بندگی خدا در دستگاه هدایت انبیاء و بردگی و اسارت انسان در دستگاه باطل شیطانی- بخش دوم

آیت الله سید محمد مهدی میرباقری سال 95

رابطه ایثار و محبت در جامعه مومنین

مسئله دوم این است که در جامعه مومنین، بر اساس محبت خدای متعال، بر اساس توجه به غیب، بر اساس آزاد شدن از تعلق به این محدودیت ها، یک رابطه جدیدی شکل می گیرد که رابطه ایثار و رابطه محبت و فداکاری است. همه، نسبت به همدیگر فداکاری و ایثار می کنند که محورش هم امام شان است. خلافتی که او می کند، خلافت بر اساس محبت و فداکاری و شفاعت و مقام محمود است. دیگران هم این طور می شوند. «أَنْ یبَلِّغَنِی الْمَقَامَ الْمَحْمُودَ لَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ» معنایش این است که در انسان یک جلوه ای از آن مقام شفاعت سیدالشهداء بیاید. غیر از اینکه خودش به شفاعت می رسد، با شفاعت سیدالشهداء هدایت و دستگیری می شود؛ یک جلوه ای از آن مقام محمود حضرت، در انسان می آید؛ یعنی فداکاری و محبت نسبت به بندگان خدا پیدا کند و نه فقط خودش با امام حسین زندگی کند، بلکه دیگران را هم به امام حسین گره بزند. سرمایه گذاری کند و شهید بشود و جان و خون و مال بدهد که دیگران به امام حسین گره بخورند. در جامعه مومنین، آن چیزی که اتفاق می افتد بعد از آزادی معنوی، این است که یک نوع ایثار و فداکاری اجتماعی واقع می شود محور. نظام خلافت الهی خلیفة الله هست و همه ارکانش مومنین هستند که کارشان فداکاری و ایثار و محبت است. فرهنگ انبیاء که فرهنگ بندگی خدای متعال، فرهنگ پرستش خدای متعال و رهایی از تعلقات هست هرچه بیشتر گسترش پیدا بکند؛ این ایثار و فداکاری و محبت، بیشتر می شود.

ممکن است کسی بگوید: پس چرا تا الان نشده است؛ اینها همه اش شعار است. جواب این است که ما یک درگیری تاریخی ای داریم، در یک مراحلی باید از آن عبور کنیم. نظام خلافت انبیاء نظام خلافت الهی است. یک نظامی دیگری هم هست که مبتنی بر خلافت الهی نیست و کاری با خدای متعال ندارند؛ بلکه دنبال تأمین نیازهای اجتماعی و ارضاء نظام های اجتماعی خودشان هستند و مردم را متوجه دنیا می کنند.

به دنبال اسارت معنوی، یک رابطه ای شکل می گیرد که همه می خواهند دیگران را به نفع خودشان مصادره کنند. البته در این مصادره کردن، یک توازنی پیدا می شود. یک عده ای حاکم می شوند و قدرت پیدا می کنند و برای ادامه حاکمیت خودشان، قانون می نویسند و فرهنگ درست می کنند. جامعه جهانی هم خیال می کند باید این طور زندگی بکند و فرهنگ این است. وقتی برنامه ریزی آنها تبدیل به فرهنگ شد، همه احساس می کنند که همین طور باید زندگی کرد؛ یعنی باید یک ابرقدرت هایی باشند که آنها حق تصمیم گیری نسبت به جهان داشته باشند و بقیه هم زیر چتر آنها زندگی بکنند. به تعبیر قرآن این فراعنه، یک ملأ و مترفینی دور خودشان جمع می کنند که به وسیله آنها، بقیه زیردست ها را اداره می کنند. روش شان هم این است «فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطاعُوهُ»(زخرف/54) مردم را خفیف و پوک و متعلّق به دنیا می کنند تا همه، از او اطاعت کنند. این، نقطه مقابل دستگاه انبیاء است. دستگاه انبیاء هیچ وقت مردم را پوک نمی کنند؛ بلکه مردم را متوجه به حضرت حق کرده و بزرگ شان می کنند و از تعلقات آزادشان می کنند. بعد این انسان های آزاد و رها شده را دستگیری و شفاعت می کنند و دائماً برای آنها فداکاری می کنند که اینها بیشتر به مقام بندگی و قرب و حضور در محضر خدا نائل بشوند. این دو تا جریان در دنیا، در مقابل هم شکل گرفته است.

