امام حسین علیه السلام؛ انسان ضدّ غرور- بخش ۲۷

امام حسین علیه السلام؛ انسان ضدّ غرور- بخش ۲۷

ابزار انقلاب امام حسين، «خون و كشته شدن»

آیت الله آقا مجتبی تهرانی

أعُوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيم؛  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبّ‏ِ الْعَالَمِين

 وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبينَ الطّاهِرين وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعين.

««الاسلام بدؤه محمدیٌّ و بقاؤه حسینیٌّ»»

خاندان ابوسفيان درصدد براندازي اسلام

این ظاهر قضیه بود؛ امّا باطن قضیه غیر از این بود. خود معاویه چه طور آدمی‎ بود؟ من جلسه قبل او را معرفی کردم. معاویه کسی بود که اصلاً به اسلام اعتقاد نداشت. جملاتش با مغيره را شب گذشته از منابع فریقین خواندم و دیگر تکرار نمیکنم. من این جمله را مي­گویم تا در ذهنتان ثبت شود: «معاویه در صدد براندازی اسلام بود». یک وقت می‎­گویی دنبال براندازی حکومت اسلامی بود، یک وقت می‎­گویی دنبال براندازی اسلام بود؛ اینها دو تا است. معاويه به دوستش گفت: تا موقعی که اسم پیغمبر روزی پنج مرتبه در مأذنه­ها می‎­آید، کار خراب است. او گفت كه بايد اين اسم دفن شود. «لَا وَ اللَّهِ إِلَّا دَفْناً دَفْنا».[۲] او دنبال براندازی اسلام بود. کسی هم نمی­دانست كه او ضدّ اسلام است، مگر خصّیصینی که با او بودند، البته آنها هم به رویش نمی­آوردند.
این حرفهای معاویه همان جاهلیت‌های بت پرستي است؛ «لم یؤمن بالله طرفه عین»، معاویه یک چشم به هم زدن نیز به خدا ایمان نیاورده بود. پدرش ابوسفیان هم همینطور بود. حالا نمی­خواهم سراغ او بروم. در تاريخ دارد وقتی که کور شده بود، در جلسه­اي گفت: کسی اینجا نیست؟ همه خودمانی هستیم؟ گفتند: بله، گفت از این حرفهايي كه پيغمبر مي­زند، خبری نیست.
اين از ابوسفیان، این هم فرزندش و آن هم نوه­اش یزید که گفتم او از پدر و جدّش باصفاتر بود و در جلسه­اي علنی گفت: این حرفها دروغ است و از وحی و نبوّت، خبری نیست؛ بحث بحث سلطنت و حکومت است.

يزيد به روايت تاريخ

اما راجع به یزید، خیلی حرفها مطرح شده است. من از دو سه نفر از مورّخین مشهور مطالبي را راجع به یزید نقل می‎­کنم. ببینید مورخین درباره اعتقادات یزید چه می‎­نویسند.

۱. سعیدبن‌‌عاص
یعقوبی از تاریخ نویسان معروف در اسلام است، او می‎­نویسند بعد از این که سعید بن عاص و دیگر افسران پیشنهاد بیعت یزید را به عده­ای دادند، آنها گفتند: «نبایع من یلعب بالهروب و الکلاب و یشرب الخمر و یظهر الفسوق؟! ما حجتنا عند الله؟!» ما با کسی بیعت کنیم که با میمون و سگ بازی می‎­کند و خمر می‎­خورد و اصلاً هیچ باکی ندارد و متجاهر به فسق است و خلاف شرع مي­کند؟! ما چه حجتی پیش خدا داریم که با چنین کسی بیعت کنیم؟! آيا بیاییم او را بر جان و مال و همه چی خودمان مسلّط کنیم؟! جواب خدا را چه بدهیم؟!
۲. اهل مدینه
کسانی که مدینه بودند، نمی­دانستند در شام که تقریباً مرکز حکومتی­شان بود چه می‎­گذرد. بی­اطلاعی افراد آن زمان را نگاه کنید! ابنجوفی که شخصی معروف است، می‎­گوید: جماعتی از مدینه به شام رفتند تا رفتار و کردار یزید را ببینند. آنها رفتند و وقتی که برگشتند، گفتند: «قدمنا من عند رجل لیس له دین؛ یشرب الخمر و یلعب بالکلاب»، ما پیش کسی رفتیم که اصلاً دین نداشت؛ مرتّب خمر می‎­خورد و سگ بازی می‎­کرد.
۳. عبدالله‌‌بن‌‌حنظله
حتماً اسم «حنظله غسيل الملائکه» را شنیدهاید. حنظله از صحابه پیغمبر است، عبدالله پسر حنظله، یزید را اين­طور تعریف می‎­كند: «ان رجلاً ینکح الامهات و البنات والاخوات و یشرب الخمر و یترک الصلوه»، می‎­گوید او آدمی‎ است که مادرش، دخترش وخواهرهایش را به نكاح خود در مي­آورد، خمر می‎­خورد، نماز نمیخواند.
۴. مسعودی صاحب «مروج‌‌الذهب»
مسعودی در مروج الذهب می‎­گوید: اصلاً یزید به «السکران الخمیر»، یعنی دایم الخمر معروف شده بود. توجه کنید من اینها را می‎­گویم تا مقداری برای بحث­های بعدی روشنتان کنم.

