اللهم انی أسألک صبر الشاکرین لک (دعای هر روز ماه رجب)

شيخ در كتاب«مصباح» از معلّى بن خنيس از امام صادق (عليه السّلام) روايت كرده: در ماه رجب اين دعا را بخوان:

اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ صَبْرَ الشَّاكِرِينَ لَكَ وَ عَمَلَ الْخَائِفِينَ مِنْكَ وَ يَقِينَ الْعَابِدِينَ لَكَ اللَّهُمَّ أَنْتَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ وَ أَنَا عَبْدُكَ الْبَائِسُ الْفَقِيرُ أَنْتَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ

وَ أَنَا الْعَبْدُ الذَّلِيلُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ امْنُنْ بِغِنَاكَ عَلَى فَقْرِي وَ بِحِلْمِكَ عَلَى جَهْلِي وَ بِقُوَّتِكَ عَلَى ضَعْفِي يَا قَوِيُّ يَا عَزِيزُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ

وَ آلِهِ الْأَوْصِيَاءِ الْمَرْضِيِّينَ وَ اكْفِنِي مَا أَهَمَّنِي مِنْ أَمْرِ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ.

خدايا شكيبايى شاكرانت، و كردار ترسيدگانت، و باور عبادت ‏كنندگانت را از تو مى‏ خواهم، خدايا تو برتر و بزرگى، و من بنده بينوا و تهي دستم، تو بى ‏نياز و ستوده‏ اى، و من بنده‏ خوارم، خدايا بر محمّد و خاندانش درود فرست، و عطاى اين خواسته ‏ها را بر من منت بگذار به توانگرى ‏ات بر تهيدستى‏ ام،و به بردبارى ‏ات بر نادانى ‏ام، به توانت بر ناتوانى ‏ام اى عزيز، خدايا بر محمّد و خاندانش آن‏ جانشيان پسنديده درود فرست، و مرا از كارهاى دنيا و آخرت نسبت به چيزى‏ كه بى‏ تابم كرده كفايت كن اى مهربان‏ترين مهربانان.

مؤلف گويد:سيّد ابن طاووس هم اين دعا را در كتاب«اقبال» نقل كرده، و از نقل او پيداست كه اين دعا از جامع‏ ترين دعاهاست، و در تمام اوقات مى‏ توان آن را خواند.

دانلود فایل صوتی

به مناسبت وفات حضرت زینب

باورت می شد ببینی خواهرت را یک زمان
باورت می شد ببینی خواهرت را یک زمان
دست بسته، مو پریشان، مو کنان، مویه کنان

باورت می شد ببینی دختر خورشید را
کوچه کوچه در کنار سایه ی نامحرمان

نه لبی مانده برای تو نه جای سالمی
من که گفتم این همه بالای نی قرآن نخوان

چه عجب!طشتی برای این سرت آورده اند
ای سر منزل به منزل ای سر یحیی نشان

تا همین که چشم تو افتاده بر چشمان ما
چشم ما افتاده بر لبهای زیر خیزران

ای تمامی غرور من فدای غیرتت
لطف کن این مرد شامی را از این مجلس بران

این قدر قرآن مخوان این چوب ها نامحرمند
شب بیا ویرانه هرچه خواستی قرآن بخوان

جلسه درس اخلاق (۱۳۹۶/۰۱/۱۷)

حضرت آیت الله جوادی آملی

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم

«الحمد لله ربّ العالمين و صلّي الله علي جميع الأنبياء و المرسلين سيّما خاتمهم و أفضلهم محمّد صلّي الله عليه و آله و سلّم و أهل بيته الأطيبين الأنجبين سيّما بقيّة الله في العالمين بهم نتولّي و من أعدائهم نتبرّء الي الله».

مقدم شما بزرگواران حوزوي و دانشگاهي و عزيزان قرآني و برادران و خواهران ايماني را گرامي مي‌داريم. ايام پُربرکتي که در صحابت آن به سر مي‌بريم به همه علاقه‎مندان قرآن و عترت تهنيت عرض مي‌کنيم و از ذات اقدس الهي توفيق بهره‌وري از اين ايام پُرفيض را خواهان هستيم که به همه مرحمت بفرمايد.

سلسله بحث‌هايي که مربوط به نهج البلاغه بود، به نامه شصتم آن حضرت رسيديم. وجود مبارک اميرالمؤمنين وقتي به حکومت رسيدند نامه‌هاي فراواني براي مسئولان نظام خودشان مرقوم فرمودند. بخشي از آنها سياسي بود، بخشي اقتصادي بود، بخشي موعظت و اندرز بود و مانند آن. اين نامه شصتمي که در نهج البلاغه است براي مأموران و مسئولان مناطقي که در مسير نظاميان قرار داشتند مرقوم فرمودند. اين جنگ‌هايي که بر آن حضرت تحميل شد، چه جنگ جمل چه جنگ صفّين، حضرت ناچار يک سلسله نيروهاي نظامي تربيت کرده بود. برخي از اينها سواره نظام بودند و بسياري از اينها هم پياده نظام. وقتي به طرف جمل يا صفّين حرکت مي‌کردند اين نيروهاي پياده نظام از شهرها و روستاها و مزارع و باغ‌ها عبور مي‌کردند، مسير رسمي اينها بود. يک جمعيت زياد پياده نظامي که دارد حرکت مي‌کند، احياناً نيازي به آب دارد، نيازي به غذا دارد و مانند آن. نامه رسمي حضرت براي مسئولان اين مناطق، يک؛ براي مردم اين منطقه‌ها، دو. اين بود که اين نيروهاي نظامي را احترام کنيد، يک؛ و اگر اينها خواستند چيزي را از شما تهيه کنند با خريد و فروش عاقلانه و عادلانه باشد، دو؛ و اگر ضرورت گرسنگي وادارشان کرد که از باب اکل مارّه، چيزي از مراتع مي‌تواند استفاده کند موافقت کنيد، سه؛ اگر بيش از آن مقدار خواستند از باغ و بستانتان کمک بگيرند حتماً جلوي آنها را بگيريد، چهار؛ و اگر موفق نشديد به من گزارش بدهيد که من اينها را تنبيه کنم، پنج؛ من خودم با اينها در اين مسافرت هستم.

