صلوات خاصه امام رضا علیه السلام

صلوات خاصه امام رضا علیه السلام

اَللّـهُمَّ صَلِّ عَلى عَلِیِّ بْنِ مُوسَى الرِّضا الْمُرْتَضَى الاِمامِ التَّقِیِّ النَّقِیِّ وَحُجَّتِکَ عَلى مَنْ فَوْقَ الاَرْضِ وَمَنْ تَحْتَ الثَّرى، الصِّدّیقِ الشَّهیدِ، صَلاةً کَثیرَةً تامَّةً زاکِیَةً مُتَواصِلَةً مُتَواتِرَةً مُتَرادِفَةً، کَاَفْضَلِ ما صَلَّیْتَ عَلى اَحَد مِنْ اَوْلِیائِکَ

خاک حرم رسید، دوا نیز داده شد

خاک حرم رسید، دوا نیز داده شد

خاک حرم رسيد، دوا نيز داده شد
آب حرم رسيد، شفا نيز داده شد
ما طور خواستيم مقيم حرم شديم
ما جلوه خواستيم، خدا نيز داده شد
اصلا بهانه هاست که ما را مي آورد
با دادن بهانه، بها نيز داده شد
هر جا اگر به خواسته ها لطف مي شود
در اين حرم نخواسته ها نيز داده شد
از بس کريم بود که درهم خريد و رفت
در ازدحام، حاجت ما نيز داده شد
اصلا به خواهش کم ما اکتفا نکرد
ما سنگ خواستيم، طلا نيز داده شد
گفتم رضا، عطاي حسيني نصيب شد
گفتم حسين، امام رضا نيز داده شد
مي خواستم به مشهد تو راهي ام کنند
ديدم برات کرببلا نيز داده شد

شاعر: علي اکبر لطيفيان

فایل صوتی

من خدا را دیده ام سمت خراسان بیشتر

من خدا را دیده ام سمت خراسان بیشتر

گريه غوغا مي كند، دل هاي ويران بيشتر
صحن را پر كرده امشب بوي باران بيشتر
يا تو داري مي كشي شعر مرا سمت جنون
يا دل من مي زند خود را به توفان بيشتر
خوب جايي آمدي زائر مگر نشنيده اي
می شود هر مشکل آسان با كريمان بيشتر
از شما پنهان نباشد از خدا پنهان كه نيست
من خدا را ديده ام سمت خراسان بيشتر
بسته هركس جايي از جغرافيا دل را و من
بسته ام سمت شمال شرق ايران بيشتر
شب میان پنج صحن و هفت ایوان طلا
ماه جولان می دهد در این شبستان بیشتر
پنجره فولاد يعني بارش يكريز نور
هرچه اينجا درد مي بينيد درمان بيشتر
علّتش را من نمي دانم ولي در اين حرم
بوي عطر كربلا جاري است در جان بيشتر
دارم امشب مي روم اما دلم پيش شماست
اي گرفتار تو دل هاي پريشان بيشتر
هرچه كردم تا ضريحت راببوسم لحظه اي
بست برمن راه را اين بيشتر، آن بيشتر
اين كه ما را دوست مي داريد يانه با شماست
ما شما را دوست مي داريم از جان بيشتر

شاعر: عباس شاهزیدی (خروش)

فایل صوتی

دین و دینداری- بخش دهم

دین و دینداری- بخش دهم

آیت الله مجتبی تهرانی

أعُوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيم؛ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبّ‏ِ الْعَالَمِين
وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبينَ الطّاهِرين وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم أجمَعِين.

«هُوَ الَّذي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‏ وَ دينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ»

معیار سنجش ایمان

گفتیم که «دین» بیان صادره از مقام ربوبی است، و «ایمان» عبارت است از تعلّق قلب به دین؛ تعلّق قلب به بیان صادره از حق‏تعالی، آن‏گاه حاصل می‏شود که قلب تعلّق به حق‏تعالی داشته باشد. به بیان ساده، اگر شما از من تقاضایی کنید، من به میزان علاقه‏ای که به شما دارم، درخواستتان را می‏پذیرم. هرقدر تو را دوست داشته باشم، حرفت را می‏پذیرم؛ هرقدر به تو علاقه داشته باشم، حرفت را هم گوش می‏دهم.
در باب ایمان هم تعلّق قلبی به دین مرتبط با تعلّق قلبی من به خودِ پروردگار است؛ هرقدر دل من به خالق تعلّق داشته باشد، به همان میزان نسبت به خواسته‏های او هم در قلب من تعلّق به وجود می‏آید. بعضی از روایات، درجات ایمان را ده درجه می‏داند و حتّی افرادی را مانند مقداد، سلمان و ابوذر معرفی می‏کند و آن‏ها را از حیث درجات ایمانی مقایسه می‏کند. این به همین معنا است که هرچه حبّ به خدا بیشتر شود، ایمان هم قوی‏تر می‏شود.
بعضی از ایمان‏ها سطحی است و ریشه ندارد؛ یعنی تعلّق قلبی آن‏ها به خدا و دینِ خدا ضعیف است و باید تقویت شود. برای تقویت آن هم راه‏هایی به ما نشان داده‏اند که بحثش جدا است و فعلاً وارد آن نمی‏شوم. عدّه‏ای هم هستند که ایمانشان عاریه‏ای و مُستعار است. مثل اینکه انسان از خانة همسایه ظرفی را می‏گیرد و هنگامی که کارش تمام می‏شود آن را پس می‏دهد! لذا دین برای عدّه‏ای جنبة ابزاری دارد. به هر میزان که می‏توانند دین را می‏دوشند و بعد آن­ را رها می‏کنند. این بحث جنبة کاربردی هم دارد.
در ذیل آیة شریفة «وَ هُوَ الَّذي أَنْشَأَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ فَمُسْتَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَعٌ»،[2] از امام صادق(علیه السلام) روایتی نقل شده که حضرت می‏فرمایند: «الْمُسْتَقَرُّ الثَّابِتُ وَ الْمُسْتَوْدَعُ الْمُعَارُ».[3] مستقر یعنی آنچه ریشه‏دار است و مستودع یعنی آنچه عاریه‏ای است؛ این تعبیرات در کتاب بحارالأنوار آمده و از امام هشتم(علیه السلام) هم نقل شده است. حالا از کجا می‏توانی بفهمی که ایمانت ریشه‏دار است یا عاریه‏ای؟! امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) در یکی از خطبه‏های نهج‏البلاغه می‏فرمایند هنگام مرگ مشخص می‏شود که ایمانت ریشه‏دار بوده یا عاریه‏ای. آنجا است که معلوم می‏شود بعضی یک عمر مسلمان بی‏دین و بی‏ایمان بوده ‏اند!