خورشید مست غربت خون

خورشید مست غربت خون

مرحوم حسين سعادتمند

دانلود

حال خوبی است گرچه غم دارم

حال خوبی است گرچه غم دارم

حال خوبی است گرچه غم دارم
من تو را دارم و چه کم دارم
در دلم صد کتیبه اندوه است
سوز اشعار محتشم دارم
بر تنم رخت ماتمت، عمریست
بر لبانم حرم... حرم ...دارم
از زمانی که چشم وا کردم
چشم بر بیرق و علم دارم
دل خوشم من اگر چه رو سیهم
کار با صاحب کرم دارم
همه چیزم اگر فدای تو شد
من تو را دارم و چه غم دارم؟

شاعر: سعید تاج محمدی

دانلود

عزت و ذلت- بخش دهم

عزت و ذلت- بخش دهم

آیت الله العظمی آقا مجتبی تهرانی

بسم الله الرحمن الرحيم و الحمدلله رب العالمين،
و صلّي الله علي محمد و آله الطيبين الطاهرين و لعنة الله علي اعدائهم اجمعين.
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم؛

«مَنْ كانَ يُريدُ العِزَّة فَلِلّهِ العِزَّةُ جَميعاً»

 عزت و ذلت حقيقي و توهمي

قبلاً من بين عزت حقيقي يا باطني و عزت ظاهري يك تقسيم‌بندي كرده بودم و گفتم يك عزت حقيقي داريم و آن همين بود كه ما درباره‌اش بحث كرديم و يك سنخ عزت داريم كه ما آن را عزت وهمي، توهّمي يعني تخيلي مي‌گوييم و بعضي از روايات ما هم به آن اشاره دارند. در اين جلسه مي‌خواهم رواياتي را در اين باب مطرح كنم.

در واقع اگر ما بخواهيم ساده مطرح كنيم؛ عزت حقيقي عبارت از اين است كه شخص بخواهد از نظر دروني رضايت الهيه، رضا و خشنودي و خواست خدا را جلب كند، اين انقطاعي هم كه گفتيم: "انقطاع از مخلوق و اتصال به خالق" معنايش همين است يعني شخص مي‌خواهد رضايت خدا را به دست آورد. از نظر بيروني هم، اطاعت خدا را بكند و هر چه خدا گفته، انجام دهد. هر چه فرموده انجام نده، انجام ندهد. همۀ اينها، چه دروني و چه بيروني، براي جلب رضايت خداست. به تعبيري استيلاي حب الهي و خواست الهي بر قلب و دل است، چون ما گفتيم كه عزت، سلطه و استيلاء است. وقتي ميدان را از نظر دروني و بيروني باز كردم براي اينكه خدا بر من استيلاء پيدا كند و به تعبير ساده، من ذليل خدا شوم، اينجاست كه خدا به من عزت مي‌دهد.

در باب عزت توهمي و تخيلي حركت به سوي اين است كه رضايت مخلوق را جلب كنم نه رضايت خالق را؛ و ديگر رعايت مرز رضايت الهي را نمي‌كنم چون مي‌خواهم رضايت مخلوق را به دست آورم. در حقيقت، اين عزت نيست؛ يعني اينكه پيش زيد، عمرو و بكر عزيز شوم، معنايش اين است كه ذليل زيد، عمرو، بكر شوم؛ درست عكس است، من مي‌خواهم روايت را معنا كنم، اين مطالب از خودم نيست از روايت است. معنايش اين است كه او بر من سلطه پيدا كرده است. جلب رضايت او يعني من تسليم او شدم و او بر من سلطه پيدا كرده است، نه من سلطه بر او، چون عزت يعني استيلاء؛ عزت، استيلاء است. يك وقت هست كه كسي بر روح استيلاء پيدا مي‌كند، يك وقت استيلاء بر بدن پيدا مي‌كند. همۀ اينها را قبلاً گفتم. به اين مي‌گوييم عزت توهمي و تخيلي اما حقيقتش ذلت و به گرو رفتن نسبت به اوست. من به گروي او رفته‌ام‌، او بر من مسلط شده نه من بر او؛ چون من مي‌خواهم رضايت او را به دست بياورم.