نه تنها در وداع تو جدا شد جان من از من

نه تنها در وداع تو جدا شد جان من از من
که می آمد صدای ناله های پنج تن از من
از آنجایی که وابسته است جان من به جان تو
جدا کردند سر از تو جدا کردند تن از من
میان معرکه هم زخم هم جان باختن از تو
میان خیمه ها هم سوختن هم ساختن از من
تو زیر خنجرش بودی و محکوم تماشا من
گلوی زیر خنجر از تو دست و پا زدن از من
دلم خوش بود با پیراهنت آن هم به غارت رفت
پس از تو رخت بر بسته است شوق زیستن از من
غریبم آنچنان در سرزمین مادری بی تو
که می پرسد نشانی های زینب را وطن از من
(ملامتگو چه دریابد میان عاشق و معشوق)
کسی نشنید جز توصیف زیبایی سخن از من
از آن بتخانه ها چیزی نماند آنجا که بر می خاست
طنین تیشهء پیغمبران بت شکن از من
منم حسن ختام باشکوه داستان تو
پس از این اسوه می سازند اساطیر کهن از من

شاعر: سید حمید برقعی

حرمتش را، خیمه اش را، لشکرش را... بگذریم

حرمتش را، خیمه اش را، لشکرش را...بگذریم
کینه ی شمشیر زن ها اکبرش را...بگذریم
قاسمش را ضربه ها هم قامت عباس کرد
تیر بی رحمی گلوی اصغرش را...بگذریم
گوشه گودال بود و سایه ای نزدیک شد
روبرویش ایستاد و خنجرش را...بگذریم
عرش می لرزید حتی اعتنایی هم نکرد
گر چه از هر سو صدای مادرش را... بگذریم
چشمشان پیراهن صدپاره ی او را گرفت
چشم مردی هم گرفت انگشترش را...بگذریم
تا بیامیزند با هم استخوان و خون و خاک
اسب ها را تاختند و پیکرش را... بگذریم
باز آتش کار خود را کرد و صحرا تار شد
ناله های دخترانش خواهرش را...بگذریم
کاروان آماده ی فریاد بود و ناگهان
روبروی محمل خواهر سرش را...بگذریم
بگذریم از کوفه و از شام، اما آنچه شد
می سپارم دست قلبم باورش را، بگذریم
عاقبت کنج خرابه، نیمه شب، دختر که دید-
چشم و ابروی پر از خاکسترش را...بگذریم
شاعرت انگشت هایش داغ شد، از تو نوشت
این غزل باروت بود و دفترش را...بگذریم

شاعر: حسن اسحاقی

تمییز و به خلوص رسیدن جبهه حق و باطل در محیط درگیری عالم دنیا- بخش دوم

آیت الله سید محمد مهدی میرباقری سال ۹۵
استقامت در راه خدا شرط امداد جبهه حق از جانب خدای متعال

