زشوق کربلایت بی قرارم شب و روزم ز دیده خون ببارم

زشوق کربلایت بی قرارم شب و روزم ز دیده خون ببارم

مرحوم حسين سعادتمند

دانلود

هنوز راه ندارد کسی به عالم تو

هنوز راه ندارد کسی به عالم تو

هنوز راه ندارد کسی به عالم تو
نسیم هم نرسیده به درک پرچم تو
نسیم پنجرهء وحی! صبح زود بهشت
"اذا تنفس ِ" باران هوای شبنم تو
تو در نمازی و چون گوشواره می لرزد
شکوه عرش خدا، شانه های محکم تو
به رمز و راز سلیمان چگونه پی ببرم؟
به راز عِزّةُ للّه نقش خاتم تو
من از تو هیچ به غیر از همین نفهمیدم
که میهمان همه ماییم و میزبان همه تو
تو کربلای سکوتی و چارده قرن است
نشسته ایم سر سفرهء مُحرم تو
چقدر جملهء"احلی من العسل " زیباست
و سالهاست همین جمله است مرهم تو
هوای روضه ندارم ولی کسی انگار
میان دفتر من می نویسد از غم تو
گریز می زند از ماتمت به عاشورا
گریز می زند از کربلا به ماتم تو
فقط نه دست زمین دور مانده از حرمت
نسیم هم نرسیده به درک پرچم تو

شاعر: سید حمید رضا برقعی

دانلود

عبدالله بن حسن

عبدالله بن حسن

غزاله صباغیان طوسی

abdellah

عصر عاشورا بود. قصه داشت تمام می شد. دیگر صدای رجزهای امام از میدان نمی آمد. اهل حرم داشتند جان می دادند از غصه. دیگر سربازی نمانده بود. مدافعی وجود نداشت. همه رفته بودند و حالا این زن ها و بچه ها هر یک آمی کردند کاش کسی به آن ها اجازه مبارزه داده بود. که ساعتی بیشتر، نفس های حسین(ع) دنیایشان را گرم کند. سربازی نمانده بود... اما مانده بود. یکی که دیشب، گوشه خیمه امام کز کرده بود و دلش شکسته بود وقتی کسی اسم او را بین شهدا نیاورد. دلیر کوچک مجتبی(ع) بود.

هرطور شده از زیر چشمان زنان حرم فرار کرد و خودش را به بیرون خیمه ها رساند. پس عمو کجا بود؟ چرا هنوز برنگشته بود؟ چرا دیگر صدای الله اکبرش از میدان نمی آمد ؟

بهترین کتابهایی که درباره عاشورا خوانده ام- 3

بهترین کتابهایی که درباره عاشورا خوانده ام- 3

hosein varese adam

محسن حسام مظاهری

حسین وارث آدم
علی شریعتی
قلم

«شب عاشورا بود. عاشورای سال ۴۹. گفتم بروم به مجلس روضه‌ای. از همین روضه‌ها که همه‌جا هست و صدایش از هر کوچه و خانه امشب بلند است. دیدم ایمان و تعصب من به عظمت حسین و کار حسین بیش از آن است که بتوانم آن‌همه تحقیرها را بشنوم و تحمل کنم. منصرف شدم. اما شب عاشورا بود. شهر یکپارچه روضه بود و خانه یکپارچه سکوت و درد. چه می‌توانستم کرد؟‌ از خودم توانستم منصرف شوم، از روضه توانستم منصرف شوم، اما چگونه می‌توانستم خود را از عاشورا منصرف کنم؟ ... گفتم در این تنهایی و درد و این شب سوگ بنشینم و با خود سوگواری کنم. مگر نمی‌شود تنها عزاداری کرد؟ نشستم و روضه‌ای برای دل خویش نوشتم...»
من این کتاب را بیش‌تر از متن، برای مقدمه‌اش دوست می‌دارم. مقدمه‌ای که این چند خط از فرازهای آغازینش است. کتاب، همانطور که در این سطور گفته شد، روضه‌ است. فقط به‌جای مداحان این‌بار شریعتی است که روضه می‌خواند. حسین شریعتی، البته نه فقط با حسین مداحان و روضه‌خوانان، بلکه با همه‌ی حسین‌های پیش از خودش‌ متفاوت بود. و نیز زینب‌اش. حسین شریعتی، حسین مظلوم و حسین عریان و حسین عطشان نیست. حسین رادیکال مبارز است که آگاهانه و نه از سر بازی تقدیر و جبر زمانه و بیداد چرخ، شهادت را انتخاب کرده است. استراتژی‌اش شهادت است. حسین منفعل پذیرا نیست که برایش فقط بشود گریه کرد و مرثیه خواند و سینه زد. حسین در میدان انتخاب‌گر است. و مهم‌تر از همه حسین تمام‌شده و تاریخی نیست. حسین حرف امروز است. زینب شریعتی هم زینب ام‌المصائب و ستم‌کش و بیچاره که قامتش از غصه خمیده نیست. زینب فریادگر و افشاکننده و پرخروش است. این حسین و زینب که امروز البته دیگر چندان برای ما غریبه نیستند را شریعتی برساخت و برکشید. اساساً فهم و تفسیر سیاسی از عاشورا، به نسبت تفاسیر دیگر (عرفانی، تقدیرگرا، اسطوره‌ای، تاریخی و...) متأخرترین تفسیر است. نامگذاری حرکت امام‌حسین با تعابیری مانند «نهضت» و «انقلاب» و «ثوره» و حتی «قیام» هه متعلق به همین قرن اخیر است. و شریعتی بی‌گمان یکی از اصلی‌ترین معماران این بنا بوده است.

