امام؛ محور ائتلاف مومنین و انفکاک جریان ایمان و کفر- بخش دوم

آیت الله سید محمد مهدی میرباقری سال ۹۵

یگانه مأموریت همه انبیای الهی

آنچه را که پیامبر به آن دعوت می کند را قرآن می فرماید: «وَ ما أُمِرُوا إِلاَّ لِيَعبُدُوا اللَّهَ مُخلِصینَ لَهُ الدِّینَ حُنَفاءَ وَ يُقیمُوا الصَّلاةَ وَ يُؤتُوا الزَّكاةَ وَ ذلِكَ دینُ القَيِّمَةِ» برای انبیاء الهی، همین چند دستور است که به یک دستور هم برمی گردد. این دین برای کفار هم آمده ولی کفار با آمدن رسول صف خودشان را جدا کردند و متفرق شدند،. آنچه که رسول به آن دعوت می کرد دعوت به توحید و عبودیت است. همه دعوت شدند غیر خدا را عبادت نکنند و در مقام دین اخلاص داشته باشند. این اخلاصِ در مقام دین هم خودش معنایی دارد؛ پس مأموریت، این بوده که عبد خدا بشوند و اصلاً دعوتی غیر از این نبوده و همه باید حول این، جمع می شدند. مأموریت شان این بوده که حنیف باشند و در مسیر اعتدالِ توحید حرکت بکنند و از مسیر توحید خارج نشوند و انحراف پیدا نکنند و اهل صراط مستقیم باشند. مأموریت شان این بوده که مسیرِ حنیفیت را طی بکنند.

دو دستور اصلی در ادامه توحید و عبودیت «وَ يُقیمُوا الصَّلاةَ وَ يُؤتُوا الزَّكاةَ» است. اقامه صلات و ذکر الهی است که به فرموده روایات «الصَّلَاةُ عَمُودُ الدِّینِ»[۱] وقتی نماز اقامه شد، خیمه ای بپا می شود و همه شئون، ذیل صلات تعریف می شود. در زیارات اهل بیت در خصوص مأموریت های معصومین علیهم السلام و در اقدامی که انجام می دادند، روی این دو تأکید می شود «أَشهَدُ أَنَّكَ قَد أَقَمتَ الصَّلَاةَ وَ آتَیتَ الزَّكَاةَ» زیرا طریق تحقق آن دینی که خدا به آن دعوت می کند یعنی آن عبودیت و اخلاص، یکی اقامه صلات و یکی ایتاء زکات است معلوم نیست که اقامه صلات و ایتاء زکات، در عرض بقیه فروع باشد و الا اینجا هم باید بقیه فروع هم گفته می شد.

مأموریت انبیاء این بود که حنیف باشند و اقامه صلات و ایتاء زکات بکنند. «اقامه صلات» یعنی خیمه ای بپا بکنند که عمودش ذکرُ الله است و همه زندگی زیر چتر صلات باشد. جزو کسانی باشند که به فرموده قرآن «عَلى صَلاتِهِم دائِمُونَ»(معارج/۲۳) باشند. یا به تعبیر دیگر «لا تُلهیهِم تِجارَةٌ وَ لا بَیعٌ عَن ذِكرِ اللَّهِ»(نور/۳۷)

اقامه صلات و ایتاء زکات راه ارتباط دو جانبه خدا و امت

ایتاء الزکات شاید معنایش این است که کسی که اهل بندگی خدا است، اهل اخلاص است، اهل اقامه صلات است، اهل ذکر الله است، روابطش با مومنین ایتاء الزکات می شود؛ یعنی از یک دست، از خدای متعال می گیرد و به دیگران می بخشد. ارتباطش با خدای متعال، ارتباط اقامه صلات است و ارتباطش با بندگان خدا، رابطه ایتاء الزکات است. زکات یک عرضِ عریضی دارد. زکات در این گونه موارد به معنای آن زکاتی که در آن نُه مورد واجب است نمی باشد. در بعضی از آیات و روایات انفاقی که بیان شده است «وَ مِمَّا رَزَقناهُم يُنفِقُونَ» تفسیر شده است به اینکه در روایت فرمود: «مِمَّا عَلَّمنَاهُم يُنبِئُونَ»[۲]

