قوت بازوی مولایی به مولا، فاطمه!

در میان شعر تو بانو! اگر حاضر شدم
خواندم اول کوثر و با نام تو طاهر شدم
در خیالم صحن و گنبد ساختم، زائر شدم
نام شیرین تو بردم فاطمه! شاعر شدم
رشته‌ای بر گردن ابیات من افکنده دوست
می‌برد شعر مرا آنجا که خاطر خواه اوست
ناگهان دیدم میان خانه‌ی پیغمبرم
چون خدیجه غرق نوری از جهانی دیگرم
چرخ می‌زد یک نفس روح القدس دور و برم
تا نوشتم فاطمه، بوسید برگ دفترم
از شکوهش آسمان ساییده اینجا سر به خاک
آسمان را با خودش آورده این دختر به خاک
ای محمد! دشمنت را دوست ابتر می‌کند
خانه‌ات را بوی ریحانه‌‌ معطر می‌کند
دیدنش بار رسالت را سبکتر می‌کند
دختر است اما برایت کار مادر می‌کند

امام حسین(ع)؛ انسان ضدّ غرور- بخش۲۹

پاسخ‌های امام حسین(علیه‌السلام) در برابر شایعات معاویه

أعُوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم؛  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبّ‏ِ الْعَالَمِین

 وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبینَ الطّاهِرین وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعین.

««الاسلام بدؤه محمدیٌّ و بقاؤه حسینیٌّ»»

مروری بر مباحث گذشته

بحث ما راجع به قیام و حرکت امام حسین(علیه­السلام) بود که عرض کردیم این قیام هدف‌مند بود و هم‌چنین صحیفه­ای از دروس برای ابنای بشر در ابعاد گوناگون معرفتی، معنوی، فضیلتیِ انسانی، دنیوی، اخروی، فردی و اجتماعی بود. بالأخره گفتیم كه این حرکت و قیام عجولانه نبود، یعنی این طور نبود که حساب نشده باشد یا در محاسبه اشتباه شده باشد، بلكه بسیار حساب شده بود.
بحث ما به اینجا رسید که هر قیام و حرکتی دو رکن دارد، یک؛ رهبری، دو؛ حضور اکثری مردم در صحنه و آن هم بر محور سه زمینه است؛ اعتماد نسبت به رهبری و شایستگی او، هم­سو بودن هدف مردم با رهبری وهم­­سو بودن دیدگاهشان نسبت به فساد نظام موجود و فساد حاكمان و عدم شایستگی آنها. در ادامه به سراغ آن زمان و مکانی رفتیم که امام حسین(علیه­السلام) در آن قیام کرد.
بحث به اینجا رسید که امام حسین(علیه­السلام) دو سال قبل از آن که از مکه به سمت کوفه حرکت کند، برای افرادی که در مجامع اسلامی برجسته بودند، خطبه­ای را در منا ایراد فرمودند. بیش از هزار نفر را دعوت کرد و مطالبی را در سه بخش بیان فرمود. در جلسه گذشته عرض کردم كه این سه بخش، به بخش‌نامه‌های معاویه مسبوق بود، یعنی معاویه در طول مدت حکومتش بر بلاد اسلامی، بخش­نامه­های متعددی داشت و امام حسین(علیه­السلام) همه این حرکات را زیر نظر داشت و می­دانست كه هدف طائفه بنی امیه براندازی اسلام است.
در جلسه گذشته چند بخش­نامه معاویه را یکی پس از دیگری، از سلیم‌بن‌قیس که ناقل این خطبه هم است، گفتم. معاویه هم بخش­نامه تهدیدی و هم بخش­نامه تطمیعی داشت. آخرین بخش­نامه­ای كه جلسه گذشته گفتم این بود که دستور داده بود برای دو خلیفه و دیگر اصحاب، فضائلی را نظیر فضائلی که از پیغمبر برای ابوتراب، یعنی علی(علیه­السلام) وارد شده است، جعل کنند که آنها در برابر علی(علیه‌السلام) کوچک و ناچیز به نظر نرسند.
بخش­نامه دیگر: «دوستان علی(علیه‌السلام) از بیت المال محروم‌اند»
سلیم‌بن‌قیس می­گوید: یکی دیگر از بخش­نامه­های معاویه این بود كه بعد از جعل حدیث درباره فضائل دو خلیفه و اصحاب، همچنین نقل نکردن فضایل علی(علیه‌السلام)، بخش­نامه کرد که هر کس به دوستی علی(علیه­السلام) متّهم شد، اسمش را از دیوان مزایا محو و سهمیه او را از بیت المال قطع کنند. دوستی یک امر قلبی است و کسی نمی­تواند از درون دیگری با خبر شود، برای همین می­گفتند هر کس به دوستی علی(علیه­السلام) متهم شد، اسمش را از دیوان بیت المال حذف کنید و سهمیه او را قطع کنید. این بخش‌نامه جنبه محرومیت از امور دنیوی است که دقیقاً بر عکسِ تطمیع است.

بخش­نامه بعدی: «فشار شدید بر دوستان علی(علیه‌السلام)»

بخش­نامه بعدی در تعقیب بخش­نامه قبلی به فرماندهانش در بلاد به این مضمون بود که «هر کس متهم به دوستی علی(علیه­السلام) باشد، او را تحت فشار شدید قرار دهید». ببینید چه قدر خبیث است! حتی می‌گوید: «خانه­اش را بر سرش خراب کنید تا دیگران عبرت بگیرند»! دیگر تهدیدی بالاتر از این می‌خواهید؟ سلیم‌بن‌قیس در مورد پیامد این دو بخش­نامه نسبت به عراقی­ها می­گوید: چنان اختناقی برای مردم بیچاره عراق پیدا شد که اینها مانده بودند چه کار کنند! رعب و وحشت عجیبی منطقه کوفه و عراق را فرا گرفته بود.
در آن زمان، آن قدر جعل حدیث کردند که حتی محدّثینی هم که واقعاً بی‌غرض بوند و واقعاً می­خواستند احادیث پیغمبر را نقل کنند هم در این دام افتادند. این مسأله یک بحث مستقل است كه جای طرح کردنش اینجا نیست و باید در علم رجال مطرح شود. مثلاً وقتی انسان نگاه می­کند، می­بیند راوی آدم خوبی است، اما چیزی که دارد نقل می­کند با مبانی ما مطابقت ندارد.
آقایان اهل علم به این چیزها باید خیلی دقت کنند! آدم خوبی است اما آدم دقیقی نیست و ساده لوح است. وقتی می­بیند كه یک روایت را یکی پس از دیگری نقل می­کنند، نمی­رود ببیند مأخذ و ریشه این روایت کجا است. نمی­داند كه این روایت از آن دسته روایاتی است که دستگاه حکومتی روی نشر آن بین مردم سرمایه گذاری کرده است. این راوی ساده لوح هم روایت را باور كرده است و آن را نقل می­کند. ناقل آدم خوبی است، امّا منقول چیز بدی است. جای این مباحث اینجا نیست، در مدارس باید این بحثها مطرح شود.