آری هزار داغ و مصیبت کشیده بود

هر چند پاي بي رمق او توان نداشت
هر چند بين قافله جانش امان نداشت
بار امانتي که به منزل رسانده است
چيزي کم از رسالت پيغمبران نداشت
جز گيسوان غرق به خون روي نيزه ها
در آتش بلا به سرش سايه بان نداشت
آيا به جز حوالي گودال، ساربان
راهي براي رفتن اين کاروان نداشت؟
يک شهر چشم خيره به... بگذار بگذريم
شهري که از مروّت و غيرت نشان نداشت
آري هزار داغ و مصيبت کشيده بود
اما تنور و تشت طلا را گمان نداشت
ديگر لب مقدّس قرآن کربلا
جايي براي بوسه ی آن خيزران نداشت!

شاعر : یوسف رحیمی

دانلود فایل صوتی

خاب الوافدون علی غیرک (دعای هر روز ماه رجب)

اين دعا را حضرت امام صادق ‏(عليه السّلام) در هر روز ماه رجب می ‏خواندند:


بسم الله الرّحمن الرّحیم


خابَ الوافِدُونَ عَلى‏ غَيْرِكَ،

نوميد شدند آنان كه بر ديگرى‏ جز تو وارد شدند


وَخَسِرَ المُتَعَرِّضُونَ اِلاَّ لَكَ، وَضاعَ المُلِمُّونَ اِلاَّ بِكَ،

و زيان كار شدند كسانى كه به غير از تو رو كردند و تباه گشتند آنان كه جز به درگاه تو فرود آمدند


وَاَجْدَبَ‏ الْمُنْتَجِعُونَ اِلاَّ مَنِ انْتَجَعَ فَضْلَكَ، بابُكَ مَفْتُوحٌ لِلرَّاغِبينَ،

و گرفتار قحطى شدند كسانى كه جز از فضل تو پوييدند؛ در خانه‏ ات به‏ روى مشتاقان باز

وَخَيْرُكَ‏ مَبْذُولٌ لِلطَّالِبينَ، وَفَضْلُكَ مُباحٌ لِلسَّآئِلينَ، وَنَيْلُكَ مُتاحٌ لِلأمِلينَ،

و خير و نيكي ات‏ به خواستاران عطا شده و فضل و بخششت براى خواهندگان مباح و آزاد است؛ عطايت براى آرزومندان مهيّاست‏


وَ رِزْقُكَ مَبْسُوطٌ لِمَنْ عَصاكَ، وَحِلْمُكَ مُعْتَرِضٌ لِمَنْ ناواكَ،

و روزيت حتّى براى كسانى كه نافرمانيت كنند گسترده است و بردباريت حتّى در مورد آن كه به دشمنيت‏ برخاسته شامل است؛


عادَتُكَ‏ الْإِحْسانُ اِلَى الْمُسيئينَ، وَسَبيلُكَ الإِبْقآءُ عَلَى الْمُعْتَدينَ،

