برای حضرت زینب سلام الله علیها

مادرت آسمان خوبی ها
پدرت از اهالی بالا
ای که شاگرد اشک تو آدم
ای هوادار عشق تو حوّا
گوشه ای از نجابتت مریم
شمّه ای از عروج تو عیسی
متحیّر ز صبر تو ایوب
متوسل به طور تو موسی
همه شاگرد مکتبت هستند
از مسیحی گرفته تا بودا

پرچم کربلا به شانه ی توست
ای علمدار عصر عاشورا

فتنه ها را تو بر ملا کردی
کربلا را تو کربلا کردی

روح مضمون ناب یعنی تو
رمز پاکی آب یعنی تو
وامدار تلألؤ ات خورشید
حضرت آفتاب یعنی تو
ملأت کلّ شی یا زینب(س)
همه با این حساب یعنی تو
صاحب رأیت القیام حسین(ع)
واژه ی انقلاب یعنی تو
منجی تنگنای آخرتی
پس حساب و کتاب یعنی تو
غیر محرم کسی ندیده تو را
جلوه ی در حجاب یعنی تو

جنس نوری عقیله ی عشقی
تو بزرگ قبیله ی عشقی
مستجاب دعای بارانی
رحمت لحظه های بارانی
گاه گاهی که چشم تو ابریست
رنگ حال و هوای بارانی
روی سجاده نم نم باران
نیمه شب ها صدای بارانی
آسمان با دل تو می گیرد
پس تو بی شک خدای بارانی
بی برادر چقدر می باری
خواهر نینوای بارانی
کربلا، کوفه، شام، کرب و بلا
همه جا پا به پای بارانی
خرّم و سبز در بهارانی
شیعیان را نزول بارانی

قیام سیدالشهداء و افق امر به معروف و نهی از منکر- بخش دوم

آیت الله سید محمد مهدی میرباقری؛ سال ۹۵

عهد بندگی سیدالشهداء با خدای متعال

يک جلوه باطني تر عاشورا اين است که وجود مقدس سيدالشهداء عليه السلام يک عهد بندگي با خداي متعال دارند. اين، جلوه باطني تر عاشورا است. ميثاقي با خداي خودشان دارند که ميثاق عبوديت است. ایشان ميثاق هدايت و شفاعت و دستگيري دارند که معروف را اقامه بکنند و نهي از منکر بکنند و فساد را از امت اسلامي دور بکنند، در کنار آن يک عهدي هم با خداي متعال دارند که عهد باطني و عبوديت خودشان است.

حال با همين تحليل اوليه، ببينيد سيدالشهداء پيروز بودند يا شکست خوردند؟ اصلاً در کدام يک از اهداف شان شکست خوردند و در کدام يک از اهداف، سقيفه، و بني اميه و دستگاه ابليس موفق بوده و به نتیجه رسیده است؟ آيا آنها توانستند مانع بشوند که حضرت آن عهد بندگي و عبوديت خودش را با خداي متعال به انجام برساند؛ قطعاً اين طور نيست. حضرت، عهد عبوديت و بندگي خودش را در اوج مرحله امکان، به انجام رساند و آنها هرچه تلاش کردند که حادثه به اينجا نرسد و حضرت را محاصره کنند تا به کربلا نرسد، اما حضرت آمد و خودش را به آن محلِ معهود خودش رساند و فرمود: اين همان سرزميني است که ما قرار داريم. بعد هم در اين سرزمين، آن حادثه اي که حضرت مي خواست رقم بزند، رقم زد و آن عهدي که با خدا داشت که همه چيز را خالصانه بدهد، در عالي ترين شکل انجام داد. حضرت در گودي قتلگاه عرضه مي دارد «الهي رضاً بقضائک تسليما لأمرک لا معبود سواک يَا غِيَاثَ الْمُسْتَغِيثِينَ» آیا شما بالاتر از اين حالتی را می شناسید و آیا ضعفي مي توانيد ببينيد؛ یک لطيفه در اين «يَا غِيَاثَ الْمُسْتَغِيثِينَ» است؛ زیرا بعضي اینطور معنا کردند: خدايا! يک جوري نشود مثل حضرت ابراهيم، دست ما را بگيري و کار، نيمه کاره بماند؛ بگذاريد کار تا آخر پيش برود تا اينجا دست من را گرفتي، من را آوردي، بعد از اين هم اجازه بده راه را بروم؛ بايد شهادت من رقم بخورد و بايد بدن من زير سم اسب ها برود و سر من به نيزه برود. بايد خيمه هاي من به آتش کشيده بشود و اهل بيت من به اسارت بروند و من پاي همه اينها ايستادم.

مي بينيد که همه اين اتفاقات، افتاد و حضرت با سر، کاروان خودش را هدايت و رهبري کرد و به مقصد رساند. پس در اين زاويه شيطان کمترين توفيقي نداشته است. در زاويه هدايت و شفاعت و دستگيري نسبت به اهل بيت و اصحاب خودش، آنها را در کهف خودش برده بود و در کهف او از اين بساط کفر و نفاق نجات پيدا کردند، پس اینجا هم صد در صد موفق بوده اند و اصحاب را به مقصد رساندند و از اين وادي، عبورشان دادند؛ چرا که سرهايشان روي نيزه ها دور و بر امام حسين است. آیا موفق نبوده و از حبيب، حبيب نساخت؛ از حر، حر نساخت؟! آیا شيطان توانست جلوي حضرت را بگيرد که از زهير، زهير نسازد یا از اهل بيتش اهل بيت نساخت؟ اگر امام حسين شفاعت و مديريت و هدايت نمي کرد؛ از اهل بيت امام حسين، چنین اهل بيتی ساخته می شد؟! محال است. در اولين حلقه، شما مي بينيد چقدر موفق است. هيچ ضعفي شيطان نتوانسته بگيرد؛ تمام دستگاه سقيفه نتوانستند اين اصحابي که سیدالشهداء به خدا قول داده بود من با خودم مي آورم، یا آن اهل بيتي که قول داده بود با خودم مي آورم، را جلوگيري کنند. خيلي توطئه مي شد؛ اما حضرت اينها را آورد و به آن نقطه اي که بايد برساند، رساند. پس در شفاعت و دستگيري و هدايت، در اولين حلقه خودش، هيچ ضعفي نيست.