خلافت بر آل ابوسفيان حرام است

یزید اين كارها را آشکارا انجام مي­داد، امّا كارهاي معاویه به این آشکاری نبود. مهم شناسایی او بود که تظاهر به اسلام می‎­کرد ولی در باطن چیز دیگری بود. شما نمی­دانید كه معاویه و عمروعاص چه ضربه­ای به اسلام زدند.
مروان بن حکم نزد ولید فرماندار مدینه بود كه خبر مرگ معاویه را به امام حسین می‎­دهد و می‎­گوید بیا بیعت کن و امام حسین می‎­گوید بیعت نمی­کنم. فرداي آن شب وقتي مروان در کوچه به امام حسین برخورد می‎­کند، امام را به اسلام و مسلمین نصیحت می‎­کند. که امام حسین این تعبیر را اوّلین بار اینجا فرمودند: «وَ عَلَى الْإِسْلَامِ السَّلَامُ إِذْ قَدْ بُلِيَتِ الْأُمَّةُ بِرَاعٍ مِثْلِ يَزِيدَ» باید فاتحه اسلام را خواند اگر یزید سر کار بیاید.
امام حسین بحث حکومت نداشت. یک وقت می‎­گویی بحث حکومت است كه قیام می‎­کنیم و حکومت را عوض کنیم؛ امّا این نکته دیگری است، یزید می‎­خواهد دین اسلام راعوض کند و همان بت­پرستی بیاید. وقتي مروان در كوچه به امام می‎­گوید بيا به خاطر اسلام و مسلمين بيعت كن، حضرت می‎­گوید: اگر امّت به سرپرستی مثل یزید مبتلا شود، بايد فاتحه اسلام را خواند. این یزیدی که اصلاً دین ندارد.
بعد فرمود: «وَ لَقَدْ سَمِعْتُ جَدِّي رَسُولَ اللَّهِ(صلی­الله­علیه­وآله­وسلم) يَقُولُ الْخِلَافَةُ مُحَرَّمَةٌ عَلَى آلِ أَبِي سُفْيَان»[۳] خودم از جدّم پیغمبر شنیدم كه میگفت: خلافت بر آل ابوسفیان حرام است. پیغمبر می‎­دانست اینها دین ندارند. مصلحت روزگار ابوسفیان را به اسلام کشید نه واقعیت اسلام. او چاره ای جز این ندید که مسلمان شود. اینها همان بی‌دین‌ها هستند.

تفاوت بحث ظواهر با واقعیّت

شما خیال نکنید اینها تند روی است! یک وقت بحث ظواهر می‎­کنیم، امّا اينجا فرق دارد، اینها را با هم خلط نکنید! یک بحث ظواهر است، اخوت و برادري ظاهري است برای این که ما اسکلت اسلام ثابت نگاه داریم و این پیکره را حفظ کنیم. یک وقت هم می‎­خواهیم واقعیت قضایا را بررسی کنیم، اینها دو مطلب است.
اسلام ظاهری که حلّیت نکاح را می‌آورد، طهارت و نجاست و امثال اینها را می‌آورد، با گفتن شهادتین کافی است، ته دلش هر چیزی که می‌خواهد باشد، باشد؛ هر مشرکی که می‌خواهد باشد، باشد، اما همین که ظاهراً شهادتین را می‌گوید و مسلمان مي‌شود، کافی است. این یک بحث است که بحثی فقهی است. امّا یک بحث دیگری داریم که واقع نگری است. در بحث واقع‌نگری ما دقت نظر بیشتری داشته باشیم. در اينجا بايد دقيق باشيم كه آيا مي­خواهیم زمام امّت را به دست کسی دهیم که می‎­دانیم ایمان ندارد و می‎­خواهیم او را به عنوان زمام دار دینی هم معرفی کنیم؟ مسأله این است.

