مولا حسین، ما با توییم تا پای جون

مولا حسین، ما با توییم تا پای جون

مولا حسین، ما با توییم تا پای جون
مبادا زینبت بشه دل نگرون
صد بار اگر بمیریم و زنده بشیم
محاله از یاری تو دست بکشیم
یکی یکی، فدا می شیم به پات
فدای زینبت، فدای بچه هات
نمی ذاریم نگاه دشمنات
بیفته سمت خیمه هات
(یا مولا بنفسی انت یا حسین)

فدای اون، دقیقه های آخِرت
فدای اون ندای هل من ناصِرت
غریبونه تکیه به شمشیرت دادی
اصحابتو یکی یکی صدا زدی
کو مسلم و کو هانی و زهیر
کو عابس و کو وهب و بریر
یکی یکی شدن فدای تو
یارای عاقبت به خیر
(یا حسین غریب دشت نینوا)

قربون اون، لبای خشک پر تَرَک
مظلوم آقا یا لیتنا کنّا معک
ای کاشُ بودم کربلا همراه تو
می شد سرم از تن جدا در راه تو
کاشکی منم، بیام به سوی تو
کاشکی بشم، شهید کوی تو
تا بذارم، تا آخرین نفس
سرمو رو زانوی تو
(یا حسین یا لیتنا کنّا معک)

شاعر: محمد مهدی سیار و میلاد عرفان پور

دانلود

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی

مرحوم حسين سعادتمند

دانلود

قاسم بن الحسن

قاسم بن الحسن

ghasem ebne hasan

 این بار طوفانی به سوی دشت عازم بود

سهم حسن از کربلا غوغای قاسم بود...

شب عاشورا بود. آن اجتماع بی نظیر در خیمه امام. وقتی بیعت را برداشت. وقتی همه ماندند. وقتی همه حرف زدند. اعلام وفاداری کردند... همه شادمان بودند. اما نوجوانی که انتهای خیمه ایستاده بود، چهره اش غمگین بود. ذهنش مشغول بود. این را از صورتش می توانستی بخوانی. فکرش هزارجا بود و نبود. به پدر فکر می کرد... به روزهای آخر پدر... به جنگ های پدر... همه توصیفاتی که از عمو و عمه درباره پدر شنیده بود... آن تصاویر واضحی که توی ذهنش حک شده بود... او فرزند حسن بن علی(ع) بود. نواده علی مرتضی(ع). مرد جنگ بود و حالا خداخدا می کرد پذیرفته شود. کاش عمو به سن وسالش نگاه نکند. جثه کوچک نوجوانش را نبیند. آخر تصمیمش را گرفت. کلامش همهمه خیمه را شکست. نوجوان زیبارویی از انتهای خیمه اجازه صحبت گرفته بود: عموجان من هم فردا کشته می شوم؟

معجزه‌ی چشم‌پوشیدن از خود در کربلا

معجزه‌ی چشم‌پوشیدن از خود در کربلا

استاد اصغر طاهرزاده- مهر ۹۴

نگاه تاریخی اصحاب امام حسین(ع)به زمانه‌شان را در گفتار آن‌ها می‌توان جستجو کرد. آنگاه که مثلاً حنظله بن اسعد شبامی در آخرین مراحل جنگ خطاب به کوفیان می‌گوید: «ِيا قَوْمِ إِنِّي أَخافُ عَلَيْكُمْ مِثْلَ يَوْمِ الْأَحْزابِ يا قَوْمِ إِنِّي أَخافُ عَلَيْكُمْ يَوْمَ التَّنادِ يَا قَوْمِ لَا تَقْتُلُوا حُسَيْناً فَيُسْحِتَكُمْ اللَّهُ بِعَذابٍ وَ قَدْ خابَ مَنِ افْتَرى‏ ثُمَّ تَقَدَّمَ فَقَاتَلَ حَتَّى قُتِلَ رَحِمَهُ اللَّه‏» (الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج‏2، ص: 105) اى مردم بيم دارم امروز هم كارى كنيد كه مانند روز احزاب به آسيب مبتلا گرديد. امروز از اراده‌ی شوم خود دست برداريد تا فرداى قيامت به عذاب خدا معذب نشويد اى مردم خون حسين(ع) مريزيد تا در نتيجه از شكنجه‌ی خدا آسوده باشيد و بدانيد دروغ نمى‏گويم زيرا ثابت است آدم دروغگو زيانكار است. پس از اين به آهنگ پيكار برآمده شهيد شد.
حنظله آنچنان در روحانیت امام غرق بود که جنگ و رعب و تنعمات این جهان نتوانست او را از امام جدا کند و هر دو در یک کوی در زمین کربلا خوابیدند تا دعای او که خواست پیوستگی او در بهشت با امام اش بیشتر از این جهان باشد و امام برای اجابت آن‌ دعا آمین گفت، محقق شود. زیرا او راز وحدت روح را می‌شناخت و معجزه‌ی اتحاد روان‌ها را تجربه کرده بود که چگونه اگر انسان از خودبینی و خودخواهی و خودپرستی رها شود زمینه‌ی حاصلخیزیِ روح او، راه او را به سمت روح‌های بزرگی چون حسین(ع) می‌کشاند. چیزی که اصحاب حسین(ع) به‌خوبی درک کردند و توانستند در کنار امام آن صحنه‌ها را به‌دست بشر به ظهور برسانند.
معجزه‌ی چشم‌پوشیدن از خود، به ظهوررسیدن هدف بزرگی است که تا حال در حجاب بود. وقتی آن هدف بزرگ به زیبایی تمام ظهور کرد از آن به بعد اگر همه‌ی شمشیرهای عالم جمع شوند تا این پیوند را قطع نماید، نمی‌توانند. دیگر بیش از آن‌که تیغ‌های برّان کاری بکنند، اینان به همدیگر نزدیک شده‌اند. در محافظت از امامِ خود، نیزه و تیغ کاری نمی‌تواند بکند، تیرها را به جان می‌خرد تا به امام اصابت نکند. این پروانه‌ها دیگر از سوختنِ بال و پر خویش هیچ پروایی ندارند. زیرا ماوراء پر و بال با امام ارتباط پیدا کرده‌اند. اتحاد روح‌ها چه معجزه‌هایی دارد.

