عزت و ذلت- بخش هشتم

عزت و ذلت- بخش هشتم

آیت الله العظمی آقا مجتبی تهرانی

بسم الله الرحمن الرحيم و الحمدلله رب العالمين،
و صلّي الله علي محمد و آله الطيبين الطاهرين و لعنة الله علي اعدائهم اجمعين.
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم؛

«مَنْ كانَ يُريدُ العِزَّة فَلِلّهِ العِزَّةُ جَميعاً»

بحث ما راجع به قيام امام حسين عليه السلام و حركت آن حضرت بود كه گفته شد مجموعه­اي از دروس است در ابعاد گوناگون معنوي، معرفتي، انساني و حتي دنيوي، و يكي از اين مجموعه دروس عبارت از ذلت و عزت و موت و حيات بود كه حضرت عملاً و لفظاً آن را آموخت.
بحثمان در باب عزت و ذلت به اينجا رسيد كه عزت موهبت الهيه است اما موجباتي اكتسابي دارد كه اگر انسان آن زمينه­ها را فراهم كند، خداوند به او عزت يعني عزت را حقيقي عنايت مي­كند. آن موجبات هم به دروني و بيروني، تقسيم مي شود كه ما بحث كرديم و در جلسۀ گذشته گفتم كه ما در روايات يك عنواني را مي­بينيم و آن ملكه­ايست كه از موجبات دروني و بيروني با هم حاصل مي­شود و آن عبارت از تقواست.
در جلسۀ گذشته همچنين به مطلبي اشاره كردم و روايتي را هم مطرح كردم وحالا مي­خواهم اين را مستقلاً تا حدي توضيح بدهم. گقتم در روايتي از پيغمبر اكرم در ارتباط با طاعت الهي آمده است كه: «مَنْ اَذَلَّ نَفْسَهُ فِي طَاعَةِ الله فَهُوَ اَعَزّ مِمَّنْ تَعَزَّزَ بِمَعْصِيَةِ الله»، كسي كه نفس خودش را در راه اطاعت الهيه خوار كند، از كسي كه بخواهد عزت را از طريق معصيت الهي به دست بياورد، عزيزتر است. اين روايت را خواندم، البته معنا هم كردم؛ به اين مناسبت عرض كردم كه عزت ظاهري داريم و عزت واقعي يعني حقيقي داريم.

انسان مفطور است به فطرت عزت طلبي

يك مطلب كلي را من عرض كنم، چون روايات زيادي هم ما در اين باب داريم كه مجموعه اي است از يك سنخ روايات، نه يكي نه دو تا نه سه تا، كه به اينها هم اشاره مي­كنم، آن مطلب كلي اين است كه هر انساني را كه ما نگاه كنيم از نظر فطرت، مفطور به طلب عزت است يعني هر انساني دلش مي­خواهد عزيز باشد، هيچ وقت دلش نمي­خواهد ذليل باشد، لذا از نظر ما، طلب عزت در انسان­ها فطري است، يعني انسان مفطور به اين فطرت عزت طلبي است. اين يك مطلب!

غیر از غم معشوق در عالم خبرى نیست

غیر از غم معشوق در عالم خبرى نیست

غير از غم معشوق در عالم خبرى نيست
جايي خبرى نيست که از غم خبرى نيست
پروانه پرش سوخت ولى آبرويش شد
ما هم دلمان سوخته، اين کم خبرى نيست
دنيا نتوانست ز ما گريه بگيرد
بين غم تو از غم عالم خبرى نيست
من توبه نکردم مگر از راه توسل
بي نام تو از توبه آدم خبرى نيست
گفتند درِ خانه غير تو شلوغ است
گفتند ولى رفتم و ديدم خبرى نيست
رزقِ همه اينجاست و رزّاق هم اينجاست
والله در خانه حاتم خبرى نيست
ده ماه همه منتظر ماه تو هستند
در سال به جز ماه محرم خبرى نيست
عمامه ندارى و عبا نيز ندارى
اى واى که از پيرهنت هم خبرى نيست