بنابراين خداي متعال، هم جبهه حق و باطل را جدا مي کند و هم جبهه حق را تمحيص مي کند. داستان از اين بالاتر است و در اين سوره ادامه پيدا مي کند، در آيه 152 يک تعبير لطيفي است که داستانِ امروز ما است حتی لازم نيست بگوييم تطبيق است؛ بلکه اصلا داستانِ امروزِ ما، همين است. اين، سنت هاي مستمر است. مي فرمايد «وَ لَقَد صَدَقَكُمُ اللَّهُ وَعدَهُ إِذ تَحُسُّونَهُم بِإِذنِهِ حَتَّى إِذا فَشِلتُم وَ تَنازَعتُم فِي الأَمرِ»(آل عمران/152)، وقتي درگير با کفار بوديد و استقامت مي کرديد خداي متعال وعده اي به شما داده بود که وعده هاي خودش را نقد کرد تا اینکه به سستي گراييديد و با هم نزاع کرديد؛ يک عده اي در جبهه حق که با هم بودند، استقامت کرده بودند و در اثر اين استقامت، طعم پيروزي را چشيده بودند به دنبال دنيا رفتند و سست شدند و در مسير راه خدا، استقامت را از دست دادند و با همديگر درگير شدند. این آیات می فرماید: خداي متعال آنچه دوست مي داشتيد از پيروزي، به شما نشان داد. نشان داد خدا وقتي کمک کند با دست خالي مي شود پيش رفت. طعم پيروزي و غلبه و برتري جبهه حق را چشيديد ولي سست شديد. معصيت کرديد. خداي متعال ابتداي راه، از انسان، انتظارات ندارد. وقتي پيش مي رود، لطف خدا، کرامت خدا، عنايات خدا را مي بيند؛ در این مرحله ترک اولي را هم گاهي خدا نمي پذيرد خدای متعال می فرماید فکر مي کرديد مگر مي شود مقابل يک رژيمِ با تمام قدرت ايستاد؛ اما خداي متعال نشان تان داد که با دست خالي هم مي شود، نه احتياج به آن شيوه هاي مبارزات پيچيده مسلحانه است و نه احتياج به مبارزاتِ پارلمانتاليستي و حزبی و غیر اينها است و بدون اینها خداي متعال مي تواند پيروز بکند و در درگيري با قدرت هاي بزرگ، خدا نشان داد مي شود شاخ آنها را شکست.
امام رضوان الله تعالي عليه که صلوات و رحمت الهي بر ايشان باد مي فرمودند «امريکا هيچ غلطي نمي تواند کند» بعضي ها خيال مي کنند يعني امريکا نمي تواند محاصره اقتصادي کند؛ یا نمي تواند فتنه انگيزي بکند، و دشمن را به جان ما بياندازد یا نمي تواند جنگ هاي منطقه اي راه بياندازد. چرا، مي تواند. اين، مقصود نبود و مگر بنا است دست آنها بسته بشود؟! معنايش اين است اگر شما در مسير حق استقامت کنيد، او همه تلاشش را مي کند، اما همه چیز به نفع شما تمام مي شود. در اين 35 سال و حتی همين پانزده سال اخيري که غرب، با تمام قوا به منطقه آمده و مي خواسته نقشه منطقه را عوض کند و خاورميانه جديدی که طراحي کرده بوده ایجاد کند؛ با نقشه کامل و همه قوا آمد و هيچ چیز از توانش را کم نگذاشت و کمر بست بود و اسمش را هم برخورد تمدن ها گذاشته بود و مي خواست ريشه يک تمدن را در مقابل تمدن خودش بکند. محاصره اقتصادي کرد، حمله نظامي کرد، اطراف ما کمربند امنيتي کشيد، جنگ هاي داخلي دنياي اسلام را برپا کرد و جبهه نفاق را در دنياي اسلام بر عليه جبهه حق فعال کرد و از همه امکانات منطقه اي و جهاني خودش استفاده کرد؛ ولي من سوال مي کنم آیا ما در اين پانزده سال مقتدرتر شديم يا امريکا؟ خودشان هم مي دانند و قابل پنهان کردن نيست، که ما مقتدر شديم و امريکا ضعيفتر شد. خودشان هم با صداي بلند، اين را مي گويند. اين است معناي «امريکا هيچ غلطي نمي تواند بکند»
اگر انسان پاي خدا و پاي حرفش ايستاد، استقامت کرد، خدا وعده هايش را نقد مي کند. اصلا خداي متعال، معامله نسيه با کسي نمي کند. مي فرمايد «وَ لَقَدْ صَدَقَكُمُ اللَّـهُ وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُم بِإِذْنِهِ حَتَّى إِذَا فَشِلْتُمْ وَتَنَازَعْتُمْ فِي الْأَمْرِ وَعَصَيْتُم مِّن بَعْدِ مَا أَرَاكُم مَّا تُحِبُّونَ مِنكُم مَّن يُرِيدُ الدُّنْيَا وَ مِنكُم مَّن يُرِيدُ الْآخِرَةَ ثُمَّ صَرَفَكُمْ عَنْهُمْ لِيَبْتَلِيَكُمْ وَ لَقَدْ عَفَا عَنكُمْ وَ اللَّـهُ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ»(آل عمران/152) تا آنجايي که شما ايستاده بوديد دشمن را دور مي کرديد، مقاومت مي کرديد؛ وعده خدا، نقد بود؛ اما شما سست شديد، با همديگر درگير شديد و بعد از اينکه طعم پيروزي را چشيديد، با هم نزاع کرديد و از فرمان خدا تخلف کرديد. يک عده تان مسيرتان را عوض کرديد و به طرف دنيا برگشتيد و اراده شما، به دنيا تعلق گرفت و دنيا را خواستيد و دنبال متاع دنيا هستيد؛ و يک عده تان آخرت را خواستید و در دنيا براي دنيا کار نمي کنيد، چشم تان به آخرت است.
تفاوت رزق کفار با رزق مومنین