چهره را از عاشقان پنهان مکن

چهره را از عاشقان پنهان مکن
بی‌دلان را بی سر و سامان مکن
بیش از این سرگشتگان خویش را
در فراق خویش سرگردان مکن
مرغ جان را چون هوایت کرده است
بیش از این در بند جان زندان مکن
هرکه عشقش بیش، هجرش بیشتر
قسمت ما تا ابد هجران مکن
تشنگانت را پس از عمری طلب
وقت جان دادن دگر عطشان مکن
از تو دردی ماند تنها در دلم
ای خدا! این درد را درمان مکن

ای یار آشنا علم کاروان کجاست

ای پیک پی خجسته که داری نشان دوست
با ما مگو بجز سخن دل‌نشان دوست
حال از دهان دوست شنیدن چه خوش بود
یا از دهان آن که شنید از دهان دوست
ای یار آشنا علم کاروان کجاست
تا سر نهیم بر قدم ساربان دوست
گر زر فدای دوست کنند اهل روزگار
ما سر فدای پای رسالت‌رسان دوست
گر دوست بنده را بکُشد یا بپرورد
تسلیم از آن بنده و فرمان از آن دوست
گر آستین دوست بیفتد به دست من
چندان که زنده ام سر من وآستان دوست
بی حسرت از جهان نرود هیچ کس به در
الا شهید عشق به تیر از کمان دوست

شاعر: سعدی

عمل صالح حقيقتاً نور است و جامعه را روشن می‌كند

ماه پربركت شعبان كه محفوف به رحمت و عنایت است، ماه مخصوص وجود مبارك پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) می باشد كه اُسوه همه ماست و باید توفیق اقتدا به آن حضرت را داشته باشیم و از فیض و فوز این ماه و صاحب این ماه متنعّم بشویم.

وقتی ما می‌توانیم دیگران را راهنمایی كنیم كه مصباح‌الهدایه بشویم، از علم به تنهایی كاری ساخته نیست علم حداكثر مشكل خود عالِم را حل می كند، اما آن عمل صالح است كه حقیقتاً نور است و جامعه را روشن می‌كند. وجود مبارك امام مجتبی(ع) به ما توصیه كرد كه ظرف دانش و چراغ هدایت باشید.باید مفسران توجه داشته باشند که قرآن مادامی كه در محدوده تفسیر و گفتن و شنیدن و نوشتن و اینهاست ظرفیت علمی را تأمین می‌كند اما وقتی به اعتقاد و باور و عمل صالح ظهور كرد مصباح‌الهدایه می‌شود و این كار اگر از ما ساخته نبود وجود مبارك امام مجتبی(ع) به آن دستور نمی‌داد، نباید گفت این فقط برای انبیا و اولیاست بلكه برای ما هم هست. ما هم باید به آن بخش علمی توجه کنیم و هم به آن بخش مصباح‌الهدایه.

انسان می تواند با حشر با قرآ‌ن، عمل به قرآن، باور قرآن، از عربی مبین به عليّ حكیم خروج كند لذا اگر می‌گویند نماز، معراج مؤمن است، قرآن هم معراج مؤمن است؛ هر عبادتی كه انسان به عنوان قُرب الی الله انجام می‌دهد این معراج است.

شرح نامه شصت و سوم نهج البلاغه، آیت اله جوادی آملی

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

«الحمد لله ربّ العالمین و صلّی الله علی جمیع الأنبیاء و المرسلین سيّما خاتمهم و أفضلهم محمّد و أهل بیته الأطیبین الأنجبین سيّما بقيّة الله فی العالمین بهم نتولّی و من أعدائهم نتبرّء الی الله».

اعیاد پربركت شعبانیه را ارج می‌نهیم، از ذات اقدس الهی مسئلت می‌كنیم بركات این ماه كه محفوف به رحمت و عنایت است را شامل نظام ما و دولت و ملّت و مملكت ما و جوامع اسلامی و علاقه‌مندان قرآن و عترت بفرماید!

