وقت است که از چهره ی خود پرده گشایی

وقت است که از چهره ی خود پرده گشایی

وقت است که از چهره ی خود پرده گشایی
«تا با تو بگويم غم شب هاي جدايي»
اسپندم و در تاب و تب از آتش هجران
«چون عودم و از سوختنم نیست رهایی»
«من در قفس بال و پر خویش اسیرم»
اي کاش تو يکبار به بالين من آيي
در بنده نوازي و بزرگي تو شک نيست
من خوب نياموختم آداب گدايي
عمري ست که ما منتظر آمدنت، نه
تو منتظر لحظه ی برگشتن مايي
مي خواستم از ماتم دل با تو بگويم
از ياد رود ماتم و دل چون تو بيايي
امشب شده اي زائر آن تربت پنهان؟
يا زائر دلسوخته ی کرب و بلايي
اي پرسشِ بي پاسخِ هر جمعه ی عشّاق
آقا تو کجايي؟ تو کجايي؟ تو کجايي؟

شاعر: یوسف رحیمی

دانلود

فصل غریبی تو چرا سر نیامده؟

فصل غریبی تو چرا سر نیامده؟

ای وای از آن حدیث به دفتر نیامده
ای وای از آن شروع به آخر نیامده
ای وای از آن یقین به باور نیامده
ای وای از آن مزار کبوتر نیامده
ای وای از آنکه رفته و دیگر نیامده

ای دل حدیث دختر طاها شنیده ای؟
یَرضی شنیده ای لِرضاها شنیده ای؟
هنگامۀ نماز دعاها شنیده ای؟
حتی توَرّمت قدَماها شنیده ای؟
أمّن یُجیب، اینهمه مضطر نیامده

یاللعجب، فصلّ لربّک ولادتش
واحیرتا لِیذهبَ عنکم شرافتش
طوبی لهُم وَ حُسن مَآب است مدحتش
جبریل با تمام بزرگی و رتبتش
از عهدۀ ستایش او برنیامده

اما چه سود حرمت قرآن شکسته شد
یکباره قلب سورۀ انسان شکسته شد
در را زدند و حرمت مهمان شکسته شد
نان ریخت، سفره سوخت، نمکدان شکسته شد
فصل غریبی تو چرا سر نیامده؟

زهرا هنوز گریه بیگاه می کند
مولا هنوز سر به دل چاه می کند
پاییز ادعای أنا الله می کند
صبح بهار از آمدن اکراه می کند
آیا هنوز وقت مقرّر نیامده؟

شاعر: مهدی جهاندار

دانلود

امام حسین علیه السلام؛ انسان ضدّ غرور- بخش ۲۸

امام حسین علیه السلام؛ انسان ضدّ غرور- بخش ۲۸

جعل حدیث برای تطهیر چهره مخالفان اهل‌بیت

آیت الله آقا مجتبی تهرانی

أعُوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّ یطانِ الرَّج یم؛  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِ یم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبّ‏ِ الْعَالَمِ ین

 وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّب ینَ الطّاهِر ین وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَع ین.

««الاسلام بدؤه محمدیٌّ و بقاؤه حسینیٌّ»»

مروری بر مباحث گذشته

بحث ما راجع به قیام امام حسین(علیه‌السلام) بود. عرض کردیم که این حرکت، هدفمند و هم­چنین صحیفه‌ای از دروس در ابعاد گوناگونی معرفتی، فضیلتیِ انسانی، دنیوی، اخروی، فردی و اجتماعی برای ابنای بشر بود. بالأخره گفتیم که حرکت امام عجولانه نبود، این طور نبود که حساب شده و مدبّرانه نباشد و یا امام حسین در محاسبه اشتباه کرده باشد، بلکه حضرت دقیقاًَ همه مسائل را بررسی کرده بود. کسانی که گفته­اند امام حسین(علیه‌السلام) در این قیام به هدفش نرسید، به این دلیل است که آن حرکت را مثل بقیه قیام‌ها، حرکت‌ها و کودتاهایی که برای تغییر حکومت‌ها در ابنای بشر انجام می‌شود، با همان دید مادّیِ دنیوی بررسی کرده ­اند.

در آخر جلسه گذشته عرض کردم که معاویه و بنی امیه در صدد براندازی اسلام بودند و امام حسین این مطلب را از زمان پدر بزرگوارش علی(علیه‌السلام) در نظر داشت، امّا ظرف زمانی از نظر مبانی دینی برای قیام امام حسین اقتضا نمی‌کرد و شرایط برای قیام آماده نبود. لذا هر حرکتی در آن‌موقع بی‌نتیجه می‌ماند. حتی گاهی ممکن بود که نتیجه عکس داشته باشد. بنابر این، تصمیم امام حسین از اوّل همین بود که در یک ظرف زمانی خاص و مفید، تصمیم خودش را اعمال کند.

نظر حضرت ابقای اسلام بود ولو اینکه به فنای خودش منجر شود. در غالب قیام‌هایی که می‌بینید، مسأله بود و نبودِ من مطرح است، به این معنا که کسانی که قیام می‌کنند، می‌گویند: این‌ها نباشند و ما باشیم.[۱] در قیام‌های بشری و مادی گروهی می‌آیند به خاطر مسائل دنیوی یا هم­سو نبودن سلیقه‌هاشان به گروه حاکم می‌گویند: ما باشیم و شما نباشید. محور «بودن من و رفتن دیگری» است. قیام‌های بشری در ربط با حکومت‌ها و مسائل اجتماعی و امور سیاسی این­چنین است.

قیام امام حسین اصلاً و ابداً این­طور نبود. اشتباه همین‌جا است. او می‌گوید هدف من و تو نیستیم، هدف اسلام است که آن باید باشد و بماند، ولو اینکه حرکت و قیام برای حفظ آن به فنای من منجر شود. اصلاً بقای هدف، با فنای من است. این یک مطلب جدید است و بالاتر از همه حرف‌ها است. حضرت با صراحت می‌گوید: «بقای هدفم با فنای خودم است». حرف امام حسین این است که اسلام باشد ولو حسین نباشد. حضرت مکرّر این مطلب را گفته است؛ هم در قالب شعر و هم در قالب نثر. امام حسین می‌گوید: «اسلام باشد، من نباشم». هدف بقای اسلام است ولو اینکه به فنای من منجر شود. اینجا بحث من و تو مطرح نیست.

این حرف امام حسین بود و پای آن هم ایستاد. او می‌دانست که اگر کشته شود اسلام باقی می‌ماند. لذا اگر حضرت همه کسانی که به کربلا آمده بودند را می‌کشت، به هدفش نمی‌رسید. او و کسانی که با او آمده­اند، باید کشته و فانی شوند تا اسلام باقی بماند. این حرف امام حسین است.