معرفي معاويه به مردم توسط امام حسين در منا

من راجع به معاویه عرض کردم كه او دنبال براندازی اسلام بود، امام حسین هم این را می‎ دانست نه آن موقعی که معاویه مرد، از زمانی که معاویه را دیده بود، او را می‎­شناخت. از زمان پدرش علی(علیه­السلام) و برادرش، خوب می‎­دانست كه او كيست. امام از همان موقع هم نقشه کشیده بود که هر وقت زمام­داری امور از نظر الهی به عهده او آمد، این غدّه فاسد را جرّاحی کند و دور بیاندازد.
حالا آيا قيام امام عجولانه بود؟ امام حسین برای براندازی معاويه ده­ها سال نقشه کشیده بود، یزید كه آدمی‎ نبود، حضرت بخواهد او را براندازد. براي همين ما به سراغ آن خطبه امام حسین در منا خواهیم رفت كه حضرت در زمان حیات معاویه در سال پنجاه و هشت هجري ایراد فرمودند. حضرت از تمام کسانی که در بلاد اسلامی‎ مختصر نفوذی در مردم داشتند دعوت کرد. از هر کشور و هر منطقه­ای مثل كوفه، بصره، يمن و... بودند. حضرت دعوتشان كرد و برایشالن آن خطبه را خواند.
در آن زمان همه سرشناسان به مکه می‎­آمدند و در منا هم که دیگر همه جمع هستند. حضرت همه را دعوت کرد و علناً معاويه را معرفی کرد. بیش از هزار نفر جمعیت در آن مراسم دعوت بودند. من متن خطبه را بعداً می‌خوانم. حضرت تأکید کرد و گفت بر همه شما واجب است كه این چيزهایی را که من گفتم، به بلادتان برويد و اینها را به مردم بگویید. یعنی تمام ملت اسلامی‎ را از حرفهای من راجع به معاویه آگاه کنید. بگوييد او فاسد و بی دین است و باید از بین برود. حالا آيا امام حسین عجولانه حركت كرد؟

ابزار انقلاب امام حسين، «خون و كشته شدن»

انقلاب­ امام حسین از آن انقلاب­هايي كه دنبال حکومت دنیایی هستند، نبود. افرادي كه انقلاب و کودتا می‎­کنند و می‎­خواهند رژیمی‎ را بردارند و خودشان جای آن بنشینند، اگر توانستند این کار را بکنند، می‌گویند: این انقلاب و حرکت موفّقیت آمیز بود، امّا اگر نشد، می‌گویند انقلاب شکست خورد. انقلاب امام حسين در این قالب نمی­گنجد. اینجا است که برخی اشتباه کرده‌اند. این انقلاب براي رسيدن به حكومت نبود. این انقلاب مواجهه با کسی بود که می‎­خواست اسلام را براندازد و امام حسین می‎­خواست اسلام را نگه دارد. لذا ابزار این انقلاب غیر از ابزار ديگر انقلاب­ها است. هر کدام از اینها ابزار خاصّ خودش را دارد. ابزار آن كسي که می‎­خواهد اسلام باقی بماند، غیر از آن کسی است که می‎­خواهد حکومت را در دست بگیرد.
آن كسي که می‎­خواهد حکومت را در دست بگیرد ابزارش معلوم است، پول و اسلحه و بوق­های تبلیغاتی است. از یک طرف بوق، از آن طرف هم پول تا عده­اي از افراد را تطمیع کند و با پول بخرد و عده­اي از ترسوها را هم تهدید کند. این ابزار برای حکومت­های شیطانی است که من سال گذشته بحث کردم.
اما ابزار اين انقلاب چیز دیگری است، این می‎­خواهد دین اسلام را نگه دارد، به حکومت کاری ندارد. اين انقلاب فرياد مي­زند: «ان کان دین محمد لم یستقم الا بقتلی یا سیوف خذینی» این با کشته شدن درست می‌شود که جلسه گذشته گفتم، لذا امام حسین به هر کسی كه آمد با صفا گفت از ریاست و پول خبري نيست، اگر بیایی کشته می‎­شوی. حضرت آن‌قدر دوست داشت كه دیگران بیایند و در این مسیر کشته شوند. چون می‌دانست «این كشته شدن، پيروزي است»،
من جلسه گذشته توضيح دادم و الآن حرفم را ادامه مي­دهم. نه این که «مردن مردم» ابزار خوبی است برای این که اسلام پایدار بماند؛ بلکه اگر امام حسین همه آنهایی را که با عمر سعد بودند می‎­کشت و بعد هم حکومت را در دست می‎­گرفت، از نظر دینی بُرد نکرده بود و به هدفش که بقا اسلام بود نرسیده بود. امام می‎­دانست هر نفر از يارانش که کشته می‎­شوند، در طول تاریخ مطرح می‎­شوند. چه کسی می‎­تواند آن را پنهان كند؟ آيا می‎­شود این را در تاریخ پایمال کرد که بچه شیرخواره­اش را روی دستش بیاورد و بگوید به او آب دهید، امّا او را بکشند؟ آيا انسانی می‎­تواند از این بگذرد؟ من از شما سؤال می‎­کنم؛ امام حسین اینها را می‎­دانست، پس چرا خانواده‌اش را به کربلا آورد؟ برای این آورد که امروز اسلام را به دست من و تو بدهد. این حرکت امام حسین برای این معنا بهترین معرّف بود، چون امام حسین هر چه می‎­خواست اسلام بود.