در بعضی روایات ما این مضمون آمده است که «لِكُلِ شَی ءٍ زَكَاةٌ» این زکات، یک عرضِ عریض و وسیعی دارد. مثل این شعر که می گوید «مستحق بودم و اینها به زکاتم دادند». زکات، فقط زکات مالی نیست. پیامبر از خدای متعال می گیرد، به مردم می دهد و اقامه صلات و ایتاء زکات می کند. اینکه در زیارات اهل بیت داریم «أَشهَدُ أَنَّكَ قَد أَقَمتَ الصَّلَاةَ وَ آتَیتَ الزَّكَاةَ» معنایش همین است. رابطه ما با خدا، از طریق اقامه صلات است؛ ارتباط جامعه با خدا، از طریق اقامه صلات است. در جامعه اگر عمود دین که صلات است برپا شد؛ مردم، زیر خیمه دین زندگی می کنند و منزل و اداره و همه کارهایشان در مسجد می شود. وقتی ارتباط شان با خدا برقرار شد، ارتباط شان با مردم و با همدیگر، «إیتاءِ الزَّكاةِ» است. از خدای متعال می گیرند و از طریق این داد و ستد هم رشد می کنند و اصلاً مسئله، همین است.

یهود می گفتند چرا ما به کسی ببخشیم که خدا اگر می خواست، به او عطا می کرد؟! با خزائن بی منتهای خودش، خدا دستِ او را نگرفته، حالا من با این اندک سرمایه ای که دارم بیایم سرمایه گذاری کنم؟! این، سوالِ آنها بود. ولی نگاه دین این است که این، زکات است. یعنی رشد ما در همین است. ما اگر از یک دست از خدای متعال نگیریم و با دست دیگر تحویل ندهیم، رشد نمی کنیم. ما در این داد و ستد، خودمان رشد می کنیم. قرآن می فرماید «مَثَلُ الَّذینَ يُنفِقُونَ أَموالَهُم فی سَبیلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ»(بقره/۲۶۱) آدمی که در راه خدا انفاق می کند، خودش مثل یک بذر شکوفا می شود. رابطه بین مومنین، رابطه بر محور زکات است؛ یعنی از خدای متعال می گیرند و به دیگران می بخشند. این کار مایه تزکیه و رشد و شکوفایی و طهارت نفس انسان است. قرآن می فرماید: «خُذ مِن أَموالِهِم صَدَقَةً تُطَهِّرُهُم وَ تُزَكِّیهِم بِها»(توبه/۱۰۳) پیغمبر ما! از اینها صدقه بگیر؛ زیرا این صدقه ای که شما از اینها می گیری، موجب طهارت آنها است. مال شان را به شما می دهند و جان شان پاک می شود. اگر کسی با خدای متعال داد و ستد کرد، اهلِ زکات بود، در این داد و ستد خودش رشد می کند. مومنین، همه اهلِ «إیتاءِ الزَّكاةِ» هستند؛ یعنی هرکدام یک خیری دارند که آن خیر را به دیگران می رسانند و از دیگران هم دریافت می کنند. این رابطه متقابل، رابطه ای است که برای همه، یک رشد عمومی می آورد. در علم شان زکات است. در مال شان زکات است. در قدرت شان زکات است. در عِرض و آبروی شان زکات است. اینها را در راه خدای متعال خرج می کنند و با این ایتاء زکات، جامعه مومنین به یک جامعه رشد یافته تبدیل می شود و این همان دین قيّمه ای است که نگهبان جامعه اسلامی است و جامعه با او حفظ می شود.