بهترین کتابهایی که درباره عاشورا خوانده ام- 2

بهترین کتابهایی که درباره عاشورا خوانده ام- 2

maghtal hosainمقتل الحسین
ابومخنف / ترجمه‌ی حجت‌الله جودکی
انتشارات خیمه

از نخستین کتاب‌های مقتلی که درباره‌ی عاشورا نوشته شدند، امروز متأسفانه فقط نام‌هایشان باقی مانده است. «مقتل الحسین» اثر لوط بن ‌يحيي ازدی معروف به «ابومخنف» (متوفا حدود 157ق) یکی از آن مقاتل نخستین است که حدود شصت ـ هفتاد سال بعد از عاشورا نوشته شده. ابومخنف، واقعه را با یکی دو واسطه ازشاهدان و حاضران نقل کرده است. همین ارزش کتاب او را بالا برده و به منبع اصلی بسیاری از مقاتل بعد از خود تبدیل کرده است. از کتاب ابومخنف هم امروز اثری باقی نمانده. البته اگر به بازار کتاب سری بزنید، چند کتاب با نام‌های مختلف به عنوان متن کامل مقتل ابومخنف چاپ و توزیع شده است؛ اما واقعیت آن است که به دلایل مختلف همه‌شان جعلی و غیرقابل اعتمادند. از آن کتاب، فقط و فقط روایت‌هایی که آن‌هم پراکنده، طبری در تاریخش از نقل قول مستقیم کرده، به‌جا مانده است. این روایت‌ها حدوداً 113 موردند که بین‌شان از چند کلمه‌ای تا چند پاراگرافی هست. حالا این روایت‌ها چه حجمی از مقتل ابومخنف بوده‌اند؟ طبری آن‌ها را با چه معیاری انتخاب کرده؟ در نقل قول مستقیم از آن‌ها چقدر صادق بوده؟ و سئوالاتی از این قبیل می‌شود مطرح کرد که برایشان تقریباً هیچ پاسخی نداریم. همین است که هست. دکتر جودکی تلاش کرده با استخراج این 113 روایت‌، لااقل بخشی از کتاب ابومخنف را احیا و بازسازی کند. خلاصه اینکه تنها چیزی از کتاب ابومخنف که به آن دسترسی داریم همین 113 روایت است. که البته خودش تصویر کمابیش کاملی از واقعه را می‌سازد. ارزش مقتل ابومخنف فقط به این‌که قدیمی‌ترین گزارش موجود از عاشوراست، نیست. به نظرم ارزش اصلی آن بشری و معقول‌بودنش است. بسیاری اغراق‌ها و روایات عجیب و غریبی که در روضه‌ها می‌شنویم یا در مقاتل بعدی می‌خوانیم در روایت ابومخنف نیستند. به‌عنوان مثال طبق روایت ابومخنف تعداد سپاهیان عمر سعد پنج هزار نفر و تعداد کشته‌هایشان (یعنی مجموع کسانی که توسط سپاه امام‌حسین کشته شدند) 88 نفر بوده است. یعنی تنها چند نفر بیشتر از تعداد شهدا (طبق قول معروف 72 نفر). با درنظرگرفتن ترکیب سپاه امام و شرایط دشوار جنگ در آن روز و گرما و خستگی و... این عدد کاملاً معقول و پذیرفتنی است.

محسن حسام مظاهری