینَ۱۸۰أَوْفُوا الْکَيْلَ وَ لا تَکُونُوا مِنَ الْمُخْسِرینَ۱۸۱وَ زِنُوا بِالْقِسْطاسِ الْمُسْتَقیمِ۱۸۲وَ لا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْیاءَهُمْ وَ لا تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدینَ۱۸۳وَ اتَّقُوا الَّذی خَلَقَکُمْ وَ الْجِبِلَّةَ الْأَوَّلینَ۱۸۴قالُوا إِنَّما أَنْتَ مِنَ الْمُسَحَّرینَ۱۸۵وَ ما أَنْتَ إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُنا وَ إِنْ نَظُنُّکَ لَمِنَ الْکاذِبینَ۱۸۶فَأَسْقِطْ عَلَيْنا کِسَفاً مِنَ السَّماءِ إِنْ کُنْتَ مِنَ الصَّادِقینَ۱۸۷قالَ رَبِّی أَعْلَمُ بِما تَعْمَلُونَ۱۸۸فَکَذَّبُوهُ فَأَخَذَهُمْ عَذابُ يَوْمِ الظُّلَّةِ إِنَّهُ کانَ عَذابَ يَوْمٍ عَظیمٍ۱۸۹إِنَّ فی‏ ذلِکَ لَآيَةً وَ ما کانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنینَ۱۹۰

بارگذاری نظرات قدیمی تر
  • مهمان - ستایش انجمنی

    وقتی حضرت عیسی علیه السلام از خداونددر خواست کرد کسی را به او نشان دهد که نزد خدا محبوب تر از او باشد ، خداوند عیسی را به پیرزنی که در کنار دریا زندگی می کرد راهنمایی نمود . وقتی عیسی علیه السلام به سراغ آن خانم آمد ، دید در خرابه ای زندگی می کند وبا بدنی فلج و چشمانی نابینا در گوشه ای رها شده است . وقتی حضرت عیسی علیه السلام جلوتر رفت ودقّت کرد ، دید پیرزن مشغول ذکری است
    « الحَمدُ للهِ المُنعِمِ المُفضِلِ المُجمِلِ المُکرِمِ»
    خدایا شکرت که نعمت دادی ، کرم کردی ، زیبایی دادی ، کرامت دادی
    حضرت عیسی علیه السلام تعجب کرد که اوبا این بدن فلج که فقط دهانش کار می کند ، چرا چنین ستایش می کند ؟ با خود گفت که او از اولیای خداست ومن بی اجازه وارد خرابه شدم ؛ برگردم ، اجازه بگیرم و بعد داخل شوم . به دم خرابه بازگشت و گفت : « السَّلامُ علیکُ یا أَمةَ الله» پیرزن گفت : « وعلیک السَّلام یا روح الله». عیسی پرسید : خانم ! مگر مرا می بینی ؟
    گفت : نه . پرسید : پس از کجا دانستی که من روح الله هستم؟ پیرزن گفت : همان خدایی که به تو گفت مرا ببین ، به من هم گفت چه کسی می آید . عیسی با اجازه آن خانم وارد خرابه شد وپرسید : خداوند به تو چه داده است که این قدر تشکّر می کنی ؟ تشکّر تو برای چیست ؟ پیرزن گفت : یا عیسی ، آن چه به من داده بود از من گرفت ، آیا همین طور پس گرفته است ؟ آیا وقتی می خواست آن را از من بگیرد ، به من نگاه کرد وپس گرفت ؟ عیسی فرمود : آری ، اوّل به تو نگاه کرده وبعد پس گرفته است . پیرزن گفت : من به همان نگاه او خوشم . خدا این نگاه رابه دیگری نداشته وبه من کرده است ؛ پس جای شکر دارد .

  • مهمان - جوانه محمدی

    گاهی اوقات نقطه ای می گذاریم که پایانی را رقم بزنیم. غافل از اینکه جوانه اغاز گل می کند وشروعی برای اینده می شود. اگر از بالا به پایین نگاه کنیم ارزوی پریدن و پرواز داریم و اگر از پایین به بالا نگاه کنیم ارزوی صعود و بالا رفتن داریم.
    ما در دو سمت نقطه های زندگی ارزوهایی داریم که پروردگاری را ناظر وشاهد بر تمامی لحظات داریم.
    دوست که می رود نفس را می برد و وقتی بر می گردد جان می بخشد.خدایا در زندگیمان جان دوباره ببخش و راهمان را همان راه رسیدن به خودت قرار بده.

