معرفی کتاب: شهید جاوید

شهید جاوید
نعمت‌الله صالحی نجف‌آبادی
انتشارات امید فردا

شهید جاوید شاید جنجالی‌ترین و بحث‌برانگیزترین کتابی است که در طول تاریخ تا به امروز درباره‌ی عاشورا نوشته شده است. سال‌های آغازین دهه‌ی پنجاه، حمایت یا رد این کتاب و نویسنده‌اش نقل هر روضه و منبر بود و دوقطبی شدیدی بین مذهبی‌ها بر سر رد و اثبات آن ایجاد شده بود.

شهید جاوید از حیث گشودن رویکردی بدیع و جسورانه در فهم واقعه‌ی عاشورا اهمیت فراوانی دارد. رویکردی آشکارا برخلاف رویکردهای سنتی دیرپا در روایت و تفسیر عاشورا. امام‌حسینِ شهید جاوید، امام‌حسینی است عقلانی و قابل فهم با همین عقل دنیوی و حرکتش حرکتی است قابل استدلال و منطقی با همین دستگاه استدلال بشری. این دقیقاً همان حسینی بود که انقلابیون به آن نیاز داشتند. همان «اسوه»ای که «انقلاب» کرد و «قیام» کرد و «نهضت» آفرید. (واژه‌ها و تعابیری که امروزه به همنشینی‌شان با عاشورا عادت کرده‌ایم، اما جملگی عمری کمتر از یک قرن دارند.) شهید جاوید، همچنین یکی از مهم‌ترین متون اسلام سیاسی شیعی است. کتابی که در زمانه‌ی خود اثر غیرقابل انکاری در احیا و تقویت برداشت سیاسی از شیعه و عاشورا در نسل انقلابی برجا گذاشت. گرچه که هواداران اسلام سیاسی خصوصا در سال‌های پس از انقلاب و عمدتاً به دلایل سیاسی و مصلحت‌اندیشی‌ها‌ به آن چندان اعتنایی نکردند.

متاسفانه این کتاب مهم و ارزشمند، به‌دلیل حواشی‌ای که اطرافش پیش آمد، با بدفهمی‌هایی مواجه شد. شاید امروز که آن حواشی ومنازعات به تاریخ پیوسته است، فرصت مناسبی باشد برای بازخوانی نقادانه و فهم درست و دقیق حرف این کتاب. این بازخوانی علاوه بر تفسیر عاشورا، می‌تواند در نقد و ارزیابی گفتمان اسلام سیاسی نیز بسیار راهگشا باشد.