قبل از اعزام هم اين نيروها را دعوت مي‌کردند، آن احکام شرعي، حلال و حرام را براي اينها بازگو مي‌کردند. بعد خطر ظلم را هم تشريح مي‌کردند، به اينها هم مسائل فقهي مي‌گفتند، هم مسائل قرآني مي‌گفتند، هم مسائلي که مربوط به دعا بود، مطمئن باشيد که خواندن بعضي از اين دعاها که اين را ما در جمع اصحاب خصوصي هم عرض کرديم، اين يک سواد دقيق‌تري مي‌خواهد، يک علم بيشتري مي‌خواهد، اين دعاي نوراني پُربرکت ماه رجب اين مثل «لَا تَنْقُضِ الْيَقِينَ»[۱] نيست که با چند سال درس خواند حلّ بشود. اين يک جان کَندن مي‌خواهد تا آدم برسد به اين جمله‌هايي که «لَا فَرْقَ بَيْنَكَ وَ بَيْنَهَا إِلَّا أَنَّهُمْ عِبَادُكَ وَ خَلْقُك فَتْقُهَا وَ رَتْقُهَا بِيَدِكَ بَدْؤُهَا مِنْك‏...».[۲] «لَا تَنْقُضِ الْيَقِينَ [أَبَداً] بِالشَّكِّ» با چند سال درس خواندن حلّ مي‌شود؛ اما اين دعا دعايي نيست که با چند سال درس خواند حلّ بشود. «لَا فَرْقَ بَيْنَكَ وَ بَيْنَهَا إِلَّا أَنَّهُمْ عِبَادُكَ وَ خَلْقُك فَتْقُهَا وَ رَتْقُهَا بِيَدِكَ بَدْؤُهَا مِنْك‏...»، برخي از بزرگان آمدند گفتند اين دعا جعلي است، چون نتوانستند اين را حلّ بکنند. مخصوصاً به اين جمله که رسيدند: «مُوجِدَ كُلِّ مَوْجُودٍ ... وَ فَاقِدَ كُلِّ مَفْقُود»؛[۳] گفتند مگر خدا فاقد چيزي است؟ اين جعلي بودنِ دعا را مي‌رساند. او ديگر متوجه نشد که سلب در سلب موجب اثبات است، خدا هر چه که نداري است ندارد، هر نقصي را خدا ندارد، هيچ عيبي را خدا ندارد. اين جمله سالبه که مي‌گوييم خدا فاقد هر مفقود است، سلبِ سلب است، هر امر نداري را ندارد. خدا جهل ندارد، فقر ندارد. خيلي‌ها وقتي که شما به اين طلبه بگوييد «زيدٌ جاهلٌ» را براي ما ترکيب بکن و اين چه قضيه‌اي است؟ مي‌گويد اين قضيه موجبه است. اين نمي‌داند که اين «موجبه معدولة المحمول» است. اين چون درون خود را نمي‌داند، يک؛ درون ديگري را هم نمي‌داند، دو؛ درون کلمات را هم نمي‌داند، سه. گاهي نداري و ريا و رباخواري و مانند آن در درون انسان نفوذ مي‌کند انسان خودش نمي‌داند. اين يک منافق غير معروف است. يک مرائي غير معروف است، اين ريا در درون او نفوذ کرده و او نمي‌داند. فرمود: ﴿وَ ما يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلاَّ وَ هُمْ مُشْرِكُونَ﴾[۴] اين کمبود در درون او وجود دارد؛ ولي احساس نمي‌کند. گاهي عدم در درون کلمه حضور دارد او درک نمي‌کند، اگر بگويند «زيدٌ ليس بعالم» چه قضيه‌اي است؟ مي‌گويد سالبه است. اگر بگويند «زيدٌ جاهل» چه قضيه‌اي است؟ مي‌گويد موجبه است. او نمي‌داند که اين «ليس» در درون اين «جاهلٌ» رفته است، اين «جاهلٌ» سلب را به همراه دارد. اين قضيه «موجبه معدولة المحمول» است، ولي او چون سلب را نمي‌بيند خيال مي‌کند که قضيه موجبه است. اين قضيه «فَاقِدَ كُلِّ مَفْقُود» که در زيارت ناحيه مقدسه است، يعني خدايا! آنچه نداري است تو نداري؛ آنچه فقداني است تو نداري؛ آنچه نقص است تو نداري. اگر بگوييم «زيدٌ معيوبٌ» که قضيه موجبه محصّله نيست. اگر بگوييم «زيدٌ ناقصٌ» که موجبه محصّله نيست، گاهي عدم در درون خود محمول پيچيده مي‌شود يکجا ذکر مي‌شود، مي‌گوييم: «زيدٌ ناقصٌ، زيد معيوبٌ، زيدٌ جاهلٌ، زيدٌ فاسقٌ»، خيلي‌ها خيال مي‌کنند اينها قضيه موجبه است. همين مشکل در درون خودشان هست، مشکل در درون ديگري هست. همين مشکلي که در کلمات است در متکلمان هست.