دستگاه شیطان که دستگاه استکبار است و دیگران را تحت سلطه خودش در می آورد و یک نظامِ اسارت معنوی و اسارت اجتماعی ایجاد می کند، در مقابل دستگاه نبی اکرم، یک موضع گیری جدی دارد. آن موضع گیری این است که می خواهد نگذارد احدی وارد وادی انبیاء و اولیاء و وادی صراط مستقیم بشود. اول موضع گیری ای که می کند این است که می گوید «لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقیم»(اعراف/16)؛ یعنی خدایا! من جلوی این راه را می بندم، نمی گذارم مردم در راه انبیاء، در صراط مستقیم، صراط بندگی تو که صراط آزادی معنوی و آزادی اجتماعی و محبت و ایثار و فداکاری و برخورداری از رحمت خدای متعال هست، من این راه را می بندم و نمی گذارم از این راه وارد بشوند. این راه را بر بندگان خدا می بندم و با همه قوای خودم هم کار می کنم و از هر چهار جانب به آنها حمله می کنم «ثُمَّ لَآتِینَّهُمْ مِنْ بَینِ أَیدیهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَیمانِهِمْ وَ عَنْ شَمائِلِهِمْ»(اعراف/17). در روایت ذیل این آیه حضرت فرمود «مِنْ بَینِ أَیدیهِمْ» یعنی آنها را از آینده و آخرت، غافل می کنم و به دنیا مشغول شان می کنم. دستگاه شیطان برای اینکه ما در راه بندگی خدا حرکت نکنیم، اول کاری که می کند، ما را از توجه به عوالم غیب منعطف و مشغول به دنیا می کند و افق دیدمان را محدود می کند. وقتی افق دید محدود شد، آدم برای محدودیت ها کار می کند. اینهایی که برنامه های دراز مدت می نویسند، برای این است که اگر آدم افق دراز مدت نداشته باشد، کارهایش همیشه روزمرگی، محدود به کوتاه مدت می شود. حالا اگر همه افقی که انسان می بیند، پنجاه سال و بیست سال و شصت سال و هفتاد سال دنیا شد و نتوانست عوالم غیب و آن عوالم نامتناهی را ببیند، همه تلاش هایش معطوف به دنیا می شود. اول کار شیطان، این است.

«وَ مِنْ خَلْفِهِمْ» یعنی آنها را نگران پشت سرشان خواهم کرد که شما برای آینده خودتان، برای دوران پیری تان، برای دوره های فلان، برای نسل های بعدتان، برای فرزندان تان باید یک کاری بکنید و نمی گذارم مشغول به خدای متعال بشوند و از آخرت به پشت سر منعطف شان می کنم. در حالیکه انسان باید راحل الی الله باشد و همه چیز را بگذارد. نه مسافر که می رود مسافرت و مقصدش پیش رویش نیست، پشت سرش است و می خواهد برگردد. راحل، کوچ نشین است و آن کسی است که مقصدش پیش رویش است و هیچ تعلقی به دنیا ندارد. انسان ها باید راحل و مهاجر الی الله باشند. از این انسان های مهاجر الی الله، یک انسان هایی می سازد که همه نگاه شان به پشت سرشان است به جای اینکه به پیش رویشان نگاه بکنند.

«وَ عَنْ أَیمانِهِمْ» یعنی نسبت به این اعتقادات و مکتبی که انبیاء می آورد، شبهات ایجاد می کند. شیطان وقتی انسان را از آخرت غافل و به پشت سر مشغول کرد. همه دل نگرانی هایش نسبت به پشت سر خودش است در حالی که انسان باید پیش رو باشد و اصلاً نگاهی به پشت سر نداشته باشد. شیطان نسبت به آنچه انبیاء می آورند، شروع به ایجاد شبهه کردن می کند.

«وَ عَنْ شَمائِلِهِمْ» یعنی شهوات را تحریک می کند. از طریق شبهه و شهوت و ایجاد غفلت از آخرت و توجه به دنیا، انسان ها را از راه خدا و بندگی خدای متعال باز می دارد. این، کار اصلی شیطان است که در مقابله با دستگاه انبیاء، در چند مرحله اساسی انجام می دهد

