امام حسین(ع)؛ انسان ضدّ غرور- بخش چهل و چهارم

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم؛ بسم اله الرحمن الرحیم؛ الحمد لله ربّ العالمین
و صلّی الله علی محمد و آله الطّیبین الطّاهرین و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین.
«الاسلام بدؤه محمدیّ و بقاؤه حسینیّ»

مروري بر مباحث گذشته
بحث ما راجع به خطبه­ای بود که امام حسین(علیه­السلام) دو سال قبل از واقعه عاشورا در منا ایراد فرمودند. اين خطبه سه بخش داشت که ما آن را اجمالاً بررسی کردیم. همه آن بخش­ها هم ناظر به حوادثی بود که بعد از پیغمبر اکرم تا آن زمان پیش آورده بودند؛ امام حسین(علیه­السلام) در بخش اول مسأله امامت و نقش آن در اسلام را مطرح فرمودند، در بخش دوم هم مسأله امر به معروف و نهی از منکر را به اعتبار آن لاابالی گری­هایی که بنی امیه داشتند حتی به نام دین ترویج می­کردند، بيان كردند و در بخش سوم هم برای افرادی که در جامعه وجاهت دینی داشتند تعیین وظیفه كردند که اینها چه باید بکنند و فرمودند: اینکه افرادی مثل بنی امیه آمدند و زمام امور مسلمین را به دست گرفتند، نبود مگر براي اینکه شخصیت­هایی که وظایف آنها پاسداری از اسلام بود و باید قیام می­کردند و نمی­گذاشتند كه بنی امیه در امور حكومت دخالت کنند، به وظیفه­شان عمل نکردند. در نتیجه این مفاسدی که پیدا شد، بر اثر این بود که اینها در ادای وظیفه شرعی‏شان کوتاه آمدند و ما همه اينها را بحث کردیم.
هدف امام حسين رياست و مال نبود

ما جملات آخری را که امام حسین(علیه­السلام) در این خطبه می­فرماید، در گذشته در باب قیام امام حسین(علیه­السلام) مطرح کردیم و گفتیم كه هدف حضرت از این قیام یک هدف مادی دنیایی نبود و این قیام ماهیتاً با قیام­های بشری و حرکت­های اجتماعی که در جوامع انجام می­گيرد و مثلاً نظامی را کنار می‏زنند و نظام دیگری را می­آورند، از نظر هدف تفاوت دارد. امام حسین(علیه­السلام) بعد از این سه بخش كه خطاب به آن جمع بیش از هزار نفر صحابه و تابعین در منا بود، می­فرمایند: «اللَّهُمَّ إِنَّكَ تَعْلَمُ أَنَّهُ لَمْ يَكُنْ مَا كَانَ مِنَّا تَنَافُساً فِي سُلْطَانٍ وَ لَا الْتِمَاساً مِنْ فُضُولِ الْحُطَامِ» خدایا بدون شک تو می­دانی آن کاری که ما داریم انجام می­دهیم، براي به دست آوردن قدرت سیاسی و ثروت و نعمت­های زائد نیست. یعنی مبارزه ما بر ضد دستگاه بنی امیه و خود معاویه که حضرت قبلاً صریح گفت، نه براي جاه است و نه براي مال. اولی؛ جاه یعنی مقام، دومی؛ مال. هدف من از این قیام نه ریاست است و نه پول.
«وَ لَكِنْ لِنُرِيَ الْمَعَالِمَ مِنْ دِينِكَ وَ نُظْهِرَ الْإِصْلَاحَ فِي بِلَادِكَ وَ يَأْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبَادِكَ وَ يُعْمَلَ بِفَرَائِضِكَ وَ سُنَّتِكَ وَ أَحْكَامِكَ»[1] بلكه برای این بود که اصول و ارزش­های دینی­ات را که درخشان هم هست بنمایم و ارائه کنم و در کشور و قلمرو حکومت اسلامی اصلاحات پدید بیاورم و بندگان ستمدیده ایمن و برخوردار از حقوقشان باشند، همچنین به وظایف و احکامي که مقرر داشته­اي عمل شود. وقتی حضرت به خدا خطاب می­کند، معنایش این است که با خدا می‏گوید که هدف من بقای اسلام است. قیام من برای بقای اسلام است نه برای ریاست و مال.