بهترین_کتابهایی_که_درباره_عاشورا_خوانده_ام. محسن حسام مظاهری

شهادت امام حسین علیه السلام برای نجات مردم از ضلالت و گمراهی

ماه محرم كه ماه سوگ و ماتم است ماه عبادت و بندگی خداست زیرا طبق بیان نورانی امام معصوم(سلام الله علیه) وجود مبارك سيّدالشهداء(سلام الله علیه) جان خود را در راه خدا داد برای دو كار، همان دو كاری كه پیامبران و خصوص پیامبر خاتم(علیهم السلام) آن دو كار را برنامه الهی خود می‌دانستند. خدا انبیا را برای همین دو كار فرستاد یكی اینكه جامعه بفهمد, یكی اینكه جامعه وارسته بشود; علم و عدل ﴿يُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ﴾ این یك برنامه, ﴿وَيُزَكِّیهِمْ﴾ این برنامه دوم. آدمِ بفهم و آدم پاك، چنین جامعه‌ای جامعه بهشتی است كه انبیا برای همین دو امر آمدند آن كسی كه متوجه نیست كه حیات او حیات انسانی نیست آن‌كه می‌فهمد و عمل نمی‌كند آن هم كه حیاتش حیات انسانی نیست ﴿يُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ﴾ این اصل اول, ﴿وَيُزَكِّیهِمْ﴾ اصل دوم برای اینكه انسان همین دو شأن را دارد برخی از نیروهای ما عهده‌دار ادراك‌اند یعنی چشم و گوش, برخی از نیروهای ما عهده‌دار كار و فعالیت‌اند یعنی دست و پا. آن‌كه چشم و گوش ندارد ناقص است آن‌كه چشم و گوش دارد ولی دست و پای او فلج است ناقص است, آن‌كه چشم و گوش دارد یعنی خوب می‌فهمد, دست و پای او سالم است خوب كار می‌كند این انسان سالمی است این برای بیرونِ ما, در درون ما نیرویی است به نام عقل نظر كه عهده‌دار اندیشه است كه باید خوب بفهمد, یك نیروی دیگر هم هست به نام عقل عمل كه انگیزه برای اوست باید خوب تصمیم بگیرد, كسی كه اهل جزم برهانی نیست انسان نیست, كسی كه اهل جزم برهانی است ولی اهل عزم انسانی نیست او هم انسان نیست. پس انبیا(علیهم السلام) برای همین دو كار آمدند همین دو وظیفه را وجود مبارك حسین‌بن‌علی(سلام الله علیه) در كربلا داشت در زیارت «اربعین» كه از بهترین زیارت‌های آن حضرت است می‌خوانیم: «و بذل مهجته فیك» خون قلبش را در راه تو داد تا این دو عنصر و دو اصل در جامعه زنده بشود «لیستنقذ عبادك من الجهالة و حیرة الضلالة»[1] مردم از جهالت نجات پیدا كنند عالِم و دانشمند بشوند و از ضلالت و گمراهی عملی نجات پیدا كنند هدایت بشوند

آیت الله جوادی آملی

در غمت چون لاله، پنهان سوختن را دوست دارم

ای صدای سوختن ها در نیستان دل من
زلف تو بر نیزه چون حال پریشان دل من
در غمت چون لاله، پنهان سوختن را دوست دارم
داغ تو سر می گذارد روی دامان دل من
نام زیبایت سکوت بغض هایم را شکسته
ای صدای پای باران در بیابان دل من
عابس و حرّ و زهیرم، من حبیبم من بریرم
از شهیدان تو خالی نیست، میدان دل من
پاره شد بند دلم از گریه ها، سیلی روان شد
چون رقیه ماند تنها، کنج ویرانه دل من
ای اذان آه بر گلدسته های بی زمانی
ای نماز بی قراری در شبستان دل من
آفتاب مهر تو آه ای امام تشنه کامم
آمده از کربلا سوی خراسان دل من
کاش می شد می پذیرفتی سر ناقابلم را
کاش امضا می شد از خون، عهد و پیمان دل من

او سنگ خورد سنگ، عمو بی صدا شکست

آن شب که چارچوب غزل در غزل شکست
مست مدام شیشه می در بغل شکست
یک بیت ناب خواند که نرخ عسل شکست
فرزند آن بزرگ که پشت جمل شکست
پروانهء رها شده از پیرهن شده است
او بی قرار لحظهء فردا شدن شده است
بر لب گلایه داشت که افتادم از نفس
بی تاب و بی قرار، سراسیمه چون جرس
سهم من از بهار فقط دیدن است و بس؟
بگذار تا رها شوم از بند این قفس

