مستجیرٌ بکم... سلام آقا، ناجی انبیا علی جانم

مستجیرٌ بکم... سلام آقا، ناجی انبیا علی جانم
مهبط الوحی، معدن الرحمة، یا أخَ المصطفیٰ علی جانم
مستم و حالت طرب دارم، میل بوسیدن عنب دارم
لائذٌ عائذٌ... به لب دارم، أنتَ کهفُ الوریٰ علی جانم
با دلی پر گناه آمده ام، باز هم رو سیاه آمده ام
به امید پناه آمده ام، مَن أتٰکُم نَجیٰ علی جانم
عصمة المؤمنین امین الله، شاه اهل یقین امین الله
آبروی همین امین الله، آبروی دعا علی جانم
مدح تو بر لسان جبریل است، بین تورات بین انجیل است
بین قرآن سخن به تفصیل است از تو یا مرتضی علی جانم
گرچه آلوده ام ولی گفتم، در نجف بی معطلی گفتم
صد و ده بار یاعلی گفتم، ذکر مشکل گشا علی جانم
جلوه ی پنج تن شما هستی، قل هو الله من شما هستی
اولین بت شکن شما هستی، قاتلُ الأشقیا علی جانم
ای نمایانگر مسیر از چاه، بی تو هر بنده می شود گمراه
نقطه ی تحت باء بسم الله، زوج خیرالنسا علی جانم
شاکرم در دلم تو را دارم، بین آب و گلم تو را دارم
گرچه من سائلم تو را دارم، همنشین گدا علی جانم
لالم از گفتن ثنای شما، پدر و مادرم فدای شما
هر چه دارم همه برای شما، لَکَ روحی فِدا علی جانم
هادیِ راه سر به راهم کن، تو فقط لحظه ای نگاهم کن
برده ات می شوم سیاهم کن، همدم برده ها علی جانم
به قلم میخورم قسم، به کتاب... سائلت را نمی کنی تو جواب
تَرْزُقُ مَنْ تَشَا بِغَیْرِ حِساب، تَرْزُقُ مَنْ تَشا علی جانم

دعای عهد

اللَّهُمَّ رَبَّ النُّورِ الْعَظِيمِ وَ رَبَّ الْكُرْسِيِّ الرَّفِيعِ وَ رَبَّ الْبَحْرِ الْمَسْجُورِ وَ مُنْزِلَ التَّوْرَاةِ وَ الْإِنْجِيلِ وَ الزَّبُورِ

پروردگارا اى رب نور حقيقى وجود كامل و خداوند كرسى با رفعت و خداوند درياى احسان و اى نازل كننده كتاب آسمانى تورات موسى (ع) و انجيل عيسى (ع) و زبور داود (ع)

وَ رَبَّ الظِّلِّ وَ الْحَرُورِ وَ مُنْزِلَ الْقُرْآنِ (الْفُرْقَانِ) الْعَظِيمِ وَ رَبَّ الْمَلاَئِكَةِ الْمُقَرَّبِينَ وَ الْأَنْبِيَاءِ (وَ) الْمُرْسَلِينَ‏

و اى پروردگار سايه و آفتاب گرم و اى نازل كننده قرآن عظيم الشأن و اى پروردگار ملايك مقرب و پيغمبران و رسولان

اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِوَجْهِكَ (بِاسْمِكَ) الْكَرِيمِ وَ بِنُورِ وَجْهِكَ الْمُنِيرِ وَ مُلْكِكَ الْقَدِيمِ يَا حَيُّ يَا قَيُّومُ‏

پروردگارا همانا از حضرتت درخواست مى ‏كنم به حق ذات بزرگوارت و به نور جمال بى ‏مثالت كه عالم به آن روشن است و به ملك قديم و سلطنت ازليت اى زنده ابدى و اى پاينده سرمد

أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ الَّذِي أَشْرَقَتْ بِهِ السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرَضُونَ وَ بِاسْمِكَ الَّذِي يَصْلَحُ بِهِ الْأَوَّلُونَ وَ الْآخِرُونَ‏

از تو درخواست مى ‏كنم به حق آن اسمى كه آسمانها و زمينها را به آن اسم نور وجود بخشيدى و به آن اسمى كه اولين و آخرين اهل عالم را به آن اصلاح و تربيت دادى

استقامت در سختی ها در کهف حصین اهل بیت - بخش دوم

آیت الله سید محمد مهدی میرباقری سال ۹۵

تحمل بلاها از جانب ائمه برای پناه دادن به همه کائنات

این روایتی را مرحوم شیخ مفید در ارشاد نقل کردند که زید بن ارقم می گوید وقتی کاروان اسرا وارد کوفه شدند، من در غرفه خودم، در خانه خودم بودم. وقتی سرها محاذی حجره منقرار گرفتند، دیدم صدای تلاوت قرآن می آید «أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقِیمِ كانُوا مِنْ آیاتِنا عَجَباً»؛ یعنی آیا گمان کردی که اصحاب کهف و رقیم، از آیات عجیبه ما بودند؟! می گوید: من سر را بیرون آوردم، دیدم سر مطهّر سیدالشهداء، در پیشاپیش یک سری سرهای نورانی حرکت می کند و در دور و برش هم کاروان اسرا هستند و حضرت این آیه را تلاوت می کند. عرض کردم: نه؛ کار شما، خیلی عجیب تر است[۱]

سیدالشهداء، کهف امت است. اینکه می بینید بین سر و بدنش جدایی افتاده، بدنش پامال اسب ها شده و سرش روی نیزه ها شهر به شهر می چرخد؛ این داستانِ پناه بودن است؛ زیرا این کهف، خودش این طور پناهگاه شده است و هرکسی هم بخواهد دور و بر او جمع بشود و در پناه او باشد و کفر نورزد و از این داستان زینت دنیا و جلوه های دنیا، به «أَحْسَنِ الْأَعْمَالِ » برسد و این بساطی که جمع می شود، او را غافل نکند و در فرصت دنیا، جزو «أَحْسَنِ الْأَعْمَالِ» بشود؛ باید به این کهف پناه ببرد. اگر به امام حسین پناه نبرد؛ دستگاه های دیگر، این زینت دنیا را برای انسان بت می کنند و انسان به آنها مشغول می شود. می بینید.

داستان امروز دنیا، همین است آنهایی که پناه نمی برند و از عاشورا عبرت نمی گیرند و استقامت عاشورایی نمی کنند؛ اسیر جلوه های آن طرف می شوند، جلوه هایی که به فرموده قرآن «وَ إِنَّا لَجاعِلُونَ ما عَلَیها صَعیداً جُرُزاً». بنا نیست انسان در این دنیا بیاید و فرصت را بگذراند و وقتی بگویند پایان عمرت چکار کردی؛ بگوید این قدر خوردم، این قدر خوابیدم؛ حیوانات که بیشتر از ما می خورند و می خوابند. داستان دنیا این است که انسان از دل این جلوه ها عبور کند و به «أَحْسَنِ الْأَعْمَالِ» برسد. جلوه ها را پشت سر بگذارد و هجرت کند و به سمت خدای متعال کوچ کند.