هم­سو بودن سخنان امام حسين و پدر بزگوارشان
من اینجا یک تذکر بدهم، آنهایی که اهل تحقیق هستند به شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید مراجعه کنند. در آنجا نظیر این جملات را از علی(علیه­السلام) نقل می­کند. «اللَّهُمَّ إِنَّكَ تَعْلَمُ أَنَّهُ لَمْ يَكُنِ الَّذِي كَانَ مِنَّا مُنَافَسَةً فِي سُلْطَانٍ» این برخوردی که ما با اینها داریم برای حکومت نیست. «وَ لَا الْتِمَاسَ شَيْ‏ءٍ مِنْ فُضُولِ الْحُطَامِ» برای پول هم نیست که بخواهیم زیاده طلبی كنيم و پول بیشتری گیرمان بیاید. «وَ لَكِنْ لِنَرِدَ الْمَعَالِمَ مِنْ دِينِكَ وَ نُظْهِرَ الْإِصْلَاحَ فِي بِلَادِكَ فَيَأْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبَادِک»[2] کأنه حسین(علیه­السلام) در اینجا همان جملات پدر را نسبت به هدف گیری قیامش استخدام کرده است. سخنان علی(علیه­السلام) و حسین(علیه­السلام) هیچ تفاوتی ندارد.
تفاوت ريشه­اي قيام امام حسين با ساير قيام­ها
امام حسين خيلي خوب هدف را روشن می­کند و مسأله این نیست که حضرت بخواهد حکومت کند. من در بحث­هایم در ابعاد قیام امام حسین نسبت به عاشورا گفته­ام كه ماهیت این قیام با قیام­های بشری فرق می­کند و فرقشان این است که قیام­های بشری این است که تو نباشی و من باشم، ریاست دست تو نباشد و دست من باشد، البته بعضی­ها هم می­آیند شعارهایی می­دهند كه می­خواهم اصلاحاتی کنم، بعد هم می­بینیم دروغ در آمد؛ قيام­هاي بشری این است تو نباشی و من باشم که عمده در مورد ریاست است. در قيام­هاي بشری براندازی می­شود، کودتا می­شود، همه اين قيام­ها همین است. اما قیام­های الهی این طور نیستند، چون هدف نه ریاست است و نه پول، هدف دین است. دین باشد ولو من نباشم.
هدف این است که دین باشد، امام حسین هم همین را می­گفت. از اول تا آخر قيام گفت كه می­دانم من را می­کشند و همه شما را هم که با من هستید می­کشند، نه به کسی وعده پست و ریاست داد و نه وعده پول. اين دو قيام صد و هشتاد درجه با هم تفاوت دارند. امام حسین بسيار زيبا آخر خطبه هدفش را بیان می­کند. به خدا مي­گويد: خدایا می­دانی كه قيام من نه برای ریاست است و نه براي پول، بلكه من می خواهم دین تو را نگه دارم، هدف من بقای اسلام است. اسلام باقی باشد ولو من به حسب ظاهر فانی شوم. این تفاوت ماهوی و ریشه­ای قيام حضرت با قيام­هاي بشري است.
برنامه ريزي چندين ساله امام براي قيام
امام حسین چه موقعی دارد این سخنان را می­گوید؟ دو سال قبل از واقعه عاشورا، در منا و در جمع بیش از هزار نفر از صحابه پیغمبر و تابعین اينها را می­گوید. آيا امام حسین نمی­دانست دارد چه کار می­کند؟ آيا در عمل انجام شده قرار گرفت؟ كسي كه اين را بگويد، سواد و اطلاعات ندارد. همه کارهای امام حسین حساب شده است. ده­ها سال بود روی این حركت کار و هدف گیری کرده بود. تو داري با عینک مادی‏گرایی قیام امام حسین را نگاه می­کنی، آن را بردار و با عینکي که دید معنوی دارد اين قيام را ببین كه چه خوب و حساب شده است!