  • مهمان - باران

    خداوندا چقدر بزرگ هستی...
    آنگاه که مغرور به داشته هایم بر روی زمینت گام بر میدارم
    آنقدر بخشنده ای که غرورم را نمی شکنی و به بزرگی خودت می بخشی
    وفرصتهارا یکی بعد از دیگری به من عطا می کنی شاید...
    آنگاه که دلگیر آرزوهایم هستم پنجره های امید را به رویم می گشایی
    وقطرات باران رحمتت را به رو دستهای احساسم فرو می ریزی
    هچون کوه پشت من ایستاده ای ...
    که به این عشق زنده ام و امید بسته ام

  • مهمان - مومنی

    مومنان به گردن هم حق دارند و ادا کردن دین انها به یکدیگر موجب خشنودی خداوند میشود و حق عاشقی و لطف خداوند ادا خواهد شد.
    پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:
    من أفضل العمل إدخال السّرور على المؤمن تقضی عنه دینا، تقضی له حاجه، تنفّس له کربه؛
    از بهترین عملها خوشحال کردن مؤمن است یعنى دین وى را ادا کنى، حاجتى از او بر آورى یا محنتى از او بر طرف کنى.

  • مهمان - انتظاری

    وخدایی که ارزوی مشتاقان زمینی است فقط کافی است. دل به او بسپارند.
    در شمال نسیمی می وزد که در جنوب ان کویری ارزویش را دارد بلکه نسیم از ان گذر کند و ابرهای بارانی دلش را شاد کنند
    انتظار احساسی است که تنها اهل ایمان درکش می کنند

  • مهمان - ن

    به امید خدا

  • مهمان - ن

    که خدا با شماست

  • مهمان - ن

    لاحول ولا قوه الا بالله

  • مهمان - ایمانی

    ربنا ااننا سمعنا منادی

  • مهمان - اعتمادی

    انی احب الله بگوییم وبه خدا پناه ببریم در همه احوال.انشا... حب به خدا حافظمان باشد در هرمکان زمانی که جز این نیست.پناه ببریم به خدا که برترین پناهگاه است. وبدانیم تنها حقیقت زندگی خداست واین حقیقت بزرگ را در اغوش بگیریم ,تنها به او اعتماد کنیم که تنها تکیه گاه قابل اطمینان است. تعقل وتدبر را بالهای شناخت خود و خدای خود قرار دهیم که علم از خزانه او سرچشمه می گیرد وتنها با این دو قابل دستیابی است.

  • مهمان - مومنی

    انگاه روزی فرا می رسد که بندگان مومن خدا در کنار هم در راه خدا جهاد می کنند.خدا یار ویاورشان

  • مهمان - بهشتی

    حضرت ابراهيم عليه السلام آتش‏پرستى را به مهمانى دعوت كرد. هنگام خوردن غذا به او فرمود: اگر مسلمان شوى در غذا مهمان من خواهى بود. آن مردِ گبر از جا برخاست و از خانه ابراهيم بيرون رفت. خطاب رسيد: ابراهيم! غذايش ندادى مگر به شرط تغيير مذهبش امّا من هفتاد سال است او را با كفرش روزى مى‏دهم. ابراهيم به دنبال او رفت و وى را به خانه آورد و برايش سفره طعام حاضر كرد، گبر به ابراهيم گفت: چرا از شرط خود پيشمان شدى؟ ابراهيم داستان حضرت حق را براى او گفت. آتش‏پرست فرياد برآورد: اين‏گونه خداوند مهربان با من معامله مى‏كند؟ ابراهيم! اسلام را به من تعليم كن، سپس قبل از خوردن غذا به خاطر آن لطف و عنايت حق مسلمان شد.
    راستى چه قدر عجيب است و چه لطف و كرامتى است، كسى كه همه عمر را به كفر و روگردانى از حق گذرانده و لحظه‏اى ياد خدا نبوده و عملى برابر با خواسته الهى از او سر نزده، به محض برخورد با هدايت و قبول ايمان، تمام گذشته او به احترام اين ارتباط آمرزيده شده و مورد عنايت حق قرار مى‏گيرد. به طورى كه اگر در حال ايمان آوردن بميرد اهل بهشت است؟! راستى چگونه به چنين خدايى نبايد اميد بست؟

  • مهمان - احمد سبکتکین

    خدایا آیا اینجا که ایستاده ام تقدیر من است و تو مقرر نموده ای یا به عذر گناههایم تو برایم تقریر نمود ه ای.حال آنچه را که یافته ام با آنچه را پنداشته ام که به دست نیاورده ام در دو کفه ترازوی عدالت می نهم می بینم آنچه بدست آورده ام بسیار سنگین تر از کفه دیگر است زیرا تو رابدست آورده ام و اگر ناچیزی را ازدست داده ام آنقدر سبک بوده است که ارزش نداشته باشد.چه دینی بر گردن من داری که همه چیزم از توست و من بی آن هیچ. آنچه از من می خواهی همان است که این ناچیز را چیزی بگردانی.

