وسعت محبّت حضرت محمد (ص) به خلق

وسعت محبّت حضرت محمد (ص) به خلق

استاد اصغر طاهرزاده
۱۳۹۲

۱- از آن‌جایی که جان رسول خدا(ص) به عنوان انسان کامل دارای وسیع‌ترین وسعت توحیدی است آن حضرت کلّ بشر را در حکم نفس خود احساس می‌کند و نگران تک‌تک انسان‌ها می‌باشند. و با توجه به همین نکته است که خداوند می‌فرماید: «النَّبِيُّ أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ» پیامبر نسبت به مؤمنین از خود مؤمنین به مؤمنین اولی‌ترند. زیرا جان رسول خدا(ص) به‌عنوان انسان کامل و کامل‌ترین انسان دارای وسیع‌ترین وسعت توحیدی در عالم مخلوقات است و اقتضای جان توحیدی آن است که او نزد همه هست و حقیقت همه و راه سعادت آن‌ها نزد او می‌باشد.
۲- توحید پیامبران عاملی است که آن‌ها به عنوان وسیع‌ترین انسان‌ها با همه‌ی انسان‌ها به نحوی احساس یگانگی می‌کنند و از این جهت و به جهت محبّتی که به خلق دارند، شایسته‌اند تا خداوند راه نجات بشریت را به قلب آن‌ها وَحی نماید.
چون ما به همه‌ی عالم احاطه نداریم حمد و تسبیح مخلوقات را نمی‌فهمیم، ولی آن‌هایی که در مقام حق‌الیقین هستند و به نور الهی در عالم سَرَیان دارند و با سیر «فی‌الخلق مع الحق» با همه‌ی مخلوقات هستند متوجه آن تسبیحات هستند و این انسان‌های کامل هستند که در هر مرتبه و حقیقتِ هر موجودی حاضرند، مثل سریان حق در عالم،[۱] به این نور خود تسبیح موجودات را درک می‌کند و می‌شنوند آن تسبیح را همان‌طور که علی(ع) شنید آن‌جایی که می‌فرمایند: «كنتُ مع رسولِ الله بمكة، فَخَرَجْنا في بعضِ نواحيها، فمَا اسْتَقْبَلْه حجرٌ و لا شجرٌ إلا و هو يقول: السلام عليك يا رسول الله» با رسول خدا(ص) از مکه خارج شدیم به اطراف، با هیچ سنگ و درختی روبه‌رو نشدیم مگر آن‌که می‌گفت: «السلام علیک یا رسول اللّه».
انسان‌های کامل که در مقام حق‌الیقین‌اند چون در عالم سریان دارند طوری در عالم حاضرند که گویا بدن آن‌ها است که تسبیح می‌کند، این‌ها که عبد تامّ خداونداند و خدا را در هر موطن و مقامی عبادت می‌کنند - عبادتی که جمیع عالم انجام می‌دهند- پس حمد می‌کنند خدا را به حمد عالم، و می‌شنوند هر آنچه شنیدنی است و تعقل می‌کنند هر آنچه تعقل‌کردنی است بدون هیچ ضعف و نقصانی. در این مقام است که زمان و مکان برایشان در هم می‌پیچد، در این حال می‌توانند در همه‌ی عالم تصرف کنند مثل تصرف نفوس در بدن‌ها. و همه‌ی عالم به لسان آن انسان کامل خدا را تسبیح می‌کنند و عبادت همه‌ی عالم عبادت اوست و او خود را در همه‌ی این مواطن احساس می‌نماید.

صلوات بر پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم

صلوات بر پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
اللَّهُمَّ صَلِّ وَ سَلِّمْ وَ زِدْ وَ بَارِكْ عَلَى النَّبِيِّ الْأُمِّيِّ الْعَرَبِيِّ الْهَاشِمِيِّ الْقُرَشِيِّ الْمَكِّيِّ الْمَدَنِيِّ الْأَبْطَحِيِّ التِّهَامِيِّ السَّيِّدِ الْبَهِيِّ السِّرَاجِ الْمُضِي‏ءِ الْكَوْكَبِ الدُّرِّيِّ صَاحِبِ الْوَقَارِ وَ السَّكِينَةِ الْمَدْفُونِ بِالْمَدِينَةِ الْعَبْدِ الْمُؤَيَّدِ وَ الرَّسُولِ الْمُسَدَّدِ الْمُصْطَفَى الْأَمْجَدِ الْمَحْمُودِ الْأَحْمَدِ حَبِيبِ إِلَهِ الْعَالَمِينَ وَ سَيِّدِ الْمُرْسَلِينَ وَ خَاتَمِ النَّبِيِّينَ وَ شَفِيعِ الْمُذْنِبِينَ وَ رَحْمَةٍ لِلْعَالَمِينَ أَبِي الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ صلوات الله و سلامه علیهِ

امام حسین علیه السلام؛ انسان ضدّ غرور- بخش شانزدهم

امام حسین علیه السلام؛ انسان ضدّ غرور- بخش شانزدهم

آیت الله آقا مجتبی تهرانی

أعُوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيم؛  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبّ‏ِ الْعَالَمِين

 وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبينَ الطّاهِرين وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعين.