اخلاص در دین تبعیت از امام الهی

بر طبق این آیه «وَ ما أُمِرُوا إِلاَّ لِيَعبُدُوا اللَّهَ مُخلِصینَ لَهُ الدِّینَ» همه دعوت به اخلاص شدند و اخلاص، چیزی نیست که انسان نپذیرد یعنی این طور نیست که ما در دنیا اگر خدا را نپرستیدیم، آزاد از بندگی هستیم. انسان، ناچار از بندگی است؛ زیرا فقیر نمی تواند بندگی نکند. اگر خدا را بندگی نکرد، شیطان رهزن می شود، می شود و انسان «عَبَدَ الطَّاغُوتَ» و عبد شیطان می شود و راه سومی وجود ندارد؛ یعنی یا عبودیت خدای متعال است یا عبودیت دیگران. انبیاء آمدند و گفتند عبد خدا باشید و در همه دین داری تان خالص باشید. اخلاص در دین هم یعنی انسان با همه وجود، دنبال امامی حرکت کند که خدای متعال او را امام قرار داده است. در روایات آمده است «لَا دِینَ لِمَن دَانَ اللَّهَ بِوَلَايَةِ إِمَامٍ جَائِرٍ لَیسَ مِنَ اللَّهِ وَ لَا عَتبَ عَلَى مَن دَانَ بِوَلَايَةِ إِمَامٍ عَادِلٍ مِنَ اللَّهِ»[۳] این، حقیقت دینداری است. آنکه به او دعوت شدند اخلاص در توحید و اخلاص در ولایت است. خدای متعال ولی و امامی قرار داده که به ما گفتند راه خدا را بروید و دیگری را امام نگیرید و شریک قرار ندهید. اینطور نباشد که یکجا دنبال امام و یکجا دنبال دیگری بروید؛ طبقه مرجع در مقابل امام درست نکنید و همه شئون خودتان را ذیل امام قرار بدهید. مواظب باشید برده نشوید؛ نه غیر خدا را بپرستید و نه حتی به شرک خفی، برای خدای متعال شریک قرار دهید. دین، یک مفهوم وسیعی دارد و البته به امام علیه السلام و به ولایت امام تفسیر شده است. این را از ما خواستند که برای ولایت امام، شریک قرار ندهید؛ دنبال سر امامی که خدا قرار داده با همه وجود حرکت بکنید. اقامه صلات و ایتاء زکات بکنید. این همان دینی است که نگهبان شما است «ذلِكَ دینُ القَيِّمَةِ»

تفکیک حق و باطل با شفاعت رسول و امام

این مأموریت، خیلی مأموریت خوبی بود. هیچ کس نباید سر باز می زد؛ ولی کفار، زیر بار همین امر نرفتند؛ زیرا نمی خواستند زیر بار توحید بروند. وقتی بینه آمد و مسیر توحید در عالم محقق شد، آنها منفک می شوند. تا مسیر توحید در عالم نیست، آنها مسلط اند و مردم در ضلال اند. وقتی بینه می آید، صف ها جدا می شود. در مرحله بعد هم تفرق اتفاق می افتد؛ اما در پایان سوره، خدای متعال می فرماید این امر، ادامه پیدا نمی کند و مردم در پایان کار، به دو دسته «خَیرُ البَرِيَّةِ»، «شَرُّ البَرِيَّةِ» تقسیم می شوند و جهان شان هم با هم متفاوت است؛ یکی در بهشت و یکی هم در جهنم می رود و هر دو «خالِدینَ فیها» هستند.