  • مهمان - رحیم رمضانی

    به نام او که هرچه هست ازاوست
    خدایا به حول وقوه تو قوت می خواهم قوتی برای التماس به خودت که بدجوری از پا افتاده ام. می خواهم بلندم کنی روبروی خودت، دستم را بگیری و بازهم گوش کنی به خواسته های بی انتهایم.خدایا به عشق تو وامید تو خوابیده ام که فردایی بیدارم کنی راههایی رفته ام که مقصدم رسانده ای ولی امروز هم نگاهم از پشت نابینایی چشمهایم به سرانگشتان توست که بازهم بشویی مرا وتطهیرم کنی انگاه مرا به روی زانوانت بنشانی و سراغی از احوال دلم بگیری.این روزها که بیتاب شده ام قرارم بدهی ودستهای خالی ام را خالی از جواب برنگردانی. من به امید تو بسی خطرها کرده ام به امید تو چه مسیرهایی گام برداشته ام و دلها به دریا زده ام لیکن امروز باز به انتظاری دگر همچون پرنده ای در قفس این سو وانسو می پرم، بلکه آسمانی برای گشودن بالهایم نقاشی کنی. من به امید بخشندگی تو منقار کوچک خود را گشوده ام که دانه رحمتت را در آن بگذاری.شعبانت میگذرد و رمضانت می آید به بزرگواری این ماهها از تو طلب می کنم رحمانیت و رحیمیت را انگار که بین این دوماه چون مرج البحرین یلتقیان است دو دریای بزرگ از صفات و بخشندگیت بر روی خاک انسانها.الهی چراغ اهل ایمان را چون خزاین الهی روشن تر و نورشان را مستدام بدار وبه ما توفیق بندگی ات عطا فرما.

  • مهمان - باران

    وقتی میخوانم: یا اِلهى وَ رَبّى وَ سَیِّدِى وَ مَوْلاىَ! لاِىِّ الاُْمُورِ اِلَیْکَ اَشْکُو؟! وَ لِما مِنْها اَضِجُّ وَ اَبْکى؟!1به راستی نمی دانم برای کدام یک از گرفتاری هایم به خدا شکایت کنم؟! و نمیدانم برای کدام یک از آنها شیون و گریه کنم؟! وقتی زمزمه میکنماَمْ کَیْفَ یَرْجُو فَضْلَکَ فى عِتْقِهِ مِنْها فَتَتْرُکُهُ فیها؛2 یعنی چگونه ممکن است که بنده ی بیچاره و رسوا و ناچیز و درمانده ات، امید احسان تو را داشته باشد در آزادی خویش، ولی او را واگذاری؟! به راستی امید دارم که هَیْهاتَ! ما ذلِکَ الظَّنُ بِکَ، وَ لاَالْمَعْرُوفُ مِنْ فَضْلِکَ
    فــــــــــــــریادت می زنم و تو می خنـــــــــــــــدی،می خندی که اشک از گوشۀ چشمانت می باردو من زیر بارانت خیـــــــــــــس می شوم چتــــــــــــــــــری نمی خواهم آسمان تو چتــــــــری است برای دلم ،زیــــــــر باران تو میدوم و تو ناگاه از پشت، دستهایت روی چشمانم می گذاری و من از شوق لمس دست هایت زبانم بند می آید و تو باز می خنــــــــــــــــدی و من از عمق وجـودم فریاد می زنم خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدا
    انسان گنه کار وقتی به گذشته خود نگاه می کند می بیند خراب کرده است، وقتی آینده خود را می نگرد می بیند شعله های غضب الهی را می بیند و اما وقتی به خداوند متعال نگاه می کند می بیند خدا دست دوستی به سوی او دراز کرده است، منتظر بنده ایستاده، آماده است تا او را ببخشد، نه فقط بخشنده است و از گناه او می گذرد بلکه مهربان هم هست یعنی بعد از بخشش بنده را تحویل هم می گیرد. انصاف نیست، ناامیدی از این وجود سراسر لطف و مهربانی.
    به تماشا سوگندو به آغاز کلام
    و به پرواز کبوتر از ذهن
    واژه ای در قفس است.
    حرف هایم، مثل یک تکه چمن روشن بود.
    من به آنان گفتم:
    آفتابی لب درگاه شماست
    که اگر در بگشایید به رفتار شما می تابد
    یک نفر به محضر پیامبر اکرم رسید. بقچه ایی همراهش بود آن را باز کرد. دیدند یک پرنده و چند جوجه داخل آن است. گفت یا رسول الله، من از راه دور به دیدن شما آمدم. در بیابان به یک بوته رسیدم. دیدم کنارآن چند جوجه است. آنها را گرفتم و داخل بقچه کردم. روی سرم گذاشتم تا برای شما هدیه بیاورم. دیدم هر جا می روم، مادرشان به دنبال من می آید. نمی تواند از جوجه هایش دل بکند. بقچه را پهن کردم تا بیاید این جوجه ها را ببرد یا اینکه خودش را هم بگیرم. وقتی بقچه را بازکردم دیدم مادر جوجه ها به میان آنها آمد. شخص گفت: یا رسول الله مادر این جوجه ها با اینکه می دانست اسیر می شود، آمد نشست و فرار نکرد من هم او را گرفتم وخدمت شما آوردم. پیغمبر اکرم از این صحنه خیلی منقلب شد و فرمودند: این پرنده چقدر جوجه هایش را دوست دارد! حضرت فرمودند: مهر و محبت خداوند متعال به بندگان و مخلوقاتش هزار مرتبه از این پرنده به جوجه هایش بیشتر است.

