مناجات مریدین

مناجات مریدین

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
به نام خداى بخشنده مهربان
سُبْحَانَكَ مَا أَضْیَقَ الطُّرُقَ عَلَى مَنْ لَمْ تَكُنْ دَلِیلَهُ وَ مَا أَوْضَحَ الْحَقَّ عِنْدَ مَنْ هَدَیْتَهُ سَبِیلَهُ‏
پاك و منزهى اى پروردگار اگر تو راهنما نباشى چقدر راهها تنگ و دشوار است و اگر تو هدایت كنى چقدر راه حق واضح و هویداست

إِلَهِی فَاسْلُكْ بِنَا سُبُلَ الْوُصُولِ إِلَیْكَ وَ سَیِّرْنَا فِی أَقْرَبِ الطُّرُقِ لِلْوُفُودِ عَلَیْكَ‏
خدایا ما را مستقیم به راه وصالت ببر و به نزدیكترین طریق براى ورود بر حضرتت رهسپار گردان

قَرِّبْ عَلَیْنَا الْبَعِیدَ وَ سَهِّلْ عَلَیْنَا الْعَسِیرَ الشَّدِیدَ وَ أَلْحِقْنَا بِعِبَادِكَ الَّذِینَ هُمْ بَالْبِدَارِ إِلَیْكَ یُسَارِعُونَ‏
دور را به ما نزدیك ساز و سخت و مشكل را بر ما آسان فرما و ما را به آن بندگان خاصت كه با سرعت بسوى‏تو مبادرت مى‏جویند

وَ بَابَكَ عَلَى الدَّوَامِ یَطْرُقُونَ وَ إِیَّاكَ فِی اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ یَعْبُدُونَ وَ هُمْ مِنْ هَیْبَتِكَ مُشْفِقُونَ‏
و دائم حلقه بر در تو میزنند و شب و روز تو را پرستش مى‏كنند و از هیبت و عظمتت ترسان و هراسانند ملحق فرما

الَّذِینَ صَفَّیْتَ لَهُمُ الْمَشَارِبَ وَ بَلَّغْتَهُمُ الرَّغَائِبَ وَ أَنْجَحْتَ لَهُمُ الْمَطَالِبَ‏
همان بندگان پاك كه آب از سرچشمه صفاى توحید نوشاندى و به آرزویشان رسانیدى و حاجتهایشان برآوردى

مرا در سینه تیر نفس تا کی؟

مرا در سینه تیر نفس تا کی؟

الهی شعله بر آب و گِلم زن
شراری از فروغت بر دلم زن
به سوز سینه ام تابی کرم کن
به چشم خشک من آبی کرم کن
به خود وصلم کن از خویشم جدا کن
دعا خواندم وجودم را دعا کن
چنان کن کز وجودم شعله خیزد
دلم خون گردد و از دیده ریزد
عطا کن از کرم سوز درونم
که سوزد هم درونم هم برونم
لبی خواهم که گویای تو باشد
دلی ده تا فقط جای تو باشد

دین و دینداری- بخش دوازدهم

دین و دینداری- بخش دوازدهم

آیت الله مجتبی تهرانی

أعُوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيم؛ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبّ‏ِ الْعَالَمِين
وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبينَ الطّاهِرين وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم أجمَعِين.

«هُوَ الَّذي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‏ وَ دينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ»

