اگرچه رو سیاهم، زمین گیر گناهم

اگرچه رو سیاهم، زمین گیر گناهم
نگاهی کن به اشکم، نگاهی کن به آهم
بخواهی یا نخواهی، منم عبد سیاهت
می‌آیم می‌نشینم، کنار خیمه‌گاهت
(حسین جانم حسین جان)

به چه کار آیدم دل، نلرزد گر برایت
به چه کار آیدم سر، نیفتد گر به پایت
همین است آرزویم، که لبیکی بگویم
نه با حرف و کلامی، که با خون گلویم
(حسین جانم حسین جان)

گرچه دیر و غمزده به سوی سپاه تو آمده‌ام

گرچه دیر و غمزده به سوی سپاه تو آمده‌ام
بگذر از گناه من که مست نگاه تو آمده‌ام
می‌آیم و می‌دانم، آلوده نمی‌مانم
پاکم کن و شادم کن، دلخون و پشیمانم
عذرم بپذیر، ای چاره من
شد جان و تنم، کفاره من
آقام حسین فاطمه، آقام حسین فاطمه
من و شرم از روی چو ماهت، تو و مهر و لطف نگاهت

یا به تیغ خود مرا بکش که رها شود این دل خون
یا اجازه‌ام بده که کشته شوم به ره تو کنون
دل جای دگر نرود، خونم به هدر نرود
سربار تن است اين سر، در راه تو گر نرود
این بی سر و پا، سرباز تو شد
خاکی که طلا، ز اعجاز تو شد
آقام حسین فاطمه، آقام حسین فاطمه
من و شرم از روی چو ماهت، تو و مهر و لطف نگاهت

گريه بر امام حسين (عليه ‏السلام)[۱]

آیت الله جوادی آملی
براساس نقلی معروف از حضرت سكینه (علیه‏ السلام) بالای بدن مطهّر امام حسین (علیه‏ السلام)، ایشان به این اصل كلی سفارش كردند كه هر حادثهٴ تلخی پیش آمد كرد، آن را بهانه كنید و برای من اشك بریزید: «أو سمعتم بغریب أو شهید فاندبونى»[۲] ؛ «هرگاه داستان غریب یا شهیدی را شنیدید، برای مظلومیت من گریه كنید»؛ زیرا اگر امام حسین (علیه‏ السلام) به خلافت می‏ رسید، دیگر غریب یا شهیدی وجود نداشت.
بنابراین، اصل كلی این است كه هر حادثهٴ تلخ و ناگواری را باید بهانه كرد و برای سالار شهیدان اشك ریخت؛ نه آن‏ كه افراد داغدیده برای تسكین عواطف و احساسات خود آن حضرت (علیه ‏السلام) را بهانه كنند و برای التیام زخم خویش اشك بریزند و ندبه نمایند و بین این دو گونه عزا داری فرق وافر است؛ زیرا محصول یكی تعزیت برای حضرت امام حسین (علیه‏ السلام) است و نتیجهٴ دیگری تسلیت برای خود؛ هر چند ممكن است بهانه قرار دادن واقعهٴ جان سوز كربلا هم بی‏ اثر نباشد.

تبیین معیت با صادقین و ارکان آن در سیر الی الله و ارتباط آن با تقوی الهی – بخش دوم

آیت الله میرباقری - سال ۹۴

نفی رویت نفس در معیت اولیاء الهی

نکته هفتم اینکه معنی همسفری این است که اگر شما می خواهید با امام خودتان باشید، باید با دیگران نباشید، با خودتان هم نباشید. انسان تا زمانی که به خودش توجه دارد، با خداوند و امام همراه نیست. در این سفر الی الله، هرگاه انسان از خودش فارغ شود همراه خداوند می شود. میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست، تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز. اینکه بعضی بزرگان گفته اند که وجود تو گناه است به چه معناست؟ مقصود این است که توجه به خود، به این معنا که برای خود حساب باز کنی گناه است و این حجاب انسان می شود. هر وقت خودت را ندیدی می توانی امام را ببینی. در دعای سحر ماه رمضان آمده است که: «أَنَّ الرَّاحِلَ إِلَيْكَ قَرِیبُ الْمَسَافَة»[۱] این بیان امام سجاد(ع) است که می فرماید هرگاه از خودت کوچ کردی به خداوند نزدیک شده ای، چون خداوند حجاب ندارد که حضرت در ادامه می فرماید: «أَنَّكَ لَا تَحْتَجِبُ عَنْ خَلْقِكَ إِلَّا أَنْ تَحْجُبَهُمُ الْأَعْمَالُ دُونَك» پس شرط این معیت، سفر و هجرت از خود است، انسان تا از خود هجرت نکند، نمی تواند در همراهی با خداوند باشد. انسان هنگامی که تنها خود را دید و خودش حجاب برای خودش شد، همه چیز برایش حجاب می شود. هنگامی که تنها خود را می بینی خود تو تبدیل به بت شده ای و بلکه همه عالم بت می شود و حال اینکه عالم بت نیست بلکه آیات الله است. من هنگامی که رو به نفس خویش می آورم، ابتداء بت نفس خودم را می بینم سپس دیگران را می بینم، همچنین می بینم که در کنار من خورشید، زمین، آسمان و دوستان نیز هستند، پس خداوند متعال کجاست؟ اما آن کسی که از خویش هجرت نموده، تمام هستی برای او آیات الله است، زمین و آسمان همه محو می شوند و تنها آینه ای خداوند نما میگردند. آن کسی که از خویش هجرت می کند، به معیت خداوند متعال و اولیای او می رسد. هر کجا را که نگاه می کند، ابتداء خداوند را می بیند که حضرت علی(علیه السلام) فرمود: «ما رأیت شیئا إلا و رأیت الله قبله أو بعده أو معه»[۲].

بنابراین شرط همسفری این است که انسان با نفس خود و دنیا نباشد، اگر با خودت بودی، خود تو اول حجاب خویش میگردی، سپس تمام مخلوقات عالم که آیات الله هستند برای تو حجاب می شوند. اگر از خویش هجرت نمودی، عالم همه آیات الله می شوند، منظور از کتاب همیشه کتاب مکتوب نیست بلکه تمام عالم برای کسانی که از خودشان هجرت نموده اند کتاب است. دائما در حال خواندن کتاب الهی هستند. به هر کجا که نگاه می کنند آیات الله با آنها صحبت می کند که در آیات پایانی سوره آل عمران می فرماید: «إِنَّ فىِ خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلَافِ الَّيْلِ وَ النهَّارِ لآيَاتٍ لِّأُوْلىِ الْأَلْبَاب * الَّذِینَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِيَمًا وَ قُعُودًا وَ عَلىَ جُنُوبِهِمْ وَ يَتَفَكَّرُونَ فىِ خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْض»(آل عمران/۱۹۰-۱۹۱) اولوالباب چه کسانی هستند؟ اولین صفت آنها این است که همیشه با خداوند هستند.

آثار معیت؛ ورود به وادی نور و سیر در عوالم نوری