ديد مادی­گری همین است، شما ببینید الآن این قدر پول خرج می­کنند برای این که به ریاست برسند. مي‏گويند: ما احساس تكليف مي­كنيم. این حرف­ها و شیطنت­ها و فریب­کاری­ها چیست؟ تکلیف از کلفت است، من خودم این­طوری هستم كه از خدا می­خواهم كه هر چه هست این تکلیف را از گردنم بردارد، چون تکلیف از کلفت و مشقت است. اگر احساس تکلیف کردی بايد بروي از هر دری که شده، از هر راه حرام و حلالی كه شده دست بیاندازي و آن مقام را به چنگ بیاوري؟ اين قدر خرج مي­کني که به یک مقام و منزلت اجتماعی برسی؟ این براي خدا است؟ شايد من مشكل دارم كه نمی­توانم باور کنم اینها برای خدا است!
ياري نكردن امام؛ خاموش كردن نور نبوت
حضرت اینها را می­فرمایند، بعد يك مطلب اساسی را مطرح مي­كنند، به همین جمعیتی که بودند خطاب مي­كند-البته گفتم كه بحثِ شخص نیست، بحثِ شخصیت است- به آنها خطاب می­کند که وظیفه من این است كه انجام می­دهم اما شما: «فَإِنَّكُمْ إِلَّا تَنْصُرُونَا وَ تُنْصِفُونَا قَوِيَ الظَّلَمَةُ عَلَيْكُمْ وَ عَمِلُوا فِي إِطْفَاءِ نُورِ نَبِيِّكُمْ» ما به اينها «تالی فاسد» می­گوییم؛ یعنی اگر شما دست‏به‏کار نشوید و ما را کمک کنید، باطل را یاری کرده و نتیجه‏اش این می‏شود که نور نبوّت خاموش خواهد شد. «وَ حَسْبُنَا اللَّهُ وَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْنا وَ إِلَيْهِ أَنَبْنَا وَ إِلَيْهِ الْمَصِير»[3] می­گوید: بنابراین اگر شما، یعنی اگر چهره­های دینی و مذهبی كه در جامعه جایگاه و مقامی دارید ما را در این راه یاری نکنید، این را بدانید كه این ستمگرها در مقابل شما قدرت بیشتری پیدا خواهند کرد و در خاموش کردن مشعل نبوت فعال­تر خواهند شد. اینها مي­خواهند اسلام را از بین ببرند، این همان حرفی است که من از اول زدم.
امام حسين برای بقای اسلام قیام کرد، چون دید كه اگر بنی امیه­ای­ها بمانند، فاتحه اسلام را می­خوانند: «وَ عَلَى الْإِسْلَامِ السَّلَام»[4]، از اسلام دیگر خبری نیست و کارش تمام می­شود. این هم تالی فاسد ياري نكردن امام كه فرمود: «فَإِنَّكُمْ إِلَّا تَنْصُرُونَا وَ تُنْصِفُونَا قَوِيَ الظَّلَمَةُ عَلَيْكُمْ وَ عَمِلُوا فِي إِطْفَاءِ نُورِ نَبِيِّكُمْ» خیلی صريح فرمود. این همان حرف­هایی است که من از اول بحث­هایم راجع به امام حسین گفتم. شاید بیش از ده ساعت دارم بحث می­کنم، دیدید كه آخرش هم به همان جا ختم شد. حضرت این حرف­ها را در مدینه و در شبی که بیعت با یزد را به او پیشنهاد کردند نگفت، دو سال قبل از واقعه عاشورا و زمان معاویه اينها را گفت.
