خط خون- سیاره رنج

مرتضی آوینی

راوی:

روز بالا آمده بود که جنگ آغاز شد و ملائک به تماشاگه ساحتِ مردانگی و وفای بنی آدم آمدند. مردانگی و وفا را کجا می توان آزمود، جز در میدان جنگ، آنجا که راه همچون صراط از بطن هاویه آتش می گذرد؟ ... دیندار آن است که درکشاکش بلا دیندار بماند، وگر نه، درهنگام راحت و فراغت و صلح و سلم ، چه بسیارند اهل دین، آنجا که شرط دینداری جز نمازی غراب وار و روزی چند تشنگی و گرسنگی و طوافی چند برگرد خانه ای سنگی نباشد.
رودر رویی ، نخست تن به تن بود و اولین شهیدی که بر خاک افتاد مسلم بن عوسجه بود، صحابی پیر کوفی. در زیارت الشهدای ناحیه مقدسه خطاب به او آمده است: « تو نخستین شهید از شهیدانی هستی که جانشان را بر سر ادای پیمان نهادند و به خدای کعبه قسم رستگار شدی . خداوند حق شکر بر استقامت و مواسات تو را در راه امامت ادا کند؛ او که بر بالین تو آمد آنگاه که به خاک افتاده بودی و گفت: فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا.»
حبیب بن مظاهر که همراه امام بر بالین مسلم بود گفت :« چه دشوار است بر من به خاک افتادن تو، اگر چه بشارت بهشت آن را سهل می کند. اگر نمی دانستم که لختی دیگر به تو ملحق خواهم شد، دوست می داشتم که مرا وصی خود بگیری...» و مسلم جواب گفت : « با این همه ، وصیتی دارم » و با دو دست به حسین (ع) اشاره کرد، و فرشتگان به صبر و وفای او سلام گفتند: سلام علیکم بما صبرتم.

رفتی و این ماجرا را تا فصل آخر ندیدی

زبان حال حضرت زینب (س) با اباالفضل العباس (ع):

رفتی و این ماجرا را تا فصل آخر ندیدی
عباس من! دیدی اما مانند خواهر ندیدی
آن صورت مهربان را، محبوب هر دو جهان را
وقتی غریبانه می‌رفت بی یار و یاور ندیدی
آری در آوردن تیر بی دست از دیده سخت است
اما در آوردن تیر از نای اصغر ندیدی
حیرانی یک پدر را با نعش نوزاد بر دست
آن بهت و ناباوری را در چشم مادر ندیدی
شد پیش تو نا امیدی، تیر نشسته به مشکت
مثل من اطراف عشقت انبوه لشکر ندیدی
بر گودی گرم گودال خوب است چشمت نیفتاد
چون چشم ناباور من دستی به خنجر ندیدی
دلخونی اما برادر دلخون‌تر از من کسی نیست
آخر تو بر خاک صحرا مولای بی سر ندیدی
قلبت نشد پاره پاره، آن شب خرابه نبودی
آنجا سر یک پدر را در دست دختر ندیدی
سقا! تو ساغر ندیدی، در تشت زر، سر ندیدی
جای نیِ خیزران بر لبهای دلبر ندیدی

شاعر:قاسم صرافان

سلام به حضرت ابالفضل العباس (علیه السلام) در زیارت ناحیه مقدسه

السَّلامُ عَلَی أبى الفَضلِ العَبّاسِ بنِ أمیرِ المُؤمِنینَ، المُواسى أخاهُ بِنَفسِهِ، الآخِذِ لِغَدِهِ مِن أمسِهِ، الفادى لَهُ الواقى، السّاعى إلَیهِ بِمائِهِ، المَقطوعَةِ یَداهُ، لَعَنَ اللّه ُ قاتِلَیهِ یَزیدَ بنَ الرُّقادِ الحیتى وحَکیمَ بنَ الطُّفیلِ الطّائِىَّ .