حسین وارث آدم، مجموعه‌ی چند سخنرانی مشهور شریعتی است. ازجمله شهادت، پس از شهادت و انتظار: مذهب اعتراض که از آثار برانگیزاننده‌ی در دوره‌ی انقلاب بودند. خواندن این کتاب، در ایام محرم (مثل خواندن کتاب مناسک حج شریعتی در ایام حج)، لطف خاصی دارد .

 

عزت و ذلت- بخش پنجم

عزت و ذلت- بخش پنجم

آیت الله العظمی آقا مجتبی تهرانی

بسم الله الرحمن الرحيم و الحمدلله رب العالمين،
و صلّي الله علي محمد و آله الطيبين الطاهرين و لعنة الله علي اعدائهم اجمعين.
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم؛

«مَنْ كانَ يُريدُ العِزَّة فَلِلّهِ العِزَّةُ جَميعاً»[۱]

بحث ما راجع به قيام و حركت امام حسين عليه السلام بود كه عرض كردم مجموعه­اي از درس­ها در ابعاد معنوي، معرفتي، انساني و حتي بُعد دنيوي است. آنچه كه در فرمايشات حضرت برجسته است اين است كه عزت و ذلت و موت و حيات را مطرح مي­فرمايند كه عرض كردم اينها با هم رابطه دارند. بحث ما راجع به ذلت و عزت بود كه گفتيم عزت عبارت از همان استيلاء بر قلوب است و اين هم از مختصات الهيه و خداوند است و ابناي بشر هم اگر بخواهند يك چنين استيلايي بر قلوب داشته باشند، كه همين استيلاء، حكومت واقعيه است، بايد خداوند آن را عنايت كند. لذا آيه شريفه را مطرح كردم که مِلك و مُلك و عزت و اينها در آن مطرح شده بود و اين هم كه در آن آيه شريفه ابتدا مي­گويد امر مُلك را خدا عنايت مي­كند و بعد از آن هم می گوید: «تُعِزُّ مَنْ تَشاء وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاء» اينها با همديگر بي­ربط نيست. حكومت واقعيه حكومت بر قلوب است كه همان استيلاست كه آن هم عبارت از عزت حقيقيه است و اين عزت حقیقیه هم اعطايي است از جانب خداوند. جلسۀ گذشته من به يك معنايي اشاره كردم و گذشتم وآن بحث موجبات عزت بود كه آخر جلسه روايتي خواندم و حالا مي­خواهم وارد آن بحث بشوم.

قلب و فطرت انسان خدايي است

ما در روايات اين را داريم و من در بحث قلب هم اين را عرض كردم که قلوب انسان­ها و آن فطرت اوليه­شان در ربط با خداوند است لذا ما توحيد، يعني خود اصل اعتقاد به مبدأ و رابطۀ با مبدأ را از نظر دروني فطري مي دانيم، «كُلُّ مُولُودٍ يُولَدُ عَلَي الْفِطْرَة»[2]، كه مي­گويد: «اَلْفِطْرَةُ هِيَ التَّوحيد». و اين رابطه، رابطۀ دروني است و رابطۀ قلوب انسانها با مبدأ خلقت است. لذا او نسبت به قلوبي كه هنوز مسخ نشده­اند، متصرف است. در روايت هم داريم. من به روايتی اشاره كنم و رد شوم؛ این روايت در باب مطلق دلها از امام باقر عليه السلام است: «فَإِنَّ الْقُلُوبَ بَيْنَ إِصْبَعَيْنِ مِنْ أَصَابِعِ اللَّهِ يُقَلِّبُها كَيْفَ يَشَاءُ»[3]، كه جنبۀ كنايي دارد والا خدا که انگشت ندارد. دلها تحت سلطۀ الهيه هستند.