شاعر: علي اكبر لطيفيان

دانلود

بهترین کتابهایی که درباره عاشورا خوانده ام- 6

بهترین کتابهایی که درباره عاشورا خوانده ام- ۶

tahavol gofteman

محسن حسام مظاهری

تحول گفتمان در گزارش واقعه کربلا
سیده رقیه میرابوالقاسمی
انتشارات سمت

در این هزار و اندی سال، مورخان و نویسندگان و عالمان و ادیبان هرکدام از منظر خود به واقعه‌ی عاشورا نگریسته‌اند و درباره‌اش نوشته‌اند. این تنوع منظرها و زاویه‌دیدها، تکثری گفتمانی را پدید آورده است. از گفتمان تاریخی که عاشورا را به‌مثابه‌ی یک رخداد تاریخی نظیر دیگر رخدادها بررسی و تحلیل می‌کند و برای چرایی‌ وقوعش در اسناد و روایات تاریخی دنبال دلیل می‌گردد. تا گفتمان عرفانی که اساساً عاشورا را فرامادی و غیرتاریخی می‌داند و مقوله‌ای عرفانی از جنس ابتلائات اوصیا. تا گفتمان ماورایی که عاشورا را رخدادی استثنایی و غیربشری وصف می‌کند که وقوعش مسبب مجموعه وقایعی محیر العقول و غیرطبیعی شد که نظم و طبیعت عالم را به‌هم ریخت. تا گفتمان سیاسی که متاخر است و حرکت امام را اساساً یک کنش انقلابی با هدف تشکیل حکومت می‌داند. و دیگران.

کتاب «تحول گفتمان در گزارش واقعه کربلا» ـ که از تازه‌ترین پژوهش‌های عاشورایی منتشرشده است و چند هفته پیش هم در کتاب سال عاشورا برگزیده‌ شد ـ تصویری دقیق و شفاف از ظهور و حیات و تحول این گفتمان‌ها از آغاز تا پایان قرن دهم در آثار فارسی ارایه می‌دهد. (البته چون بازه‌ی تحقیق تا صفویه است، طبعاً گفتمان سیاسی در آن بررسی نشده است.) نویسنده در این کتاب که ظاهراً‌ تز دکترایش بوده، گستره‌ی وسیعی از منابع را دیده و بررسی کرده و از این حیث، انصافاً این کتاب اثر درخشانی است. پژوهش خانم میرابوالقاسمی یافته‌های قابل تأملی را به‌طور مستند در اختیارمان قرار می‌دهد. ازجمله اینکه نخستین آثار با رویکرد عرفانی و اسطوره‌ای به عاشورا را نه شیعیان، بلکه اهل‌سنت خلق کرده‌اند ومواردی از این قبیل. خصوصاً اگر از منظر مطالعات اجتماعی، داده‌های این کتاب بررسی شوند، نتایج پرباری به‌دست خواهد آمد.
تنها افسوس در مورد این کتاب، آن است که چرا بازه‌ی بررسی، محدود به پیش از قرن دهم شده است که البته با توجه به تعدد فراوان آثار پس از این مقطع، به‌ویژه قاجار و دوره‌ی معاصر ما، قابل فهم است که چنین کار سترگی از عهده‌ی یک پژوهشگر بیرون است. باید آرزو کنیم پژوهشگران دیگر، مسیر تحقیقی این کتاب را تا دوران معاصر ما ادامه دهند.

علی بن الحسین

علی بن الحسین

غزاله صباغیان طوسی

ali akbar hosain

دلشان که برای پیامبر(ص) تنگ می شد، به علی نگاه می کردند. به قد و بالایش، چشم هایش... چهره اش ، خلق و خویش ، سخن گفتنش ... همه، عین پیامبر(ص) بود. آنها که رسول خدا(ص) را دیده بودند به علی می گفتند پیامبر دوباره. توی کوچه های مدینه که راه می رفت، عطر رسول الله(ص) فضا را پر می کرد. از هجده سالگی علامه ای بود برای خودش. کلاس درس داشت .
تا اصحاب بودند، اهل بیت اجازه جنگیدن نداشتند. مگر حبیب و زهیر و عابس مرده بودند که کسی از خاندان رسول خدا(ص) به میدان برود؟ آمده بودند فدایی شوند. و شدند. آخرین نفر از اصحاب هم که رفت، نوبت اهل بیت بود. قبل همه، علی آمد جلو. محکم. مطمئن. اذن میدان رفتن گرفت. روز عاشورا امام به کسی به آسانی اجازه میدان نمی داد. اما علی اکبر فرق می کرد. تا اجازه گرفت، حسین(ع) قبول کرد. نه مخالفت کرد، نه مقاومت ...فقط علی را نگاه کرد. نه یک نگاه کردن معمولی، آرام و طولانی علی را نگاه کرد ... ثم نظر الیه نظر یائس منه. دل حسین(ع) قیامت بود. این علی بود که داشت می رفت؟ یا پیامبر بود که محکم به سوی میدان قدم برمی داشت؟ علی بود که لبخند می زد؟ پیامبر بود...؟چشم های حسین انگار سیاه تاریکی می رفت.