پيشكش به اصحاب پاك حسين(ع)

آنان كه جز وصال تو گنجي نديده‌اند

لطفي در اين سراي سپنجي نديده‌اند

گفتي: عجيب نيست كه مردان كربلا

گشتند شرحه شرحه و رنجي نديده‌اند؟

باور نمي‌كنم كه بر آن چهره‌هاي سرخ

هنگام مرگ چين و شكنجي نديده‌اند

گفتم: زنان مصر چگونه در آزمون

دستي بريده‌اند و ترنجي نديده‌اند؟!

مردان مرد نيز به ميدان عاشقي

در تيغ‌ها درخشش گنجينه ديده‌اند

آنان كه عاشقانه سرودند از حسين

خود را اسير قافيه‌سنجي نديده‌اند

محمدرضا ترکی

بندگی خدا در دستگاه هدایت انبیاء و بردگی و اسارت انسان در دستگاه باطل شیطانی- بخش دوم

آیت الله سید محمد مهدی میرباقری سال 95

رابطه ایثار و محبت در جامعه مومنین

مسئله دوم این است که در جامعه مومنین، بر اساس محبت خدای متعال، بر اساس توجه به غیب، بر اساس آزاد شدن از تعلق به این محدودیت ها، یک رابطه جدیدی شکل می گیرد که رابطه ایثار و رابطه محبت و فداکاری است. همه، نسبت به همدیگر فداکاری و ایثار می کنند که محورش هم امام شان است. خلافتی که او می کند، خلافت بر اساس محبت و فداکاری و شفاعت و مقام محمود است. دیگران هم این طور می شوند. «أَنْ یبَلِّغَنِی الْمَقَامَ الْمَحْمُودَ لَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ» معنایش این است که در انسان یک جلوه ای از آن مقام شفاعت سیدالشهداء بیاید. غیر از اینکه خودش به شفاعت می رسد، با شفاعت سیدالشهداء هدایت و دستگیری می شود؛ یک جلوه ای از آن مقام محمود حضرت، در انسان می آید؛ یعنی فداکاری و محبت نسبت به بندگان خدا پیدا کند و نه فقط خودش با امام حسین زندگی کند، بلکه دیگران را هم به امام حسین گره بزند. سرمایه گذاری کند و شهید بشود و جان و خون و مال بدهد که دیگران به امام حسین گره بخورند. در جامعه مومنین، آن چیزی که اتفاق می افتد بعد از آزادی معنوی، این است که یک نوع ایثار و فداکاری اجتماعی واقع می شود محور. نظام خلافت الهی خلیفة الله هست و همه ارکانش مومنین هستند که کارشان فداکاری و ایثار و محبت است. فرهنگ انبیاء که فرهنگ بندگی خدای متعال، فرهنگ پرستش خدای متعال و رهایی از تعلقات هست هرچه بیشتر گسترش پیدا بکند؛ این ایثار و فداکاری و محبت، بیشتر می شود.

ممکن است کسی بگوید: پس چرا تا الان نشده است؛ اینها همه اش شعار است. جواب این است که ما یک درگیری تاریخی ای داریم، در یک مراحلی باید از آن عبور کنیم. نظام خلافت انبیاء نظام خلافت الهی است. یک نظامی دیگری هم هست که مبتنی بر خلافت الهی نیست و کاری با خدای متعال ندارند؛ بلکه دنبال تأمین نیازهای اجتماعی و ارضاء نظام های اجتماعی خودشان هستند و مردم را متوجه دنیا می کنند.

به دنبال اسارت معنوی، یک رابطه ای شکل می گیرد که همه می خواهند دیگران را به نفع خودشان مصادره کنند. البته در این مصادره کردن، یک توازنی پیدا می شود. یک عده ای حاکم می شوند و قدرت پیدا می کنند و برای ادامه حاکمیت خودشان، قانون می نویسند و فرهنگ درست می کنند. جامعه جهانی هم خیال می کند باید این طور زندگی بکند و فرهنگ این است. وقتی برنامه ریزی آنها تبدیل به فرهنگ شد، همه احساس می کنند که همین طور باید زندگی کرد؛ یعنی باید یک ابرقدرت هایی باشند که آنها حق تصمیم گیری نسبت به جهان داشته باشند و بقیه هم زیر چتر آنها زندگی بکنند. به تعبیر قرآن این فراعنه، یک ملأ و مترفینی دور خودشان جمع می کنند که به وسیله آنها، بقیه زیردست ها را اداره می کنند. روش شان هم این است «فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطاعُوهُ»(زخرف/54) مردم را خفیف و پوک و متعلّق به دنیا می کنند تا همه، از او اطاعت کنند. این، نقطه مقابل دستگاه انبیاء است. دستگاه انبیاء هیچ وقت مردم را پوک نمی کنند؛ بلکه مردم را متوجه به حضرت حق کرده و بزرگ شان می کنند و از تعلقات آزادشان می کنند. بعد این انسان های آزاد و رها شده را دستگیری و شفاعت می کنند و دائماً برای آنها فداکاری می کنند که اینها بیشتر به مقام بندگی و قرب و حضور در محضر خدا نائل بشوند. این دو تا جریان در دنیا، در مقابل هم شکل گرفته است.