در آن روایت نورانی از وجود مقدس نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده که حضرت فرمودند: از این سه چیز، به خدا پناه ببرید: از همزات شیطان، نفثات شیطان و نفخات شیطان. شیطان، دستگاه پیچیده و عظیمی دارد شش هزار سال عبادت کرد و دو رکعت نماز چهار هزار ساله خوانده است. قوا دارد، جنود دارد، لشکر دارد، برنامه ریزی می کند. دستگاه کفر، دستگاه شیاطین انس و جن، یک دستگاه بسیار پیچیده است. آدم هایی هم هستند که خدای متعال امدادشان کرده و انسان ها و جامعه را می شناسند؛ یعنی به اندازه خودشان جامعه شناس های بزرگی هستند و برنامه ریزی می کنند. این شیطان، همز ونفث و نفخ دارد. حضرت فرمودند که از این سه چیز، به خدای متعال پناه ببرید. این سه چیز را در روایت، معنا کردند و فرمودند: همزات شیطان، این است که وقتی شروع می کند عیب جویی کردن، به تدریج در شما دشمنی نسبت به ما و اولیاء خدا و پرچمداران جبهه حق ایجاد می کند. انسان ها را بدبین می کند. شک ایجاد می کند، ریب ایجاد می کند. انسان ها را به مرحله بدگمانی و تکذیب و بدبینی نسبت به اولیاء خدا می رساند. چنانچه دستگاه بنی امیه و دستگاه سقیفه، یک کاری کرده که به تعبیر ابن ابی الحدید، در همه منبرها در زمان معاویه که تا هفتاد هزار منبر گفته شده وجود داشته است و وجود مقدس امیرالمومنین علیه السلام را لعن می کنند. این همان همز است یعنی ایجاد بدبینی و سوء ظن کردن، مردم را بدگمان کردند که امیرالمومنین هم دنبال مقاصد دنیا بود. این سوء ظن ایجاد کردن و بدبینی ایجاد کردن، یکی از کارها است. انسان را در مدار دشمنی اولیاء خدا قرار می دهد.

بدل سازی شیطان در کنار اولیای الهی

دومین کار یعنی نفث و دمیدنش است. همین طور که وجود مقدس نبی اکرم، نفحات رحمانی اش، همه عالم را احیا می کند؛ یعنی یک نسیم رحمتی که از آن طرف می آید، یک تاریخ را احیا می کند و یک امت بزرگ الهی به راه می اندازد، از آن طرف اینها هم همزات و نفخ جهنمی شان و دمیدن هایشان، شعله های جهنم بپا می کند و نفوس را جهنمی و آلوده و تاریک می کند؛ آنها ظلمت پراکنی می کنند. حضرت فرمود که کار دومی که می کند این است که می دمد. نفثش این است که در جامعه و در ارواح، اینچنین القاء می کند که این پیغمبر و این انبیاء چه امتیازی دارند؟! این اوصیاء چه امتیازی دارند و مگر بقیه هیچ کاره هستند و کم کم کنار آنها بدل درست می کند. بدل سازی کردن یکی از کارهای شیطان است که شما در تاریخ می بینید. کنار امیرالمومنین، یک بدل سازی ای کرده که و اینچنین القا می کند «بِأَيِّهِمُ اقْتَدَيْتُمُ اهْتَدَيْتُم» یعنی با این القاء همه در عرض امیرالمومنین شدند. بعد هم در این بدل سازی کار به طلحه و زبیر می رسد که حضرت در خطبه قاصعه، در داستان شوری می فرمایند چه زمان من با اولی اینها قابل مقایسه بودم تا با امثال طلحه و زبیر، من را یکجا بنشانند و بگویند با هم بنشینید تصمیم بگیرید؛ حتی حضرت را از این هم پایین تر، می آورند و معاویه ای که از طلقاء هست و تا سال فتح مکه کافر بوده و با پیغمبر جنگ می کرده و خودش، پدرش و مادرش در جنگ ها بر علیه نبی اکرم تجهیز می کردند و بعد فتح مکه، مسلمان شدند را می آوردند کنار امیرالمومنین می نشانند. بعد هم کار، به دست او سپرده می شود. بنابراین دومین کار بدل سازی کردن مقابل انبیاء و طبقات اجتماعی و طبقات مرجع درست کردن است. همه طبقات، باید ذیل انبیاء باشند؛ اما می بینید هرکجا انبیاء دست گذاشتند و دعوت به معنویت و توحید کردند، دستگاه های عرفانی ساختگی درست می شود. اگر دعوت به تفکر و تعقل و معرفت الله کردند، کنار دستگاه آنها دستگاه های عقلانی پیچیده بی سر و سامان درست می شود. انبیاء آمدند تا برای مردم یک زندگی ای بسازند در همین دنیا اما می بینید در مقابلش چه طبقات مرجع و دستگاه موازی درست می شود. عرفان های کاذب و فلسفه های مادی و دانش های مادی درست می شود. یک جریان پیچیده ای مقابل انبیاء شکل می گیرد، طبقات مرجع طبقاتی هستند که خودشان را مستقل از انبیاء می دانند و در هر زمینه ای مستقل از انبیاء می خواهند بار مردم را بردارند. در حالی که در هیچ شأنی از شئون زندگی، مقابل انبیاء نباید چیزی شکل بگیرد؛ اما آنها مقابل انبیاء، طبقات مرجع درست می کنند. بنابراین دومین کار شیطان هم عرض درست کردن، طبقات مرجع و دستگاه های موازی با دستگاه انبیاء درست کردن است.