در خصوص تفرق و تفکیک چند نکته قابل ذکر است؛ یک اینکه حتماً باید بر محور رسول و امام باشد. اگر رسول و امامی نباشد، امکان اینکه ما بتوانیم از کفار جدا بشویم و از سلطه آنها بیرون بیاییم، وجود ندارد زیرا آنها دست از سر ما بر نمی دارند و خیمه ظلمت خودشان را پهن کردند. قرآن می فرماید: «أَو كَظُلُماتٍ فی بَحرٍ لُجِّيٍّ»(نور/۴۰) هر کجا امام نباشد، شیطان هست. آنکه می تواند مسیر ما را جدا کند و از سلطه کفار نجات بدهد و آنها ناچار بشوند صف شان را از ما جدا بکنند؛ وجود مقدس رسول و امام و دین الهی است. اگر شفاعت رسول و امام نباشد؛ این صف، جدا نمی شود. آن چیزی که جدا می کند، بینه است. بینه خدا هم رسول است؛ بینه خدا، استدلال و از این حرف ها نیست؛ البته نمی خواهم بگویم هیچ استدلالی نیست؛ اما بینه خدا، رسول است. اگر به دیگران بگویند این کفار آمدند، بیایید یک کاری بکنید صف شان را جدا کنید؛ ممکن است بگویند کتاب بنویسید و استدلال کنید. همه اینها سر جای خودش خوب است ولی اینها کار را جلو نمی برند؛ اما رسول می آید یک اقداماتی می کند؛ این اقدامات، صف را درست می کند و بعد درگیری پیدا می شود، تا آخر خط پیش می رود. اگر جای انبیاء و اوصیاء الهی، هر طبقه دیگری را می گذاشتید؛ آنها یک اقدامات دیگری می کردند و تلقی شان این بود که اگر این کار انجام بشود، حق واضح می شود و همه صف ها از هم جدا می شود؛ اما تنها کسی که می تواند این کار را بکند یعنی آن بینه، رسول است. اگر کسی متصل به رسول خدا شد، دعوت او را قبول کرد، توجه و تولی به او پیدا کرد، ممکن است خود این انسان به حدی نورانی بشود که خودش بینه بشود. در آیه نور می فرماید رسول، مَثَل نور خدا است. حضرت، چراغدان نور الهی است. خانه های پیغمبر، خانه های نور است. اگر کسی خودش را به پیغمبر رساند، هدایت می شود. او، چراغی است که عالم را روشن می کند. در بعضی روایات می فرمایند که مومن هم مشکات انوار می شود. وقتی مومن، به رسول متصل و این چراغ، در وجودش روشن شد؛ او هم چراغ می شود. در روایات است که می فرماید در غیبت ما، نور ما را از مومن بگیرید. مَثَل مومن به ما، مَثَل ماه نسبت به خورشید است. چطور شما در شب که خورشید نیست، نور خورشید را از ماه می گیرید؛ مومن هم وقتی متصل به پیغمبر خدا و امام می شود، تسلیم و تطهیر می شود، بعد از اینکه تطهیر شد نورانیت امام در وجود او تجلی می کند و خودش یک خورشید عالم افروز. و بینه می شود. مومن، بینه است؛ یعنی عملش، اقدامش و قولش بینه است.

یکی از مصادیقِ مشکات و چراغدان، مومن است. روایت می فرماید: «فَالمُؤمِنُ يَتَقَلَّبُ فِی خَمسَةٍ مِنَ النُّورِ مَدخَلُهُ نُورٌ وَ مَخرَجُهُ نُورٌ وَ عِلمُهُ نُورٌ وَ كَلَامُهُ نُورٌ وَ مَصِیرُهُ يَومَ القِيَامَةِ إِلَى الجَنَّةِ نُورٌ»[۴] مومن همه تحولاتش در وادی نور است ورود و خروجش به کارها، ورود و خروجِ نورانی است. در این دنیا، همه وادی ای که او طی می کند، وادی نور است. عالم آخرت هم وادی اش وادی نور است. مومن، آن کسی است که متصل به امام می شود و از علوم ائمه و معارف شان برخوردار می شود و کارش به جایی می رسد که چراغ هدایت در وجود او روشن شده و خودش یک خورشید جهان افروز می شود زیرا «لَنُورُ الإِمَامِ فِی قُلُوبِ المُؤمِنِینَ أَنوَرُ مِنَ الشَّمسِ المُضِیئَةِ بِالنَّهَارِ»[۵] نور امام در وجود او، از خورشید، آشکارتر است و بقیه، باید نور و هدایت را از او بگیرند. بینه ای که می تواند مسیر حق را روشن کند و بعد با اقدامات خودش این دو مسیر را جدا و متمایز بکند؛ پیغمبر است که قرآن به او نازل می شود و این قرآن را تلاوت می کند. امام هم قرآن را در عالم محقق می کند. وقتی این کتاب، به وسیله امام و رسول جاری می شود این بینه، آشکار می شود.