شيوه ‏ات نيكى به بدكاران است و راه و رسمت زندگى دادن به سركشان است؛

آبرومند تر از نام علی نامی نیست

با خیالت غزلی در شُرف آغاز است
در هوای تو دلی منتظر پرواز است
طرح انگور ضریح تو یادم آورد
که در میکده¬ات رو به خلایق باز است
ما همه مست غدیر خم چشمت هستیم
مستی از دست تو یک مستی بی اندازه¬ست
باز هم نام تو را بر لبش آورده مسیح
به امید دم تو در صدد اعجاز است
هر طرف می¬نگرم روی تو را می¬بینم
دائم از مأذنه¬ نام تو طنین انداز است
دل که با حال و هوای تو هوایی باشد
مقصد راه قرار است رهایی باشد
دوستت دارم و سلمان به همه ثابت کرد
عاشقت فرق ندارد که کجایی باشد
از تمنای وصال تو فقط باید گفت
راوی شعر اگر شیخ بهایی باشد
من به نادانی خود معترفم میدانم
محفل انس تو باید علمایی باشد
از بد حادثه اینجا به پناه آمده¬ام
تا کجا بین من و دوست جدایی باشد
من فقط چشم به راهم که ببینم روزی
گنبد همسرتان نیز طلایی باشد
ای به الطاف تو اصحاب کرم وابسته
شده یک عمر به مدح تو قلم وابسته
وسط این همه وابستگی بی حاصل
شکر بسیار که هستم به حرم وابسته
هر غریبی که به ایوان نجف می¬آید
می¬شود با زدن چند قدم وابسته
جنس بازار تو عشق است و امید است و رضاست
شده¬ام سخت به این پند قلم وابسته
در دم و بازدم من جریان داری تو
به نفس¬های تو هستم همه دم وابسته
عاشقان تو به فقری ابدی خو کردند
تا نباشند به دینار و درم وابسته
ما از آن پاک دلانیم که آرامش ما
هست چون موج خروشان به عدم وابسته
ریشه در خاک عدم داشت که با حضرت نور
بینهایت شده بودید به هم وابسته
به تو مستان لقب ساقی کوثر دادند
بیخود از خود شده و نادعلی سر دادند
از شراب تو به جبریل تعارف کردند
شوق پرواز تو را هم به کبوتر دادند
جامی از عشق تو را حضرت سلمان نوشید
جرعه¬ای نیز به مقداد و ابوذر دادند
گاهی اوقات به این فکر می¬افتم که چرا
به یکی کم به یکی چند برابر دادند
کاش می¬شد که میان همه تقسیم کنند
ساغر معرفتی را که به قنبر دادند
معجزاتی که خدا داد به پیغمبرها
همه را جمع نمودند و به حیدر دادند
مستم از جام شرابی که پر از آگاهی¬ست
شعر من از سر سرمستی و خاطر خواهی¬ست
مستم آنقدر که دیوانه خطابم کردند
مستم آنقدر که گفتند علی اللهی¬ست
شرح این قصه بلند است بلند است بلند
در شگفتم که چرا عمر به این کوتاهی¬ست
تا در آغوش غزل¬های صغیر افتادم
روحم آشفته تر از وحدت کرمانشاهی¬ست
چاه¬ها بی خبرند از غم بی پایانت
راز اندوه تو در بغض کبوتر چاهی¬ست
جاده¬ای که به تو ای شاه نجف ختم نشد
آخرش دربدری، بی خبری، گمراهی¬ست
آبرومند تر از نام علی نامی نیست
چه کسی گفته که در نام تو ایهامی نیست
نام تو نام خدا، نام خود قرآن است
تو نباشی به خدا دینی و اسلامی نیست
قاضیان از تو بریدند که در این دوران
پرچم عدل برافراشته بر بامی نیست
روز و شب نامه نوشتیم برای تو ولی
دیرگاهیست که از سمت تو پیغامی نیست
ابر و چاه و مه و خورشید و فلک می¬دانند
که شب چشم تو اصلاً شب آرامی نیست
دوش دیدم که ملک بر در میخانه نوشت
که شرابس به جز از عشق تو در جامی نیست
خواجه لطف غزلش را به تو مدیون بوده¬ست
او خبر داشته بی لطف تو الهامی نیست
مولوی مست شد و از نفست وام گرفت
شهریار آمد و از دست خودت جام گرفت
عشقت آتش شد و در خرمن عمان افتاد
هر که مجنون تو شد بی سر و سامان افتاد
نیّر از نور وجود تو منور گردید
محتشم سوخت و آتش به نیستان افتاد
غربت و داغ تو را با دل و جانش حس کرد
چشم هر کس که به سالار شهیدان افتاد
بوستان شیفته¬ی آل محمد گردید
سعدی عاشق شد و راهش به گلستان افتاد
چارده بند به پروانه عنایت شد و بعد
کشتی شعر در امواج خروشان افتاد
یازده میکده در خوشه¬ی انگورت بود
که یکی نیز به دامان خراسان افتاد
چشم¬های تو به دنبال دو شاعر می¬گشت
قرعه¬ی فال به نام من و باران افتاد
سرخوشانی که در این میکده پیری دارند
مثل تو از غم دنیا دل سیری دارند
باید از میثم تمار و ابوذر پرسید
چه امیری چه امیری چه امیری دارند
دار برپاست و ریگ ربذه سوزان است
عاشقان تو عجب راه خطیری دارند
اهل بیت تو سر سفره¬ی افطاریشان
چه یتیمی چه فقیری چه اسیری دارند
دید محراب که در لحظه¬ی شق القمرت
ابروانت چه مراعات نظیری دارد
شعر ما تشنه¬ی نقد است تو نقادی کن
شاعران روحیه¬ی نقدپذیری دارند
باز در حلقه¬ی ذکر تو نشستیم علی
ما مسلمان شده¬ی روی تو هستیم علی
تا تو بر حقی و حق دور سرت می¬گردد
ما بر آنیم که جز حق نپرستیم علی
توبه کردیم نگوئیم خدایی اما
باز هم در حرمت توبه شکستیم علی
دست از هر چه به جز توست در عالم شستیم
به تو پیوسته و از خلق گسستیم علی
شیر در کاسه ما نیست ولی اشک که هست
ما یتیمان همگی کاسه به دستیم علی
دل نشین است در این جاده مسافر بودن
شعر چشمان تو را خواندن و شاعر بودن
به حریم حرم عشق پناه آوردن
در نجف ماندن و یک عمر مجاور بودن
یا علی گفتن و از هر دو جهان دل کندن
بر سر سفره¬ی احسان تو حاضر بودن
دل سپردن به فرامین تو و فرزندت
از مریدان حبیب بن مظاهر بودن
از شراب نفس پنج تن و پنج امام
مست گردیدن و هم باده¬ی جابر بودن
شاهد از عرش حدیث ثقلین آوردن
آیه¬ی روشنی از سوره¬ی فاطر بودن
مطلع شعر تو ای عشق « هو الباران» است
قسمت چشم تو از روز ازل باران است
اشک آهسته و پیوسته¬ی تو تا جاریست
روزی روز و شب اهل محل باران است
به امیدی که در افلاک قدم بگذاری
آسمان غرق ستاره¬ست زحل باران است
سوره¬ی روم به سمت تو اشارت دارد
سوره¬ی نحل به یُمن تو عسل باران است
بت شکستن فقط از دست تو بر می¬آید
کفر می¬بارد و این شهر هبل باران است
خیبر و خندق از این قاعده مستثنی نیست
عبدود ریخته در لشگر و یل باران است
بس که در خلوت یاد تو به وجد آمده¬ام
دفتر شعر من امروز غزل باران است