  • مهمان - زهرا خالقی

    حضرت حافظ می فرماید:من و دل گر فدا شدیم چه باک غرض اندر میان سلامت اوست
    یا اینکه:آن سفرکرده که صد قافله دل همره اوست هر کجا هست خدایا به سلامت دارش
    از بعد معنوی نشان از تعلق حافظ به حضرت حق می باشد.که هرجا تنها به خالق خود می اندیشد

  • مهمان - شوقی

    الهی حب لی قلبا یدنیهم منک شوقه ولسان یرفع علیک صدقا
    خدایا اشتیاق مرا به خودت زیاد وزیادتر بگردان

  • مهمان - ملکی

    بعضی وقتها تلاش های بیهوده و دست وپا زدنها،باعث نرسیدن به حقیقت وگم شدن آن میشود
    روزی اسب آبی داشت از مرداب می گذشت که یکی از چشم هایش کنده شد و ته آب افتاد. اسب آبی این جا و آنجا به جستجوی پرداخت. هی دور خودش چرخید و چرخید،راست و چپ، عقب و جلو را گشت، اما از چشمش اثری نبود.
    پرنده های کنار آب که او را می دیدند، سرش فریاد زدند: (( آرام باش اسب آبی ، ای بابا کمی آرام بگیر! ))
    اما اسب آبی که وحشت زده بود صدای آنها را نمی شنید. می خواست هر طور شده چشم گمشده اش را پیدا کند.
    در این هنگام ، ماهی ها و قورباغه ها همصدا با پرنده ها فریاد زدند: (( آرام باش اسب آبی ، ای بابا کمی آرام بگیر! ))
    سرانجام اسب آبی این صداها را شنید . از تقلا دست کشید.ایستاد و نگاهی انداخت. کم کم گل و لای ته نشین و آب دوباره روشن و صاف شد. اسب آبی چشمش را همان جلوی پایش دید، آن را برداشت و سر جایش گذاشت.

  • من قلبم طاقت این متن را نداشت...از آن آیه اوفواالکیل و المیزان... بقیه الله خیرلکم دیگر نتوانستم بخوانم
    کل متن را در دقیقه ای خواندم و آخرش را ساعت هاست میخوانم و تمام نمیشود

  • مهمان - خواجه

    سلام
    عَبَسَ وَ تَوَلَّى خواندیم برایتان؛ شما هم برای همه ما بخوانید شاید با هم پیدا شویم؛ که هیچ چیز بهتر از با هم پیدا شدن نیست!

    ظاهرا سوره نصر هم ویژگی پیداکنندگی داره. هر کس فرصت نداره سوره عبس رو بخونه، سوره نصر و با توجه و نیت خالص بخونه.

افزودن نظر