شبهه کارآمدی اسلام به وسیله دستگاه کفار

از آن طرف، کفار هم از طریق اقداماتی که می کنند، اغواء می کنند، فضا را آلوده می کنند و صرفاً حرف و استدلال و کتاب نوشتن نیست؛ بلکه یک تمدن می سازد که اغواگر است. خدا رحمت کند یک استاد عزیزی داشتیم، ایشان می فرمود این فیلمی که نشان می دهد که آن آقا در فلان کشور اروپایی، از طبقه بیستم، در زمستان، ماشین آخرین سیستم را روشن می کند، گرم می کند، بعد می آید سوار می شود؛ این، شبهه اش برای اسلام، از شبهه ابن کمونه سخت تر است. این، شبهه کارآمديِ اسلام است؛ یعنی او یک تمدن درست می کند، نیازهایی را ایجاد می کند که مصنوعی است؛ مثل اینکه آدم را به مواد مخدر معتاد می کنند و بعد هم ارضائش می کنند و انواع مواد مخدر هم در دسترس قرار می دهند؛ یا به مواد الکلی معتادش می کنند و بعد انواع خمر با درجات اسکار هم در اختیارش قرار می دهند. همه اش مصنوعی است و نیاز واقعی نیست. یک نیازهایی ایجاد می کند، بعد این نیازها را هم ارضاء می کند، یک کارآمدی ای از خودش نشان می دهد، ایجاد شبهه می کند. آنها یک شبهه عینی با تمدن و اقدامات خودشان ایجاد می کنند و صرفاً با حرف و کتاب نیست و از این طریق تسلط و اختلاط و نفوذ پیدا می کنند و قلوب و افکار و اعتقادات را سست می کنند.

انبیاء هم وقتی می آیند این طور نیست که فقط استدلال می کنند. بله، استدلال هم یک بخشی از کار انبیاء است. ولی یک مجموعه اقداماتی دارند. با مجموعه اقدامات رسول و اوصیاء انبیاء الهی و وجود مقدس نبی اکرم و اهل بیت انجام می دهند، کار به حدی واضح می شود که این تا صف، تفکیک می شوند و ناچار آنها مسیر خودشان را جدا می کنند. بنابراین آن سنت تفکیک، این طور اتفاق می افتد.

اقدامات جامعه مومنین برای یاری رسول و امام

اقداماتی که ما باید بکنیم هم در معارف ما آمده است. بر محور امام، اول باید موضع گیری کنیم، تبری داشته باشیم، لعن کنیم و به فرموده قرآن «وَ لا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ وَ ما لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِیاءَ ثُمَّ لا تُنْصَرُون»(هود/۱۱۳) قبل از همه اینها اصلاً رُکونی به طرف آنها نداشته باشیم. «فَلا تُطِعِ الكافِرینَ وَ جاهِدهُم بِهِ جِهاداً كَبیراً»(فرقان/۵۲) تبعیت و اطاعت از آنها نکنیم و در مقابل آنها بایستیم و باید یک درگیری عظیمی با آنها داشته باشیم. این درگیری عظیم، یک قسمش همان چیزی است که قرآن از آن به نام جهاد کبیر یاد می کند، یعنی اطاعت نکردن.

«وَ جاهِدهُم بِهِ» را مفسرین دو جور معنا کردند: یکی به قرآن و یکی به همین عدم اطاعت؛ یعنی با اطاعت نکردن شان، باید با آنها مجاهده بکنید. در این میدان ما اگر بخواهیم اسیر نشویم و دشمن ها ما را اسیر نگیرند و وقتی پیامبر برای جدا کردن صفوف اقدام می کنند، ما راحت از آنها جدا بشویم، راهش این است که ما هم یک اقداماتی بکنیم و اگر آن اقدامات را انجام دادیم، صف ها به وضوح از هم جدا می شود و جبهه حق و باطل، از هم تفکیک می شوند. و الا به میزانی که ما کوتاهی کردیم، این امر به تأخیر می افتد. به میزانی که ما آمیخته با آنها شدیم و در این آمیختگی، با آنها داد و ستد روحی کردیم و راضی شدیم و دل دادیم و دل بستیم؛ به همان میزان، کار وجود مقدس نبی اکرم و وجود مقدس امام زمان دشوار می شود. الان هم همین طور است. به هر میزانی که ما اعتماد به آنها بکنیم، به هر میزانی که به آن چیزی که در اختیار آنها است، دلبستگی پیدا بکنیم کار دشوار می شود. در قرآن به ما گفتند «وَ لا تَمُدَّنَّ عَینَیكَ إِلى ما مَتَّعنا بِهِ أَزواجاً مِنهُم زَهرَةَ الحَیاةِ الدُّنیا لِنَفتِنَهُم فیهِ وَ رِزقُ رَبِّكَ خَیرٌ وَ أَبقى»(طه/۱۳۱) به همان میزان، کار وجود مقدس نبی اکرم سخت می شود. به همان میزان، بار روی دوش حضرت می آید و حضرت باید صبر کند و بار بیشتری بردارد تا این جدا شدن و این تمییز و غلبه حق بر باطل محقق بشود. در پایان راه، شکی نیست که تمییز و غلبه حق بر باطل اتفاق می افتد. به فرموده قرآن خدای متعال باطل را متراکم می کند «فَيَركُمَهُ جَمیعاً فَيَجعَلَهُ فی جَهَنَّمَ»(انفال/۳۷) و حق هم قطعا غالب می شود «جاءَ الحَقُّ وَ زَهَقَ الباطِلُ إِنَّ الباطِلَ كانَ زَهُوقاً»(اسراء/۸۱) و یا در تعبیر دیگری فرمودند: «فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذهَبُ جُفاءً»(رعد/۱۷) این پایان کار است که از هم جدا می شوند و حق، غلبه مطلق پیدا می کند و باطل محو می شود و زهوق پیدا می کند. در این مسیر، یک اقداماتی را وجود مقدس نبی اکرم و اوصیائشان انجام می دهند؛ آن همان اقداماتی است که در قرآن برایشان بیان شده است. حضرت بر اساس قرآن عمل می کرد، امیرالمومنین هم بر اساس قرآن عمل می کند؛ یکی بر اساس تنزیل، یکی بر اساس تأویل. لذا گاهی می فرمودند هر اقدامی که ما می کنیم، بپرسید از کدام آیه است.