ربّانی بودن ویژگی مهم اصحاب سیدالشهداء- بخش دوم

آیت الله سید محمد مهدی میرباقری- سال ۹۴

ایستادگی، سست نشدن و بازنماندن راه، سه ویژگی اصلی ربّییّون

کسانی که در کنار انبیاء علیهم ‌السلام می جنگیدند، سه ویژگی داشتند؛ نخست اینکه آنچه [از سختی] در راه خدا به آن ها می رسید، آن ها را سست نمی کرد؛ خدای متعال در میدان جنگ دست دشمن را نمی بندد؛ وگرنه میدان جنگی وجود نداشت؛ قرار نیست خدای متعال دست شیطان و دشمن را در جنگ ببندد ولی با این حال مؤمنین را یاری می کند؛ «اِن تَنصُرُوا اللهَ یَنصُرکُم»(محمد/۷) طبیعی است آن ها هم برای شما سختی ایجاد می کنند؛ کفار معیشت مؤمنین را سخت می کنند، آن ها را در محاصره اقتصادی و سیاسی قرار می دهند، درگیری نظامی ایجاد می کنند و ...؛‌ همه این سختی ها در زمان نبی اکرم صلی الله علیه و آله هم بود؛ امروز هم در میدان فرهنگ، جنگ های سختی با مؤمنین می کنند؛ وسوسه و توطئه می کنند؛ فضا را غبار آلود می کنند؛ دشمن که دست از دشمنی بر نمی دارد؛ ‌ولی ربّییّونی که در کنار انبیاء علیهم ‌السلام می جنگیدند، رِبّی ‌بودند؛ توجه آن ها به پروردگارشان بود؛ نیت آن هایی که رِبّی هستند در سختی های راه خدا سست نمی شود؛ آن ها استقامت در نیت دارند؛ نه در عمل ضعیف می شوند، نه در نیت تردید می کنند.

در جامعه امروز هم امتحان ها سخت شده اند؛ حتی عده ای که ابتدای انقلاب ثابت قدم بودند به تدریج دچار تردید شده و می گویند: ما که با عافیت زندگی می کردیم، آیا اشتباه نکردیم که وارد مسیر انقلاب اسلامی شدیم؟! بعضی می گویند: همه سختی های کشور نتیجه کار امام(ره) است؛ ‌ما از پناهگاه خودمان بیرون آمدیم و در معرض تیغ وهابیت قرار گرفتیم. این عده معتقدند که علت همه مشکلات کشور امام(ره) است؛ این شبهه های سنگین اراده ها را سست می کند و باعث تردید می شود؛ پاسخ چنین شبهه ای این است که اگر وجود مقدس نبی اکرم صلی الله علیه و آله هم نبودند، سقیفه ای شکل نمی گرفت و نبی امیه ای هم نبود؛ مردم جزیزه العرب هم مشغول زندگی خودشان بودند! اگر امیرالمؤمنین علیه ‌السلام خلافت را قبول نمی کردند، جنگ صفین و جمل و نهروان هم نبود؛ پس العیاذ بالله ‌ضامن و باعث همه این درگیری ها و مشکلات امیرالمؤمنین علیه ‌السلام است! او که ۲۵ سال صبر کرد، ۵ سال دیگر هم صبر می کرد! مقصود، مقایسه معصوم با غیرمعصوم نیست؛ ما نمی گوییم فعل امام راحل(ره) در افق عصمت است، ولی حتماً در افق حجیت هست؛ ایشان به عنوان فقیهی جامع الشرایط براساس ادله فقهی وارد میدان شده است؛ پس کار او حجت است؛ ایشان کاری را به مرحله ای از انجام رسانده است؛ بعد هم همه پذیرفته اند؛ حتی آن هایی که معتقد بودند شروع انقلاب لازم نیست، وقتی انقلاب به پیروزی رسید، انقلاب را پذیرفتند و معتقد بودند باید امام(ره) را کمک کرد.

به هر حال وارد شدن به میدان جنگ کار سختی است؛ درگیری همیشه با سختی همراه است؛ ولی شیوه مؤمن فرار از سختی نیست؛ سختی ها را خدا پیش می آورد تا دو اتفاق محقق شود؛ ‌یکی تمحیص و جداشدن صف هاست و بعد از آن خالص کردن صف حق و محو کردن صف باطل؛ این هدف در همین صحنه های سخت محقق می شود. وقتی جبهه موحدین خالص شد، عصر ظهور محقق می شود و جریان باطل هم محو می گردد؛ این پایان راه است.