صلوات بر امام حسن مجتبی علیه السلام‎

اللَّهُمَّ صَلِّ وَ سَلِّمْ وَ زِدْ وَ بَارِكْ عَلَى السَّيِّدِ الْمُجْتَبَى وَ الْإِمَامِ الْمُرْتَجَى سِبْطِ الْمُصْطَفَى وَ ابْنِ الْمُرْتَضَى عَلَمِ الْهُدَى الْعَالِمِ الرَّفِيعِ ذِي الْحَسَبِ الْمَنِيعِ وَ الْفَضْلِ الْجَمِيعِ وَ الشَّرَفِ الرَّفِيعِ الشَّفِيعِ ابْنِ الشَّفِيعِ الْمَقْتُولِ بِالسَّمِّ النَّقِيعِ الْمَدْفُونِ بِأَرْضِ الْبَقِيعِ الْعَالِمِ بِالْفَرَائِضِ وَ السُّنَنِ صَاحِبِ الْجُودِ وَ الْمِنَنِ كَاشِفِ الضُّرِّ وَ الْبَلْوَى وَ الْمِحَنِ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَ مَا بَطَنَ الَّذِي عَجَزَ عَنْ عَدِّ مَدَائِحِهِ لِسَانُ اللَّسِنِ الْإِمَامِ بِالْحَقِّ الْمُؤْتَمَنِ أَبِي مُحَمَّدٍ الْحَسَنِ صَلَوَاتُ اللَّهِ وَ سَلَامُهُ عَلَيْهِ. الصَّلَاةُ وَ السَّلَامُ‏ عَلَيْكَ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ يَا حَسَنَ بْنَ عَلِيٍّ أَيُّهَا الْمُجْتَبَى يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ يَا ابْنَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ يَا ابْنَ فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ يَا حُجَّةَ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ يَا سَيِّدَ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ يَا سَيِّدَنَا وَ مَوْلَانَا إِنَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِكَ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاكَ بَيْنَ يَدَيْ حَاجَاتِنَا فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ يَا وَجِيهاً عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعْ لَنَا عِنْدَ اللَّهِ

دانلود فایل صوتی

صحرا به صحرا کو به کو داریم نم نم می رویم

صحرا به صحرا، کو به کو، داريم نم نم می‌ر‌ويم
پشت سر هم، دم به دم، آدم به آدم می‌رويم
ما هر دو عالم را به اين معراج دعوت می‌کنيم
از اين سوى عالم اگر آن سوى عالم می‌رويم
راهى‌شدن، دريا شدن، يعنى کمال قطره‌ها
ما هم به راه افتاده‌ايم و جانب يم می رويم
در شعله آتش می شويم، آتش به عالم می زنيم
هم مثل يک پروانه می سوزيم ما، هم می رويم
هم در نجف هم کربلا پرچم به دست زينب است
هر جا که پرچم می رود دنبال پرچم می رويم
عيسى بن مريم، آدم، ابراهيم، موسى، نوح، هود
اين راه را پيغمبران رفتند و ما هم می رويم
ما تشنه‌ی وصليم و دنبال سلوک وصلتيم
پس پابرهنه، تشنه‌لب، تا نهر علقم می رويم
بى‌واسطه اسماء حق در ما تجلى می کند
هر وقت تحت قبه‌ى سلطان عالم می رویم

شاعر: علی اکبر لطیفیان

چهره را از عاشقان پنهان مکن

(نجوا با امام زمان)

چهره را از عاشقان پنهان مکن
بی‌دلان را بی سر و سامان مکن
بیش از این سرگشتگان خویش را
در فراق خویش سرگردان مکن
مرغ جان را چون هوایت کرده است
بیش از این در بند جان زندان مکن
هرکه عشقش بیش، هجرش بیشتر
قسمت ما تا ابد هجران مکن
تشنگانت را پس از عمری طلب
وقت جان دادن دگر عطشان مکن
از تو دردی ماند تنها در دلم
ای خدا! این درد را درمان مکن

شاعر: حسن بیاتانی

امام؛ محور ائتلاف مومنین و انفکاک جریان ایمان و کفر- بخش اول

آیت الله سید محمد مهدی میرباقری سال 95

مقدمه

بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی اعدائهم اجمعین. دار دنيا، بر اساس حکمت الهي، يک نوع روابط و اختلاط و آميختگي اي بين جبهه حق و باطل هست. که بسيار ارتباطِ وسیع و گسترده و جدي اي است. به طوري که دستگاه شيطان، قدرت وسوسه و نفوذ کردن در جبهه حق را پيدا کرد. هميشه هم همين طور بوده؛ يعني امکان اينکه راه پيدا بکنند تا تحريک و وسوسه بکنند و افکار و احساسات جامعه مومنين را تحت تأثير قرار بدهند، در دار دنيا برايشان فراهم بوده است. اين آميختگي سنگين و وسيع موجب انتقال صفات و اخلاق و امثال اينها مي شود. چيزي که ما الان در زندگي جمعي خودمان کاملاً مشاهده مي کنيم، بخصوص در دنياي معاصر که دستگاه شيطان، يک تمدن وسيع همه جانبه اي بپا کرده که لايه هاي عميق و گسترده دارد. براي همه عرصه هاي زندگي ما، تدبير مي کند و برنامه دارد. از اوانِ تولد تا هنگام مرگ، از قبل از تولد بچه برنامه ريزي کردند که چطور به دنيا بيايد، بعد از تولد چطور باشد و بعد به مهدکودک ها سپرده بشود، دوران اشتغال و پايان اشتغال و دوران بازنشستگي و دوران کهنسالي و خانه هاي سالمندان و بعد هم به قول خودشان اتاق مرگ و تجزيه شدن و ايزوله انسان؛ براي همه دوران زندگي ما، يک برنامه و تدبيري در نظر گرفتند. نسبت به پوشاک ما، خوراک ما، مسکن ما و ساير زواياي زندگي ما تدبير کردند و دنبال اين هستند که نفوذ کنند و ما را هم تحت تأثير خودشان قرار بدهند و ما هم مثل آنها زندگي بکنيم و نسبت به دنيا بيانديشيم و معيشت خودمان را تدبير بکنيم. به آنها این اجازه داده شده و مي بينيد که ما تحت نفوذ فرهنگ آنها قرار گرفتيم. يک نگاهي به دور و بر خودمان بياندازيم، خودمان را با صد سال قبل مقايسه کنيم، می بینیم که آنها در لايه هاي مختلفي از جامعه ما، حيات اجتماعيِ ما رسوخ و نفوذ کردند. ما مثل آنها لباس مي پوشيم، مثل آنها درس مي خوانيم، مثل آنها فارغ التحصيل مي شويم. مشاغل اجتماعي مان مثل آنها است و خيلي چيزهاي ديگري که مي بينيد. مثل آنها خانه مي سازيم، تغذيه مي کنيم و سبک درمان و همه چيز، با آنها مشابه شده است. مثل آنها حمل و نقل داريم. مثل آنها با همان سبک و همان شيوه ارتباطات عمومي داريم. اين يک بحث هاي جدي و دقيقي دارد، نمي خواهم آن بحث ها را طرح بکنم.