یک مأموریتی روی دوش ما می آید که اگر ما غفلت بکنیم، کار برای امام سخت و دشوار می شود. آن کار بزرگی که امام می کند اگر همه ما با هم جمع شویم، این تفکیک اتفاق نمی افتد. کفار و شیاطین دست از سر ما برنمی دارند این انفکاک، کار وجود مقدس نبی اکرم و اهل بیت استو نیاز به شفاعت و دستگیری دارد. آن فتنه، فقط با اهل بیت برداشته می شود. در احراق بیت یک تعبیری را بعضی مجامع نوشتند که وقتی حضرت صدیقه طاهره آمد پشت در، آنکه برای سوزاندن خانه آمده بود رو کرد به حضرت و گفت چرا شما آمدید؛ مگر کس دیگر نبود؟ ظاهراً زبیر و حضرت در خانه بودند. حضرت صدیقه طاهره فرمودند «طُغيَانُكَ يَا شَقِيُّ»[۶] یعنی این طغیان را من می توانم سرکوب کنم. این فتنه های عظیم، جز با امام رفع نمی شود. حضرت، آخر کار می آیند و اصلاح می کنند. ولی ما اگر به آن مأموریت ها توجه نکنیم، کار اولیاء خدا سخت می شود و یک موقع خدای نکرده خود ما هم به آن طرف می لغزیم و به تعبیر قرآن «ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذینَ أَساؤُا السُّواى أَن كَذَّبُوا بِآیاتِ اللَّهِ»(روم/۱۰) ما هم آن طرف خط می رویم.

غیر از این خطر، مشکل دیگری که هست این است که کار، برای اولیاء الهی سخت می شود؛ یعنی اگر ما همراهی نکنیم، اگر ما سستی و کندی بکنیم، پیشرفتِ کار لطمه می خورد. چندین نکته هست که مأموریت ما را توضیح می دهد. کار دشمن چیست؟ ما در مقابل کار دشمن، در ذیل رسول گرامی اسلام و اهل بیت شان چه اقداماتی باید انجام بدهیم که این کار، به نتیجه و مقصد روشنی برسد. السلام علیک یا اباعبدالله...


[۱] المحاسن، ج‏۱، ص: ۴۴

[۲] معانی الأخبار، النص، ص: ۲۳

[۳] الكافی (ط - الإسلامیة)، ج‏۱، ص: ۳۷۵

[۴] الخصال، ج‏۱، ص: ۲۷۷

[۵] الكافی (ط - الإسلامیة)، ج‏۱، ص: ۱۹۴

[۶] بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج‏۳۰، ص: ۲۹۳

  • هیچ نظری یافت نشد
افزودن نظر