لب نگار که باشد رطب حرام بود

لب نگار که باشد رطب حرام بود
زمان واجبمان مستحب حرام بود
فقیه نیستم اما به تجربه دیدم
بدون عشق ؛ مناجات شب حرام بود
اگر که هست طبیبم طبیب دوّاری
به من معالجه ی در مطب حرام بود
بر آنکه دشمن اولاد توست نیست عجب
که نطفه اش نسب اندر نسب حرام بود
تو مرد ظرف شناسی و مهِر اولادت
عجم که هست برای عرب حرام بود
تو را در کمال نوشتند یا رسول الله
بزرگ آل نوشتند یا رسول الله
تو آفریده شدی و سرآمدت گفتند
هزار مرتبه اَحسن به ایزدت گفتند
تو را به سمت زمین با نسیم آوردند
تو آمدی و ملائک خوش آمدت گفتند
نشان دهنده ی معصومیِ قبیله توست
اگر که قّبه ی خضرا به گنبدت گفتند

مصطفی بخوان که خواندنت خوش است

ای بلند آفتاب بی شفق
صبح روشن ای ستارۀ فلق
قل أعوذ ُ ای کسی که عاشقی
در پناه دل ز شرّ ماخَلَق
سینه سینه مژدۀ پیمبران
خندۀ فرشتگان طبق طبق
مصطفی بخوان به نام آفتاب
مصطفی بخوان به نام اهل حق
نون والقلم؛ به مکتب آمدی
نانوشته ها ورق ورق ورق
مصطفی بخوان و مصطفی بخوان
مست حق تویی، جهان چه مُستحق
در سکوت چشم های منتظر
در قنوت دست های بی رمق
مصطفی بخوان که خواندنت خوش است
إقرَ باسم ربّک الذی خَلق...

شاعر:مهدی جهاندار

شناخت دستگاه شرک و کفر و جریان عظیم ظلمت در مقابل دستگاه توحیدی نبی اکرم- بخش دوم

آیت الله سید محمد مهدی میرباقری سال ۹۵

آثار تسلیم و تولی به ولایت اولیای طاغوت

از نظر قرآن این طور نیست که یک قضیه و گزاره و یک اعتقادی است که یک آدمی یک گوشه از غیر خدای متعال می ترسد. نه، بحث، این نیست؛ البته آن هم هست و انبیاء، سعی می کنند با آن هم مقابله کنند و آن را به اخلاص تبدیل کنند به اینکه یک مومن یک جایی از غیر خدا نترسد و به غیر خدا تکیه نکند و برای غیر خدا حرف نزند و ریا نداشته باشد ولو خفی باشد؛ انبیاء با اینها هم مقابله کنند ولی سوال این است که آیا شرک، اینها است؟ یا یک جریانی است در عالم که قرار می گیرد در مقابل جریان هدایت نبی اکرم و جریان نور الهی که در وجود مقدس نبی اکرم جاری می شود و کائنات را روشن می کند، و در خانه های انبیاء و اولیاء می آید و هرکسی وارد این خانه ها شد، اهل ذکر و توجه به خدا و رفعت می شود. همه زندگی اش ذکر می شود و جزو کسانی است که می شوند اولی الالباب «الَّذینَ یذْكُرُونَ اللَّهَ قِیاماً وَ قُعُوداً وَ عَلى جُنُوبِهِمْ»(آل عمران/۱۹۱). در مقابل جریانی است که فضای عالم را ظلمانی می کند و همه را در وادی ظلمات می برد حتی مومن هم وقتی در فضای ظلمتِ آنها قرار گرفت به فرموده قرآن «إِذا أَخْرَجَ یدَهُ لَمْ یكَدْ یراها» یعنی نمی تواند خودش را ببیند و از امکانات غافل می شود و آنها را تلف و ضایع می کند و در همه عمر یک قدم درست نمی تواند در راه خدا بردارد.

بر عکس در فضای عصر ظهور، لحظه به لحظه، آدم در حال صعود است. اگر این جریان حاکم نمی شد، جریان غدیر به نتیجه می رسید و در هر نفس، انسان به خدا نزدیک می شد. جریان ظلمت نمی گذارند مردم وارد آن خانه هایی بشوند که «یسَبِّحُ لَهُ فیها بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ * رِجالٌ لا تُلْهیهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَیعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ»(نور/۳۶-۳۷) و جلوی آنها را می گیرند. یک حجاب ظلمانی در مقابل انسان می گذارند که همان «وَ اللَّیلِ إِذا یغْشى»(لیل/۱) است که بر آن حقیقت نورانی خورشیدِ توحید و ولایت یک غشاء و پرده ای می اندازد. امام «كَالشَّمْسِ الطَّالِعَةِ»[۱] یعنی خورشیدی است که طلوع کرده؛ اما آنها یک پرده ظلمانی جلوی این خورشید می اندازد و نمی گذارد نورش به آدم ها برسد و در نتیجه آدم ها در تاریکی قرار می گیرند. وقتی این طور شد، طبیعتاً بساط شرک و دنیا پرستی و غرق شدن در شهوات و تمنیات است و چیزی غیر از این نمی فهمد؛ یعنی نهایت آرمانش را که نگاه می کنی، همین است که عیش دنیایش برقرار باشد، لذات مادی اش را ببرد و همین برای او کافی است. از دوران های قدیم هم این طور بوده و الان هم همین طور است و این آرمان، هیچ رشدی نکرده است. کسی خیال نکند اینکه امروز اسمش را توسعه و پیشرفت می گذارند، آرمانی فراتر از انسان های چهارهزار سال قبل است؛ و خودشان را پیشرفته می دانند اینطور نیست بلکه همان حرف ها است. آنها هم دنبال همین بودند که در دنیا رفاه و امنیتی داشته باشند و لذت ببرند؛ پس تفاوتی نکرده است. همان آرمان ها است.

از نظر قرآن کفر و شرک یک دستگاه ظلمانی است و صرفاً این طور نیست که حالا یک آدمی یک اعتقادی پیدا کرده یا یک غفلتی می کند. این دستگاه، در مقابل دستگاه انبیاء است. وجود مقدس نبی اکرم، کلمه ذکر خدا است. در ذیل این آیه روایتی است که می فرماید «أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُ الْقُلُوبُ قَالَ بِمُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ وَ هُوَ ذِكْرُ اللَّهِ وَ حِجَابُهُ»[۲] نبی اکرم ذکر خدا است و اگر نور نبی اکرم آمد در قلب انسان، آدم قلبش به ذکر می رسد و اگر نورانی به نور حضرت شد، همه وجودش ذکر و ذاکر خدا است.