عوامل استواری و تزلزل ایمان

در این جلسه به چند مطلب اشاره می‏کنم. اوّل اینکه قبلاً گفتیم که دو چیز موجب می‏شود ایمان متزلزل شود. روایتی را از امام صادق(علیه السلام) بیان کردم که دو نکته در آن بود و حالا می‏خواهم آن‏ها را تطبیق دهم. در روایت آمده بود، آنچه موجب می‏شود ایمان در دل انسان استوار بماند «وَرَع» است.[2] وَرَع آن حالتی در انسان است که به خود بگوید: «نکند من خلاف کنم»! در مقام عمل، به این حالت «پرهیز از حرام» گفته می‏شود.
وَرَع مانند تقوا یک ملکه است. تقوا ملکه‏ای است که دو پایه و اساس دارد؛ یک پایة آن «ایمان‏مستمر» و پایة دیگرش «عمل‏مکرّر» است. وَرَع نیز مانند تقوا ملکه‏ای است که وجودش در انسان باعث می‏شود ایمان در دل استوار بماند. در مقابل وَرَع، لااُبالی‏گری یعنی بی‏باکی نسبت به گفتار و کردار قرار دارد. این حالت است که موجب تزلزل ایمان می‏شود. لااُبالی‏گری ایمان را متزلزل می‏کند و وَرَع آن را پایدار می‏کند.
آنچه ایمان را زایل و ریشه‏کن می‏کند و از بین می‏برد، طَمَع است. طمع زیاده‏طلبی است؛ به این معنا که شخص به قدر کفایت دارد، ولی باز هم طلب می‏کند. در مقابل طمع، قناعت است؛ یعنی بسنده‏کردن به آنچه که خدا داده و مورد احتیاج او است. سریع‏ترین صفتی که در انسان زنده می‏شود، طمع است.
این زیاده‏خواهی جنبة فطری دارد. انسان فطرتاً میل و طلبش بی‏نهایت است و سقفی ندارد. اگر تمام دنیا و مافیها را به او بدهی سیر نمی‏شود. این جزء فطریّات انسان است و هر انسانی این‏گونه است. از طرفی چون طلب انسان بی‏نهایت است، پس یک مطلوب بی‏نهایت هم وجود دارد. طلب بی‏نهایت، مطلوب بی‏نهایت می‏خواهد.
حالا اگر این طلب بی‏نهایت، در مطلوب متناهی و مادیّت صرف شود، طمع به وجود می‏آید. یعنی چون روح او با این امور مادّی محدود سیر نمی‏شود، باز هم طلب می‏کند و زیاده‏خواهی می‏کند. بنابر این، متعلّق طلب انسان باید مطلوب بی‏نهایت باشد تا روح او آرام بگیرد. امّا هنگامی که انسان این طلبِ نامتناهی را در مسیر مطلوبِ متناهی قرار می‏دهد، گرفتار طمع می‏شود.
خدا طلب بی‏نهایت را به ما عنایت فرموده برای اینکه به سوی مطلوب بی‏نهایت حرکت کنیم که آن مطلوب بی‏نهایت خودِ او است؛ چون خودش بی‏نهایت است. امّا بعضی این مسیر را به سوی مطلوب متناهی تغییر می‏دهند و لذا دائم «هَل مِن مَزید» می‏گویند، ولی به جایی نمی‏رسند. چون مطلوبشان متناهی است.
پس گفتیم که لااُبالی‏گری ایمان را متزلزل می‏کند و طمع و حسّ زیاده‏طلبیِ مادیّت، موجب زایل شدن ایمان می‏شود و ایمان را از بین می‏برد. در این زمینه روایات متعدّدی داریم که فهرست‏وار بیان می‏کنم. یک روایت از پیغمبر اکرم(صل الله علیه و اله و سلم) است که فرمودند: «أَفْضَلُ دِينِكُمُ الْوَرَعُ».[3] بهترین چیز برای دین شما وَرَع است. چون اگر وَرَع نباشد، انسان لااُبالی‏گری می‏کند و دین می‏لغزد و متزلزل می‏شود. بعد هم طمع می‏آید و ایمان را نابود می‏کند.
به‏طور کلّی طمع یکی از شاخه‏های شهوت است. قُوای انسان عبارتند از غضب، شهوت، وهم و عقل. طمع یکی از شاخه‏های شهوت محسوب می‏شود. اگر بنا باشد زیاده‏خواهی در وجود کسی ریشه بگیرد، دین از بین می‏رود. لذا در روایتی از علی(علیه السلام) آمده است: «أديَنُ النَّاسِ مَن لَم تُفسِدِ الشَّهوَةُ دِينَهُ».[4] یعنی پایدارترین افراد در دین کسانی هستند که شهوت، دینشان را فاسد نکند.
باز در روایت دیگری از حضرت علی(علیه السلام) نقل شده که فرمودند: «فَسَادُ الدِّينِ الطَّمَعُ‏».[5] یعنی طمع عامل فساد دین است. نظیر این، تعبیرات دیگری هم داریم؛ مانند آنجا که فرمودند: «بِئسَ قَرِينُ الدِّينِ الطَّمَعُ».[6] طمع چه بد هم‏نشینی برای دین است! چون موجب نابودی دین می‏شود. یا اینکه فرمودند: «اقنَعُوا بِالقَلِيلِ مِن دُنيَاكُم لِسَلَامَةِ دِينِكُم».[7] یعنی از امور دنیایی به مقدار کفاف و نیاز ضروری‏تان اکتفا کنید، تا دینتان در سلامت بماند.
بنابر این، اگر قناعت نباشد، طمع می‏آید و طمع هم دین را نابود می‏کند. ریشة طمع هم در حُبّ است. حُبّ به مادّیات اگر ریشه‏ای شود و در دل نفوذ کند، موجب طمع می‏شود. این محبّت درست عکسِ محبّت به خدا است. کسی که برای طلب بی‏نهایت، بی‏نهایت را بر می‏گزیند سیر می‏شود؛ امّا هنگامی که برای این طلب، مطلوب متناهی اختیار کرد، بیچاره می‏شود. «حُبُّ الدُّنيَا يُوجِبُ الطَّمَعَ».[8]حُبّ به دنیا است که موجب طمع می‏شود و این حسّ زیاده‏طلبی ایمان را زایل می‏کند.
حالا به روایتی از پیغمبر اکرم(صل الله علیه و اله و سلم) اشاره می‏کنم که می‏فرمایند: «حَرَامٌ عَلَى كُلِّ قَلبٍ يُحِبُّ الدُّنيَا أن يُفَارِقَهُ الطَّمَعُ».[9] جدا شدنِ طمع از دلی که حبّ به مادیّات در آن نفوذ کرده و ریشه دوانده، حرام است. یعنی کسی که حبّ به دنیا دارد، نمی‏تواند طمع به دنیا نداشته باشد؛ اگر هم بگوید طمع به دنیا ندارد، دروغ گفته است! حُبّ به دنیا بی‏تردید، زیاده‏طلبی در امور مادّی و دنیوی را هم در پی دارد. چنین کسی درونش می‏شود جهنّم! لذا مُدام می‏گوید: «هَل مِن مَزِید»! یعنی سیر نمی‏شود و آرام نمی‏گیرد.