وای از این بازی که تو با صبر «حیدر» می‌کنی

وای از این بازی که تو با صبر «حیدر» می‌کنی

وای از این بازی که تو با صبر «حیدر» می‌کنی
چشم بر هم می‌نهد، چادر که بر سر می‌کنی
آه ای «اَمّن یُجیبِ» دختران بی پناه
«زینب»ت را پس چرا این گونه «مضطر» می‌کنی
با توام در! با تو تا دیوارها هم بشنوند
عشقِ «یاسین» است این یاسی که پرپر می‌کنی
قصه‌ی پهلوی تو بغض خدا را هم شکست
اشک او را شبنم آیات کوثر می‌کنی
بازوانی را که این شلاق‌ها بوسیده‌اند
جای لب‌های «محمد» بود، باور می‌کنی؟
با عبورت آخرین بار است از بوی بهشت
کوچه‌های شهر غمگین را معطر می‌کنی
بی حرم می‌مانی و از حسرت گلدسته‌هات
در مدینه خون به قلب هر کبوتر می‌کنی
نیمه‌شب مثل نسیم از کوچه‌ها رد می‌شوی
شاعران مست را بی‌تابِ مادر می‌کنی
مثل آن روزی که پیشاپیش مردم می‌رسی
با نگاهی این غزل را هم تو محشر می‌کنی

شاعر: قاسم صرافان



دانلود

امام حسین علیه السلام؛ انسان ضدّ غرور- بخش بیست و پنجم

امام حسین علیه السلام؛ انسان ضدّ غرور- بخش بیست و پنجم

حربه دشمن برای جداکردن مردم از رهبری: «تبلیغات» و «اسلحه»

آیت الله آقا مجتبی تهرانی

أعُوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيم؛  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبّ‏ِ الْعَالَمِين

 وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبينَ الطّاهِرين وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعين.

«الَّذينَ اتَّخَذُوا دينَهُمْ لَهْواً وَ لَعِباً وَ غَرَّتْهُمُ الْحَياةُ الدُّنْيا»

مروري بر مباحث گذشته
بحث ما راجع به قیام امام حسین(علیه­السلام) بود. عرض كردم که این حرکت هدفمند بود و صحیفه­ای از دروس متعدد در ابعاد معرفتی، فضیلتیِ انسانی، دنیوی، اخروی، فردی و اجتماعی بود و بالأخره قیام امام حسین(علیه­السلام) در جمیع این ابعاد به ابنای بشر درس­ها داد. بحث ما به اینجا رسید که برخي مي­گويند امام حسین(علیه­السلام) براي این قيام، تصمیمی عجولانه گرفتند، یا در مقابل عمل انجام شده قرار گرفتند و عملشان حساب نشده بود؛ لذا از نظر ظاهري مادی و دنیوی نتیجه دلخواه از قيام گرفته نشد. امّا ما گفتيم كه امام حسین(علیه­السلام) با تدبیر کامل و حسابرسی­های بسیار دقیق حركت كردند و هیچگاه هم عجولانه تصمیم نگرفتند، در مقابل عمل انجام شده هم قرار نگرفته و به طور کامل به آن چیزی كه هدفگیری کرده بودند، رسیدند.
در باب حرکت­ها و قيام­ها عرض کردم كه حرکت­های اجتماعی دو رکن اساسی نیاز دارد؛ رهبری و حضور حدّاکثری مردمِ در صحنه؛ و این دو ركن بر محور سه زمینه است که اثرگذار خواهد بود و اگر این زمینه­ها فراهم باشد، آن قيام از نظر ظاهر ثمربخش است؛ زمینه اوّل، گروه حدّاکثری مردم، نسبت به رهبر شناخت داشته باشند و به او معتقد باشند و اعتماد داشته باشند. دوم، هدف مردم با هدف رهبری همسو باشد و سوم، مردم با رهبری نسبت به فساد نظام و رهبران رژیم حاکم موجود اتّفاق نظر داشته باشند و حرکت­های آنها را حرکت­های ناصحیح و فاسد بدانند. من این مطالب را عرض کردم و بعد به سراغ شرایط دوران قيام امام حسین(علیه­السلام) رفتم.
گفتم كه ما می­توانیم به طور کلی مردم آن موقع را به سه دسته تقسیم کنیم؛ یک دسته کسانی که امام حسین(علیه­السلام) را به عنوان رهبر قیام می­شناختند و به او اعتماد و اعتقاد داشتند و از نظر هدف هم با امام همسو بودند و نظام حاکم را هم فاسد می­دانستند و از این جهت هم با امام حسين اتّفاق نظر داشتند. اینها خود به دو دسته تقسیم شدند، یک؛ کسانی که از نظر عملی بر همین اعتقاد پایدار بودند و تا آخرین لحظات عمرشان هم در اين راه تلاش کردند، البته اينها افراد اندكي از قبيل بریر و زهیر و حبیب بن مظاهر و امثال اینها بودند که در صحنه کربلا حاضر شدند و فداکاری کردند.
دسته دوم کسانی بودند که به امام حسین اعتقاد داشتند، هدف او را هم قبول داشتند، نظام موجود را هم فاسد می­دانستند، امّا روی جهات دنیوی کنار کشیدند، یعنی با این که از نظر درونی معتقد بودند، بر طبق اعتقادشان عمل نکردند و پایداری نکردند که اکثر افراد عراق، چه در بصره و چه در کوفه این چنین بودند. اکثر آنها همین اعتقاد را داشتند، امّا ثمری حاصل نشد، چون حضور حدّاکثری مردم در صحنه نبود؛ گرچه از نظر اعتقادی همسو بودند، امّا از نظر عملی همسو نبود لذا مترتّب اثر هم نشد.
گروه سوم؛ شاميان و مسلمانان معاويه­ اي
مطلب مهم، بحثي است که می­خواهم از امشب وارد شوم. دسته سوم؛ دسته سوم کسانی بودند که شناختی نسبت به رهبری انقلاب نداشتند، یعنی نسبت به حسین (علیه­السلام) شناخت نداشتند. من بالاتر می­روم، اين دسته حتی نسبت به بنی‌هاشم هم شناخت نداشتند. از آن طرف نسبت به هدف رهبر قیام هم شناخت نداشتند. نه خودش را می­شناختند و نه هدفش را. پس اين گروه نه رهبری قیام را می­شناختند و نه می‌دانستند كه هدف رهبری قيام چیست. بالاتر، حتي رهبری فعلی نظام حاكم را هم نمی­شناختند. نمي‌دانستند كه زمامداران حکومت موجود فاسد هستند. جهل در جهل در جهل بود . جهلشان به ضریب سه بود.
اطلاعات اینها فقط از ناحیه سران نظام موجود تأمین می‌شد، یعنی هرچه که معاویه راجع به خودش می‌گفت، اینها مي­پذيرفتند. اطلاعاتشان نسبت به معاويه از خود او، یارهای او و حرف‌ها و قال­های او بود. هر چه كه معاویه راجع به علی(علیه­السلام) یا راجع به امام حسین و بنی‌هاشم مي­گفت اینها قبول مي­كردند. به تعبیر دیگر اینها اسلام را از معاویه گرفته بودند. مسلمان­های معاویه­ای بوند. چون هر چه او گفته بود، چه نسبت به رهبری خودش، چه نسبت به افرادی كه واقعاً صلاحیت رهبری داشتند و چه نسبت به اصل نظام اسلامی، آنها باور می­کردند.