نامه شصت و سوم

… اگر جامعه بخواهد جامعه علوی بشود، مهم‌ترین راهش این است كه حوزه و دانشگاه با نهج‌البلاغه امیرالمؤمنین سلام الله علیه مأنوس باشند اوّلاً و نحوه اُنس حوزه و دانشگاه هم این است كه این كتاب در هر دو ارگان تدریس بشود ثانیاً و نحوه تدریس این كتاب در حوزه و دانشگاه هم باید در دو سطح باشد، چون نهج‌البلاغه یك بخش آن خطبه‌های حضرت است، یك بخش آن نامه‌های حضرت است و یك بخش آن كلمات حكیمانه; هر كدام از اینها هم در دو سطح‌ هستند: یك سطح متوسط, یك سطح خیلی عالی، چون در كلمات حضرت حرف‌های نازل اصلاً نیست. آن سطح متوسط این سه بخش را یعنی بخش خطبه‌ها, نامه‌ها و كلمات را برای بخش متوسط از حوزه و دانشگاه تدریس كنند، این كتابی نیست كه با بنای عقلا و فهم عرف و لغت حلّ شود، الاّ ولابد یك استاد عمیقِ عریق می‌طلبد. آن بخش دوم و بخش عالی‌اش را چه در سطح دانشگاه, چه در سطح حوزه برای آن نهاد عالی تدریس بشود، خیلی خیلی ما نهج‌البلاغه را تنزّل بدهیم بشود در سطح رسائل و كفایه, رسائل برای متوسطین است كفایه برای كسانی است كه به سطح عالی رسیده‌اند, اگر جامعه بخواهد انقلابی بشود, احكام از یك طرف, اخلاق از طرف دیگر, حقوق از طرف سوم، استقلال و انقلابی نظام از طرف چهارم حفظ شود، این با سفارش و سخنرانی و موعظه و نصیحت حلّ نخواهد شد، الاّ ولابد عقل است نه علم, چون علم نردبان است از علم كاری ساخته نیست، علم را چه در حوزه و چه در دانشگاه به ما یاد می‌دهند كه از این نردبان بالا برویم بشویم عاقل، آنچه از جامعه ساخته است از عاقل ساخته است نه از عالم. در قرآن كریم می‌بینید در عین حال كه برای علم حرمت قائل است، می‌فرماید این علم, مقدمه است، ابزار كار است ﴿تِلْكَ الأمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ﴾؛[۱] اما ﴿وَ مَا يَعْقِلُهَا إِلاّ الْعَالِمُونَ﴾؛[۲] یعنی هیچ كس بالا نمی‌رود، مگر اینكه نردبان علم در دست او باشد، از نردبان هیچ كار ساخته نیست، آن بالارونده است كه از نردبان بالا می‌رود وگرنه «رُبَّ عَالِمٍ قَدْ قَتَلَهُ جَهْلُهُ»[۳] اینها در همین نهج‌البلاغه هست. فرمود خیلی از درس‌خوانده‌ها هستند كه كُشته جهل خود هستند. ما جهلی داریم در مقابل علم كه آن خیلی خطرناك نیست، جهالتی داریم در مقابل عقل كه تمام خطر مربوط به آن است. این جمله نورانی حضرت كه فرمود: «رُبَّ عَالِمٍ قَدْ قَتَلَهُ جَهْلُهُ» نه جهل در مقابل علم, جهل در مقابل عقل كه فرمود: ﴿يَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهَالَةٍ﴾[۴] این جهالت در مقابل عقل همه را از پا در می‌آورد. این بیان نورانی امام (علیه السلام) كه فرمودند: «الْعَقْلُ قَالَ مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَنُ وَ اكْتُسِبَ بِهِ الْجِنَانُ»،[۵] این برگرفته از بیان نورانی پیغمبر(علیه و علی آله آلاف التحيّة و الثّناء) است. همان‌طوری كه قرآن مَثلی دارد برای دو نكته: یكی اینكه دامنه مطلب را پایین بیاورد, دوم اینكه دستِ فهم مخاطب را بالا ببرد تا توازنی بین سطح فهم مخاطب و دامنه مطلب برقرار شود تا مطلب را بگیرد وگرنه مطلبِ اوج‌گرفته بدون تمثیل تنزّل پیدا نمی‌كند، فهمِ نازل مخاطب بدون تمثیل بالا نمی‌آید، هم دست فهم باید بالا بیاید, هم دامنه مطلب باید پایین بیاید كه بیان قرآنی روشن شود ﴿لَقَدْ صَرَّفْنَا لِلنَّاسِ فِی هذَا الْقُرْآنِ مِن كُلِّ مَثَلٍ﴾،[۶] یك; ﴿تِلْكَ الأمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ وَمَا يَعْقِلُهَا إِلاّ الْعَالِمُونَ﴾، دو; تا بفهمند؛ البته كسانی كه اوج گرفته‌اند اهل معراج‌ هستند «الصَّلَاةُ مِعْرَاجُ‏ المُؤْمِن»،[۷] آنها بی‌مَثل می‌فهمند، لازم نیست كه تمثیل كنند و دامنه مطلب را پایین بیاورند.