ولايت امام عادل؛ شرط قبولي اعمال
من می­خواهم بحثم را ختم كنم، شما اگر در معارفمان نگاه کنید هم راجع به اطاعت از حکّام جور و هم راجع به اطاعت از حکّامی که جور نباشند، مثل معصومین(صلوات­الله­علیهم) داريم كه اطاعت از حکّام جور موجب عذاب و عقاب الهی می­شود ولو اینکه به همه واجبات هم عمل کنی و هيچ يك از محرّمات را هم انجام ندهي و حتّي نماز شب بخواني. یک وقت می­گوییم: كسي كه شرب خمر کرده يا غیبت كرده يا دروغ گفته يا تهمت زده يا نعوذبالله زنا كرده است، به جهنّم مي­رود؛ اما در اينجا شخص، هیچ کدام از این کارها را نکرده است، از آن طرف به تمام واجباتش هم عمل کرده است؛ اما چون از حکّام جور، یعنی كسانی که از نظر الهی برای حکومت لیاقت نداشتند، اطاعت کرده است، مستحق عذاب خواهد بود.
اطاعت از حاكم جور با همه اعمال نیکی که داری موجب می­شود كه مستقيم تو را در آتش ببرند. من دارم کلّی می­گویم، اینها همه روایت دارد. در مقابل، کسانی که از نظر پذیرش حکومتی مقیّد بودند كه از حکّامی که خدا اینها را منصوب کرده است، اطاعت کنند، تمام اعمال نیکشان مقبول است. اعمال آنها مقبول نیست، مردود است، ولي اعمال اینها مقبول است.
یک بحثی است که الآن جایش نیست، در وسائل الشيعه هم بابي در مسأله مقبولیت اعمال به پذیرش ولایت منصوبين از ناحيه خداوند وجود دارد. این دو تا حرف است، یک وقت بحث بطلان عمل است، یک وقت بحث مقبولیت عمل است. بطلان و اینها ظواهر و دستورات شرع است، اينكه مثلاً وقتي نماز مي­خوانی، رو به قبله باشی، لباست پاک باشد، نمازت صحيح است، اما اگر ولايت نباشد مقبول نیست، یعنی خدا آن را نمی­پذیرد. مقبولیت عمل را هم در این طرف گذاشته‏اند.
ما در این باره، دو دسته روایات داریم. مثلاً از پیغمبر داريم كه فرمود: «قال رسول الله(صلی­الله­علیه­وآله­وسلم) قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَأُعَذِّبَنَّ كُلَّ رَعِيَّةٍ فِي الْإِسْلَامِ أَطَاعَتْ إِمَاماً جَائِراً لَيْسَ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِنْ كَانَتِ الرَّعِيَّةُ فِي أَعْمَالِهَا بَرَّةً تَقِيَّه»[5] خداوند فرموده که من مردمی از اهل اسلام را حتماً عذاب خواهم کرد که حاکمی جائر و غیر منصوب از جانب مرا اطاعت کنند؛ اگر چه همه اعمالشان هم خوب باشد. نظیر این روايت از امام باقر(علیه­السلام) داریم که فرمود: «قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَأُعَذِّبَنَّ كُلَّ رَعِيَّةٍ فِي الْإِسْلَامِ أَطَاعَت إماماً جائِراً»[6] از آن طرف هم داریم: «لَا يَقْبَلُ اللَّهُ مِنَ الْعِبَادِ الْأَعْمَالَ الصَّالِحَةَ الَّتِي يَعْمَلُونَهَا إِذَا تَوَلَّوُا الْإِمَامَ الْجَائِرَ الَّذِي لَيْسَ مِنَ اللَّهِ تَعَالَي»[7] يا روایت داریم: «لَا يَنْفَعُ عَبْداً عَمَلُهُ إِلَّا بِمَعْرِفَتِنَا»[8] خداوند عمل هیچ بنده‏ای را با تولّای حاکمی جائر که منصوب از طرف خدا نیست، نمی‏پذیرد.