در خصوص سومین مورد نفث شیطان حضرت فرمودند: آنچه نسخه شفابخش و راه نجات مردم است، قرآن و تسلیم بودن به اهل بیت و آن راهی است که آنها درست می کنند. بعد از قرآن، اقرار به مقامات ما، پذیرفتن و تسلیم شدن و بر اساس برنامه ای که ما می دهیم حرکت کردن، نقشه نجات و نسخه شفابخش است که همه دردها را درمان می کند؛ اما دستگاه باطل در عرض آن، شروع می کند به نسخه پیچیدن برای بشر و نسخه شفابخش درست می کند. این سه مرحله کار شیطان در مقابل جبهه حق است؛ یعنی وقتی می خواهد راه رسیدن مردم به انبیاء را ببندد از طریق همز، از طریق بدگویی ها و همز و لمزها و عیب جویی هایی که می کند مردم را به دشمنی با انبیاء دعوت می کند و در مقابل انبیاء و اولیاء الهی، در مقابل معصومین علیهم السلام طبقات مرجع و انسان های هم عرض درست می کند و در مقابل برنامه آنها، برنامه شفابخش درست می کند.

اقدامات شیطان در مقابله با راه انبیاء

شیطان، هر سه کار را می کند. هم همزات دارد، هم نفخات دارد، هم نفثات دارد. هم بدبینی و درگیری و سوء ظن و اعراض، هم بدل سازی در جبهه های مختلف، هم برنامه ریزی برای زندگی مردم. این سه کاری است که دستگاه شیطان می کند و به فرموده قرآن برای اینکه در این زمینه ها موفق بشود، یک اقداماتی می کند، تزیین می کند، اغواء می کند و البته خدای متعال هم به او اجازه داده است.

شیطان به خدای متعال عرضه می دارد «لَأُزَینَنَّ لَهُمْ»(حجر/39)؛ یعنی من در زیبایی شناسی اینها دست می برم و اشتباه در درک برایشان ایجاد می کنم و کارها را برای آنها تزیین می کنم. شیطان از طریق این تزیین، سدّ عن سبیل الله کرده است که در جاهای مختلف قرآن، از این تزیین، سخن به میان آمده و در اقوام مختلف هم این کار را کرده است؛ از جمله در قوم عاد و ثمود که قرآن، داستان تزیین شیطان را توضیح می دهد. تزیین یعنی کار زشت را زیبا و منکر را معروف جلوه دادن. با تزیین شیطان، منکرات معروف می شوند. به شکل پیچیده ای هم در طول تاریخ انجام داده و هر روز هم برنامه ریزی اش پیچیده تر شده. اغواء و فریب دادن و حق و باطل را جای همدیگر جلوه دادن و مردم را در مسیر باطل و هلاکت قرار دادن کار شیطان است.

«لَأُمَنِّینَّهُمْ»(نساء/119) اقدام بعدی شیطان اُمنیه و آرزو ایجاد کردن است. انبیاء می آیند تا آرزوهای کوچک و اُمنیه هایی که انسان را از خدای متعال مشغول می کند از انسان بگیرند اما او دائماً آرزو و هوس و میل و لذت ایجاد می کند؛ آدم با همین امنیه هایش زندگی می کند و شیطان در امنیه ها و در آرزوها دست می برد. بعد هم فساد انسان را برای انسان جلوه می دهد که انسان احساس می کند خیلی کار خوبی می کند. همین چیزی که شما الان در دنیا می بینید؛ یک مجموعه تدبیرهایی شیطان که در قرآن هم آمده و با این تدبیرهایی که می کند، این سه مرحله بدبینی نسبت به انبیاء، بدل سازی برای انبیاء، برنامه ریزی در عرض انبیاء را پیش می برد.. این سه مرحله را با این امکاناتی که خدای متعال در دنیا برای ایجاد یک نوع دیگری از پرستش به دستگاه شیطان داده پیش می برد. برای اشاعه دنیا پرستی و شیطان پرستی و نفس پرستی و هواپرستی؛ در مقابل خدا پرستی، شیطان از این امکانات استفاده و تدبیر می کند. یک برنامه ریزی جامعِ تاریخی گسترده ای و پیچیده هم دارد که هر روز، پیچیده تر می شود.

