از کسی در سفره ام نانی ندارم جز خودت

از کسی در سفره ام نانی ندارم جز خودت

نجوا با امام زمان (عج)

فانی ام... آغاز و پایانی ندارم جز خودت
محیی الاموات من، جانی ندارم جز خودت
سال ها محتاج نانم از تنور خانه ات
از کسی در سفره ام نانی ندارم جز خودت
باز هم دارم غزل ها را بهانه می کنم
قصدی از شعر و غزل خوانی ندارم جز خودت
هر کسی که دل به او بستم دلم را زد شکست
با دل ویرانه خواهانی ندارم جز خودت
یک زمانی هم اگر حرفی ز آبادی شود
در خراب آبادِ دل، بانی ندارم جز خودت
چاره ای کن، غفلتم از تو جدایم کرده است
چاره ای هنگام حیرانی ندارم جز خودت
می نشینی پیش چشمم باز انکارت کنند؟!
مثل یعقوبم که برهانی ندارم جز خودت
پاره کردم این گریبان را بدانی عاشقم
بهرِ کَس پاره گریبانی ندارم جز خودت
در پشیمانی، پشیمان از پشیمانی شدم
راهِ حل از این پشیمانی ندارم جز خودت
بین خلوتگاه قبرم شک ندارم آخرش
فاتحه خوانی و مهمانی ندارم جز خودت
در قیامت هم بهشت من تویی یابن الحسن
خوب می دانی که رضوانی ندارم جز خودت
آرزویم کربلا رفتن به همراه شما است
همسفر تا کوی جانانی ندارم جز خودت

شاعر: محمد جواد شیرازی

دانلود

باید آتش بزنم باغ و بهار و گل را

باید آتش بزنم باغ و بهار و گل را

شعله در شعله دل کوچه پر از غم می‌شد
کوچه در آتش و خون داشت جهنم می‌شد
"باید آتش بزنم باغ و بهار و گل را...."
روضه مکشوف‌تر از آن چه شنیدم می‌شد
بین دیوار و در انگار زنی جان می‌داد
جان به لب از غم او عالم و آدم می‌شد
لااقل کاش دل ابر برایش می‌سوخت
بلکه از آتش پیراهن او کم می‌شد
زن در این برزخ پر زخم چه رنجی دیده است؟
بیست سالش نشده داشت قدش خم می‌شد
تا زمین خورد صدا کرد "علی چیزی نیست"
شیشه ای بود که صد قسمت مبهم می‌شد
آن طرف مرد سکوتش چقدر فریاد است
روضه جان سوز‌تر از غربت او هم می‌شد؟
"میخ کوتاه بیا همسرم از پا افتاد"
میخ هر لحظه در این عزم مصمم می‌شد
غنچه دارد گل من تیغ نزن بی انصاف
حیف،بابا شدنم داشت مسلم می‌شد"
ناگهان چشم قلم تار شد و بعد از آن
کربلا بود که در ذهن مجسم می‌شد
کوچه در هیأت گودال در آمد آن گاه
بارش نیزه و شمشیر دمادم می‌شد
اشک خواهر وسط هلهله طوفانی بود
اشک و لبخند در این فاجعه توأم می‌شد
سیب سرخی به سر شاخه‌ی نیزه گل کرد
داشت اوضاع جهان یکسره درهم می‌شد
که قلم از نفس افتاد،نگاهش خون شد
دفتر شعر پر از واژه‌ی شبنم می‌شد
کاش همراه غزل محفل اشکی هم بود
روضه خوان، مقتل خونین مقرم می‌شد

دانلود

امام حسین علیه السلام؛ انسان ضدّ غرور- بخش بیست و چهارم

امام حسین علیه السلام؛ انسان ضدّ غرور- بخش بیست و سوم

آیت الله آقا مجتبی تهرانی

أعُوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيم؛  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبّ‏ِ الْعَالَمِين

 وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبينَ الطّاهِرين وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعين.

«الَّذينَ اتَّخَذُوا دينَهُمْ لَهْواً وَ لَعِباً وَ غَرَّتْهُمُ الْحَياةُ الدُّنْيا»

امام علي و امام حسين عليهماالسلام در يك راه شهيد شدند
من در اینجا وارد اين بحث شدم که وضعيت مردم و رهبری بعد از وفات پیغمبر اکرم چگونه بود. عرض کردم تا نصف حکومت خلیفه سوم روش و سنت پیغمبر اکرم رعایت می­شد و بعد از آن انحراف پیدا شد و انحراف هم شدید شد. بالأخره علی(علیه­السلام) آمد و با این انحرافات مقابله کرد، چون حضرت دید این روشی كه اینها دارند عمل می­کنند، روشی مبتنی بر احکام اسلام نیست. لذا علی(علیه­السلام) برخورد تندی کرد و در اين مدت كوتاه مشغول سه جنگ شد و بعد هم در همین راه به شهادت رسید.
الآن به صراحت عرض می‏کنم كه حسین(علیه­السلام) در همان راهي شهید شد که علی(علیه­السلام) شهید شد. پدر و پسر در يك راه شهيد شدند. علی(علیه­السلام) دید كه اسلام دارد ضربه می­خورد، یعنی ديد كه در جامعه اسلامی برخی می­خواهند به اسلام ضربه بزنند، آن برخورد شديد را با آنها کرد و منجر به شهادتش شد.
شناخت كوفيان نسبت به امام
امّا وضعیّت در زمان علی(علیه­السلام) که بخشی از بلاد مسلمین در سیطره معاویه قرار داشت و بعد از آن، يعني زمان امامت امام حسن(علیه­السلام) و امام حسین(علیه­السلام) که تقریباً همه جامعه اسلامي تحت حکومت او بود، چگونه بود؟ ما باید طبق معیارهاي انقلاب­ها و حرکت­ها اين مسأله را بررسی کنیم.
می­شود گفت كه در آن موقع از نظر رهبری از نظر جغرافیایی دو منطقه مطرح بود که مردم آن، در انتخاب رهبری نقش اساسی داشتند. یکي عراق بود و ديگري شام. عراق به اين جهت نقش اساسي داشت كه مرکز حکومت علی(علیه­السلام) کوفه بود و بسیاری از صحابه، انصار و تابعین به كوفه آمده بودند و يا اصلاً خودشان اهل کوفه بودند. به عبارتی دیگر، باید گفت كه عراق برای کسانی که با پیغمبر و خاندان پیغمبر از بنی هاشم مرتبط بودند، مرکزیت خاصّي داشت. مردم شام هم به دلیل مرکزیّت حکومت بنی‏امیّه موضوعیّت و اهمیّت داشت.
كوفيان یک شناسایی و شناخت قوی‏ای نسبت به خاندان اهل‏بیت داشتند. لذا وقتی امر بین علی(علیه­السلام) يا فرزندان علی(علیه­السلام) و معاویه دایر می­شد، بی برو برگرد اکثریت آنها می­گفتند رهبری از آن علی(علیه­السلام) و فرزندان او است. مردم کوفه اهل بیت را بر حق و معاویه را بر باطل می­دانستند. اگر به تاریخ مراجعه کنید می‏بينيد كه در این مسأله شبهه­ای نیست. وضع عراق اينچنين بود.