حاكم الهي، جامعه را الهي مي­كند
چون امشب، شب آخر است، این مطلب را عرض کنم. اگر یادتان باشد من در بحث­ها عرض کردم که مسأله امامت در اسلام، جنبه زیربنایی دارد، شواهد زیادی هم آوردم. اینکه روی اين مطلب تأکید می­کنم برای این است که اگر حاكم، الهی بود، جامعه هم یک بینش الهی پیدا می­کند و روال کارها، روال الهی می‏شود. ولی اگر او الهی نبود، به تدریج این دین الهی و آیین اسلام از بین خواهد رفت. این همان است که امام حسین(علیه­السلام) می­گفت. روایتی از امام هشتم(علیه­السلام) است که من بخشي از آن را می­خوانم، دارد كه حضرت فرمود: «إِنَّ الْإِمَامَةَ أُسُّ الْإِسْلَام»[9] حضرت کار را تمام کرد و فمود: ریشه اسلام امامت است، اگر این ریشه را بکنی، درخت هم از بین خواهد رفت. «إِنَّ الْإِمَامَةَ أُسُّ الْإِسْلَام»، این همان حرفي است که در خطبه گفتیم و امام فرمودند.
بحمدالله ما موفق شدیم که تا حدودی اين خطبه را بررسی کنيم.
توسّل به امام رضا(عليه­السلام)
ان شاء الله من امشب دو توسل دارم. یکی توسلم به امام هشتم(صلوات­الله­علیه) است که در روایات داریم امشب، شب شهادت حضرت است. البته خود امام هشتم هم می­داند توسلم به امام هشتم چیزی نیست که ظاهری باشد، من هرچه دارم و می­خواهم بگویم، از اينها دارم، ما هم هرچه داریم از امام هشتم داریم. امشب دائماً به این فکر می­کردم که ماه صفر تمام شد، یعنی می­شود ما را دست خالی از اینجا رد کنند؟ حالا فرض کنید ما بد باشیم، خُب بد هستیم دیگر! این قدر بدها در خانه خوب­ها رفتند و آنها هم محبت کردند؛ اگر ما خوب بودیم و به ما محبت می­کردند به نظر من زیاد مهم نبود، اگر بدها آمدند و به آنها محبت کردید، مهم است.
من می­خواهم بگویم یا علی ابن موسی الرضا ما همه اعتراف داریم كه بد هستیم، اما این دیگر قابل انکار نیست که در خانه شما آمدیم، آيا می­خواهی ما را رد کنی؟ «ما هکذا الظن بکم» ما اعتقادمان به شما غیر از این است.
هم ابن بابویه و هم شیخ مفید(رضوان­الله­تعالی­علیهم) نقل می­کنند، البته خصوصیات را مختلف نقل می­کنند، بعضی­ها می­گویند امام هشتم کسالت داشت، مأمون به دیدار حضرت آمد نه اینکه حضرت آنجا برود، حالا هرکدام باشد فرقي نمي­كند، ولی مأمون قبلاً به یکی از غلام­هایش سپرده بود كه ناخن­هایش را بلند کند و بعد هم زیر ناخن­هایش زهری را تعبیه کند و بعد هم دستور داد آن میوه را آوردند و گفت: این میوه را برای حضرت آماده کن. میوه­ها را آماده کرد و مأمون به حضرت گفت شما اینها را میل کنید، برایتان خوب است. حضرت امتناع کرد. در روایت دارد هرچه اصرار کرد امتناع کرد. مأمون گفت: سوگند به خدا از جایم حرکت نمی­کنم مگر اینکه شما اينها را بخورید. حضرت به زور مقداری از آن میوه را تناول کرد. مأمون بلافاصله حرکت کرد و رفت. امام هشتم هم حرکت کرد، اما دو تا حرکت می­گوید. امام هشتم وقتی از جا حرکت کرد پنجاه بار بلند شد و نشست. «يَتَمَلْمَلُ تَمَلْمُلَ السَّلِيم» امام هشتم مثل مار گزیده به خودش می‏پیچید، روکرد به اباصلت و گفت: درب خانه را ببند و کسی را راه نده. حضرت رفت و در حجره خودش خوابید. اباصلت می­گوید: من در صحن خانه ایستاده بودم یک وقت نگاه کردم دیدم نوجوانی وسط صحن خانه است كه اشبه مردم به امام هشتم است. جلو رفتم گفتم: آقازاده من همه درب­ها را بسته بودم، شما از کدام در وارد شدید؟ گفت: ای اباصلت خدایی که من را در یک لحظه از مدینه به طوس آورد، از در بسته هم وارد می­کند. آمده­ام پدر مظلوم و مسموم و معصوم خودم راببینم و با او وداع کنم. می­گوید: دیدم به سوی حجره­ای که امام هشتم در آن بود رفت. من در پی او رفتم، دیدم در را باز کرد همین که وارد شد دیدم امام هشتم از جای حرکت کرد و پسر را در آغوش گرفت، پسرش را می­بوسید. وقتی من این منظره را به ذهن می­آورم، یاد حسین(علیه­السلام) می­کنم: «و رفع رأسه و ودعه فی حجره» سر علی را بلند کرد و در دامن گرفت: «و وضع خده علی خده»[10] صورت به صورت علی گذاشت، اما علی با او صحبتی نکرد.