«الَّذينَ اتَّخَذُوا دينَهُمْ لَهْواً وَ لَعِباً وَ غَرَّتْهُمُ الْحَياةُ الدُّنْيا»

خدایی که طلب را خلق کرده، مطلوب را هم خلق کرده است

اینجا تذکری دهم و بعد وارد بحثم شوم؛ منشأ این طلب که جزء فطریات هم هست، چیست؟ همین‏طور گام‏به‏گام پیش میروم. منشأ این طلب، حبّ به ذات است. چون خودم را دوست دارم، نمیخواهم فانی شوم؛ این حبّ به ذات، هر دو طلب است. هم میخواهم فانی نشوم، هم می‌خواهم خوش باشم. از این مطلب رد می‌شوم، چون میخواهم بحثم را ادامه دهم.
امّا این مسأله که خداوند این میلِ فطری جاودانگی و خوشی در جاودانگی را در انسان نهاده است و از ودایع الهی است، بحثی است که در جلسه ما نمی‌گنجد. ولی چون اینها میماند، من فقط برای اهل تحقیق اشاره میکنم. مسأله این است که خداوند چیزی را گُتره و بیهوده خلق نمی‌کند. در خلقت الهی بیهودگی نیست. خدا هم طلب جاودانگی و هم خوشی را در وجود من گذاشته است. آیا میشود خدا این طلب را در من بگذارد ولی مطلوبش را خلق نکند؟ آیا ممکن است خدا من را تشنه کند، اما آب را خلق نکند؟ نعوذ بالله؛ از خدا چنین چیزی بعید است که تشنگی را قرار دهد، امّا آب را خلق نکند؛ هیچ وقت این‏گونه نمیشود. خدا در نهاد من طلب جاودانگی و بودِ همیشگی را نهاده است، پس معلوم میشود بودِ همیشگی را هم خلق کرده است. نمیشود طلب باشد، اما مطلوبش که جاودانگی است نباشد. نمی‌شود خوشی را بخواهم اما خوشی همراه با جاودانگی را خلق نکرده باشد. او طلب را در من نهاد، پس مطلوب را هم خلق کرده است. میخواهیم برویم سراغ اینکه اینها همه حساب‏شده و هم‏سو با خلقت است. ادامه حیات و بودِ همیشگی همراه با خوشی، جزء ودایع الهی است؛ اما چگونه آن را به دست آوریم؟

جاودانگی و خوشی نزد خدا است

میروم سراغ آیات و چندآیه را مطرح میکنم. در سوره نحل می‌فرماید: «مَا عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَ مَا عِنْدَ اللَّهِ باقٍ».[۲]شود؛ امّا آن چیزی که پیش خدا است، در آن فنا راه ندارد. آیا خدا می‌گوید پیش من هست و به تو نمیدهم؟ می‌خواهم جگرت را بسوزانم؟! نعوذ بالله؛ کسی این‏طور بچه‏گانه فکر نمیکند. پس خدا چه میخواهد بگوید؟ میخواهد بگوید این میل بقا را که در نهادت گذاشتم و از فنا گریزان هستی، این مطلوب تو، یعنی بقا پیش من است؛ اگر بخواهم به تو میدهم و راه رسیدن به آن را هم یادت داده‏ام. آنچه نزد شما است، یعنی همین امور مادّی، فانی می
جملاتی را که امام حسین(علیه السلام) به کار گرفته، از علی(علیه السلام) است و این دو بزرگوار هم از آیه قرآن گرفتهاند. در سوره قصص دارد: «وَ مَا أُوتيتُمْ مِنْ شَيْ‏ءٍ فَمَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ زينَتُها وَ مَا عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ وَ أَبْقى‏ أَ فَلَاتَعْقِلُون».[۳]برد. در سوره اَعلی می‌فرماید: «بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَياةَ الدُّنْيا وَ الْآخِرَةُ خَيْرٌ وَ أَبْقى‏».[۴]آورد. آنچه پیش من است از نظر کیفیت، خوب است؛ یعنی خوشیِ خالص است و خیر مطلقی است که در آن شرّ راه ندارد. اَبقی هم یعنی اینکه جاودانه است؛ این چیزهایی که شما در دنیا میبینید، همه فانی هستند، امّا آنچه که پیش من است، جاودانه است. هر دو را داریم؛ هم خوشی مطلق، هم جاودانگی و استمرار حیات.اوّل کیفیت و بعد هم کمّیت، هر دو را می یعنی آنچه به شما داده شده استمتاع زندگی دنیا است؛ امّا آنچه نزد خداست، خیر و اَبقی است. دو کلمه «خیر» و «اَبقی» را به کار می
نعوذبالله خدا همه اینها را میگوید برای اینکه جگر ابنای بشر را بسوزاند؟! در این آیات چندین نکته وجود دارد. من نمیخواهم تفسیر بگویم، ولی اشاره میکنم. یکی اینکه اینها را دارد برای چه کسی میگوید؟ برای من و تو دارد میگوید. معلوم میشود دارد آنچه را که من و تو میخواهیم امضا میکند. می‌گوید تو چه میخواهی؟ تو برای خودت بقا و خوشی میخواهی، من هم برای تو همین را میخواهم.