یک صبح مى ‏شود که برایم دعا کنى؟

یك صبح مى ‏شود كه برایم دعا كنى؟
یا نیمه شب به شوق نمازم صدا كنى؟
مرغ دل از قفس تن به دركشى
در آسمان صحن و سرایت رها كنى
ما را به پادشاهى عالم در آورى
یعنى كه در حریم بلندت گدا كنى
امروزه كاینچنین به كرامت زبانزدى
تا رستخیز بهرِ شفاعت چها كنى؟
تو زائر مدینه‏اى و طوس مى ‏روى
ما را ببر كه زائر قبرِ رضا كنى
این جا كه آمدى سخن از تازیانه نیست
حرفى ز بى وفایى و ظلم زمانه نیست
در دست‏هاى مردم شهر تو سنگ نیست
یعنى سلام مردم تو وحشیانه نیست
سیلى نزد كسى به رُخ داغدار تو
اینجا خبر ز خون دل و دردِ شانه نیست
با شاخ گل ترا به سوى خانه مى‏برند
كنج خرابه بهر تو آشیانه نیست
آرى حریم تو حرم اهل بیت شد
حتى فراز آنكه ز قبرش نشانه نیست

هوای سامره دارد دل هوایی من

عزیز فاطمه ای مهربان بی همتا!
دوباره سائلی آمد، درِ حرم بگشا
نشان خانه تان را ز هر که پرسیدم
- نشان سیدی از خانواده ی زهرا -
به گریه مردمِ عابر جواب می دادند
برو به کوچه ی رحمت، محله ی طاها
کسی به داد دل من نمی رسد جز تو
بگیر دست مرا خورده ام زمین آقا
اگر اجازه دهی داخل حرم بشوم
کنار سفره ی فضلت نشینم ای مولا
بزرگ زاده چه مهمان نواز و خون گرمی
گذاشتی دهنم زود لقمه ی خود را
مگر سرای تو دارالنعیم عشاق است؟
هزار لیلی و مجنون نشسته اند این جا
امام عسگری ای تکیه گاه امروزم
رها نمی کنمت تا قیامت فردا
دعا کنید که همسایه ی شما باشم
جوار چشمه ی تسنیم جنت الاعلی
اگر بهشت بیایم، بدان که بنشینم
به زیر سایه ی مهرت، نه سایه ی طوبی
هوای سامره دارد دل هوایی من
بده برات سفر -جان مادرت زهرا-
برای کرببلا خرجی سفر بدهید
به حق چادر خاکی زینب کبری
مدینه گر بروم تا سحر دعا خوانم
برای مهدی تان زیر گنبد خضرا
یگانه غایت خلقت وجود مادر توست
کجاست مرقد او؟ خاک بر سر دنیا
شنیده ام که غروب مدینه دلگیر است

مراتب تسلیم و اطاعت از معصوم ذیل زیارت قمر بنی هاشم علیه السلام-بخش دوم

آیت الله سید محمد مهدی میرباقری سال ۹۵

تسلیم بودن و تصدیق امام، شرط تحمل سختی همراهی با امام

در مسیر همراهی با امام، در ابتدا به روي خودشان نمي آورند اما کمی که جلو مي روند، مي بينند که کوره، داغ مي شود و با امام بودن، خرجش زياد است. این است که نامه مي نويسد، اما امام را رها مي کند؛ زیرا مي بيند با امام بودن دشوار شده و اين طور نیست که دنياي ما ارزان آباد بشود. بله؛ اگر حضرت بیايند دنياي ما آباد مي شود. همه مي دانند با امام حسين، دنياي آدم هم بهتر از ابن زياد، آباد مي شود. چه کسي نمي فهمد که با امام حسين، دنياي انسان هم از يزيد، آبادتر مي شود؛ منتهي همراهي با امام يک مسير سختي است و آن سختي ها را تحمل کردن همان جايي است که آدم ترديد مي کند؛ حتی به فرموده قرآن، پيغمبر خدا را هم تکذيب مي کنند «وَ الضُّحى * وَ اللَّيْلِ إِذا سَجى * ما وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَ ما قَلى»(ضحی/۱-۳) پيغمبر ما! خداي متعال نه به تو غضب کرده، نه تو را رها کرده است. حال سوال این است که مگر بنا بوده غضبي باشد؟! بله. توهمِ همين بود. سختي هاي راه، کار را به اينجا رسانده بود که يک عده مي گفتند: اصلاً خدا ایشان را رها کرده است و العياذ بالله يک کاري کردند که خداي متعال ناراضي شده است؛ يا اینکه خدای متعال حضرت را وسط ميدان فرستاده اما رهايش کرده است. دلیل این حرفها این است که دست خدا را با امام و رسول خدا نمی بیند چون نمي تواند ببيند که «وَ لَلْآخِرَةُ خَيْرٌ لَكَ مِنَ الْأُولى»(ضحی/۴)؛ اينها ترازوهايشان اشتباه است زیرا «الْأُولى» را مي بينند، آن يکي را نمي بينند. آخرت، به رجعت و قيامت تفسیر شده است. وقتي آنجا را نمي بيند در محاسبات خودش، مي گويد «اين پيغمبر، رها شده است و کسي حمايتش نمي کند»؛ اما اگر مي ديد که «وَ لَسَوْفَ يُعْطيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى»(ضحی/۵)؛ مي فهميد همه اين سختي ها، مقدماتِ آن «لَلْآخِرَةُ» است. آدمي که دستگاه محاسباتي اش به وسعت دستگاه اهل بيت نيست، تسليم هم نيست و طبيعي است که کارش به شک و ريب و تکذيب مي رسد.