وقت غفلت "حضرت توّاب" دستم را گرفت

خواب بودم، در میانِ خواب دستم را گرفت
وقت غفلت "حضرت توّاب" دستم را گرفت

قبلِ توبه‌کردنم دل را به سوی خود کشید
من نگفتم که مرا دریاب، دستم را گرفت!

سر به زیر و دل‌شکسته، از همه رانده شدم
دید تنهایم خودش بی‌تاب دستم را گرفت

روز... نه... می‌خواست شرمنده نباشم پیش خلق
صبر کرد و در شبِ مهتاب دستم را گرفت

معصیت کردم... قساوت در دلم آمد ولی
اشک، این سرمایه‌ی نایاب دستم را گرفت

وقتِ معصیت عبایش را به دورِ من گرفت
آبرویم را خرید ارباب... دستم را گرفت

مستجیرٌ بکم... سلام آقا، ناجی انبیا علی جانم

مستجیرٌ بکم... سلام آقا، ناجی انبیا علی جانم
مهبط الوحی، معدن الرحمة، یا أخَ المصطفیٰ علی جانم
مستم و حالت طرب دارم، میل بوسیدن عنب دارم
لائذٌ عائذٌ... به لب دارم، أنتَ کهفُ الوریٰ علی جانم
با دلی پر گناه آمده ام، باز هم رو سیاه آمده ام
به امید پناه آمده ام، مَن أتٰکُم نَجیٰ علی جانم
عصمة المؤمنین امین الله، شاه اهل یقین امین الله
آبروی همین امین الله، آبروی دعا علی جانم

امام حسین(ع)؛ انسان ضدّ غرور- بخش چهل و یکم

مسؤولین باید جلوی خلاف شرع‏ها را بگیرند!

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم؛ بسم اله الرحمن الرحیم؛ الحمد لله ربّ العالمین
و صلّی الله علی محمد و آله الطّیبین الطّاهرین و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین.
«الاسلام بدؤه محمدیّ و بقاؤه حسینیّ»

مروري بر مباحث گذشته
بحث ما راجع به خطبه‏ای بود که امام حسین(علیه‏السلام) حدود دو سال قبل از واقعه عاشورا در منا ایراد فرمودند. عرض کردم این خطبه سه بخش دارد و بحثما راجع به بخش سوم بود. ما یک سنخ مسائلی را از فرمایشات ایشان برداشت می‏کنیم که جنبه عمومی دارد، یعنی درس‏هایی است که امام حسین(علیه‏السلام) به افراد در هر جامعه دینی می‏دهد. جلسه گذشته بخشی از فرمایشات ایشان را مطرح کردم و عرض کردم درست است که خطاب به آن جمع صحابه و تابعین بود، ولی آنجا اشخاص موضوعیت نداشتند، بلکه شخصیتها مورد نظر بود. هرکس که دارای آن عناوین رهبران دینی باشد، مشمول سخنان حضرت می­شود.
توقّع بیجا از خدا
خطبه به این جا میرسد که می­فرماید: «انتم تمنون علی الله جنته و مجاورت رسله و اماناً من عذابه»، جملات قبلی حضرت این بود که شما در جامعه مثل افرادی طلبکار از مردم هستید و حال این که شما باید در راه دین از مال و جان خودتان بگذرید و با گروههایی که با دین مقابله میکنند، مبارزه کنید ولی این کارها را نکردید، الآن هم متوقع هستید که مردم به شما کُرنش کنند.
بعد ایشان مطالب دیگری را مطرح میکنند، توقعی که شخص از جامعه نسبت به جایگاهی که پیدا کرده است، از ناحیه خودش نیست، از ناحیه خدا است، در فرمایشات حضرت داشت که اصلاً جایگاه رفیعی که شما در جامعه پیدا کردید، به خاطر انتساب به خدا است. مردم هم می‏گویند: شما می‏آیید حکم خدا را در جامعه پیاده می‏کنید و شما متوقع و طلب کار هستید.