ترجمه: سلام بر ابوالفضل عبّاس ، فرزند امیر مؤمنان ؛ از خود در گذرنده با جان برای برادر، برگیرنده از دیروزش برای فردایش، فداییِ او، نگهدارنده، کوشنده برای رساندن آب به او، وکسی که دست هایش بُریده شد! خداوند قاتلانش یزید بن رُقاد حیتی وحَکیم بن طُفَیل طایی را لعنت کند!
منبع: الاقبال سید بن طاووس، ج۳ ص ۷۳ و المزار الکبیر مشهدی، ص ۴۸۶

بی گریه بر حسین به جایی نمی رسیم

اینگونه در قفس به رهایی نمی رسیم
بی ناخدا بدان به خدایی نمی رسیم
یک عمر صرف مدرسه و درس شد ولی
بی گریه بر حسین به جایی نمی رسیم
بی شوق انتظار به بیراهه می رویم
جز راه دل به کرب و بلایی نمی رسیم
یا ایهاالعزیز تو شرط رسیدنی
ما مانده ایم و تا تو نیایی نمی رسیم
ما را بدون تو به پشیزی نمی خرند
جز با حضور تو به بهایی نمی رسیم
صاحب عزا به دست تهی مان نگاه کن
بی لطف تو به فیض گدایی نمی رسیم

شاعر: عباس احمدی

بررسی چرایی اختلاط ایمان و کفر و چگونگی تفکیک دو جریان حق و باطل – بخش دوم

آیت الله سید محمد مهدی میرباقری سال ۹۵

چگونگی تفکیک حق و باطل

در این عالم اختلاط برای این که این به هم آمیختگی و اختلاط از هم جدا بشود یک اتفاقاتی می افتد که در قرآن از این اتفاقات صحبت شده است و وقتی از هم جدا شدند تکالیفشان معین می شود. تا آنجایی که با هم هستند کار سخت و دشوار است؛ اما خدای متعال اینها را از هم جدا می کند. گاهی تعبیر به تزایل شده یعنی اینها را از هم زایل می کند و گاهی تعبیر به تفکیک شده است. بعضی از آیات که داستان اختلاط و تفکیک شدن را توضیح میدهد بیان می کنم تا انشاء الله به جمع بندی برسیم.

وقتی مسلمان ها مکه را فتح کردند و وارد مکه شدند خدای متعال دست مسلمان ها را بست و نگذاشت دستشان به خون اهل مکه آغشته بشود. قرآن در سوره مبارکه فتح در آیه ۲۵ توضیح می دهد چرا این کار اتفاق افتاد. می فرماید: «هُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ صَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَ الْهَدْيَ مَعْكُوفًا أَن يَبْلُغَ مَحِلَّهُ وَلَوْلَا رِجَالٌ مُّؤْمِنُونَ وَنِسَاءٌ مُّؤْمِنَاتٌ لَّمْ تَعْلَمُوهُمْ أَن تَطَئُوهُمْ فَتُصِيبَكُم مِّنْهُم مَّعَرَّةٌ بِغَيْرِ عِلْمٍ لِّيُدْخِلَ اللَّـهُ فِي رَحْمَتِهِ مَن يَشَاءُ لَوْ تَزَيَّلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذَابًا أَلِيمًا»(فتح/۲۵) در سال صلح حدیبیه اینها راه شما را بستند و در حالیکه شما می خواستید بیایید و بندگی بکنید اما نگذاشتند و شما را برگرداندند و نگذاشتند قربانی هایتان را در مکه قربانی بکنید بنابراین آنها مستحق عقوبت اند. اگر نبود که یک زن و مرد مومنی در مکه بودند که شما اینها را نمی شناختید و زیر دست و پا له می کردید و خسارت می دیدید و از این راه، ولو غیر عالمانه و غیر باشد اما دیه و خون مومنی روی دوشتان می آمد، ما اجازه می دادیم که آنها را عذاب کنید تا به وسیله شما مجازات بشوند ولی چون در بین آنها زنان و مردان مومن بودند که ممکن بود شما ندانسته آنها را زیر دست و پا لگدمال کنید و دستتان به خون آنها آغشته بشود، ما دست شما را بستیم. اگر این تزایل اتفاق می افتاد و اینها از هم جدا می شدند ما آنهایی که کافر بودند را به عذاب الیم که یک قسمش به دست مومنین است، گرفتار می کردیم. طبق ظاهر آیه گویا مومنینی در مکه بودند که جبهه ایمان آنها را نمی شناختند یا به تعبیر دقیق تر عده ای به ظاهر کافر بودند ولی در باطن مومن اند که جزو بهترین مومنین در جبهه حضرت می آیند که آن زمان در مکه زندگی می کنند و به حسب ظاهر قاطی کفارند ولی در باطن مومنند.