شاعر: احمد علوی

دانلود فایل صوتی

امام حسین علیه السلام؛ انسان ضدّ غرور- بخش سی و دوم

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه‌ای همگانی
مردم باید از روحانیون بخواهند که در برابر گناه و فساد ساکت نباشند!


اعوذ بالله من الشیطان الرّجیم؛ بسم الله الرّحمن الرّحیم؛ و الحمد لله ربّ العالمین
و صلّی الله علی محمّد و آله الطّیّبین الطّاهرین و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین.
«الاسلام بدؤه محمدیٌّ و بقاؤه حسینیٌّ»

مروري بر مباحث گذشته
بحث ما راجع به قیام و حرکت امام حسین(علیه‌السلام) بود. گفته شد كه اين قيام، هدفمند بود و هم­چنين مجموعه‌ای از دروس برای ابناي بشر در ابعاد گوناگون معرفتیِ معنوی، فضیلتیِ انسانی، دنیوی، اخروی، فردی و اجتماعی بود. یعنی این­طور نبود که حركت امام حسین(علیه‌السلام) عجولانه، دفعی و بی‌حساب باشد، یا اينكه حضرت در محاسبه اشتباه فرموده باشد. بلكه دقیقاً حرکتی حساب شده بود. چه بسا امام حسین(علیه‌السلام) ده­ها سال روی این حركت، برنامه ریزی کرده بود.
بحث ما به اینجا رسید که امام حسین(علیه‌السلام) تمام حرکات آل ابی‌سفیان و بنی‌امیّه را زیر نظر داشت و دقیقاً هدف نهایی آنها را می‌دانست. حضرت می‌دانست که آنها مشرکینی هستند که به جبر زمان، اسلام آورده‌اند، یعنی ‌اگر در آن تنگنا قرار نگرفته بودند، هیچ‌گاه اسلام نمی‌آوردند؛ و حضرت مي­دانست كه هدف آنها این است که از «اسلام» انتقام بگیرند.‌ اصلاً بحث شخص مطرح نبود. آنها می‌خواستند از توحید انتقام بگیرند. صریحاً می‌گویم که نوع رفتار اینها، انتقام گرفتن شرک از توحید بود. امام حسین(علیه‌السلام) هم می‌دانست که هدف نهایی آنها انتقام گرفتن و براندازی اسلام است.
لذا حضرت با یک طرح و برنامه‌ریزی بسیار دقیق و در ظرفی مناسب، قیام کرد تا اسلام باقی بماند. هدف حضرت از این قیام، حکومت نبود، بلکه هدفش بقاي اسلام بود. حضرت این را هم می‌دانست كه برای بقاي اسلام راهی جز فناي او و گروه خاصی از یاران پاکش نیست. البته این فنا از نظر ظاهری است والّا بقاي آنها ابدی است.
عرض کردم كه امام حسین دو سال قبل از آن که معاویه بمیرد، سران قبایل و به اصطلاح چهره‌های شناخته شده و موجّه در اسلام از قبیل صحابه پیغمبر و تابعین را در منا دعوت کرد و برای آنها خطبه خواند. بیش از هزار نفر را دعوت كرد كه دویست نفرشان از صحابه پیغمبر بودند و بیش از هشتصد نفر آنها هم از تابعین بودند.
من خطبه حضرت را سه بخش کردم. ما در جلسات گذشته بخش اوّل خطبه را بحث کردیم و رد شدیم. جلسه گذشته بخش دوّم را شروع کردم و عرض کردم كه فرق این بخش با بخش سوّم خیلی ظریف و دقیق است. بخش دوّم خطاب به جمیع مردم و به همة مسلمین است که چرا کسانی که موجّه هستند و در اجتماع چهره هستند و وظیفه دارند كه امر به معروف و نهی از منکر کنند، در این موقعیت و ظرف زمانی سکوت کرده‌اند؟ آل ابی‌سفیان هر قدر كه می‌خواهد می‌تازد در حالي‌که بر همه مسلمين نهی از منکر واجب است و بر شما هم واجب است که به این افراد تذکر دهید تا آنها به وظیفه نهی از منکر خود عمل کنند. مخاطب این بخش، همه مردم هستند. ممکن است حکومت، به حرف فرد فرد شما افراد عادی جامعه اهمیّت ندهند، کار اصلی را باید اشخاص چهره و شاخص مذهبی انجام دهند، چون روی حرف آنها حساب می‌شود. پس شما باید به آنها تذکر دهید که در مقابل ستمگران و ظالمان بایستند و نگذارند که در مسیر اسلام، کمترین انحرافی به وجود آيد.