خون بر شمشير پيروز است

این برنامه امام حسین(علیه‌السلام) بود که بجنگد و کشته شود تادین بماند و آبیاری شود. این جمله منسوب به استاد ما، امام(رضوان­الله­تعالی­علیه) است که خون بر شمشیر پیروز است. شما نمی­دانید این جمله چه قدر زيبا است. نسبت به آن هدف مقدس بهترین جمله است. با شمشیر نمی­شد اسلام را نگه داشت، امّا با خون دادن و کشته شدن اسلام ماند. قرنها ماند و باز هم دارد پیش می‎­رود.
امام حسین آمده است اين درس جدید را به ابنای بشر تدریس کند که خون بر شمشیر پیروز است. حضرت از همین راه وارد شد تا توانست اسلام را نگه دارد.

آيا حركت امام حساب نشده بود؟

با دید مادی گرايان و ابنای دنیایی، امام حسین شکست خورد. ولی از یک دید بالاتر که نگاه کني می‎­بینی امام حسین براي رسيدن به هدفش به غیر از این راهی نداشت. اگر كسي بگويد امام حسین آمد آنجا و دید راه برگشت ندارد و مجبور شد تن به قضا داد و مفتی جانش را داد، خیلی نادان است. آیا حضرت روغن چراغ ریخته را وقف امام زاده کرد؟![۴] عزیز من شماها نفهمیدید که او هدفش از قیام و حرکتش چه بود و چه چیز را دیده بود که شمانمی­بینید.

دوران يزيد؛ بهترين موقعيّت برای شناساندن بني‌اميه

نکته دیگری باید بگویم که توجه داشته باشید، اگر امام حسین زمان امیرالمؤمنین(علیه­السلام) یا زمان امام حسن با معاویه در می‎­افتاد، خیال می‎­کنید این بُرد را داشت؟! خیر! چون آن­طور که باید نمی­توانست اینها را به مردم معرفی کند. باید معاویه به مردم معرفی شود، باید این خاندان بنی امیه معرفی شوند كه چه آدمهای فاسدي هستند. بهترین موقعیت آن موقعیت بود. حضرت می‎­خواست پدرش را براندازد، اما در موقعیت پسرش يزيد بود که خوب می‎­توانست این قضیه را جا بیاندازد که اینها چه افراد جانی‌ای هستند و اصلاً به اسلام اعتقاد ندارند.
کار حضرت مشکل بود چون باید یک عده نفهم و نادان را آدم می‌کرد که هیچ چیزی را نمی‌فهمیدند. جلسه گذشته گفتم معاویه به امیرالمؤنین پیغام داد که صد هزار نفر شمشيرزن دارم که اگر من شتر نر را بگویم ماده است، قبول می‎­کنند. معاویه صد هزار حیوان داشت که ظاهرشان انسان بد ولی بهره‌ای از فهم و شعور انسانی نداشتند. چگونه می‎­توان صد هزار حیوان را آدم کرد؟ مگر به این زودی می‎شود؟ راهی جز این نبود.
اینها با شمشیر آدم بشو نبودند. امام حسین راهی جز این نداشت که از راه خون وارد شود. صحنه کربلا را هم كه مي­دانيد چه­طور بود. دو سال قبل از كربلا هم امام حسین آن خطبه را خواندند كه اگر رسیدم برایتان می‎­خوانم و می‎­گویم از مورخین هم چه کسانی اين قضیه را نقل کرده­اند. عجیب این است که خود این راوی که مرد ملّایی هم هست، به‌خاطر این که روشن کند، خطبه را تکه تکه بيان مي­كند، ولی اصل بحث را متوجّه نمی‌شود.

[۱]. وقتی شیطان بخواهد وحی کند، معلوم است چه کسانی را انتخاب می­کند. معاویه از کتّاب وحی شیاطین بوده است؛ نه پیغمبر.
[۲]. بحارالأنوار، ج۳۳، ص۱۶
[۳]. بحارالأنوار، ج۴۴، ص۳۲۶
[۴]. من جداً از این ناراحت هستم که چرا افرادی که از آنها متوقع نیست این­طور حرف­ها را می‎­گویند.

 

  • هیچ نظری یافت نشد
افزودن نظر