من نمی خواهم ادعای قطعی بکنم ولی آنچنان که از روایات استفاده می شود و مشخصاتی را برای آخرالزمان گفتند ما الان در یک نقطه ای هستیم که آن مرحلة برنامه ریزی آخر الزمانی اش است. اول مشخصه اخلاقی است؛ یک نوع واژگونگی فرهنگی ایجاد می شود. روایات نام می برند که چه فسادهایی اتفاق می افتد تا جایی که اصلاً معروف می شود منکر و منکر هم معروف می شود و خوبی ها، جای بدی ها و بدی ها، جای خوبی ها می نشینند. اصلاً در دنیا، صحبت از خوبی ها نمی توان کرد. ساده ترین شکلش اینکه شما اگر الان توانستید بر علیه این فساد اخلاقی ای که ایجاد کردند، بایستید؛ چون اسمش را آزادی می گذارند. شما اگر توانستید این فضای مجازی ای که اینها درست کردند، محدود بکنید؛ چون اسمش را محدود کردن آزادی ها و امثال اینها می گذارند. شما اگر توانستید جلوی این بساط فساد اخلاقی نظریه اکتفاء و امثال آن را که راه انداختند، بگیرید؛ چون اسمش را پیشرفت و تمدن و آزادی و فهم چنین و چنان می گذارند. یکی از علت هایی که ترکیه را در اتحادیه اروپا راه نمی دهند، همین است. می گویند چون این نظریه اکتفا را نپذیرفتید و در کشورتان قانونی نکردید. کاندیدهای رییس جمهوری در امریکا که به قول خودشان مهد تمدن و قله تمدن است وقتی می خواهند رأی بگیرند، اعلام می کنند که ما طرفدار این جریان هستیم؛ یعنی خودشان را جزء طرفداران این جریان معرفی می کنند تا رأی بیاورند. حالا به همین حد هم اکتفا نمی کنند. خدا حفظ کند رهبر عزیز انقلاب اسلامی یک موقعی می فرمودند که خیال نکنید اینجا می ایستند. فردا سراغ نکاح محارم و اینها هم می آیند چون مرز اخلاقی ای نیست.

آنکه از روایات استفاده می شود آن است که در آخر الزمان، یک واژگونگی اخلاقی اتفاق می افتد و این هم یک مدیریت و سامانه بزرگی دارد که او را تدبیر می کند و قطعاً تصادفی نیست. بر اساس این علائم، آدم احساس می کند در این فتنه آخرالزمانی قرار گرفته است. آن فتنه ای که شیطان بپا می کند تا راه انبیاء را ببندد چنانچه قرآن می فرماید «لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقیم»(اعراف/16) که در آنجا همز دارد، نفخ دارد، نفث دارد، بدل سازی می کند، برنامه ریزی می کند و آن امکاناتی که دارد یعنی تزیین و اغواء و امنیه و فرمان راندن و... همه این کارهایی که می کند، در دوره آخرالزمان تبدیل به یک فتنه بسیار پیچیده، به یک اسارت اجتماعی بسیار پیچیده، به یک اسارت معنوی بسیار پیچیده می شود که یک نفوذ گسترده ای در جهان پیدا کرده است.

سوال این است که مقابل این جبهه شیطان چه باید کرد؟ آن کید پیچیده شیطان و سقیفه که شکل آخرالزمانی به خودش گرفته و به مرحله امتلاء رسیده است و همه جا را پر کرده. هرکجا دست می گذاری، این کید و مکر هست، ردپای این فتنه هست. هیچ کجا نیست که آنها قدم نگذاشته باشند و آلوده نکرده باشند. شناخت این فتنه گسترده آخرالزمانی بسیار مهم است؛ این فتنه تبدیل شده به یک برنامه جامع که یک موقعی از آن به اسم «ترقی» یاد می شده و الان به اسم توسعه جامع پایدار همه جانبه از آن یاد می شود. کار ما شناخت این کید و فتنه آخرالزمانی شیطان و مکر جامع و برنامه ریزی جامع او است. اقداماتی که در مقابلش باید اتفاق بیافتد چه اقداماتی است؟ و اینکه ما چقدر می توانیم از فرهنگ عاشورا برای عبور از این فتنه شیطان استفاده کنیم. به نظر می آید قوی ترین امکانی که خدای متعال در اختیار ما قرار داده برای مبارزه با این فتنه، همین امکان عاشورا است. باید بدانیم که چطور می شود از فرهنگ عاشورا که مقابل این فرهنگ می باشد برای عبور از این فتنه استفاده کرد و مراحل عبور از این فتنه را طراحی کرد. السلام علیک یا اباعبدالله...

  • هیچ نظری یافت نشد
افزودن نظر