سلام حضرت زیبا! خدای دلبرها!

سلام حضرت زیبا! خدای دلبرها!

سلام حضرت زیبا! خدای دلبرها!
سلام حضرت خورشید ماه منظرها

سلام ساقی هشتم، میِ خراسانی
سلام جوشش پیمانه‌ها و ساغرها

«هزار وعده‌ی خوبان یکی وفا نکند»
دلم گرفته از این گرگ‌ها، برادرها

دلم هوای حرم کرده یا علی مددی
هوای ذکر پدرها و اشک مادرها

هوای دیدن فوّاره‌های گوهرشاد
زلال آینه‌ها و صفای مرمرها

صدای طبل و نقاره، اذان گلدسته
هوای عطر خوشِ یاس و مشک و عنبرها

نمی‌شود که مرا پیش خود نگه داری؟
کنار گنبد زردت، میان کفترها

برای وصف تو شعری که شعر باشد نیست
سروده‌اند به عشقت اگرچه قیصرها

رضا احسان‌پور

جان مرا بگیر، که جان بدی شده‌ست

جان مرا بگیر، که جان بدی شده‌ست

دنیا بد است، بی‌تو مکان بدی شده‌ست

ای صاحب زمانه! زمان بدی شده‌ست

حتی پیامی از تو به اینجا نمی‌رسد

بعد از تو باد، نامه‌رسان بدی شده‌ست

برگرد، تا هوای زمین را عوض کنی

حالا که نیستی، خفقان بدی شده‌ست

حالا که نیستی، همه ساکت نشسته‌اند

حتی زبان شعر، زبان بدی شده‌ست

ساعت، به سرعت و نگران پیش می‌رود

این تیک تاک‌ها، هیجان بدی شده‌ست

دست مرا بگیر که یخ زد بدون تو

جان مرا بگیر، که جان بدی شده‌ست

میلاد عرفان پور

دین و دینداری- بخش یازدهم

دین و دینداری- بخش یازدهم

آیت الله مجتبی تهرانی

أعُوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيم؛ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبّ‏ِ الْعَالَمِين
وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبينَ الطّاهِرين وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم أجمَعِين.

«هُوَ الَّذي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‏ وَ دينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ»

رابطة درجات ایمان با مراتب محبّت

جلسة گذشته عرض کردم که تعلّق قلبی به بیان الهی آن‏گاه حاصل می‏شود که قلبِ انسان به خدا تعلّق داشته باشد. یعنی اگر دل به خدا دل‏بستگی و حبّ داشته باشد، نسبت به بیان الهی هم تعلّق پیدا می‏کند. همچنین گفتیم ایمان امری بسیط و دارای درجات است؛ به این دلیل که ریشة ایمان محبّت است و محبّت هم دارای درجات است و حبّ، شدّت و ضعف دارد. لذا ایمان نیز بر اساس ریشه‏اش شدّت و ضعف پیدا می‏کند.

در این زمینه روایاتی را مطرح می‏کنم. اگر انسان به حقیقت دین و ایمان پی برده باشد، می‏بیند که این روایات با یکدیگر هماهنگ هستند و اختلافی ندارند. مانند آن روایتی که امام صادق(علیه السلام) فرمود: «هَلِ الدِّينُ إِلَّا الْحُبُّ».[2] آیا دین چیزی غیر از محبّت است؟ خوب، دین که حبّ نیست! دین مجموعه‏ای از اصول و فروع است که باید به آن ایمان آورد و آن را پذیرفت؛ امّا این پذیرش چه زمانی به وجود می‏آید؟ هنگامی که شخص خدا را دوست داشته باشد. من به هر میزان که شما را دوست داشته باشم، حرف شما را گوش می‏دهم و می‏پذیرم. اینکه امام صادق(علیه السلام) می­فرماید «هَلِ الدِّينُ إِلَّا الْحُبُّ»، یعنی ریشة دین و ایمان، حبّ است.

گفتیم ایمان از واردات قلبی است. ایمان پذیرش قلب است نسبت به آن بیان صادرة الهی؛ امّا قلب چه زمانی آن بیان صادرة الهی را می‏پذیرد؟ وقتی که گوینده‏اش را دوست داشته باشد. این‏ها با هم منافاتی ندارند. یعنی امام صادق(علیه السلام) می‏فرمایند به هر میزان که محبّت داشته باشی، به همان مقدار هم حرف‏های محبوب را می‏پذیری و به کار می‏گیری.

این روایت که در جلسة گذشته عرض کردم: «حُبُّ الدُّنيَا وَ حُبُّ اللهِ لَا يَجتَمِعَانِ فِي قَلبٍ أبداً»،[3] هم اشاره به همین معنا است که این تعلّق قلبی ناشی از آن محبّتی است که پیروساز باشد. پس اگر شخص حبّ به خدا را بپذیرد و به‏کار بندد، این تعلّق با تعلّق به دیگری که با خدا هماهنگ نیست، جمع نمی‏شود. امّا حبّ به اولیای خدا، محبّت به خدا است؛ شاخه‏ای از محبّت پروردگار است و جدای از آن نیست. لذا فرمود: «الْحُبُّ فِي اللَّهِ وَ الْبُغْضُ فِي اللَّهِ».[4] محبّت به دوستان خدا، محبّت دنیوی نیست؛ محبّت الهی و معنوی است. لذا در طول حبّ به خدا قرار می‏گیرد، نه در عرض آن.