توسّل به حضرت زهرا(سلام­ الله ­عليها)
اما توسل دوم من به کسی است که او این روزها صاحب عزا است. او هم عزادار پدر است و هم عزادار پسر است. یا زهرا، ما همه به امیدی اينجا آمده­ایم، ماه صفر تمام شد همه متوقع هستیم. فضلت را می‏خواهیم، عنایتت را می­خواهیم. می­توانم این را بگویم که یقین دارم ردمان نمی­کنید.
دارد كه اسماء آب می­ریخت و علی غسل می­داد. علی(علیه­السلام) طبق وصیت زهرا(سلام­الله­علیها) بدن حضرت را از زیر پیراهن غسل می­داد. پیراهن به تن زهرا بود، اما می­گویند: یک وقت علي(علیه­السلام) از غسل دادن دست برداشت و شروع کرد های­های گریه کردن. اسماء پرسید: آقا چه شده است؟ نقل می­کنند آقا فرمود: دستم به بازوی زهرا خورد!
زهرا را غسل داد خواست کفن کند، زینب(سلام­الله­علیها) را صدا زد و گفت دخترم برو آن کافور و حنوطی را که جبراییل از بهشت آورده است بیاور. جمله­اي كه از علی(علیهالسلام) نقل شده است، این است: «فَلَمَّا هَمَمْتُ أَنْ أَعْقِدَ الرِّدَاءَ نَادَيْتُ يَا أُمَّ كُلْثُومٍ يَا زَيْنَبُ يَا سُكَينَةُ يَا فِضَّةُ يَا حَسَنُ يَا حُسَيْنُ هَلُمُّوا تَزَوَّدُوا مِنْ أُمِّكُمْ فَهَذَا الْفِرَاقُ وَ اللِّقَاءُ فِي الْجَنَّه»[11] وقتی خواست بند کفن زهرا راببندد، بچه­های زهرا صدا زد و گفت: بیایید از مادر توشه برگیرید. بند كفن را نبست تا این بچه­ها بیایند مادر را ببینند و با مادر وداع کنند. حسن و حسین خودشان را روی سینه مادر انداختند، علی(علیه­السلام) قسم می­خورد می­گوید: یک وقت دیدم دست­های زهرا از کفن بیرون آمد، یک دست گردن حسن انداخت، یک دست گردن حسین انداخت، زهرا چنان ناله­ای زد كه منادی ندا کرد: یا علی این بچه­ها را بردار، تمام ملائکه آسمان­ها به گریه افتادند.

[1] . بحارالأنوار، ج97، ص79
[2] . شرح‏نهج‏البلاغة، ج8، ص263
[3] . بحارالأنوار، ج97، ص79
[4] . بحارالأنوار، ج44، ص326
[5] . بحارالأنوار، ج25، ص110
[6] . بحارالأنوار، ج65، ص142
[7] . بحارالأنوار، ج24، ص43
[8] . بحارالأنوار، ج27، ص192
[9] . بحارالأنوار، ج25، ص120
[10] . بحارالأنوار، ج40، ص345
[11] . بحارالأنوار، ج43، ص179

  • هیچ نظری یافت نشد
افزودن نظر